تصویر برگزیده

ديبا در گفت و گو با "آرتنا":

معماري امروز ايران و جهان

آرتنا: مسائل پست مدرن در معماري بيشتر به ادا و اطوارهايي در رو بناي ساختمان تبديل شده و امروزه عنوان يك شيوه چندان جايگاهي ندارد.

به گزارش«آرت نا»، ديبا تحصيلات معماري خود را در سوئيس، فرانسه و بلژيك گذرانده است و امسال نيز به عنوان داور جايزه ي معماري «بنياد آقاخان» انتخاب شده است. ديبا در زمينه هاي طراحي و نقاشي نيز فعاليت دارد و هم اكنون مشغول طراحي و ساخت سفارت ايران در برلن است. آنچه مي خوانيد گفت وگويي است اجمالي درباره ي وضعيت معماري امروز ايران و جهان و سمت و سوي كلي آن.
با اين حال به نظرشما، چه راهي براي برون رفت از اين معماري مغشوش، به ظاهر متكثر و نا پيوسته ي ايران وجود دارد؟ راهي كه صرفاً ناگزير به بازگشت مستقيم به معماري ماضي ايران نباشد و در عين حال وحدتي به وجود آورد كه جوابگوي سازه هاي مدرن امروز باشد؟
- اين مستلزم يك انديشه ي انساني بارز و حاكم است، كه بايد از ناحيه ي كليه ي ارگان ها، وزارتخانه ها و نهادهاي عمومي براي احترام گذاشتن به شهروندان و براساس مشاركت آنها به وجود بيايد. اين انديشه از لحاظ معماري و شهرسازي اصلاً وجود ندارد. فضاهاي خالي اي هم كه باقي مي ماند، در اين شتاب معماري سوداگرايانه، به يكسري جاده و پارك اختصاص پيدا مي كند، كه اصلاً كفايت ندارد. درباره ي معماري ما مي دانيم كه تقليد و كپي برداري از گذشته، به علت تغييرات مكاني و زماني ديگر اصلاً ميسر نيست، اما از طرفي، افراد متخصص هم به علت فشار و حاكميت آرمان هاي غربي هنوز مشكل توانسته اند براي خود و كشور خود زباني پيدا كنند. زباني كه منطبق با محيط، اما توأم با كليه ي پيشرفت هاي جهاني در زمينه هاي علمي و تكنولوژيك باشد. ارگان ها و وزارتخانه هاي ذيربط بايد متوجه باشند، كه يك شهر صرفاً با طراحي شهري به وجود نمي آيد و در اين وادي دست و پازدن بيهوده است. سامان يك شهر حالا نيازمند تخصص هاي ميان رشته اي مانند جامعه شناسي، روانشناسي، فلسفه و … است.

آنچه معماري ما را از معماري مدرن غرب متمايز مي كند، جدا از جوهره ي بومي و رويكردهاي اقليمي و تاريخي، همان فرانگري هاي فكري و فلسفي پنهان در باطن معماري است. به نظر شما چه معياري براي ورود به اين فضاهاي انديشيده شده ي ايراني و غربي در كل وجود دارد؟
- در گذشته فرهنگ، انديشه و معنويت ويژه اي در كشور ما وجود داشت. امروزه با هجوم اطلاعات و مسائل جهاني، مشكل مي توان شخصيت يكپارچه اي را در انسان يافت. اين اتصالي در ذهنيت، كه نوعي التقاط و اغتشاش را در منش و روش به همراه دارد، موجب مي شود در ساخت و ساز هم اين ناهنجاري و اغتشاش بروز كند. ما تداوم فرهنگي را از دست داده ايم و جامعه اي هستيم كه در آن نه چندان معنويت حاكم است و نه چندان خرد و عقل استدلالي، كه درغرب مي بينيم. يعني كاملاً در ميان پرده گير كرده ايم و جوان ها اغلب نمي دانند كه به كدام بخش از جهان توجه نمايند بويژه اينكه زيرپاي خودشان هم بسيار سست شده است!

به نظر مي رسد ارزشهاي معماري مدرن غرب در گذار به دوراني كه «پست مدرنيسم» مي ناميم، دچار دگرگوني هايي شده، كه به قول شما «حاصل تراكم در محتوا و قالب هاي كاربردي سلسله ارزش هاي شفاف، انساني، فلسفي و اجتماعي» است. از طرفي طي ۸۰ سال معماري معاصر ايران، ما نوعي معماري التقاطي را شاهد بوده ايم كه نه ارزش هاي مسلم خودي را برتابيده و نه ارزشهاي تثبيت شده ي معماري مدرن غرب را. آيا مي توان به سازه هاي حاصل از چنين تشتتي عنوان معماري پست مدرن داد؟
- مسائل پست مدرن در معماري بيشتر به ادا و اطوارهايي در رو بناي ساختمان تبديل شده و امروزه ديگر به عنوان يك شيوه و سبك چندان جايگاهي ندارد. چيزي كه باقي مانده، مفاهيم مدرنيته است كه آرمان هايي چون جامعه مدني، عدالت زيست فضايي، مساوات و مشاركت مردمي، تساهل و تسامح براي دريافت نظريات ديگري، آزادي بيان براي ابراز وجودي بيدار و بسياري مسائل ريشه اي و فلسفي انساني را در معماري به همراه دارد و مي تواند به معماري نوين ايران و كشورمان تشكل ببخشد.
معماري مطلوب و شهر مطلوب بايد در يك بستر آزاد به وجود بيايد و عوامل تأثيرگذار آن منتج از ارتباط با علوم انساني و ذهنيت نو و پويايي بشري باشد. دراين ذهنيت، كشور و ميراث فرهنگي خودمان هميشه و همواره بايد حاضر و بيدار باشد، وگرنه كه همديگر را كاملاً از دست مي دهيم.

چه عواملي در «تحويل گري» معماري از سنتي به سنت ديگر يا از بدعتي به بدعت ديگر مؤثرند وبه يك واحد معماري در مقطعي زماني، جنبه ي سرنموني مي بخشند؟ در عين حال خواهش مي كنم كه خيلي اجمالي به گسست هاي معماري در چند دهه ي اخير ايران اشاره بفرماييد!
- من فكر مي كنم اگر بخواهيم نوعي معماري به وجود بياوريم، كه ماندگار و با ارزش باشد، نبايد از شكل آغاز كنيم. بلكه بايد در آن نطفه هاي انسانيت، عدالت، برادري و آزادي را بكاريم .معماري اي كه با اين بارمايه به وجود مي آيد، حتماً در طول تاريخ به علت نوبودن در آرمان هاي جوهري خود، حرف جديدي خواهد زد و خيلي مهم نيست كه آن را با بتون، فلز يا آجر بسازيد. در معماري معاصر خودمان شيوه يا مكتب حاكمي را نمي توان بطور روشن نام برد، ولي آثار منفردي وجود دارند، كه هر كدام بار مثبتي همراه داشته اند. برخي كارهاي وارطان، هوشنگ سيحون، شريعت زاده، كامران ديبا، جهانگير درويش، نادر اردلان، هادي ميرميران و چند نفر ديگر از اين جمله اند، ولي در كل موج و نهضت منسجمي وجود نداشته و ندارد.

بدين ترتيب آيا ما مي توانيم از همين جا، با موج جديد معماري جهاني همراه بشويم؟ ما كه همواره دربند كميت بوده ايم تا كيفيت، دربند تقليد بوده ايم تا خلاقيت و به راستي آيا مي توان دراين بين ميانبري را متصور شد، كه در آينده اي نه چندان دور به مقصدي مشترك با معماري غرب منتهي شود؟
- خوشبختانه امروز در ايران شايد بالاي پنجاه هزار دانشجوي معماري و شهرسازي و علوم وابسته به محيط زيست داريم، كه پرسش تمام آنها كه آينده ي كشور را خواهند ساخت، همين است و همه هم به دنبال راه حل هستند. شايد يك سير زماني لازم بود تا امروز بدين مرحله برسيم. يعني ابتدا رسيدن به يك فروبستگي و بعد گره گشايي به طرف نور و بياني كه نه فقط در سطح ايران، كه در سطح بين الملل بتواند ما را سرافراز بنمايد. ما از نظر قدرت فكري، اين توانايي را داريم، ولي سيستم هاي مديريت ساخت و ساز وكارفرمايي نسبتاً ضعيف مانده و از تكنولوژي هاي جديد خبري نيست. همچنين كارگرهاي ماهر و تكنيسين هاي خبره ي علم ساخت و ساز و معماري هم نداريم. اغلب روستاييان و امروزه افغاني ها هستند، كه كار ساخت بناها را انجام مي دهند، كه در اين زمينه هيچ نوع تبحر ويژه اي ندارند. بدين ترتيب هرچقدر هم كه فكر والا باشد، امكان ساخت آن تكنولوژي مطرح است كه فاقد آن هستيم. اينجا مقصودم تكنولوژي هاي مؤثر جهاني است.

در معماري امروز غرب، درست مانند فيلم هاي پرفروش هاليوود به نظر مي رسد كه موضوع، معنا و يا محتوا دائم تحليل مي رود و تقليل مي يابد و جاي آن را فن آوري هاي تكنولوژيكي و ايدئولوژيكي مي گيرند. فكر مي كنيد اين روند تقليل و تحليل تا كجا مي تواند ادامه داشته باشد و آيا دوباره بازگشت معنا و لزوم مي يابديا نه؟ مقصودم از «معنا» اينجا نوعي حس تعلق و زمين گيري معنوي است؟
- در غرب نوعي فرديت گرايي و تنوع و تكثر بياني حاكم است. بيان معماري به گونه هاي بسيار متنوعي به وجود مي آيد و به نظر مي رسد كه ديگر همه چيز مجاز و ممكن است. براي همين هم تحليل معماري معاصر غرب در اين ۲۰ سال اخير و به خاطرپلوراليسمي كه وجود دارد، كار دشواري است. اين آزادي بيان اما، در ضمن غناهاي خاص و راههاي جديدي را هم باز مي كند، كه آدم هاي ساده در آن غرق مي شوند و آدم هاي روشن از آن غناي تمدن خويش را به دست مي آورند. راه ما در ايران نيز، حالا چه بخواهيم و چه نخواهيم، به پيشرفت هاي جهاني وابسته است. بستن هر مرزاطلاعاتي، علمي و حقوقي مانند مطبوعات بين الملل، اينترنت، ماهواره ها و ديگر وسايل الكترونيكي، صرفاً يك اشتباه تاريخي بسيار بزرگ به حساب مي آيد. انسان عاقل و معنوي، مسائل و اطلاعات خود را بايد بتواند با عقل، انديشه و آزادي خود كسب كند. يك چنين انساني، انساني وفادار و اصيل براي كشور است. چرا كه معلومات روز جهان را در ذهن خود دارد و به عنوان فرزند اين سرزمين حرفي براي گرفتن در پرده ي جهاني شدن دنيا خواهد داشت.

از تأثيرات مجسمه سازي بر معماري يا به قول «كنت فرامپتون» از تظاهر حجمي بنا و اشكال خارجي بنا بگوييد و اينكه آيا يك بنا را صرف داشتن شكل عجيب و غريب و ظاهري مجسمه گونه، مي توان جايگزين بنايي با جوهره ي اساسي و بنيادي معماري كرد؟
- معماري غير از عوامل كاركردي، رياضي، ساختماني و فني، بايد در شكل خارجي خودش نيز يك بار هنري را بپروراند كه از طريق نگاه به يك اثر، خاطره اي ماندگار و الهام بخش براي بينندگان و شهروندان به وجود بيايد. اين گونه معماري هاي شاخص در ضمن مي تواند به وجود آورنده ي مكان هاي مهم برخورد و گفت وگوي مردمي باشد و نقاط عطف شناسايي يك شهر بشود، كه ما متأسفانه در تهران فقدان آن را شاهديم. در اشاره به شهر پاريس، برلن، فلورانس و شهرهاي معروفي از اين دست اما معماري هاي شاخص موجب بالا رفتن كيفيت كلي شهر مي شود.

در حال حاضر بحث فراگيري كه در كشور ما هست، بحث جهاني «گفت وگوي تمدن ها» است. به نظر شما سهم معماري در پيشبرد اين گفت وگوي بالقوه چقدر است؟
- اگر بخواهيم به عنوان يك ايراني در اين گفت وگو حضور داشته باشيم، شناخت دقيق ميراث فرهنگي خود و قرارگرفتن در بستر بين المللي علم و اطلاعات ضروري است. فقدان هر كدام از اين دو شرط، امكان تحقق هر نوع گفت وگويي را از بين مي برد. گفت وگو اصولاً شرط نخست زندگي انساني است و اگر ما به علت هرگونه نوستالژي تاريخي، از اين نوع ارتباط جهاني جلوگيري كنيم، باز در همان خطاي تاريخي سير كرده ايم. ما از طريق گفت وگو مي توانيم به تجربيات كشورهاي ديگر در امر ساخت و ساز دست بيابيم و آن را به عنوان يك تجربه ي ايراني ترجمه كنيم. در حال حاضر و به خاطر رويكرد مورخان و منتقدان معروف معماري غرب، عطشي در جهان براي شناخت ايران معاصر ايجاد شده، كه بايد از آن استفاده كنيم و حرف هايمان را بزنيم. در معماري معاصر متأسفانه تا به حال بيشتر ما شنيده ايم و ازدستاوردهاي غرب گرفته ايم و در عين حال نتوانسته ايم چيزي را مطرح و معرفي كنيم. براي آنكه بتوانيم دراين گفت وگوي عادلانه شركت كنيم، بايد كيفيت محتوايي و كالبدي آثارمان را به حدي برسانيم، كه خود باعث برقراري گفت وگو و ارتباط باشد.

شما سردبير مجله ي معماري و شهرسازي نيز هستيد، كه در جامعه ي ما پيشتاز بحث هاي نظري در عرصه ي معماري است، اين مجله در كل چه اهدافي را دنبال مي كند؟
- مجله ي معماري و شهرسازي در كانون جامعه ي مهندسين مشاور، اساتيد دانشگاه و محققان و معماران شكل مي گيرد و افراد فعال در آن از طريق رأي همين مجامع فعاليت مي كنند و همين خاصيت مجله باعث طرح شدن دموكراتيك مطالب و دغدغه هاي مبتلا به معماران و معماري شده است. هدف اصلي مجله پرداختن به مسائل روز معماري و توجه به علوم ميان رشته اي مانند جامعه شناسي، اقتصاد و … است.
در عين حال بازكردن دريچه هايي در زمينه ي هنرهاي وابسته به معماري و شهرسازي مانند طراحي، نقاشي، عكاسي، ادبيات و… نيز از ديگر اهداف اين نشريه است.
منبع: پارس آرک

۱۴:۰۸ ::: ۳۱ / ۴ / ۱۳۹۰

ARTNA آرتنا-> معماری - گفتگو -

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید