تصویر برگزیده

شهرام امیری در گفتگو با "آرتنا":

اساتید هراس دارند که ایده هنری شان سرقت شود

آرتنا: اگر من الان لباس هخامنشیان را بپوشم به من نمی خندند؟! اما وقتی روی این قضیه کار بشود و تبدیل به فرهنگ بشود، قطعا مُد خواهد شد و همه خواهند پوشید.

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، شهرام امیری به خبرنگار آرتنا گفت: هنگامی که در حال بازدید از غرفه های مختلف نمایشگاه هنرهای سنتی در محوطه کاخ گلستان بودم، گیرایی عجیب تابلوهای وی مرا بر آن داشت تا هرچند کوتاه اما گپ و گفتی با وی داشته باشم.
شهرام امیری متولد 10 مهر 1347 که در رشته های مجسمه پیکر تراشی، منبت، معرق، منبت معرق، سوخت نگاری، مشبک، گره چینی فعالیت دارد و در تلفیق این رشته ها قریحه بسزایی در وی دیده می شود در مورد خود اینچنین گفت:

قبل آنکه وارد هنر چوب شوم، نقاشی و طراحی می کردم و با مواد مختلف مجسمه می ساختم و سال های طولانی دل مشغولی ام ترانه سرایی، آهنگ سازی و خوانندگی است. آلبوم «بوی عشق» ام در قالب پاپ با مجوز وزارت ارشاد به بازار موسیقی عرضه شده است و آلبوم دیگرم به نام «کوچه دلواپسی» آماده انتشار است .همچنین حدود 5 قطعه آهنگ تلویزیونی دارم که از تلویزیون پخش می شود.
وقتی نگاه تحسین برانگیزم را می بیند، متواضعانه لبخندی می زند و ادامه می دهد:
 5 سال است که به رشته هنرهای سنتی متمرکز شده ام. مدرک معادل درجه 2 فنی و حرفه ای را در سال 81 گرفته ام و این گواهینامه به درجه 1 تبدیل شده است که هنوز ابلاغ نشد است. عضو ممتحن های رشته منبت سازمان های فنی حرفه ای و اداره صنایع دستی نیز می باشم.
همچنین چند سالی در دانشگاه میراث فرهنگی، الزهرا، سوره و علمی کاربردی به عنوان استادیار و راهنمای پایان نامه فعالیت داشته ام.
حدود 109 نمایشگاه داخلی و خارجی داشته ام. سال 1998 همزمان با اعزام تیم ملی فوتبال ایران به جام جهانی فرانسه در در خانه ی ایرانیان لیون، زوریخ، بازل سوئیس، عمان، قطر، کویت و سه بار در دبی آثارم به نمایش در آمده است که در بعضی حضور داشتم و در بعضی آثار را ارسال نموده بودم.
در مسابقات بین المللی هنرهای سنتی بسیاری شرکت کرده ام و بعضی از کارهایم به عنوان آثار نفیس ثبت شده است و یکی از بهترین آثارم در نگار خانه برج آزادی است که کاری اصیل و ارجینال محسوب می شود.
همچنین تعدادی آثار صادراتی به آمریکا، اسپانیا، کانادا داشته ام و تا کنون تقریبا 60 هنر آموز خوب داشته ام که  اغلب آن ها به درجه عالی در این رشته رسیده اند.

- چرا نقاشی و مجسمه سازی را ادامه ندادید؟
من نقاشی و مجسمه سازی را رها نکرده ام. تنها وقتی دیدم تکنیک های سنتی بسیار قوی اند، آن ها را با هنرهای تجسمی تلفیق کردم و آثار بدیعی خلق کردم که اصلا به آن ها به عنوان صنایع دستی به آن نگاه نمی شود.  مثلا داخل فیروزه با چوب کارکردم و ریشه هایی آن را به هنرمدرن نزدیک کرده است و به این ترتیب در میان هنرهای تجسمی اثر اورجینالی خلق کرده ام. این که سبک و سیاق حتما اسلیمی یا ایرانی داشته باشد، نه. تابلوی اقیانوس من هزار و صد تا ماهی دارد که روی شیشه ای دو رو بصورت منبت و معرق کار شده است و بنظر می رسد ماهی های ساردین مانند در یک قطعه فیلم در حال شنا هستند.
چون خواستم ایرانی بودنم را حفظ کنم و با این ایرانی بودن هنر تجسمی را زنده نگه دارم، فرم های اینچنینی را تلفیق کرده ام و سبکی نو بوجود آورده ام. امروزه می بینم آنکس که کار بلد نیست، به سبک مثلا مدرن رو می آورد. خیلی از کارهای مدرن براساس علم و تکنیک بالا نیست. به این دلیل که طرف می خواهد سختی را دور بزند. اما من هنر تجسمی و سختی را تلفیق کرده ام و شدیدا در این حوزه کار می کنم.

-  همانطور که مطلع هستید، دولت جدید به 30000 صنعت گر کارت شناسایی داده است. اما طی تماس هایی که با بسیاری از این عزیزان داشته ام، پی برده ام که اغلب صنعتگرها از این کارت محروم اند. آیا شما به عنوان یک صنعتگر این نیاز را احساس می کنید که هم کالای صنعتگر باید کد جهانی و کد رهگیری داشته باشد وهم خود صنعتگر و صنعتش به رسمیت شناخته شوند؟
متاسفانه چیزی به اسم غرور گریبانگیر بعضی از هنرمندان ماست. آنها باید آزمون بدهند، اما این جریان باید ساده تر برگزار شود که اگر آزمون هم ندادند بتوانند از این تسهیلات استفاده کنند.
مورد بعدی اعمال مالکیت معنوی از طریق قوه قضاییه و ثبت سبک ها، تکنیک ها و ایده ها است. در بعضی از نمایشگاه ها بسیاری از ایده ها در معرض سرقت هستند. به همین دلیل خود من و بسیاری از هنرمندان در بعضی از نمایشگاه ها کارهای بسیار تاپ شان را به نمایش نمی گذارند.
اما درست است. چنین اتفاقی افتاده است و بسیاری از هنرمندان صنایع دستی درای کارت شناسایی هستند. مشكلي که این طرح دارد این است که صنعتگران یکسان انگاشته می شوند در حالي كه باید بصورت درجه یک، دو و سه درجه بندی شوند. یعنی من هم همان کارت شناسایی را دارم که هنرجوی من نیز دارد و این تمایز باید ایجاد شود. البته اطلاع دارم که به مرور قصد اصلاح این مورد را دارند.
یک سری از هنرها هستند که در چهار چوب صنایع دستی قرار نمی گیرند. یک دسته هنر تجسمی اند و دسته ای دیگر هنر سنتی. به نظر من باید دسته ای دیگر تحت عنوان هنرهای خانگی که همان کاردستی ها هستند، به رسمیت شناخته شوند. بعنوان مثال قوطی پلاستیکی که به روی آن مقوایی چسبانده شده و به مصرف می رسد، در هیچ یک از دو دسته مذکور جای نمی گیرد و عنوانی هم برای آن در نظر گرفته نشده است.

- در صحبت های قبلتان به «ابداع» و اثری «بدیع» اشاره کردید. آیا این سبک به نام شما ثبت شده است و کاملا معنای «بدعت» را می دهد؟
البته اينكه گفتم «من اين سبك را ابداع كردم» قصدم تنها استفاده از كمله آن بود نه اينكه بخواهم به معناي واقعي كلمه از آن استفاده كنم. چرا كه در عصر ما چيزي  به نام ابداع وجود ندارد. همه چیز هست. درست است كه  تلفیق می شود و به شکل دیگری در می آید و شاید شیوه جدیدی باشد ولی ابداع نیست. معرق، آهنگری، بافتني و ... هستند و هنگامي كه  این هنرها تلفیق می شوند همان هنر مفهومی یا هنرهای کانسپچوال پست را مي سازند. کلمه «ابداع» که امروزه استفاده ي از آن مد شده و متاسفانه در رادیو و تلویزیون و برنامه هاي هنري-خبري تا از سبك و سياق طرف پرسيده مي شود، مي گويد: من برای اولین بار این کار را ابداع کردم. در صورتي كه چنين اتفاقي به ندرت رخ مي دهد. من می توانم خلاف ادعاي آن ها را ثابت کنم. به عنوان مثال شخصي در مورد هنر سوخت مدعی بود که اولین نفري ست كه در اين رشته فعاليت دارد در حالي كه كافي بود سري به موزه رضا عباسی و حتی موزه فرش بزند. و با ديدن يك فرش 10*59 به روش کار سوخته نگاری متعلق به دوران اواخر قاجار در موزه فرش، خلاف ادعاي خود را شاهد شود.
اگر بخواهم مثال واضح تر در اين زمينه بزنم مي توانم جارو برقي كه شخصي يك چراغ راهنما در آن تعبيه كرده است را مثال بزنم كه نمي توان آن را ابداع و اختراع جاروبرقي دانست بلكه تنها مدرن تر و به روز تر شده است. افزودن و ابتكار در ساخته اي كه ابداع و اختراع محسوب نمي شود. يك نقاش نهايت ابداعش در در نقاشي اين ست كه قلم مويش را دوراني بچرخاند، اما اگر نگاه جديدي به اين نوع چرخش داشت مي تواند ادعاي نوآوري كند.
چه بسا من اثري را مي سازم و فکر می كنم اولین باري ست كه اين اثر ساخته شده است. اما با جستجويي كوچك در پيشينه تاريخي آن دريافته ام كه صد سال قبل از من در يک کشور آفریقايي یک نفر شبیه آن را ساخته بود و فقط طرحش فرق می کند. این اساس اعتقاد من است.
درست است كه من قلم ريز مي زنم اما نمي توانم نام آن را ابداع بگذارم هرچند مي تواند منحصرا شيوه ي كار «شهرام اميري» باشد. در اين كار اختراعي نيست اما در تكنيك چرا.
در پی جواب سوال قبلتان که گفتم جا دارد هنر های ما تقسیم بندی جدیدی داشته باشد، اثری نیز که از تلفیق چندین هنر خلق می شود دارای عنوان نیست. من خودم به عنوان کسی که این کار را انجام می دهم ناچارم پروپوزالی بنویسم و اثر را از نظر نحوه تلفیق، ساخت، تفاوت و تشابه تشریح کنم تا سبک جدیدی بعنوان مثال تحت عنوان «هنر تلفیقی چوب» به نام بنده ثبت شود. من خودم نمي توانم اين كار را انجام دهم و توقع دارم سازمان من این کار را بکند اما سازمان در جواب مي گويد: در چهار چوب هنرهای شناخته شده کارت شناسایی می دهیم.

- چه کار باید کرد که از واردات صنایع سنتی خارجی جلوگیری کرد و صنعت دست و سنتی و هنری را از گوشه موزه ها خارج کنیم و به مصرف کاربردی در زندگی روزمره برسانیم که نسل بعد ما هم بتوانند زیبایی های هنر سنتی ایرانی را نه به عنوان کتیبه هایی در سردر مساجد و یا اشیاء لوکس و تزئینی در موزه ها و مراکز فرهنگی، بلکه در منازل خود شاهد باشند؟
     
چند مشکل در این زمینه وجود دارد. یکی این که مرزهای ما برای واردات صنایع دستی خارجی چینی، هندی، آفریقایی باز است. چون مردم ما تجدد گرا شده اند، به سمت هنر مدرن آنها رجوع کرده اند. اگر بعضا هم از هنرهای سنتی خودی در خانه خود استفاده کنند، از آن استفاده صرفا تزئینی برده اند. مثلا یک پنجره مشبک را به جای اینکه جای پنجره نصب کنند، به جای یک قاب روی دیوار نصب کرده اند. خود مردم باعث شده اند این هنر سنتی جنبه تزئینی پیدا کند وگرنه در گذشته ی نزدیک در خانه ها از سقف تا کف همه چیز آثار دستی بوده است.
 اشکال بعدی عدم فرهنگ سازی است که باید انجام شود. همینطور که می گویند یک بسیجی بدون چفیه بسیجی نیست، ایرانی بدون هنر سنتی هم همینطور است. به نظر شما اگر من الان لباس هخامنشیان را بپوشم به من نمی خندند؟! اما وقتی روی این قضیه کار بشود و تبدیل به فرهنگ بشود، قطعا مُد خواهد شد و قطعا همه خواهند پوشید. مگر ایراد دارد که مقامات دولتی هم این کار را بکنند. در یکی از برنامه های تلویزیونی، یکی از مسئولین عقیده داشت: ایرانی باید لباس ایرانی بپوشد. اما خودش کتی پوشیده بود که مدل یقه اش انگلیسی بود.
متاسفانه خیلی از چیزها یادمان رفته است. یعنی فرهنگ ما صادر می شود و بعد با کمی تغییر به ما برمی گردد و ما فکر می کنیم غربی است. ما همیشه دیر حرکت می کنیم و شل می جنبیم. حتی در زمینه های ورزشی، متاسفانه ورزش چوگان را قطر دارد به نام خودش ثبت می کند، در حالی که مادر چوگان ایران است. البته سازمان میراث در تلاش است که این کشور نتواند این کار را بکند. و یا موسیقی آذربایجان ما به نام آذربایجان شوروی ثبت شد.
در رابطه با این که این هنرها به خانه ها وارد شود، مسئله ای وجود دارد. باور ما این است که اگر با دست کار می کنیم باید کار را گران به فروش برسانیم. اگر میزی را من با کار معرق بسازم، باید به قیمت 50 میلیون بفروشم. معلوم است کسی نمی خرد، در نتیجه جنس بازاری و ارزان قیمت چینی وارد کشور می شود.
مسئله بعدی این است که ما در کار تولید مشکل داریم. تمام اساتید ما انفرادی کار می کنند. شاید دلیل آن، نبود آن مالکیت معنوی باشد که صحبت کردیم. هراس دارند که ایده هنری شان سرقت شود. از جریمه و بیمه و... هراس دارند. در نتیجه کالای هنری ما تبدیل می شود به کالای تزئینی و جایگاه کالای تزئینی هم در گوشه ی موزه هاست و کاربردی نمی شود.
زمانی صنایع دستی و هر سنتی کاربردی خواهد شد که قیمت آن مناسب باشد و طرح و کار کیفیت لازم برای رقابت را داشته باشد و من صنعتگر بتوانم  برای هر کالا و هر شکلی از کارم، یک استاندارد بگیرم. یعنی بتوانم بگویم این مبل را که من ساخته ام، استاندارد است و حق تولید آن هم برای من است. هرچند تولید انبوه آن و عرضه اش به بازار، خود دارای مشکلات فراوانی است. مثلا عدم وجود امکان بسته بندی صنایع دستی و یا نبود شکل تبلیغات خوب و موثر برای معرفی جنس برای عرضه به بازار فروش.
کمتر هنرمندی را می بینیم که کالایش دارای کاتالوگ و ژورنال باشد. من فکر می کنم که سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی باید برای صاحبین صنایع و حتی برای کسانی که کارخانه دارند، کلاس های آموزشی در این زمینه برگزار کند. سپس  کارگاه ها را مجاب کند که اگر می خواهند تسهیلات داشته باشند باید سراغ هنرمندان صنایع دستی بروند و با  آنها به عنوان مشاور هنری کار کنند. یک صنعتگر هنری مسلما دارای فکر و طرح هایی است که می تواند به کارگاه ها جهت بدهد و می تواند کالای مورد نیاز بازار را طراحی کند. یک سری مشکلات دست به دست هم داده است و به دلیل این که گوش شنوا هم کم است، این فریاد به جایی نمی رسد.
ادامه دارد...

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید