ماه رمضان
تصویر برگزیده

زینت السادات امامی، استاد هنر سوخت در گفتگو با «آرتنا»:

هنر سوخت؛ سوختن در بزم كمال هنرها

آرتنا: برخي از شاخه هاي هنر، مجموعه اي از چند هنر است كه در تركيبي تازه قرار گرفته و آفرينشي نو را رقم مي زند.

zoom
 هنر سوخت؛ سوختن در بزم كمال هنرها

گفت و گو: آذر صوابی/خبرگزاری هنر « آرتنا»
آرت نا: برخي از شاخه هاي هنر، مجموعه اي از چند هنراست كه در تركيبي تازه قرار گرفته و آفرينشي نو را رقم مي زند كه در عين حال كه از تمامي هنرهايي به كارگرفته شده در آن اثر پذيرفته، ‌اما كيفيتي فراتر از هر كدام از آنها را به منظر ديد مخاطب قرار مي دهد.
هنر سوخت يا كامل تر آن نقاشي سوخت از جمله اين هنرهاست كه مجموعه اي است از چند هنر كه در قالبي نو باز آفريني شده است.
پيشينه هنر سوخت به ماقبل دوران صفویه بازمي گردد، در آن دوران از این هنر براي جلد قرآن و کتاب های نفیس خطی استفاده می شد. در صدر اسلام براي حفظ آيات قرآن كه روي پوست يا كاغذ نوشته مي‌شد آن را بين دو تخته چوب نگهداري مي‌كردند. در آن زمان ایرانیان براي تزئين جلد قرآن، هنري به نام سوخت معرق را پديد آوردند.
در اين هنر بيش از 10 شاخه هنري شامل طراحي، نقاشي، مینیاتور، گل و مرغ، لایه چینی، معرق‌كاري، برجسته كاري روي پوست، تذهيب، تشعير، خوشنويسي، طلاكاري و صحافي استفاده مي‌شود.
این هنراز گرانمايه‌ترين هنرهاي ايراني است زيرا تركيبي از مجموعه زيباترين هنرهاست و به همين دليل در قديم سوخت را كمال هنر مي‌دانستند.
این هنر را به دو دلیل سوخت نامیده اند؛ اول به دلیل کاربرد رنگ های سوخته یعنی رنگ های غیرشفاف و پخته که این امر از مبانی و اصول اصلی هنر سوخت چرم است.
دوم به دلیل ایجاد نقوش برجسته بر روی قطعات چرم که به دو روش ضربی و یا توسط ابزارهای گداخته انجام می شود.
در اين نقاشي بيشتر از پوست دباغي شده گوسفند و ورقه نازكي كه مانند صفحه كاغذ است و در حد فاصل پوست و گوشت قرار دارد و آن را «رُخ» مي‌نامند، استفاده مي‌شود. براي نقاشي، قطعات مورد نظر مثل گل و مرغ يا چهره و غيره را از تكه‌هاي چرم ساخته و پرداخته، آن را داخل زمينه چرم ديگري كه به همان اندازه و طول و عرض بريده شده جاي مي‌دهند، مي‌چسبانند و رفو مي‌كنند. پس از آن كه قسمت اعظم زمينه بزرگ چرم را از قطعات كوچك، به تناسب، پر كرده و چسباندند، به ترميم و تذهيب و تشعير آن مي‌پردازند، به طوري كه هيچ كس متوجه جزييات نشده و آن را يكپارچه تصور مي‌نمايد.
در پشت این هنر که در انحصار هنرمندان اصفهانی بوده دست استادی را می بینیم که خود صاحب سبک و شیوه ای نو و جدید در این شاخه از هنر است.
«حاج میرزا آقا امامی» استاد اين هنر خود ابداع کننده سوخت معرق یا سوخت مینیاتور می باشد که شاگردان به نامی چون: استاد حسین ختایی ، استاد محمود فرشچیان، استاد حسین اسلامیان و... را پرورش داده و استاد زینت السادات امامی فرزند ايشان، وارث خلفي بر هنر پدر بوده است.
در عرصه هنر سوخت زينت السادات امامي بدون اغراق مشهورترين زن هنرمند ايران است.
وی فرزند  مرحوم استاد حاج ميرزا آقا امامي استاد مسلم نگارگري و سوخت و معرق است. او در روز 25 بهمن ماه سال 1313 شمسي دراصفهان متولد شد و پس از تحصيلات ابتدايي در سن سيزده سالگي بنا به توصيه پدر ازواج كرد كه ازدواج ناموفقي بود. از سن 18 سالگی به تعليم نقاشي نزد پدر پرداخت و سپس در محضر استاد ختايي، استاد حسین بهزاد و استاد مصورالملكي تعليمات هنري را ادامه داد تا در رشته مينياتور، مخصوصا گل و مرغ و سوخت و معرق به كمال رسيد.
این مطلب حاصل گفتگوي اختصاصي گزارشگر آرت نا با اين هنرمند است:

خانم امامی، دوست داریم ورود شما را به عرصه هنر سوخت از زبان خودتان بشنویم، از اتفاقی که شما را به سوی اين هنر سوق داد، براي مخاطبان ما بگوييد.
من در سن 18 سالگی به دلیل ازدواجی ناموفق به خانه پدر بازگشتم. آن زمان تصمیم گرفتم درسم را ادامه دهم اما پدر به دلیل سرنوشتم و فضای بسته ی آن زمان اجازه این کار را نداد و مادرم فراگيري هنر نقاشی نزد پدر را به من پيشنهاد كرد.
من پیشنهاد مادر را با پدرم مطرح كردم و ايشان گفتند این تنها يك هوس است اما اگر تصمیم داری، شروع کن.
ایشان تا 15 روز سرمشق شاگردانشان را به من مي داد و می گفت هر وقت کشیدی بیار ببینم چه کرده ای. اما من هر کاري را بردم، می گفتند این تنها هوس است! پس از ۱۵ روز طرحي ختايي و اسليمي سوزني پيچيده اي را به من دادند که هر چه نگاه کردم، چیزی از آن نفهمیدم! با خودم گفتم اگر از پدر بپرسم در حقیقت شکست خودم را اعلام کردم! و باز می گویند هوس است، به طرح كه نگاه می کردم، زندگی گذشته ام پیش چشمم آمد و یک لحظه مفهوم طرح را متوجه شدم. طرح را کشیدم و پیش پدر بردم، نگاه کرد و گفتند عجب استعدادی! عجب جوهری! از آن روز کنارشان نشستم و کارم را آغاز کردم.
هر روز وقتی ایشان از بازار باز می گشتند و کارم را می دیدند، بسیار لذت برده و تشویقم می کردند. 
تا شش ماه کسی اطلاعی نداشت که من نزد پدرم تعلیم می بینم، این شد که من كار را با آموختن مینیاتور و گل و مرغ در محضر پدر آغاز کردم.

پس از پدرتان «مرحوم حاج میرزا آقا امامی» مابقی رشته های این هنر را نزد کدام استادان آموختید؟
آن زمان پدرم با استادان بزرگ در ارتباط بود. روزی حرف از استاد حسین بهزاد شد و من پرسیدم: می توانم نزد ایشان بروم؟ پدرم گفتند تا من هستم نیازی نیست! من دو سال و دو ماه نزد پدر شاگردی کردم تا وقتی که در ۱۶ آذر ۱۳۳۴ فوت کرد و من در آن زمان 21 ساله بودم.
بعد یکی از شاگردان پدرم به نام آقای ختایی که این لقب را پدرم به خاطر چیره دستی ایشان در کارهای ختایی به ایشان داده بود، رفتم و تذهیب و تشعیر را نزد ایشان، و هنر سوخت را از مرحوم استاد آقاتقي كلباسي فراگرفتم و بعد به تهران نزد استاد حسین بهزاد رفتم و ایشان صورت‌سازي را به من ياد داد،‌ پس از بازگشت از تهران هم مدتی در محضر استاد حاج مصورالملكی كار كردم و نقاشی حیوانات را از ایشان آموختم.
اما قسمت مهم کار مانده بود! در زمان پدرم یک نفر در قسمت دباغی کار می کرد که پشم را از پوست جدا می کرد، رُخِ پوست گوسفند را می گرفت و بعد رنگرز رنگ می کرد.
اما در زمان من اینها نبودند، پس استاد دباغی برایم گرفتند و رخ گیری را یادم دادند. آن زمان 30 تا پوست را تکه پاره وخراب کردم، کف پاها و انگشتهایم پر از ترک شد، تا این کار را یاد گرفتم. سپس رنگ کردن را فراگرفتم و پس از آن، این هنر را خود ادامه دادم و تمام این رشته ها را برای آثارم به کار گرفتم.

آیا شما در کار، شیوه و سبک خاصی را پیش گرفتید و آن را ادامه دادید، یا به مرور در روند کارتان تغییراتی ایجاد کردید؟
پدر من همواره تاکید بسیاری بر حفظ کردن اصالت در کار داشت. آن زمان که من نزد ایشان کار می کردم دائما به من گوشزد می کردند که سعی کن از سبک من خارج نشوی چون فرهنگ و اصالت ما دراین شیوه است، همانطور که از آن سر دنیا می آیند و این سبک کار را می خواهند.
نصیحت دیگر ایشان هم در خصوص روش کار به من این بود که سعی کن چنان کار کنی که  وقتی طلا روی کارت می آید حیفِ طلا نباشد! طلا باید با کار تو برابر باشد.
به همین دلیل اولا من همیشه در همه کارهایم اصالت را حفظ کرده و تغییری در آن نداده ام و به جز طلای 24 عیار از ماده دیگری نظیر اکلیل یا حتی طلای خارجی استفاده نکردم.

طلا کوبی هنریست که گویا در خاندان شما موروثی بوده، از این هنر برای ما بگویید و اینکه به طور کلی نقش طلا در هنر سوخت چیست؟
طلا کاری یکی از ارکان اصلی این هنر است. هنر طلاکوبی از زمان صفوی در خاندان مادر من موروثی بود و مادر بزرگم خودشان طلا را به صورت نوار در می آورند و آن را در میان پوست آهو آنقدر می کوبیدند تا به صورت ورق نازک در می آمد، این ورق طلا آن قدر نرم می شد که وقتی از بالا رها می کردند مثل پر روی زمین می افتاد. سپس بر اثر کوبیدن بسیار به محلول مبدل می شد. این کار بسیار دشوار و حساس بود، وقتی آنها در اتاقی ورق طلا را می کوبیدند، در را نباید باز می کردند، چون تمام آن را باد می برد،حتی عطسه و سرفه هم نمی کردند.
من علم این هنر را دارم اما وقت و توانش را نداشتم و مرحوم حاج آقا حسین ساوج نوار طلا 24 را برای من می آوردند و برادرم می کوبید و برای من آماده می کردند.
پدرم می گفت: من با یک مثقال طلا می توانم یک فرش 100متری را رنگ کنم!

می رسیم به ساخت تابلوی معراج پیامبر(ص)؛ خلق اثری که 30 سال به طول انجامید! چرا شما از میان سوژه های گوناگون مذهبی داستان معراج پیامبر را انتخاب کردید؟
من به طور كلي سعی داشتم سوژه های مذهبی را برای کار انتخاب کنم. در زمان کودکی کتاب های پدرم که در آن از تولد حضرت مسیح و زمانی که در آغوش حضرت مریم بود، تا زمان به صلیب کشیدنش را می دیدم.
یک روز به پدر گفتم: حاج آقا چرا عکس جد من زیاد در کتابها نیست و بیشتر عکس حضرت مسیح است. پدر ابتدا داستان مسیح و بعد پیغمبر و معراجشان را برایم شرح  دادند و گفتند اگر کسی به معراج شک کند کافر است. این در ذهن من ماند و آن روز که سر نقاشی نشستم، تصمیم گرفتم وقتی همه هنر پدرم را یاد گرفتم معراج را به وسیله ده رشته هنر بسازم. 
بنابر این سال 1355 که سوخت را یاد گرفتم، شروع به تحقیق کردم و چهار کتاب مربوط به معراج را خواندم و از نظر مذهبی، زیر نظر آیت الله حاج آقا حسن امامی و آیت الله حاج آقا احمد امامی،‌ تابلو را شروع کردم.
من اين تابلو را با الهام از شب معراج پيامبر(ص) به تصوير کشیدم؛ كاخ هايي كه براي ائمه اطهار در بهشت ساخته شدند، فرشتگانی كه در اطراف پيامبر(ص) در حال پرواز هستند.
براي طراحی تابلو معراج ابتدا سراغ استاد فرشچيان و استاد حقيقي رفتم كه آنها راهنمایی ام کردند. پس از تحقیق بسیار و مشورت با حاج آقا احمد امامی، طرح را زدم و کار را آغاز کردم. از رئیس انجمن شعرای اصفهان، استاد بهنيا كه تخلصشان «متين» بود، خواستم شعري براي اين تابلو به من بدهند كه ايشان گفتند: هيچ‌كس مثل حكيم نظامي در اين موضوع شعر نگفته و ‌من 30 مصرع آن را انتخاب كردم كه در کار استفاده شد.
استاد كرم علي شيرازي خط شعر را نوشتند. همچنین در زيرنقاشي، آيه قرآني «سُبحانَ الَذي اُسري بِعَبدِ لَيلاً مِنَ المَسجِدُ الحَرام اِلَي المَسجِدُ الاَقصي» به خط ثلث توسط استاد فضائلی نوشته شد.
 سپس تذهيب به سبك صفويه در حاشيه‌هاي دور تابلو كار شد و بعد از 30 سال و اتمام نسبی تابلو روزی از حاج آقا احمد امامی پرسیدم: پیامبر در معراج دستشان بالا بود و ذکری می گفتند، آن ذکر چه بود؟ گفتند: لاحول ولا قوه الا بالله... و این ذکر را استاد شادمان همان روزی که ستاره و ماه اثر را تمام کردم، در سال 85 و روز عید مبعث نوشتند و به این ترتیب کار به پایان رسید.

شما حاصل آموزش هاي منسجم در رشته های گوناگون هنری را در خلق آثار ماندگاري به كار بسته اید، مهمترین این آثار کدامند؟
همانطور که گفتم کارهای من بیشتر حول موضوعات مذهبی بود، مثل کشتی حضرت نوح، شیخ صنعان و دختر ترسا که این دو را با مینیاتور و تذهیب های عالی کار کردم، تخت حضرت سلیمان را به وسیله ی سوخت ساختم، فرمان مالک اشتر را با تذهیب، دو جلد قرآن را سوخت، اول و آخرِ چهار جلد قرآن را تذهیب و چهار جفت جلد قرآن بته سازی(گل و مرغ) کار کردم.‌
یک قرآن کامل ساختم که خطش را استاد گلریز نوشت و دو سال طول کشید تا تمام شد. یادم می آید شبها دخترم قرآن را می خواند و من علامت می گذاشتم، سر آیه ها گل پنج پر طلا ساختم و جلدش را بته سازی کردم، دو اِن یَکاد را به خط استاد فضائلی با تذهیب و تشعیرساختم.
همچنین تابلوی بهرام گور و كارهاي متعدد ديگري را با استفاده از گل و مرغ كار كردم.

شما همچنان مشغول به کار و تعلیم هنرجو هستید؟ جوانان برای یادگیری این هنر علاقه نشان می دهند؟
هنوز کار می کنم اما زمان آنرا بسیار کم کرده ام. در خصوص هنرجو هم باید بگویم که اگر کسی واقعا طالب و علاقمند باشد، تا هر جا که در توان داشته باشم برای آموزش دریغ نمی کنم اما امروزه شاگردان حوصله ندارند، درست کار نمی کنند و می خواهند همه چیز را زود یاد بگیرند.
چگونه مي توان چند شاخه هنر را یکباره به کسی یاد داد؟ حوصله و صبر زیاد می خواهد که آنها ندارند، فکر می کنند اکسیر است که می توان به مس زد و طلا ساخت.
زمانی که پیش پدرم آموزش می دیدم، همیشه این شعر را در گوشم می خواندند که:
هیچ کس از پیش خود چیزی نشد
هیچ آهن خنجر تیزی نشد
هیچ حلوایی نشد استاد کار
تا که شاگرد شکر ریزی نشد

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید