ماه رمضان
تصویر برگزیده

«بهروز قزلباش» در گفتگو با آرتنا:

شعر، زیبایی و شادمانی حیات را می سازد /قسمت دوم

آرتنا: ما در خیال جهان سپری شده در کائنات فراموش شده‌ایم. شاعرانی که این معنا را به رخ می‌کشند رنج‌های ما را یادآوری می‌کنند. آنها که این کار را نمی‌کنند، ما را به فراموشی دعوت می‌کنند، و ما از رنج بودنمان سرخوشیم و از فراموش شدگی‌مان رنجور.

zoom
شعر، زیبایی و شادمانی حیات را می سازد /قسمت دوم

مصاحبه: مرتضی حاتمی / قسمت دوم/ خبرگزاری هنر «آرتنا»


ادامه گفت و گوی مار ا با بهروز قزلباش شاعر و روزنامه نگار معاصر می‌خوانید. در بخش دوم موضوعاتی مانند: جاودانگی شاعران، تعهد در ادبیات،ترجمان شعر، مساله مخاطب و... مطرح شده‌اند.  ماحصل این گفتگو از نظرتان می‌گذرد.

چرا برخلاف«شعرکلاسیک»که جایگاهی محکم و متعالی دارد، «شعر معاصر» ایران به جز چند شاعر محدود (شاملو، فروغ فرخزاد، نیماو...) بازخوردی گسترده  نداشته است؟
بیش از دو هزار و پانصد نظیره برای شاهنامه فردوسی سروده شده است. یعنی به ازای هر شاهنامه یک شاعر نظیره سروده است. نام ده نفرشان را بگویید؟... این سنت تاریخ است. صیقل می‌دهد و می‌تاباند. تازه معلوم نیست چیزی از آنها هم که گفتید بماند. مهم این است که ما اکنونِ خود را زندگی می‌کنیم و این باید اولا انسانی و دوم شادمانه باشد و شعر زیبایی این شادمانی را تامین کند. می‌دانم زوال، اندوهناک اما محتوم است. بجز وجه الله چیزی باقی نیست که فرمود:((کلّ مَن علیها فان)) جهان سپری شده است ما در خیال جهان سپری شده در کائنات فراموش شده‌ایم. شاعرانی که این معنا را به رخ می‌کشند رنج‌های ما را به ما یاد آوری می‌کنند. آنها که این کار را نمی‌کنند، ما را به فراموشی دعوت می‌کنند، و ما از رنج بودنمان سرخوشیم و هم از فراموش شدگی‌مان رنجور. شعر کلاسیک ما هم همین طور است. شعر کلاسیک فارسی شعر شهروندان کائنات است و رنج و شادمانی‌اش پژواک آن ساحت از حیات انسان. رنج نوح بردن رنجی شاعرانه است و پدران و مادران ما چه پیامبران بیچاره‌ای بوده‌اند که فرزندانشان همه ناخلف درآمده‌اند!!

به قول محمود دولت آبادی تعهد ذات ادبیات است. نظر شما در این خصوص چیست؟
حضرت محمود، شکارچی بزرگی است. در شکار معنا هم اهل فن و فضل است. درست فرموده‌اند. ادبیات نمی‌تواند به فطرت هستی متعهد نباشد و اگر باشد باید در جهان خلا و خلا ریخت.

بی‌شک ترجمه‌های موفق و زیبا و قدرتمند می‌تواند نقشی مهم در معرفی بهتر و وسیع‌تر شعر معاصر در سطح بین المللی ایفا نماید. اما ظاهرا برخی مولفه‌های دیگر همچون روابط و مباحث سیاسی و... در تقویت جایگاه شعر معاصر ایران نقش داشته است. نظر شما چیست؟
برگردان، باید بازسرایی باشد. با این مقدار ایهام تناسب و ابهام نامتناسب و چند پهلوگویی و نهان روشی که ما در سخن گفتن داریم حتی نثر ما بدون پاورقی‌های پیاپی ترجمه ناپذیر است.این طور نیست که اگر مترجم شاعر باشد لابد مترجم موفقی است. من شعرهای تُرکی خودم را نمی‌توانم به فارسی ترجمه کنم و بالعکس. این تجربه شخصی من است. پس شعر دیگران را هم نمی‌توانم ترجمه کنم. ولی برخی از افراد به طرز غیر قابل باوری به این مهارت تسلط دارند.بله البته ترجمه‌های موفق و قدرتمند و درست اگر باشد، می‌تواند شعر ما را معرفی کند، اما نباید از شعر برای ترجمه شدن کاست.منظورم این است که نباید از شعر کاست تا قابل ترجمه باشد. این خطاست. شما شعر مقاومت آرژانتین را درک می‌کنید. شعر مقاومت روس‌ها را هم درک می‌کنید. شعر مقاومت عرب‌ها را هم درک می‌کنید چون تجربه نزدیک در این زمینه دارید. اما آیا مجالس بزم دخترکان باباگوریو در شب‌های پاریس را هم درک می‌کنید؟ با این اینکه استاد نفیسی به زیبایی و قدرتمندی تمام آن را ترجمه کرده است. می‌بینید برای درک آن باید به هم زبانی در اندیشه با فرانسوی‌ها برسید. حتی خود فرانسوی ها هم بدون اتکا به تاریخ و نوع زیست و تفکر تاریخی خود قادر به درک آن نیستند.پس مشکل فقط ترجمه نیست. بلکه ناهم افقی دو عرصه وقوع، مانع ترجمان است.تو نمی‌دانی لوییزا چطور دختری است یا نارسیس چگونه جانوری، اما نرگس را می‌شناسی، همینطور اکرم را،یا مثلا سودابه را.این است که همه چیز  درباره نرگس و اکرم و فاطی را درک می‌کنی ولی نمی‌توانی توضیح دهی که سبک و نظرگاه اندیشگی لوییزا و نارسیس چگونه است. این است که نمی‌شود سودابه را به خیال قابل تصور نارسیس، ترجمه کرد. اصولا عقلیات بیشتر قابل ترجمه است و علم نیز همینطور است. ولی ادراک پیامبرانه نوح(ع)را چگونه می‌توان به ادراک پیامبرانه مسیح(ع) برگرداند؟نمی‌شود.برای همین است که مجبوری بگویی موسی(ع) چنینگفت،زرتشت چنین گفت، و محمد مصطفی (ص) که جان عالم است چنین فرمود.مصدر پیام یگانه است، حتی پیام هم یگانه است؛ اما قابل ترجمه نیست. در ثانی چه اصراری بر ترجمه است؟
همانطور که ورزش پهلوانی ما نتوانست به باز تولید رستم موفق شود و رستم نامی است در کتابی کهن، نه مردی در خیابان جمهوری؛خیال ملت از پهلوانی، به عروسکی در دست کودکان تبدیل شد.یعنی ما حتی قادر نشدیم خود تاریخ مان را به خودِ اکنون خود ترجمه کنیم.اگر مذهب هم داد ما نرسیده بود؛ ملت من الگوی مقاومت در برابر دشمن را نداشت.روضه علی اکبر و امام حسین علیم السلام و اقتدا به مولاعلی(ع) بود که ملت ما را نجات داد.اما آن منافاتی با این نداشت که رستم‌های کشور و پهلوانان این ملت به مولا اقتدا کنند.کسی رستم نیست.اما سهراب‌های وطن فراوانند.دریغِ نوشداروهایی که هرگز نمی‌رسند...

درمقطعی از زمان شعرامروزایران به بحران مخاطب دچارشد. مولفه‌هایی این بحران راچه گونه ارزیابی و شناسایی می کنید؟
دو گزینه محتمل است.یا ملت از خیال شاعران خود فاصله گرفت یا شاعران از خیال ملت دور شدند.به نظرم علاوه بر این، ساز و کار عرضه شعر دچار اختلال است.جمهوری اسلامی برای دلقک‌ها تلویزیون تاسیس می‌کند و روزنامه‌ها صفحه آشپزی و جنایات راه می‌اندازند؛اما شعر و ادبیات مغفول است.خب در چنین وضعی مکافات این می‌شود که کانال‌های ارتباط پر از پارازیت می‌شود و شعر به مخاطب نمی‌رسد. نکته دیگر این که، جابجایی در رسانه رخ داده است. عرضه فوری از طریق اینترنت مجال‌های کهنه  ارتباط را دچار اختلال کرده است. مردم کتاب شعر نخریدند اما چه کسی می‌تواند ادعا کند که مردم شعر نخواندند. به نظر من شعر بیشتر از همیشه در بین مردم جریان دارد و مردم آن را می‌خوانند. بحران، مال وزارت فرهنگ و  ارشاد اسلامی است که نه فرهنگ را می‌فهمد و نه چیزی از ارشاد می‌داند.هنوز هم این بحران در سازمان‌های فرهنگی رسمی جریان دارد وگرنه انجمن‌های خانگی شعردر بین طبقه متوسط جان تازه‌ای گرفته و هر روز بر تعداد آنها اضافه می‌شود.اگرفقط 60 انجمن شبانه شعر در تهرانفعال باشد که بسیار بیشتر از این است هر شاعر هر دوماه فقط یکبار می‌تواند در یکی از این انجمن‌ها شرکت کند. آنوقت این بحران مخاطب از کجا درآمد؟! البته موانع اجرایی و بدفهمی ادبیات توسط اذهان مریض اهالی سخافت و سیاست مشکلاتی را دامن زده است.

آیاهم چنان بحران جدی مخاطب شعر وجود دارد؟
نه. به نظر من، اکنون که به شما پاسخ می‌دهم چنین چیزی نیست.

سازمان و نهادهای دولتی وغیردولتی اماباگرایش به سمت وسوی دولت درتولیدشعرهای مناسب وتقویت وتعالی شاعران جوان درپردازش به محتوا و مفاهیم مخاطب پسندنقش‌هایی ارزنده تلاش‌هایی ارزنده نموده‌اند.مجموعه‌هایی هم چون حوزه‌ی هنری،انجمن قلم ایران،بنیادحفظ آثارونشرارزش‌های دفاع مقدس و... توفیق وعدم توفیق‌های معمول راچگونه ارزیابی می‌کنید؟
آنها بیشتر از تلاشی که کرده‌اند، سود برده‌اند. توفیق‌هایشان بیشتر از عدم توفیق‌هایشان بوده است.ما به ازای ماحصل، هزینه نکرده‌اند.سود یعنی همین.دست شاعران تهی است و انبان آنها پر شده است.تعداد صفحات گزارش کارشان را زیاد کرده‌اند.کم‌اند کسانی که دردِ ادبیات دارند. بیشتر کسان حرص قدرت می‌زنند و به دنبال تامین خوراک تبلیغاتی هستند.تازه این عرصه هم مرشد و مدیر خود را دارد. در این عرصه هم بازار باندبازی و نوچه پروری داغ است. تا سر تسلیم فرود نیاورده باشی، نه تنها بیرون بازی خواهی ماند، بلکه ناشاعر هم خواهی شد و بعدش هم بایکوت. ممنوع الصدا و تصویر و کلمه.منتظر صبح عدالت باید بنشینی و در گوشه عزلت کار خودت را به سر انجام برسانی. تازه؛((غم نان اگر بگذارد.))و نمی‌گذارد!نتیجه این می‌شود که یک نفر از چندجا حقوق می‌گیرد و چند نفر به نان شب محتاج... البته شیرین است. قسم می‌خورم که به اندازه ارزنی حسادت در بیان این موضوع نیست. من از کرم بی‌پایان الهی بهره‎مندم و همین مرا بس است. تا امروز بحمد و سپاس خداوند متعال برق سکه سیاست را ندیده‌ام.آدمی که کارگری می‌کند و زندگی، نیازی به این حرف‌ها ندارد که؛ دارد؟!

شعرمذهبی وآیینی ازنظرپردازش به مفاهیم ومضامین دارای محدودیت‌هاوخطوط ناپیدای قرمزو حساسیت ‌های خاص است.دراین راستاخلاقیت ونوآوری دراین عرصه به عنوان یکی ازاصول پذیرفته شده دردنیای شاعری هماره موردتاکیدو نظربوده است که التذاذادبی وزیبایی کشف و شهود درجانم خاطب وجودداشته باشد. دربررسی این مقوله چه دیدگاهی دارید؟
اغلب شعرهای مذهبی یا مرثیه است یا تبلیغ.همانطور که شما هم اشاره کردید دچار محدودیت هم هست. پس از انقلاب اسلامی در ایران این بخش از ادبیات، مفاهیم حماسی را هم به خود گرفته است.یعنی یک تازگی و تحول در شعر مذهبی از جهت افق تاز‌ه‌ای که ایجاد کرده، رخ داده است.زبان شعر مذهبی هم به روز شده است. از نظر تکنیکی هم فرم گراتر شده است. اَشکال دراز دامن شعر کلاسیک را در نوردیده و در انواع شعر مدرن هم نفوذ قابل توجهی پیدا کرده است این؛ محصول همت و خواست درونی شاعران مذهبی گوست. باید ممنون پیشکسوتانی بود که چراغ این خانه را روشن نگه داشته‌اند تا امروز بتوان کارهای تازه‌ای کرد.هرچند آفت این جریان تظاهر به مقدسات و زهدگرایی منفی است اما کار خوب و با ارزش هم کم نیست.به نظرم اگر سایه دولت را از سر ادبیات کم کنند مجال‌های تازه‌ای برای تجربه در این عرصه باز خواهد شد و هنوز میدان برای گسترش انواع الشعر  و اغراض الشعر درزمینه شعر مذهبی و آیینی فراخ است.
هر چند هنوز نسخه‌های تازه‌ای برای تعزیه تولید نشده است و خوانندگان تعزیه هنوز از نسخه‌های کهن بهره می‌برند. این برای آنها عیب نیست؛اما برای شاعران عیب است. بخصوص آنهایی که سر این اداره و آن اداره را کلاه می‌گذارند و پول ‌می‌گیرند اما کاری نمی‌کنند، باید بیشتر پاسخگو باشند.هر چند اتفاق مهمی توسط آنها در این عرصه هم رخ نخواهد داد؛ دست کم پولشان که حلال می‌شود.نمی‌شود؟

می‌توان راهکارهای مناسبی برای پیشبرد این نوع از شعر، پیشنهاد داد؟
البته که می‌توان پیشنهاد داد، شما گوش شنوا سراغ دارید؟دولت و دستگاه‌های رسمی فقط باید در عرصه فرهنگ وظیفه ارایه خدمات را به عهده بگیرند و دست از سر محتوای آثار بردارند.ملتی که سر سفره امام حسین (ع) بزرگ شده است، به آرمان خود خیانت نمی‌کند.این دولت است که از همه آرمان‌ها گذشته است و می‌گذرد.مشکل دولت این است که نمی‌داند با مردم وفادار به آرمان‌های مذهبی و انقلابی چه کند!! اگر تبلیغ نام این و آن در شعر و ادبیات نباشد،آیا دستگاه‌های فرهنگی حاضرند به آن خدمات بدهند؟!نه.همه قبل از هر چیز دنبال نام و نشان خودشان‌ می‌گردند.دستگاه‌های فرهنگی به اسپانسرهای تبلیغاتی تبدیل شده‌اندو فعالان بخش خصوصی را به چشم مقاطعه کاران صعنت ساختمان می‌بینند.

شعر امروز می‌تواندباری ازدوش مردم و مخاطب بردارد؟
 به نظرم اگر شعر نبود، نیازی به خوراک و پوشاک و مسکن هم نبود. مردم اگر شادمان نیستند برای این است که در ساحت زوال زندگی می‌لولند. اگر قدم به ساحت زیبایی حیات بگذارند آنوقت آرزوهایشان برآورده شده است. مگر نه این است که ما برای همدیگر آرزوی شادمانی داریم؟! البته که شعر یار خاطر است و بارخاطر و قاطر نیست.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید