تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/ جشنواره فیلم فجر

«گنجشکک اشی مشی» بر بام خانواده ها

آرتنا: در آثار هنری عاریه گیری موضوع و محتوا دستمایه خلق بسیاری از آثار سینمایی بوده اما خالقان آثاربه یاد ماندنی به مقوله ی «نگاه نو» و «چگونه دیدن» از زاویه ای جدید توجه خاص داشته اند.

نوشته: داود یاراحمدی / خبرگزاری هنر «آرتنا»

در اولین روز از سی و دومین جشنواره فیلم فجر، از 5 فیلم به نمایش درآمده ی سودای سیمرغ، فیلم سه اپیزودی «گنجشکک اشی مشی» به کارگردانی مسعود کرامتی، وحید نیک خواه وغلامرضا رمضانی؛ سعی بر این داشت با ورود به لایه های درونی خانواده ها، به برخی از مشکلات پیش آمده بین فرزندان و خانوده ها نمایه دیگری را برای مخاطب خود بازنمایی کند.
در این فیلم سه اپیزودی (نفس، بن بست، مرا بشنو) اگر چه سرمایه گذار و تهیه کننده اصلی فیلم سعی بر این داشته که با بکارگیری سه کارگردان فیلم کودک نگاههای متفاوتی را در یک فیلم تجمیع کند، اما متاسفانه این امر نتوانسته محقق شود.
وحید نیکخواه‌آزاد نویسنده فیلمنامه و تهیه‌کننده سه اپیزود فیلم یاد شده اگر چه توانسته طی سال های گذشته در فیلم های علي و دني/1379 ، نصف مال من، نصف مال تو/ 1385 و  پدرهاي امانتي 1387 در مقام کارگردانی جایگاه قابل قبولی را برای خود رقم بزند، در تازه ترین اثر خود نتوانست تصویر تازه ای را برای مخاطبین خود بر پرده نقره ای نقش کند. وی در «گنجشکک اشی مشی» تنها با بدست گیری یک داستان تکراری و دست چندمی سعی بر این داشت که به مخاطب خود بقبولاند این دستمایه جدید، زاویه دیگری از زندگی روزانه اش را برای او به نمایش گذاشته است.
در هر سه اپیزود، سه کارگردان درگیر مثلث کشمکش های مادر، فرزند و پدر خانواده هستند و در هر سه مورد؛ به نوعی مقصر اصلی پدر خانوده، مادر خانواد سنگ صبور و سنگ زیر آسیاب و فرزند؛  قربانی که باید ذبح مشکلات پیش آمده باشد، به تصویر کشیده شده اند.
مثل خیلی از فیلم های ایرانی که می شود تا سر کوچه رفت و طی ده الی 15 دقیقه از بقال محل خرید روزانه را انجام داد و برگشت و بدون هیچ مشکلی با ادامه فیلم همراه شد، «گنجشکک اشی مشی» هم دور از این قاعده نمی ماند.
پلان های کش دار، دوست «نفس» که بودن و یا نبودنش در فیلم کمک یا لطمه ای به فیلم نمی زند، حرکات اضافی دوربین، متاثر کردن مخاطب با حس اشک و لابه مادرانه،نگاه جستجو گر کودکان و نوجوان که همیشه از پشت پنجره یا شیشه عقب ماشین ها به دنبال چیزی است که خودش هم نمی داند، ناهمگونی دیالوگ های مادر خوانده «نفس» و نگاه مادر اصلی «نفس» در بدو ورود به خانه برای گرفتن بخشی از لباس های دختر و...  پازلی را شکل می دهد که تنها تداعی کننده ی این است که به صرف این که این فیلم باید برای فلان جشنواره تولید می شده و یا تنها علقه نویسنده را با خود یدک می کشیده تولید شده است.
وحید نیکخواه‌آزاد نویسنده فیلمنامه و تهیه‌کننده سه اپیزود فیلم در نشست خبری این فیلم در تالار برج میلاد چنین عنوان می کند: "هنگامی که فیلمنامه را می‌نوشتیم احساس کردیم که این قصه، استعداد 90 دقیقه را ندارد. گاهی اوقات سعی کردیم که به آن شاخ و برگ بدهیم و به اصطلاح به آن آب ببندیم و آن را به فیلم بلند تبدیل کنیم. ما سه قصه کوتاه داشتیم و سرانجام تصمیم گرفتیم که آن را به سه فیلم که به لحاظ مضمونی اشتراک دارند و می‌توانند کنار هم قرار بگیرند، تبدیل به فیلم بلند کنیم. البته هنگامی که تصمیم به ساخت فیلم گرفتیم مجبور شدم به جای قصه خودم که همراه با ساز و آواز بود به پیشنهاد مسئولان فارابی آن را عوض کنیم و قصه دیگری را به جایش بسازیم."
وی درباره عنوان چنین می گوید: " قبول دارم این اسم یک مقدار غلط انداز است اما اگر بخواهیم از محصولات پفک و چیپس و... بگذریم، این اسم یادآور ترانه‌ای است که مرحوم فرهاد در فیلم «گوزن‌ها» خوانده است".
همانطور که در بالا به آن اشاره شد؛ کارگردان به یاد مرحوم «فرهاد» و علقه خاطرش به «مسعود کیمیایی» فیلمنامه ای با موضوع  نوجوان در ذهنش شکل می گیرد که آنهم در وسط راه دستخوش تصمیمات مسئولین فارابی می شود.
اگر چه در کلیه تولیدات آثار هنری همیشه عاریه گیری موضوع و محتوا طی گذشته تا به حال دستمایه خلق بسیاری از آثار سینمایی و دیگر آثار هنری بود است اما خالقان اثر به این مهم که در باز تولید یک موضوع، مقوله ای به اسم «نگاه نو» و «چگونه دیدن» از زاویه ای که مخاطب تا به حال از آن منظر به جهان پیرامونش به‌ آن نپرداخته است، توجه داشته اند.
دنیا و افراد در فیلم «بن بست»، از نگاه مسعود کرامتی به عنوان کارگردان اپیزود سوم این فیلم؛ کنار هم نشستن دوباره آدم ها به هر طریقی که در زندگی گذشته شان دستخوش مشکل شده اند،  بدور از هر گونه عشق، توام با بی حوصلگی و تنها بر پایه معامله ای انجام می گیرد تا آنجا که کسی کار به کار کسی نداشته باشد و زندگی در یک معامله کالا به کالا و پایاپا امکان ادامه و حیات پیدا می کند.
پوشش و لباس در سینما خود از مقوله هایی می باشد که بی تردید به عنوان یکی از شاکله های اصلی شکل گیریی یک فیلم نقش عمده ای را در ارائه مفهوم ایفا می کند. پوشش و در پس آن رویکرد و کارکرد رفتار است که مفهوم پیدا می کند و به تبع آن اتفاقات و دیگر کاراکترهای داستان خلق شده و نظر و خواستگاه  کارگردان یا نویسنده و عوامل فیلم را به مخاطب انتقال می دهد. در فیلم «گنجشکک اشی مشی» اپیزود دوم (مرا بشو) و اپیزود سوم (بن بست)، زن به عنوان رکن اساسی خانواده نقش آفرینی می کند و در هر دو مورد نیز، یکی زن و دیگری خانواده ای مذهبی است که دچار چالش و کشمکش روایی داستان شده است.
وحید نیکخواه‌آزاد در ابتدای اپیزود «نفس» با نشان دادن مادری چادری، پدری با یک ته ریش که معمولا الان در بین مذهبی های جامعه عرف است و در ادامه نیز نمایی که «نفس» دختر خانواده را در حال خواندن نماز نشان می دهد، نشان ازبه تصویر کشیدن یک خانواده های مذهبی از نگاه کارگردان ونویسنده فیلم است.
در دنیای نویسنده، مردهای مذهبی خشک مغز، مخالف تحصیلات و علم آموزی، شکاک و دارای تعصبات خشک مذهبی که تنها بیش از اینکه در چهار چوب مذهبی بوجود آمده و قوام یافته باشند، در قالب عرفی جامعه شکل گرفته اند و همیشه این ترس را در هر لحظه از زنگی روزانه با خود دارند که نکند آبرو و اعتبارش چه از سوی خودش و چه از سوی خانوده و بستگانش در جامعه زیر سوال برود، می باشد. در صورتی که در چارچوب و قالب مذهب هیچ کدام از این چیدمان های یاد شده در اپیزود «مرا بشنو» درست تصویر نشده و تصویر نادرستی از مذهب در ذهن مخاطب بجا می گذارد.
اپیزود سوم و «بن بست» ....! «بن بست»ی که زن به آن دچار است. «بن بست»ی که فرزند در طول فیلم با چرایی آن روبرو است و خودش هم نمی داند- چرا؟ و مرتب به دنبال یک مقصر می گردد که مشکلات پیش آمده برای خودش و از سوی جامعه را به گردنش بیاندازد.
و در ادامه، فرد مذهبی که برایش هنوز مقوله توکل جا نیفتاده و ترس از سرگردانی در جامعه و تامین معاش، وی را وادار می کند که فرزند پسر خود را نادیده انگارد.
چند سالی که متاسفانه این توهم در ذهن برخی کارگردانان سینما شکل گرفته؛ دو رویی، روابط ناسالم زنان و مردها در بیرون از چهار چوب خانواده، دروغگویی، تقیه کردن و... تنهادر چهار چوب دین شکل می گیرد. برخی از این دست فیلمسازان دین را بقولی افیون توده ها می دانند.
در کل باید گفت:
-بازی موفق فاطمه گودرزی در نقش آفرینی یک زن ایرانی از نکات قابل توجه این قسمت بود.
- اگر چه سه گانه یاد شده، سعی داشت خود را به مخاطب نزدیک کند. ولی کشدار بودن زمان فیلم نتوانست خیلی از  مخاطبان را تا پایان فیلم با خود همراه کند.
-  «گنجشکک اشی مشی » بعید است سال آینده فرصت اکران عمومی را بیابد و اگر چنین اتفاقی نیز رخ دهد، مدت طولانی بر روی پرده ها دوام نخواهد آورد.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید