ماه رمضان
تصویر برگزیده

«نیما زاغیان» در گفتگو با آرتنا:

پیوند اندیشه و هنر معاصر، پیوندی ناگزیر است

آرتنا: «نیما زاغیان» معتقد است که تجربه ی تاریخی نشان داده فعالیت های «ایجابی» همیشه بیشتر از تلاش های «سلبی» موثر هستند.

zoom
پیوند اندیشه و هنر معاصر، پیوندی ناگزیر است

گفتگو: شبنم عطایی / آرتنا
نیما زاغیان ( متولد 27 اسفند 1355) هنرمند معاصری است که در مدیوم های طراحی، مجسمه، اینستالیشن و پرفورمنس آرت آثار خود را تولید می کند. او همچنین به عنوان کیوریتور، منتقد و مشاور هنری نیز به فعالیت می پردازد و مقالات و یادداشت های او در نشریات بسیاری همچون «هنر فردا»، «حرفه هنرمند»، «هنر و رسانه»، «صنعت سینما» و... منتشر می شوند.
زاغیان از نسل اول هنرمندان «New Art» در ایران است که فعالیت هنری خود را از سال 1377 آغاز کرده و در نخستین نمایشگاه هنر مفهومی (موزه هنرهای معاصر تهران 1380) شرکت داشته است.حوزه های پژوهشی این هنرمند اسطوره شناسی و فلسفه معاصر است که بازتاب این مطالعات و پژوهش های وی در آثار اخیرش مشهود می باشد. زاغیان از سال 1389 کار بر روی مجموعه ی « اشیاء وانموده ی باستانی» را آغاز کرده که تا به امروز نیز ادامه دارد؛ مجموعه آثاری در مدیوم های متفاوت که شامل  مصنوعاتی وانموده اند از تمدنی نا موجود. در سال 1392 کیوریتوری «چهارمین سالانه ی هنر معاصرـــ پرسبوک» را بر عهده داشت که در آن بیش از هفتاد هنرمند معاصر ایرانی به ارائه ی آثار خود پرداختند.
او علاوه بر هنرهای تجسمی به عنوان مترجم نیز فعال بوده است که از آن جمله می توان به ترجمه ی «آهستگی» نوشته ی میلان کوندرا و «گل های دوزخی» نوشته ی شارل بودلر اشاره کرد.
با وی گفتگویی داشتیم که می خوانید:

ـــ علت پیوند و گرایش شما به هنر معاصر چیست؟ در واقع چه تفاوتی هست میان این نوع رویکرد به هنر و سایر رویکردهای پیش از آن؟
پاسخ به این پرسش در چند جمله تقریبا نا ممکن است چراکه نیازمند تامل در پاره ای مسائل بنیادی است. اساسا رویکرد ِ اندیشه در ساحت معاصر دارای تفاوت های بنیادینی با ساحت های دیگرِ اندیشگون است. از اواخر سده ی بیستم میلادی بسیاری از بنیان های فکری و فلسفی با چالش های ژرفی مواجه شدند و از اساس تغییر ماهیت دادند؛ به عبارتی دیگر بسیاری از مقولات سوبژکتیو که در ساحت های مدرنیستی محل تامل و پرسش بودند، دیگر ماهیتا محلی از اعراب نمی یابند و در عوض پرسش ها و چالش های تازه ای جایگزین می شوند که تا به این زمان در تاریخ ِاندیشه سهوا یا عمدا نادیده انگاشته شده اند. اگر بخواهیم به صورتی بسیار خلاصه و فهرست وار - و البته نا دقیق - به آن اشاره کنیم باید گفت مولفه های کلیدی ِ ساحت معاصریت عبارتند از : تکثر، خود بسندگی یا خویشتن ارجاعی ( Reflexivity)، پرهیز از تَعیـُن های متقن، جایگزینی ِ خرده روایت ها با کلان روایت، جایگزینی ِ تحلیل گفتمانی و تبار شناسی با اندیشه ی تکامل تاریخی یا به صورت کلی تکامل گرایی، جایگزینی «میانجی ها» با ساختار های متکی بر طبقه بندی و انفکاک،  و...
اما جایگاه هنر در این میان چیست؟  اگر درباره ی یک امر بتوان با اطمینانی نسبی سخن گفت این است که هنر در دوران معاصر بیشترین پیوند را با ساحت اندیشه در طول تمام تاریخ بشری دارد. آنچه تبیین گر هنر معاصر بوده است - اگر اصلا تبیین واژه ی صحیحی برای آن باشد - بی تردید شکل گیری رویکردها و گفتمان های اندیشگون در پایان هزاره دوم است. در وافع اندیشه ی معاصر در کارکردی ترین وضعیت خود - از آغاز تاریخ اندیشیدن تا کنون - قرار می گیرد و بر هنر تاثیر مستقیم می گذارد. تکثر، خود بسندگی و تغییر شاخص از روایت های کلان به خرده روایت ها،  در هنر ترجمه می شوند به: پدیدار شدن رسانه های تازه و متعدد، اصالت تجربه ی زیسته ی هنرمند در برابر اصالت تاریخی و شکل گیری ِ گستره ی بی پایان زبان شخصی هنرمند بر بستر گفتمان های واحد. این جاست که در باب ماهیت هنر معاصر می توان به صورت کلی گفت : « هر آنچه بتواند یک نام، یک موضوع  یا یک اندیشه را تشریح کند و توسط یک شخص به وجود آمده باشد، می تواند هنر باشد.»
درباره ی بخش شخصی پرسش تان درباره خودم هم باید بگویم به گمان من هنرمند در دوران معاصر گریزی از ساحت اندیشگون ندارد و از آنجا که استیلای اصالت ِ «خلاقیت» و « بداعت محوری» دیگر محلی از اعراب ندارد - دست کم به عنوان دغدغه ی اصلی هنرمند - آنچه هنر را از وضعیت جمود، تکرار و بدل شدن به کالای تزیینی خارج می کند، پیوند آن با ساحت اندیشه است.

- چطور شد که تصمیم گرفتید که در جریان برپایی کارگاه های آموزشی قرار بگیرید؟ در واقع هدف از برپایی این مجموعه کارگاه ها چیست؟
این تصمیم در واقع  ریشه در پیشینه ی فعالیت من به عنوان هنرمند در سال های نسبتا دور گذشته دارد؛ تقریبا از سال هفتاد و هفت به صورت جدی در زمینه ی هنرهای جدید (New Art) فعالیت خود را آغاز کردم و روشن ترین خاطره ای که از آن سال ها دارم عدم وجود هر گونه بستر سازنده برای معدود هنرمندان نسل تازه بود که با گرایشی متفاوت از بدنه ی صحنه ی هنر آن سال ها به تولید اثر می پرداختند. در واقع نه تنها جهت گیری و فعالیت برجسته ای برای هدایت، آموزش و آگاهی این نسل تازه وجود نداشت بلکه  برخوردهای خصمانه و قهر آمیز از جانب صحنه هنر و نامداران آن روزها، عملا نسل تازه را بدل به جزایری پراکنده می کرد که هر کدام به پشتوانه ی بضاعت و بخت ِ خود پیش می رفتند. امروز عادات رفتاری - فرهنگی ِ ما تغییر چندانی نکرده است و بیشینه ی ساختار شکنان آن روزها امروز خود در جایگاه آن هایی قرار گرفته اند که روزی به شکستن ساختار هایشان برخاسته بودند! اما یک تفاوت مهم وجود دارد و آن اینکه سطح دانستگی و نیز امکان دسترسی و اتصال به هنر روز دنیا به طور قابل توجهی ترقی کرده است. مجموعه ی این ها من را بر آن می دارد که جدا از فعالیت اصلی ام به عنوان یک تولید کننده در هنر، از بضاعت خود برای یاری رساندن  -هر چند اندک - به نسل تازه ی هنر ایران استفاده کنم و خلائی که آن روزها با آن زیسته ام را به گونه ای دیگر برای تسل تازه ی هنر جبران کنم. البته ناگفته پیداست که این هدفی دست نیافتنی خواهد بود اگر که با نمونه های بیشتری همراه نباشد.

-    برپایی این ورک شاپ ها چگونه می تواند بر روند هنر معاصر تاثیر گذار باشد؟
این نکته را نباید از نظر دور داشت که این ورکشاپ ها فاصله ی زیادی با مفهوم « کلاس » دارند. در واقع کارگاه یک فضای تعاملی است که در آن چندین نفر بر اساس یک ایده ی کلی و از پیش تعیین شده ( مثلا تمرکز بر بررسی تاثیرات اندیشه معاصر بر هنر) گرد هم می آیند و  می کوشند نظریات و دانسته های خود را به اشتراک بگذارند. به عبارتی دیگر «ورک شاپ »خود یک مفهوم معاصر است که در برابر مفاهیم آموزشی مدرنیستی قرار می گیرد و در آن استاد و مدرس جای خود را به کسی می دهد که صرفا جهت گیری های کلی و روند تعاملات را هدایت می کند. در یک کارگاه موفق  شرکت کننده گان به همان میزان نقش سازنده دارند که گرداننده ی کارگاه؛ از این منظر، جدا از آنچه که در این به اشتراک گذاری ها شکل می گیرد، خود ِ مقوله ی کارگاه به مثابه تمرین ِ درک ِ تکثر و ساختار چند صدایی است ـــ مقوله ای که درک و به کار بستن آن بی گمان از ملزومات فکری و عملی یک هنرمند معاصر است.

- غالبن در کارگاه های آموزشی به چه مواردی می پردازید؟
 هر کارگاه به فرا خور رویکرد و موضوعیتی که برای آن تعریف می شود، موارد متفاوتی را در بر می گیرد. برخی از کارگاه ها بر اساس موضوعیتی متعین و محدود ( مثلا بررسی دوره ی کاری یک هنرمند یا یک دوره ی مشخص تاریخی) و برخی دیگر با تمرکز بر پیرنگ های گسترده تری شکل می گیرند . برای مثال کارگاهی که در اردیبهشت ماه و در استان مازندران برگزار خواهم کرد، به فراخور موقعیت، گستره ای وسیع را هدف قرار می دهد و قرار است به زوایای متعدد ِ هنر و اندیشه معاصر بپردازد. دلیل این گستردگی نیز کمابیش واضح است؛ متاسفانه تمامی تمرکز صحنه ی هنر - همچون بسیاری دیگر از حوزه ها - بر پایتخت است و عجیب نیست که به رغم فعال بودن نهادهای هنری در تهران، شهرستان تقریبا هیچ بهره ای از این روند ِ رو به رشد ندارند. به شخصه همواره از چنین برنامه هایی استقبال کرده ام و می کنم و  خوشحالم که امروز به دعوت ِ گالری خیام در بابل، کارگاه هنر و اندیشه معاصر در آنجا برگزار خواهد شد. آنچه خواهم کوشید در این کارگاه و موارد مشابه آن پیش ببرم ایجاد بافتاری مناسب جهت معاصر اندیشیدن است. این کارگاه تلاشی است برای تامل در روابط آشکار و نهان مابین ِ اندیشه معاصر و هنر در قرن بیست و یکم، که  با اتکا به روشمندی های نظری و عملی می کوشد تا شیوه های «چگونه اندیشیدن به هنر در ساحت معاصر» و «چگونگی به اجرا در آوردن ایده ها و اندیشه های هنری» را محقق سازد.  بخشی از روند کارگاه به معرفی ساختار ها و نظریات تاثیر گذار اندیشه ی معاصر اختصاص دارد و البته بررسی چگونگی تاثیر آن بر هنر معاصر و هنرمندان برجسته ی آن. و بخشی دیگر به فراخور میزان مشارکت حاضرین، به تعامل و گفتگو و نقد اختصاص خواهد یافت.

 ــ اصولن با چه موانعی در سر اهداف خود مواجه می شوید؟
موانع همواره بر سر راه فعالیت های فرهنگی موجود بوده ، هستند و خواهند بود. بنابرین اگر پای شکوه کردن در میان باشد سخن بسیار است. به همین جهت مدتی است که ترجیح می دهم به جای گلایه و اعتراض ِ مدام به شرایط نامطلوب و موانع فرساینده، حجم کاری ام را افزایش دهم. اصولا بخشی از انرژی ما صرف شکوه هایی می شود که اغلب راه به جایی نمی برند و بیشتر به غر زدن تبدیل می شوند. تجربه ی تاریخی نشان داده است که فعالیت های «ایجابی» همیشه بیشتر از تلاش های «سلبی» موثر هستند.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید