تصویر برگزیده

عبدالحسین انصاری در گفتگو با «آرتنا»:

دفاع مقدس برشی ارزشمند از تاریخ میهن ماست

آرتنا: دفاع مقدس انقلابی است در دل انقلاب ما و بی شک کسی که بخواهد از زندگی بنویسد ناچار است که به دغدغه های آن سال ها هم بپردازد.

گفت و گو: علی سلسمانی

به گزارش خبرگزای هنر «آرتنا»، عبدالحسین انصاری  از شاعرانی ست که در این سال ها در جشنواره ها و همایش های ادبی بسیار درخشیده است. این شاعر متولد 1354 و ساکن بندر عباس و مهندس الکترونیک است. خبر منتشر شدن مجموعه جدیدش با موضوع دفاع مقدس ما را بر آن داشت تا کوتاه پای صحبت هایش بنشینیم.

پیش از هر چیز برایمان از کتاب هایتان بگویید:
با سلام، تا کنون چهار مجموعه شعر از سروده های من منتشر شده است که مجموعه اولم با عنوان «باید برای زنبیل خالی ات شعری بگویم» توسط نشر رسول و دو کتاب «زمین کودکی غمگین» و «هزاره ی اول قبل از پرواز» توسط انتشارات هزاره ی ققنوس و مجموعه ای نیز تحت عنوان «تنها نشانی ات بوسه ای ست» به همت نشر شاملو به تازگی وارد بازار کتاب شده است.

در مورد کتاب آخرتان که با موضوع دفاع مقدس است توضیح دهید؟
این کتاب «هزاره ی اول قبل از پرواز» نام دارد که توسط انتشارات «هزاره ی ققنوس» و با همکاری بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس به چاپ رسیده است و شامل اشعاری با موضوع ادبیات پایداری ملل و در قالب های سپید، غزل و رباعی سروده شده است. در این کتاب سعی کرده ام از زاویه هایی کمتر دیده شده به این مقوله نگاه کنم و نیم نگاهی هم به ژانر اعتراض در شعر پایداری داشته باشم و در کل تمام تلاشم این بوده که دغدغه های یک انسان امروزی را از دریچه ی ادبیات پایداری نشان بدهم و تا چه اندازه در این امر موفق بوده ام را باید منتقدان بنویسند.

فکر می کنم اگر گریزی هم به جشنواره ها بزنیم به خصوص جشنواره هایی با موضوع دفاع مقدس بد نباشد. نظر شما در مورد جشنواره های شعری که با محوریت دفاع مقدس برگزار می شود چیست؟
حقیقت این است که این روزها در محافل ادبی، حرف پشت سر جشنواره ها خیلی زیاد است و عمدتا هم به جشنواره ها به عنوان فضایی محدود که تنها می تواند برای مبتدیان جذاب باشد نگاه می شود، ولی نگاه من در طی این سال ها دایم در حال تغییر بوده و در حال حاضر احساسم این است که تسلط تمام و کمال ارگان های دولتی، این اتفاقات میمون را به سمتی نا معلوم می برد، در مورد دفاع مقدس هم این آسیب جدی تر است چون در این رویکرد، متولی یا به قولی دست زیاد شده است و شما در طول سال جشنواره های زیادی را با محوریت دفاع مقدس می بینید که بیشتر موضوع محور (و نه خلاقیت محور) هستند و این شعر جشنواره ای دفاع مقدس را تقریبا به بن بست رسانده است.

چرا شعر برای دفاع مقدس می گویید؟ رویکرد جدید در شعر دفاع مقدس یعنی چه؟
به هر حال دفاع مقدس برشی ارزشمند از تاریخ سراسر افتخار میهن ماست و سندش به نام هیچ دسته و گروه خاصی هم نخورده است، شاید بتوان گفت دفاع مقدس انقلابی است در دل انقلاب ما و بی شک کسی که بخواهد از زندگی بنویسد ناچار است که به دغدغه های آن سال ها هم بپردازد، البته گاهی با لج بازی، اصرار دارند که پرداختن به این مقوله را مساوی با تایید جنگ و ... جلوه دهند که به اعتقاد بنده، این برمی گردد به عدم توانایی این دوستان، در روایت کردن زندگی و به اعتقاد بنده این دسته از  ناتوانی خودشان را پشت این جملات  به ظاهر زیبا پنهان کرده اند، وگرنه جنگ و صلح تولستوی و حتی ایلیاد و ادیسه ی هومر و اصلا چرا راه دوری برویم، همین شاهنامه ی باشکوه خودمان از دل مقاومت ملل بیرون آمده اند.
در مورد رویکرد جدید هم باید خدمتتان عرض کنم که به اعتقاد بنده رویکرد جدید همان رویکرد انسان امروزی است با همه ی تردیدها و علایقش نسبت به این مقوله و شاعر امروز ناچار است که به عنوان ذره بین جامعه، گوشه ای از حرف های جامعه را با سلاح کلمه، احساس وخیال، جلوی چشم انسان امروزی بگیرد و طبیعی است هرچه این تصویر بدون برفک تر و صمیمی تر باشد بیشتر مورد توجه واقع می شود.

شعر های مجموعه ی جدید شما آیا از مشکل تکراری بودن و نماد سازی های کلیشه ای هم از این مشکل رنج نمی برند؟
خوب به هر حال چون فاصله زمانی سر ایش اشعار گاهی به 5 سال هم می رسد، حتما خالی از این مقوله نیست ولی وقتی به کل مجموعه نگاه می کنم می بینم برایند اشعار در خلاف جهت کلیشه هاست و البته درست تر این است که اظهار نظر در این مورد را به عهده ی اهل فن بگذاریم، اهل فنی که امیدوارم توجه بیشتری به شعر دفاع مقدس داشته باشند.در پایان هم از شما که این فرصت را در اختیار بنده قرار دادید کمال تشکر را دارم.

یک شعر دفاع مقدس از عبدالحسین انصاری:

«لشکری از عکس ها» / تقدیم به جانبازان جنگ تحمیلی:

یک طرف خودکار و یک جا دفترم افتاده است

سایه ام در گوشه ای از بسترم افتاده است

باز می پیچد به خود یک نیمه ام در رختخواب

روی یک کاناپه نیم دیگرم افتاده است

می نشینم لابه لای خاطرات کهنه ام

لشکری از عکس ها دور و برم افتاده است

خوب دقت کن! ببین آن گوشه از نیزارها

عکس من با دوستان لاغرم افتاده است

گاه گاهی خواب می بینم که می جنگم هنوز

نعش خونین گلی در سنگرم افتاده است

می پرم از خواب و با افسوس می بینم که باز

پای تختم نیمه ای از پیکرم افتاده است

                       □□□

در نگاهم خیره می ماند و من حس می کنم

زندگی از چشم تنها خواهرم افتاده است

زیر لب با بغض نام جبهه را می آورد

خوب می داند کجا بال و پرم افتاده است

خوب می داند که با نامش هوایی می شوم

گر چه در دریای سرخش لنگرم افتاده است

باز دارد شعله ای سمت چپم می سوزد آه!

فکر می کردم که عشقش از سرم افتاده است

 

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید