تصویر برگزیده

رویا شاه‌حسین‌زاده در گفتگو با «آرتنا»:

شعری که ردای پایتخت به تن ندارد

آرتنا: انتخاب شدن این مجموعه برای من تنها انتخاب شدن شعرهای خودم نبود.

گفت و گو: سیاوش ساعی

به گزارش خبرگزای هنر «آرتنا»، جايزه‌ي «گام اول» را خانه‌ي کتاب در سال 1385 بنيان نهاد. هدف اصلي ايجاد اين جايزه، بسط و گسترش فرهنگ کتاب و کتاب‌خواني، کشف استعدادهاي درخشان، ايجاد بسترهاي لازم و سمت‌وسو بخشيدن به فعاليت فرهنگي، ارتقاي فرهنگ مکتوب در سطح جامعه و نيز معرفي و تشويق نوقلمان عنوان شده است.
موضوع اين جايزه‌ نيز داوري و ارزيابي آثار پديدآورندگاني است که براي نخستين‌بار آثاري خلق كرده‌اند.
خانه‌ي کتاب كه مجري برگزاري و داوري اين جايزه است، پاييز هر سال در مراسمي با همکاري يکي از مراکز استان‌هاي کشور، از برگزيدگان جايزه‌ي «گام اول» تقدير مي‌كند.

 
خانم رویا شاه‌حسین‌زاده! شماچگونه مطلع شدید که مجموعه شعر «قرمز همیشه انار نیست»، منتخب چهارمین دوره‌ی جایزه‌ی گام اول  است؟
من صبح  روز شنبه، دهم مهرماه،  توسط سرکار خانم قاصدی، مسوول دبیرخانه جایزه گام اول مطلع شدم. ایشان طی تماس تلفنی به من اطلاع دادند که کتابم به عنوان اثر شایسته‌ی تقدیر در بخش شعر بزرگسال انتخاب شده‌است. هم‌چنین خواستند برای شرکت در مراسمی که قرار است سوم آبان‌ماه در کرمان برگزارمی‌شود تصویر کارت ملی، شناسنامه، عکس و بیوگرافی را برایشان بفرستم. بعد از تماس ایشان وقتی برای ارسال مدارک کانکت شدم با ایمیل‌های تبریک دوستان و آشنایان هم روبرو شدم که ظاهرا پیش از خود من و توسط خبری که در همان روز در برخی نشریات و سایت‌ها و روزنامه‌ها منتشر شده بود، در جریان قرار گرفته بودند که یکی از دوستان حتی آدرس‌های اینترنتیی را که خبر درج شده بود برایم نوشته بود. همشهری بود. عصر مردم، خبرگزاری دانشجویان  ایران و چند سایت ادبی.

...خبر تا چه اندازه برایتان مسرت‌بخش بود؟
«قرمز همیشه انار نیست» اولین مجموعه شعر من است  که توسط هنر رسانه‌ اردی‌بهشت در سال 88 به چاپ رسید. طبیعی است که انتخاب شدنش برایم شادی بخش بود. انتخاب  شدن این مجموعه برای من تنها انتخاب شدن شعرهای خودم نبود. شایسته‌ی تقدیر واقع  شدن شعر زن بود. شایسته‌ی تقدیر واقع شدن دغدغه‌های همه‌ی زن‌ها.  و در وهله‌ی دوم، انتخاب شدن مجموعه‌ای بود که شاعرش اهل هیچ کدام از  نشست‌ها  و گروه‌ها و انجمن‌های  پایتخت نبود. شعر من، شعر شهری کوچک بود. شعری بود که در محیط کوچکی زندگی می‌کرد اما به چیزهای بزرگی فکر می کرد.

چگونه مطلع شدید که قرار نیست در مراسم شرکت کنید ؟
باز هم با تماس تلفنی سرکار خانم سمیه قاصدی. اولش فکر کردم دوباره برای هماهنگی بلیط و...تماس گرفته‌اند اما ایشان فرمودند کتاب شما در بررسیی که هیات علمی! انجام دادند پذیرفته نشده است و ...

عکس العمل شما چه بود؟ نپرسیدید چرا؟
نه. من چیزی نپرسیدم اما ایشان، انگار همه‌ی سوال‌هایی را که ممکن بود برای من پیش بیاید می‌دانستند و جواب‌ها را پشت سر هم می‌گفتند.
یکی از سوال‌هایی که ممکن بود پیش بیاید این بود که اگر انتخاب، نهایی  و قطعی نشده بود، چه لزومی داشت من در جریان قرار بگیرم و این همه مدارک خواستن و هماهنگی بلیط و پی‌گیری مشکلات فرودگاه ارومیه و ...برای چه  بود؟
من این سوال را نپرسیدم اما ایشان فرمودند همیشه همه‌ی انتخاب شده‌ها توسط هیات علمی هم تایید می‌شدند و چنین موردی پیش نیامده‌بود و ما به خاطر بعد مسافتی که شما با کرمان دارید زودتر به شما خبر داده بودیم و...
 

حرفهای‌شان قانع‌تان کرد؟
خیر. مکالمه با خداحافظی ساده‌ای  تمام شد و من به خاطر تماس و اطلاع دادنشان از ایشان تشکر کردم اما، با ذهنی انباشته از سوال...

چه سوالی؟
اینکه چگونه ممکن است؟ چرا؟ اتفاق برایم منطقی نبود. اصلا منطقی نبود. چطور ممکن بود نتایج تغییر کرده باشد؟
یکی از جالب‌ترین اتفاق‌ها در فاصله‌ی همان چند ساعت، پیام‌هایی بود که از دوستان و آشنایان از نقاط مختلف کشور دریافت کردم. ظاهرا دوستان همانطور که قبل از خود بنده از انتخاب شدن مطلع شده بودند، از تغییر نتایج و رد شدن از خوان هشتم هیات علمی! هم زودتر از من مطلع بودند.

محتوای پیام‌ها چه بود؟
محتوای همه‌ی اس‌ام‌اس‌هایی که دریافت کردم ابراز ناراحتی دوستان بود. اغلب معتقد بودند تکرار حق‌کشی است و کسی از هیات علمی و نقشش در تغییر نتایج داوری سر در نمی‌آورد. درست مثل خود من....محتوای ایمیل‌ها تحیر و تعجب تعدادی از دوستان بود. خیلی‌ها مثل خودم متحیر و متعجب بودند.
اما محتوای کامنت‌هایی که در بخش نظرات وبلاگم ثبت شده بود فرق می‌کرد.

چه فرقی ؟
در بخش نظرات، از آنجایی که افراد می‌توانند بدون قید نام و نشانی، یا حتا با قید نام  دیگران و مشخصات غیر واقعی کامنت بگذارند، نظرات عزیزانی ثبت شده بود که ابراز خوشحالی کرده بودند. معتقد بودند حق به حقدار! می‌رسد و با حضور مجموعه شعر‌هایی که شایسته‌تر بودند، از اول هم انتخاب «قرمز همیشه انار نیست» انتخاب صحیحی نبوده است.

برداشت خود شما از اتفاق چه بود؟
در جهانی که ما زندگی می‌کنیم هیچ چیز ناممکن نیست. هر چند هر بار که چنین اتفاقی می‌افتد علی‌رغم اشرافی که به غیرممکن نبودن‌ها داریم؛ یکه می‌خوریم و ناراحت می‌شویم و.... به نظر من باز هم قصه‌ی مظلومیت شعر زن است و شعری که ردای پایتخت به تن ندارد.
دوستی دارم که بسیار شوخ طبع است. ایشان وقتی شنیدند که در دقیقه‌ی نود نتیجه‌ی داوری توسط هیات علمی! تغییر پیدا کرده است گفتند: احتمالا ریشترهایی از زلزله‌ی بم هنوز باقی مانده که توانسته نتایج را زیر و رو کند. شاید اگر به جای کرمان، مثلا گرگان میزبان بود چنین نمی‌شد.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید