ماه رمضان
تصویر برگزیده

دکتر بهروز یاسمی در گفتگو با «آرتنا»:

آیا ظهور «نیما» تقدیر ازلی بود؟

آرتنا: آرتنا: آیا کس دیگری جز نیما می توانست ظهور کند و چنین فضایی را در ادبیات باز کند یا این تقدیر ازلی بود که فقط از عهده خود نیما بر می آمد؟

zoom
آیا ظهور «نیما» تقدیر ازلی بود؟

گفت و گو: سمانه سعادتیان

امروز 22 آبانماه سال 1389، سالگرد تولد علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج درسال 1276 است.

به گزارش خبرگزای هنر «آرتنا»، شعر نیما، پدر شعر مدرن فارسی، ناقوس و نشانه راهی جدید است. ناقوس همان است که هر صدایی نیست بلکه صدایی ست که شدتش تاثیر گذار است.  از اشعار وی می توان به آی آدمها، می تراود مهتاب، افسانه، قصه رنگ پریده، ای شب، ناقوس، دنیا خانه من است، مانلی، شهر صبح، شهر شب، بازگردان تن سرگشته و .... اشاره کرد که در «افسانه» عاشق از افسانه می پرسد که آیا او یک قصه است؟ و افسانه در جواب می گوید که قصه عاشق بیقرار است و در پایان این شعر نیما از زبان عاشق می گوید که جز دل عاشق بیقرار کسی خواننده نوشته او نیست.
نیما در سال 1338 پس از بازگشت از سفری به یوش، در اثر ابتلا به ذات الریه درگذشت .

دکتر بهروز یاسمی در خصوص سالروز تولد نیما یوشیج، در گفت و گوی کوتاهی چنین بیان کرد:
در هر مملکتی در عرصه های سیاسی، اجتماعی، ادبی، فرهنگی و هنری افرادی وجود دارند که خط شکن، خلاق و نوآورند. اینان راه را برای دیگران باز می کنند و به طبع افرادی هم همستند که از این بدعت پیروی می کنند.
به عقیده من، نیما اگر می خواست به همان شیوه ی کلاسیک و سنتی شعر بگوید، نهایتا به شاعری درجه 2 بدل می گشت.
اما وی توانست راهی عمیق پیش پای دیگران بگذارد که متاسفانه آنچنان که باید پر رهرو نیست. نیما شاعر بلافصل بود و به جای آنکه به خود وی و اشعارش پرداخته شود، به رهروانش چون شاملو، سپهری، اخوان، آتشی، فروغ و امثال اینها پرداخته شده است.
به باور من، افراد در شعر کلاسیک خصوصا غزل، بیشتر از نیما منتفع شدند تا جریان های شعر نو و آوانگاد.
شاید به دلیل شرایط اجتماعی حاکم بر ایران در آن زمان، هدف غایی نیما در ادبیات برآورده نشد.
پیشنهاد شکستن اوزان، کوتاه و بلند شدن مصرع ها، وجود نظم در بی نظمی، پرداختن به جزئیات، فاصله گرفتن از گلی گویی و امثال اینها در اشعار نیما دیده می شود که تا قبل از وی بر شعر فارسی حاکم نبوده است و شاعران کلاسیک بیشتر از این مصالح بهره برده اند. این پیشنهادات نیما نه تنها در دهه 30، 40 و 50 در شعر نو نیمایی تاثیرگذار بود، بلکه در قالب سنتی نیز جریانی عظیم به راه انداخت. جریانی که امروز به اسم غزل معاصر بر ادبیات حاکم است، آبشخور آن، از آنِ نیما بوده است. پرداختن به جزئیات، عینیت گرایی و بی واسطه صحبت کردن، فضاهایی ست که تا قبل از نیما در شعر کلاسیک و در غزل وجود نداشت.
از اداره ارشاد، شهرداری و تشکل های خصوصی و همه متولیان و مسئولان فرهنگی که کارشان ارائه برنامه های فرهنگی است، گله دارم که چرا شخصیت، هدف و شعر نیما در هیچ کجا به صورت علمی، منطقی، مدون و آکادمیک بررسی نشده است. چه خوب بود اقلا به بهانه تولد وی و یا حتی در سالروز وفات ایشان، محیط های فرهنگی که کارشان این است، چند برنامه و جلسه جهت بررسی آثار وی را برگزار می کردند. شاید می شد گامی در جهت شناسایی این شاعر و اهداف وی برداشت.
آیا آثار و اشعار نیما مصداق پیشنهاداتش بود؟، آیا پیروانش در ایجادد چنین عزلتی در شعر نیمایی مقصر بودند؟، آیا پیروانش رهروان خوبی در این عرصه بودند؟، آیا کس دیگری جز نیما می توانست ظهور کند و چنین فضایی را در ادبیات باز کند یا این تقدیر ازلی بود که فقط از عهده خود نیما بر می آمد؟، آیا به خوبی دریافته ایم حرف نیما چه بود؟، آیا گشایش این فضا و برپایی این جریان ادبی به نفع ادبیات ما بوده است؟، آیا پیروان نیما راه را بیراهه رفتند و یا در شناساندن وی ناتوان بودند؟ اینها نمونه ای از سوالاتی است که پیرامون نیما و شعر نیمایی وجود دارد که قابل بررسی ست.
نقش نیما در ادبیات امروز و حتی در شعر کلاسیک غیر قابل انکار است. چرا داستان شعر نیما به اینجا کشیده شده است؟ چرا به پیروان نیما پرداخته شده است اما به خود وی نه. رنجنامه ها و سوگنامه هایی در این باره گفته شده است اما چرا بعد از 90 سال هنوز هم شعر نیما این چنین محجور مانده است و آنطور که شایسته است بدان پرداخته نشده است. 
   
مي‌تراود مهتاب
مي‌درخشد شبتاب،
نيست يكدم شكند خواب به چشم كس و ليك
غم اين خفته چند
خواب در چشم ترم مي‌شكند.
نگران با من استاده سحر
صبح مي‌خواهد از من
كز مبارك دم او آورم اين قوم بجان باخته را بلكه خبر
در جگر ليكن خاري
از ره اين سفرم مي‌شكند.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید