تصویر برگزیده

« چ » از زاويه اي ديگر؛

نگاهی عمیق تر به «چ»؛ فیلمی در تراز حکمت هنر اسلامی

آرتنا: قهرمان سینمای دینی گرچه چریک و عارف است اما برجستگی او نه در مبارزه تن به تن و جنگاوری و نه در قدرت و عظمت روحی و عرفانی و بی نیازی صرف، بلکه در خاکساری محض برابر امر الهی و رضای خلق او و نایب امام اوست.

zoom
نگاهی عمیق تر به «چ»؛ فیلمی در تراز حکمت هنر اسلامی

نوشته: جمال احمدي

با فروکش کردن بحث های تکنیکی و فرمی و گهگاه حواشی سیاسی که این فیلم پس از اکران داشت بد نیست نگاهی عمیق تر نیز به شاکله ی فیلم از ارتباط فرم و محتوا  تا شکل گیری و شخصیت اصلی و قهرمان فیلم یعنی شهید چمران داشته باشیم . فارغ از نقد های فرمی صرف که از لحاظ هنری محض تحلیل می کند و البته ممکن است از این نگاه ایراداتی هم وارد باشد و همچنین نقدهای تاریخی و شخصیتی، که به انطباق فیلم با تاریخ و شخصیت واقعی شهید دکتر چمران می پردازد از نظرگاه هایی دیگر این فیلم از بهترین های سینمای دینی در انتقال مفاهیم دینی به مخاطب است از جمله ، تسلیم و رضا و توکل و روحیه جهادی و به طور کلی هنری دارد که در سینمای ما استثنا است و آن ارائه تصویری درست از عالَم یک شخصیت برجسته اسلامی است . عالمی که در قالب داستان و ظرافت های روایی و بدون شعاری بودن و مستقیم گویی ، مخاطب را با خود همراه می کند و البته این روایت در بستر جلوه های داستانی و بصری و تکنیکی شکلی جذاب برای مخاطب می گیرد .

از جمله نقد هایی که در مورد چمران " چ " ایراد می شود این است که چرا در فیلم شاهد چمرانی منفعل و آرام و به اصطلاح گل و بلبلی هستیم در حالیکه زندگی چمران الگوی مبارزه و رزم و زندگی چریکی است و یا اینکه آن عرفان و معنویت سرشاری که نوشته های خود او هم بر آن گواه است کمتر بروز پیدا می کند و حتی شاید فیلم به اعتقاد برخی اصلا فیلم چمران نباشد بلکه بتوان گفت روایتی تاریخی یا جنگی است و یا اینکه بگویند شخصیتی مثل اصغر وصالی پر رنگ تر به چشم می آید تا چمران .

توضیح و پاسخ این سوالهاست که به ما اجازه می دهد " چ " را فیلمی در تراز حکمت هنر اسلامی و حتی الگویی مناسب برای سینمای دینی آینده مطرح کنیم .

هنر اسلامی در قرون متمادی و در فراز و فرود هایی که دارد در ارتباطی وثیق با حکمت و عرفان دینی از یک طرف و شریعت اسلامی از طرف دیگر قرار دارد و این ارتباط  باعث ظهور برخی فرم ها و نمادهای هنری است که در بسیاری از این آثار از نقاشی و صفحه آرایی گرفته تا معماری مساجد و اماکن مذهبی بروز می کند . از جمله این نشانه هاست نقش های گنبدی که وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت را می نمایاند و بسیاری نشانه های دیگر که بحثی فراتر می طلبد . اما آنچه در اینجا یشتر به کار ما می آید این است که از نشانه های ثابت هنر اسلامی وجودی بودن آن است . توضیح مطلب اینکه از ابتدایی ترین و مهم ترین بحث های حکمت اسلامی، بحث وجود و ماهیت است .  ما با تصور یک شیء با دو سوال مواجه می شویم . اول اینکه آیا هست؟ و دوم اینکه آن چیست یا چگونه است؟ پاسخ به سوال اول بحث در مورد وجود و دومی در مورد ماهیت است . حال این ادعا که هنر اسلامی وجودی است و ماهیتی نیست به این معناست که هنر اسلامی سعی نمی کند اشیاء خارجی را بازنمایی کند و یا تخیلی از چیزهای گوناگون را، بلکه اگر نگاهی به آثار هنری اطرافمان بیندازیم روی فرش های زیر پایمان تا نقش های دیوارهای مساجد و صنایع دستی، چیز هایی را می بینیم که نمی توانیم با اشیاء خارجی تطبیق دهیم . این اشیاء گاهی به طوری در هم تنیده اند که اصلا مرزی نمی توان برایشان قائل بود و ضمنا داری زایش و پویایی و منشا اثر هستند . در حکمت متعالیه این خواص همگی از آن وجود اند و نه ماهیت . وجود است که اصالت دارد و خارج را تشکیل می دهد و منشا اثر است و ماهیت های متعدد مرز و محدودیت های این وجود اند که باعث شناخته شدن اشیا می شوند . علاوه بر این وجودی بودن آثار هنری منحصر در هنر اسلامی است و به طور مثال هنر مسیحی از ابتدا شروعش با تجسد و شمایل کشی است و در نقاشی متدینان مسیحی و حتی معماری کلیسا ها  تصاویر انسان ها و حتی فرشتگان را هم می توان دید که در دوره اسلامی با ممنوعیت ها و محدودیت های شرعی برخی هنرهای تجسمی ریشه ماهیت گرایی در ابنیه مذهبی بریده می شود و این شریعت پر رمز و راز در همراهی کامل با حکمت و عرفان دینی ذوق هنرمندان مسلمان را به سویی دیگر می برد و کار به اینجا می رسد که شکل و فرم این آثار طوری با معنویت دینی آمیخته شده که مشاهده آن ها مارا به یاد صفحه آرایی های قران می اندازد. البته لازم به ذکر است که این روح یگانه گرچه فراگیر است ولی استثنائاتی هم دارد ولی قابل توجه است که این استثناء ها نیز آنجایی است که هنر ما تقلید از گذشته غیر اسلامی و تقلید از مدل ها ی وارداتی غرب است .

حال در مورد سینمای اسلامی اگر تدوین، توالی رویدادها و شخصیت ها را در فیلم به مثابه معماری در نظر بگیریم سینمای وجودی چگونه خواهد بود؟ در سینمای وجودی همه اثرات و کثرات و اتفاقات به وجود واحد خداوند ختم می شوند و همه نماینده اند. از خودشان چیزی ندارند و با همه هستی شان اصلا چیزی نیستند به غیر از ارتباط با مبدا فیض و شخصیت برجسته سینمای اسلامی هر چه برجسته تر باشد، دارای ارتباط بیشتری است. شخصیت برجسته سینمای اسلامی کاملا متفاوت با نسخه هالیوودی و بالیوودی است. منجی ای که در فیلم های هالیوودی تبلیغ می شود انسان برجسته ایست که همه چیز به او ختم می شود . او شکست ناپذیر و دارای استعدادهای خاص و توانایی های منحصر به فرد است و شخصیت های برجسته و قهرمان هم اکثرا فردی تنومند و بزن بهادر یا به قول خودشان american muscleهستند . این نگرش به سینمای دیگر کشورها نیز سرایت کرده و قهرمانان شرقی را نیز درشت و منقطع و بی نیاز می بینیم .

اما چمران قهرمان ما نماینده خمینی است و اصلا همه ی پاسداران، سربازان خمینی هستند و ممتثل اوامر او و در نهایت هم با امر او قائله ختم می شود و چمران  میگوید که خمینی هم سرباز خداست و از ابتدای فیلم تا آخر شنونده جملاتی با این مضمون از چمران هستیم . " اگر خودت ( الاغ را ) خلقش کردی حق داری جانش را بگیری " ، " زندگی و مرگ انسان ها دست خدا است نه من و شما " ، " فردای قیامت خدا را شاهد می گیرم که در کنار شما مردم بودم" ، "خمینی هم سرباز خداست".

این جملات نه به عنوان شعارهای فیلم بلکه در کشاکش اتفاقات، تصویرکننده شخصیت قهرمان دینی و نگاه او به عالم هستند و این چنین است که همه اثرات به ذی اثر اصلی و مبدا جهان ختم می شود و قهرمان سینمای دینی گرچه چریک و عارف است اما برجستگی او نه در مبارزه تن به تن و جنگاوری و نه در قدرت و عظمت روحی و عرفانی و بی نیازی صرف، بلکه در خاکساری محض برابر امر الهی و رضای خلق او و نایب امام اوست.

شاید اشکال شود که این معانی بلند و زیبا حتی به فکر نویسنده فيلم نامه هم خطور نکرده و او قصد رعایت چنین مسائلی را اصلا نداشته است و اکنون بعد از ساخت فیلم، این حکمت ها به آن چسبانده می شود . در پاسخ باید گفت که ارتباط هنر دینی با حکمت و عرفان اکثرا این گونه نبوده که هنرمند فلسفه و عرفان بخواند و اصول حکمت هنر بداند تا بتواند هنر دینی رقم بزند ، بلکه شاخص ها و محدودیت های شریعت ( مانند منع نقاشی انسانی در مساجد) و رهنمایی های حکما به هنرمندان به علاوه ی ذوق عرفانی هنرمند مسلمان در کنار هم روحی اسلامی در کالبد این هنر دمیده است . در سینما نیز کافی است سراغ شخصیت برجسته حقیقی برویم و درست تصویر کنیم ، آنگاه همه این خصوصیات در فیلم او جمع خواهد شد و همین انتخاب و تصویر درست است که این فیلم را تراز سینمای دینی و الگو و نقشه راهی برای آیندگان می کند.

۰۸:۰۹ ::: ۵ / ۳ / ۱۳۹۳

ARTNA آرتنا-> سینما -

منبع خبر : رویش

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید