تصویر برگزیده

«علیرضا مشایخی» در گفتگو با آرتنا:

جامعه گرفتار اختلاف طبقاتی «تفکر» است

آرتنا: در کنار اختلاف اقتصادی و نه الزاما موازی با آن جامعه بشری گرفتار اختلاف طبقاتی «تفکر» است که در کتاب «فردا بدون من» به آن پرداخته ام.

گفت و گو: سهیلا یاراحمدی / خبرگزاری هنر «آرتنا»

علیرضا مشایخی آهنگ‌ساز ایرانی، متولد دهم فروردین ۱۳۱۸ در تهران است. نخستین اساتید وی در ایران دکتر لطف‌الله مفخم پایان (موسیقی ایرانی)، حسین ناصحی (آهنگ‌سازی) و افلیا کمباجیان (پیانو) بودند. سپس در وین نزد اساتید آهنگسازی به نام‌های هانس یلینک (برجسته‌ترین نظزیه‌پرداز مکتب وین و شاگرد شوئنبرگ) و کارل شیسکه به ادامه تحصیل پرداخت. مشایخی پس از به پایان رساندن دورهٔ آهنگ‌سازی در آکادمی موسیقی وین، برای ادامه تحصیل و پژوهش در زمینه موسیقی الکترونیک به اوترخت در هلند رفت و در آنجا در کلاس‌های گوتفرید میشائیل کونیگ از پایه‌گذاران انستیتو زونولوگی هلند شرکت جست.
وی در مدت پانزده سال اقامتش در هلند اقدام به فعالیت‌های گسترده آهنگ‌سازی و پژوهشی نمود و در آنجا بود که اساس موسیقی چندفرهنگی (یکی از شیوه‌های نگرش او به موسیقی ایرانی) را پی‌ریزی کرد. برخی او را از نخستین آهنگ‌سازان مدرن ایرانی می‌دانند.
استاد علیرضا مشایخی نخستین آهنگ‌سازی است که به شکل گسترده‌ای، پیام‌آور نوگرایی در موسیقی ایران است. آثار وی بیش از چهل سال است که در داخل و خارج از ایران اجرا می‌شوند.
از آنجایی که ایشان به مکتب مدرن آگاهی کامل دارند، محور سؤالات را بر این اساس قرار داده ایم:

جناب آقای مشایخی شروع آهنگسازی شما با تاثیر گرفتن از کدام مکتب غربی بوده است؟
احتمالا بیشترین تاثیر را در آغاز کار از مکتب دوم وین گرفته ام و تقریبا در پنج اثر اول به طرفی حرکت کردم که مرا به طرز تفکر امروزی رساند.

علت عدم برقراری مخاطب خاص با موسیقی جدی معاصر (تفکر معاصر) چیست؟ و چرا ارکسترهای ایران بیشتر تمایل به اجرای آثار کلاسیک و رومانتیک نیمه ی اول قرن 20 و قبل از آن را دارند؟
اتفاقا هنگامی که از مخاطب خاص صحبت می کنید باید بگوئیم که موسیقی معاصر امروزه در تهران مخاطب خاص خود را یافته است. در ارتباط با موسیقی من فراموش نکنید که حدود پنجاه سال است که به تربیت شنونده و "مخاطب خاص" مشغول هستم و از فعالیتی که در گروه موسیقی تهران با همکاری استاد فریماه قوام صدری داشته ایم بسیار راضی هستم. در یکی از کتابهایم (فردا بدون من) به مسئله اختلاف طبقاتی "تفکر" پرداخته ام. این موضوع بسیار مهم است که توجه داشته باشیم در کنار اختلاف اقتصادی و نه الزاما موازی با آن جامعه ی بشری گرفتار اختلاف طبقاتی تفکر است. به این معنی که برای مثال در موسیقی همیشه اقلیتی هست که به پیشگامی موسیقایی توجه دارد. این نتیجه یک فقر فرهنگی است که فقط به ایران مربوط نمی شود و در ممالک گوناگون شاهد آن هستیم. این فقر فرهنگی توسط سیاست های اقتصادی شرکت های عظیم چند ملیتی محافظت می شود. چرا که هدف اصلی این نوع شرکت ها کسب ثروت بیشتر است نه فرهنگ غنی تر. در کشورهائی شبیه به ایران یکی از وظایف رسانه های دولتی کمک به جریان های علمی و بالا بردن سطح فرهنگی جامعه است. این که ارکسترهای ایران بیشتر آثار کلاسیک و یا قرن 19 را اجرا می کنند خود جزئی از فقر فرهنگی جامعه ی موسیقی است. این مایه شرمندگی است که ما از اروپا و امریکا رهبر ارکستر دعوت می کنیم که برای بار هزارم یک سمفونی کلاسیک را اجرا کند و آن هم به طور دست و پا شکسته. شما نمی دانم از کدام ارکستر سمفونی صحبت می کنید. در حال حاضر نوازندگان بیشمار و بسیار توانا می شناسم که همه از کاری که در ارکسترها می کنند الزاما راضی نیستند. اخیرا شنیده ام که ارکستری به عنوان فیلارمونیک تشکیل شده که البته باز هم کارهای کلاسیک اجرا کرده اما اجرایی خوب داشته است. این برای مملکتی مثل ایران قابل تاسف است که یک بار بعد از سال ها بشنوم یک ارکستر سمفونیک اجرای خوبی داشته است.

راه فهم و درک موسیقی (از نیمه دوم قرن بیستم به بعد) توسط مخاطب عام چیست؟
همانطور که مکرر گفته ام راه درک موسیقی، شنیدن زیاد موسیقی خوب است. نه آنچه شبانه روز در تاکسی ها، چلوکبابی ها و رسانه ها می شنویم. این موضوع "درک" موسیقی یک سوء تفاهم بیش نیست. اگر آنقدر حوصله داشتید که قطعه ای را تا به آخر بشنوید، مطمئن باشید آن را درک کرده اید. موسیقی نوعی زبان است مثل هر زبان دیگر. با استمرار در تمرین شنیداری می توانید با آن رابطه برقرار کنید.

جایگاه این نوع موسیقی(موسیقی مدرن) در جامعه ما کجاست؟
در حالی که آموزش و پرورش درست در ارتباط با موسیقی انجام نمی شود، دانشجویان محل کافی برای تمرین ندارند، اکثر کنسرت ها روی پیانوی ناکوک اجرا می شوند؛ نمی دانم معنی واژه "جایگاه" چیست.

چطور می توان این جایگاه را تعریف کرد؟
در کتاب "تداوم تفکر" پاسخ این سؤال در چند صد صفحه نوشته شده است و مایل به تکرار مکررات نیستم.

چرا فواصل دیسونانس در موسیقی مدرن زیاد وجود دارد؟
دیسونانس که به نامطبوع ترجمه شده است در معنای معمول خود یک موضوع کاملا نسبی است. در هر نوع موسیقی مطبوع و نامطبوع را می توان به نوعی که آهنگسازانش مایل هستند "تعریف" کرد. مطبوع و نامطبوع از آسمان نازل نشده است.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید