تصویر برگزیده

اخصاصی آرتنا/

خیال و فانتزی کهن الگوها در ابعاد کادر و حجم

آرتنا: ساری - «بداهه»؛ نمایشگاهی از آثار نقاشی «محمد اعظم زاده» و مجسمه سازی «محمد تقی صداقتی» است که در گالری هنر ساری برپاست.

نوشته: حسین کنتی / عکاس و طراح هنری / خبرگزاری هنر «آرتنا»

نقدی بر «بداهه» نمایشگاه آثار نقاشی «محمد اعظم زاده» و مجسمه سازی «محمد تقی صداقتی» در گالری هنر ساری

قبل از بیان هر کلمه ای در اینجا، دوست داشتم این را به هنرمندان نام آشنای دیارمان بگویم: "ای کاش با انتخاب اجرای خوب برای نمایشگاهتان ؛ منو غافلگیر می کردید!". دقیقا همین جمله در آخر این نمایشگاه حسرت من را نسبت به آنچه که میدیدم و آنچه که نبود، بیشتر می کرد. اجرایی که بر اساس عدم فضای جاری در محیط نمایشگاه یکی از نقاط ضعف اصلی اش به شمار می رود. نمایشگاه چه در عنوان و چه در ارائه و البته چه در بیانیه خود الهام فضای چیدمان (اینستالیشن آرت) را برای دیدن خود می دهد. اما آنچه که در نگاه نخست رخ می دهد ما را غافلگیر می کند؛ و آن تفکیک فضای ارائه بین آثار نقاشی و مجسمه است، فضایی که در نگاه غافلگیرانه ای ما را مجذوب خود می کند. و اینجاست که طعم حسرت را با چشمان خود می کشم.

ارائه آثار نقاشی در فضایی بزرگتر و البته ارائه آثار مجسمه در اتاقی کوچک و با دید غیر متمرکز. مسلما این بد نیست. اما آنچیزی که من را شوک می کند، این است که طراح نمایشگاه یک ارائه ایستا و سطحی را برای این نمایشگاه لحاظ می کند. آثار بر روی ویترین (MDF) سفید رنگی قرار گرفته است و فضای گردش را مختل می کند. هنر مجسمه برای دیدن نیاز به فضایی برای دور گردش وجود دارد و همین دیدن چند وجهی به آن هویت می بخشد و ذهینیت و یا عینیت هنرمند را در قالب یک اثر برای مخاطبش فراهم می کند، نه صرفا بینش طراح نمایشگاه بر اساس واژه هایی که پشت آثار قرار دارد و همین خود باعث تقطیع در مسیر گردش و دیدن در آثار می شود.

به این جمله در بیانیه و نمونه عکس از آثار توجه کنید:

" در این روند (خلق آثار) الهام از درخت زندگی، درخت مقدس، درخت کیهانی، کهن باغ های ایرانی، کهن الگوهای یافت شده در ضمیر پنهان آدمی (اشاره به ناخودآگاه) -که گاه در تکه سنگ های این سرزمین که از غارهای کمربند و هوتو به یادگار مانده اند- مبنای بیان و حرکت می گردد. "

مسلما این اتفاق بیشتر در آثار نقاشی اتفاق می افتد تا اینکه در آثار مجسمه محمد تقی صداقتی و این موضوع تا آنجایی پیش می رود که اگر در بیانیه به داده های خود ( غار کمربند و هوتو در بهشهر که هر دو هنرمند در آنجا بزرگ شده اند ) اشاره نمی کردند، شاید شباهتی در داده های نقاشی و مجسمه نمی دیدیم و همین موضوع باعث تفکیک آثار نقاشی و مجسمه می شد، چیزی که، بیشتر از اینکه در بیانیه دیده شود باید در ارتباط بین فضا و آثار نیز مشاهده شود و آن چیزی که در نحوه ی ارائه آثار مجسمه باعث ضعفش می شد نحوه ی اجرای آن است. فضایی فشره و تنگ و عدم گردش برای حضور مخاطب، که بیشتر از همه با نوعی پرفورمنس در فضای مورد نظر آثار حضور داریم.

خیال و فانتزی کهن الگوها در ابعاد کادر و حجم. اصلی ترین چیزی که به نوشتن در مورد این آثار مجاب می شوم؛ عنصر خیالی است که در آثار می بینم. با توجه به اشاره ای که در بیانیه می خوانیم؛ درخت زندگی، مقدس، کیهانی و... همه، دال های خیالی ای هستند برای شکل گیری این آثار که چه در آثار نقاشی و چه در مجسمه هایی که چند وجهی خلق شده اند، آن را مشاهده می کنیم. ذهن هنرمند در دریافت چیزی که خلق می کند، موفق است و این عدم انسجامی که از آن سخن می گویم بیشتر در ارائه ما را متوجه خود می کند و به ما تلنگر می زند و می گوید " ای کاش راه دیگری هم وجود داشت! " ؛ توجه به این جمله که "هیچ چیز برتر از ایده ای نیست که به مرحله ی اجرا رسیده باشد" به مرحله ی اجرا نرسیدن این آثار شاید حکایت از کهن الگوها و افسانه ها و روایات مذهبی و ... داشته باشد آنجا که خالق خسته می شود. تمام عناصر خیالی و فانتزی ایجاد شده در آثار ما را به دنیای خیالی خود می برد که شاید درخت ها؛ فرم ها و تشابهات ذهنی و... چیزهایی باشد که داشتیم، همان چیزهایی که هنوز نداریم و در طلب آن وارد "بداهه"سرایی دو هنرمند از دیدگاه نقاشی و مجسمه سازی می شویم.

محمد اعظم زاده (نقاش) با استفاده از تکنیک نقطه گذاری و خطوط و سطوح نرم و اصطکاکی و همینطور با الهام از فضاسازی مینیاتور ایرانی که بر پایه عنصر خیال است به آثارش شکل می دهد؛ استفاده از رنگ های گرم و سرد شفاف در آثار، به بُعد و خیالشان روح تازه ای می بخشد و در نمونه هایی با تلفیق فضای فراواقع گرایی ما را به اوج خیال هدایت می کند.

هنرمند توانسته است در بعضی آثار به اوج خیال خود در مورد داده های خود برسد و از نظر بنده در بعضی دیگر ناموفق بوده است و از علت هایش از نظر نگارنده در ارائه دادن فرم و اشکال که در تغییر بعد در فضا نقش مهمی را در آثارش ایفا می کنند با تلفیق سطوح و تکنیکش که بر پایه آن عمل می کند به اوج باروری ذهنی در مورد اثرش نرسیده است، چیزی که می تواند ذهنیت ما را در مورد اثارش متفاوت نشان دهد.

و در جای دیگر، مجسمه های محمد تقی صداقتی که در ابعاد متفاوتی خلق شده اند از ازل تا ابد را در خیال خود می پرورانند و با ساختار معنایی چند وجهی شکل گرفتند؛ در جایی با مجسمه های انتزاعی روبرو هستیم؛ در جای دیگر هویت و فراواقع گرایی و در آثار دیگر با مفاهیم متفاوت که همه ی آن ها را از نظر خود می گذرانیم. تمام چیزهایی که شاید در برخی موارد خودمان به درک شهودی آن ها رسیده ایم و هنرمند در تکنیک هایی که به کار می برد در آثارش باعث تداعی فرم ها و حتی خاطرات آشنا می شود. اما ایده ی اجرای آثار، فرصت طلایی را از ما می گیرد و آن به اوج رسیدن خیالی است که در برخی آثار نقاش تجربه کرده ایم و یکی از دلایل موفق انتقال تجربیاتش نیز این بوده است که نقاشی در دو بعد طول و عرض خلق می شود. و چیزی که در مجسمه ها باید قوت می گرفت فضای ارائه آثار است؛ و گالری دار بدون عدم توجه به این موضوع و صرفا به خاطر سلایق شخصی دست به چیدمان آثار می زند، و به عبارتی واضح تر آن چیزی را که از خلقت محمدتقی صداقتی مشاهده می کنیم نه نمایشگاه او؛ بلکه نمایشگاه گالری دار و اجرا کننده است. مجسمه ها می توانستند در فضایی که خود خیالی است خودنمایی کنند و ما را مجذوب خود کنند و چه چیزی برتر از نور؛ یک نور با توجه به هویت، برای هر مجسمه، قرار دادن مجسمه ها در پایه هایی با سایزهای متفاوت و ارائه نورهای متفاوت برای آن ها. یکی از مجسمه ها نور قرمز می خواست و دیگری زرد؛ چندتا از آن ها با هم نور سفید نیاز داشت تا ساختاری های معنایی فراوان خود را با گردشمان همراه با فضای فشرده و تنگ که خود نوعی هنر اجرا بود، همراه با موسیقی لذت بخش آنچنان بر وجود ما عرضه می شد که ما در معنایی از آرامش و تفکر غرق می شدیم.

و در پایان عدم اجرای مناسب ضعفی است که نمایشگاه به دوش خود می کشد و این موضوع شاید کمترین ربط به ساختار های معنایی خود آثار داشته باشد و این پیشنهاد به هنرمندان داده می شود می توانند با در نظر گرفتن فضایی مناسب تر و با تکیه بر شیوه های هنر اجرا به یک ارائه بدیع برای آثار خود برسند.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید