ماه رمضان
تصویر برگزیده

«قربان بوستانی» در گفتگو با «آرتنا»:

تاری که کاسه نمی خواهد

آرتنا: «» گفت: مسولان موسیقی نمایشگاه تارهای ابداعی که در خانه هنرمندان برگزار شد، تار بدون کاسه را دیدند اما هیچ عکس العملی نشان ندادند.

zoom
تاری که کاسه نمی خواهد

گفت و گو: زهره حیدری شاهی سرایی / خبرگزاری هنر «آرتنا»


قربان بوستانی مخترع تار بدون کاسه است. او بیست سال است که ساز می سازد. خودش می گوید، در این سال ها معادل بیست سازنده ی ساز، پوست انداخته است. او کارش را از مطالعه ی انواع پوست آغاز کرده است و معتقد است پوست نقش مهمی در ساز دارد و حالا او «تار بدون کاسه»، اختراع کرده است.
همه چیز خیلی ساده اتفاق افتاد. قبل از اینکه او را ببینیم، با «تار» عجیبش در اتاق کار یک نوازنده  آشنا شدیم. عکاس کنجکاو ما بجای این که طبق قرار قبلی کارش را انجام دهد و از مصاحبه و گفت وگوی ما با آهنگساز عکس بگیرد، ترجیح داد حافظه باقیمانده ی دوربینش را خرج این «تار بی کاسه» کند. باورمان نمی شد از تار بدون کاسه، صدای تار در بیاید. نوازنده ی مهربان برای ما با همین تار، ساز زد و ما صدای زیبای ساز را با گوش خودمان شنیدیم. نوازنده، شماره ی تماس دوستش را هم به ما داد و ما فردای آن روز راهی ابتدای اتوبان بهشت زهرا، صالح آباد شرقی شدیم تا با مخترع این «تار» و کارگاهش آشنا شویم و از خودش بپرسیم که چرا این تار کاسه ندارد؟

خیلی دلم می خواهد بدانم که چند سال از عمر گرانبهای خود را پای اهداف ساخت این ساز زیبا گذاشته اید؟
و او صادقانه گفت: بیست سال است که تار می سازم. حدود 14 سال روی پوست کار تحقیق کرده ام و همه اجزای کار را مورد بررسی قرار داده و وظیفه هر قسمت را مشخص کردم. من در پاسخ به سؤال همیشگی که کاسه چقدر در صدا اثر دارد، پاسخ می دادم؛ این نقش آنقدر کم است که شاید بتوان با دستگاه های خیلی دقیق آن را فهمید. این نظریه از 14 سال قبل در ذهنم بود ولی نمی توانستم آن را به اثبات برسانم تا این که در سال 87 این نظریه عملی گردید. ساز جدید که فاقد کاسه بسته است را ساخته و در تاریخ 16/6/87 به ثبت رساندم.
اولین هدف من این بود که به طور عملی نشان دهم که کاسه تاثیری در صدادهی ساز ندارد و اجزای دیگر ساز صدادهی می کنند.
هدف دوم طراحی سازی جدید بود که آسانتر، سریع تر و مقرون به صرفه تر ساخته شده و به محیط زیست هم آسیبی نرساند.
چون در آینده ی نه چندان دور با گسترش شهرنشینی امکان ساخت کاسه به سبک سنتی نیست، من در سومین هدفم خواستم شکل جدیدی را بسازم که مشکلات کار را نداشته باشد و صدایش همانند تار باشد

 خیلی ساده پرسیدم: آقای بوستانی چرا این تار این شکلی است؟ و خیلی ساده تر پاسخ داد: اول می خواستم  وظیفه ی کاسه را در تار مشخص کنم و تصمیم گرفتم کاسه اش را بردارم یعنی تار بدون کاسه بسازم. البته قبل از برداشتن کاسه می دانستم که تار باز هم همان صدا را خواهد داشت.
 
چیز زیادی برای پرسیدن  به ذهنم نمی رسید. او مکثی کرد و ادامه داد: نزدیک به پانصد سال استنباط همه این بود که صدا را کاسه در می آورد در حالی که می بینیم صدا از فشار سیم و پوست بوجود می آید. اگر بتوان فشار سیم را با فشار پوست، تنظیم و بالانس کرد، صدای ساز، صدای خوبی خواهد بود.

من هم حرف های او را می شنیدم و هم فکر می کردم به این که کاش جزوه ای، نوشته ای هم داشته باشد تا بعد بخوانم و بهتر بفهمم او چه می گوید. بلافاصله پرسیدم درباره ی این تار چیزی، نوشته ای هم دارید؟
آن مرد آه کشید و من به علت آه کشیدنش فکر می کردم که ناامیدانه گفت: متاسفانه بعضی ها برخوردهایی می کنند.
که آدم شوکه می شود و من الان از کرده ی خود پشیمانم که قدم به این راه گذاشته ام.
فوری پرسیدم چرا؟
گفت: دست اندرکاران موسیقی انگار اصلا برایشان مهم نیست که این کار انجام شده! آن ها هفت ، هشت ماه پیش در نمایشگاه تارهای ابداعی که در خانه ی هنر مندان برگزار شد، تار بدون کاسه را دیدند اما هیچ عکس العملی نشان ندادند و هیچ کاری نکردند. برای من مهم نیست که عکس من را توی روزنامه ها بزنند. من می خواهم که به این تار توجه نشان بدهند. همه ی ما و شما که دارید خبر تهیه می کنید هم در این کار نقش دارید و کار شما کمتر از کار ما نیست چون شما به همه خبر می دهید که چنین تاری ساخته شده و به همه می گویید که بیائید همه کمک کنید تا کار تکمیل شود و به نتیجه بهتری برسد.

هیجان زده بود اما داشت به زیبایی و غیر مستقیم به نقش رسانه ها در اعتلای هنر و فرهنگ کشورمان اشاره می کرد. کمی آرام تر شد و سپس، دوباره شروع کرد به توضیح دادن درباره ی تار بدون کاسه اش هر چند اگر او هم چیزی نمی گفت، ما قبلا از زبان خود تار بدون کاسه اش چیزهایی شنیده بودیم.
« قطر پنج سانتی متری اش وزن این تار را به وزن یک سه تار و حتی سبک تر می رساند. جای کمتری را اشغال می کند و حمل و نقلش آسان تر است. سرعت ساختن این تار زیاد است. فقط ساختن کاسه ی یک تار معمولی سه روز طول می کشد اما این تار کلا سه روزه کامل می شود. قیمتش هم خیلی کم می شود و همه می توانند آن را تهیه کنند و یاد بگیرند و بنوازند. غیر از این ها من الان چهل و پنج سال دارم و در شصت هفتاد سالگی ساختن تار معمولی خیلی برایم مشکل می شود اما این ساز را تا زنده هستم می توانم بسازم.»
 
احساس می کند زیاده حرف زده است لبخند می زند و می گوید: من حرف های زیادی دارم که می خواهم به گوش همه برسد. این ساز می تواند در دست نوازنده هایی باشد که به دنبال ساز خوب می گردند. اما مجبور شده ام ساختن ساز را کنار بگذارم و الان تولیدی کالای دیگری راه انداخته ام. کاری را که دوست ندارم و هر کس دیگری هم می تواند بکند را انجام می دهم. مگر چند سازنده ی ساز داریم که تازه بتواند در این کار دست به اختراع و نوآوری هم بزند؟
او کارگاه تولیدی دیگری راه انداخته است اما هنوز دلش پیش ساز است. او چند ساز دیگر هم اختراع کرده است که هنوز ثبت شان نکرده. عکاس کنجکاو ما هم هر چه کرد یواشکی عکس بگیرد، نشد. او گفت : این سازها یکی پس از دیگری ساخته شده اند و هر کدام با دیگری از نظر شکلی و ساختاری اختلاف زیادی دارند.
او چند لحظه سکوت کرد و من منتظر ماندم تا چیزی را که می خواهد بگوید و او گفت. اما این بار در صدایش نگرانی موج می زد: حالا باید چه کار کنیم؟ باید بگذارم که این سازها از بین بروند و فراموششان کنم؟ باید این تار که در این زمان و در شرایط کنونی ساختن آن برای نسل جدید آسان تر است و به همین دلیل احتمال این که به سراغ ساختن آن بروند بیشتر است، از بین برود؟ اصلا نهایتش این است که بگذارند یک نوع تار جدید در کنار تار قبلی باشد و بتوانیم در نمایشگاه ها ی خارجی به همه نشان دهیم که، چند نوع تار داریم. مثل آن ها که از هر سازشان چند نوع دارند. اگر این ها نمایش داده شوند توانایی کشور ما را می رساند.
و من متعجب بودم از این که قربان بوستانی خودش را در این ماجرا نمی دید. تار بدون کاسه ی کشورش را می دید در نمایشگاهی که هنوز پیش نیامده و می تواند موجب تفاخر ملی هموطنانش باشد.
گاهی تعصب باعث می شود نوآوری را نپذیریم. گاهی می توانیم کمک کنیم و پشت گوش می اندازیم. گاهی نمی خواهیم کاری برای مردم و فرهنگ خودمان بکنیم .گاهی تحمل دیدن جرات و جسارت دیگران را نداریم چون خودمان را کارشناس کل می دانیم. گاهی می خواهیم اما نمی توانیم و حرص می خوریم. من نمی دانم اما این ساز، تار یا هر چه که باشد یک ساز جدید است و باید دیده و شنیده شود.
 یادم آمد آن نوازنده ی مهربان این ساز را «تار بوستانی» نامید.

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 1

ستاىش رضاىى کارگرىان
|
25آبان ماه 1394
0
0
لطفا بىشتر توضىح دهىد

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید