تصویر برگزیده

«شیده احمدزاده» در جلسه نقد و بررسی نمایش «هملت»:

«آرش دادگر» اقتباس پست مدرن از «هملت» داشته است

آرتنا: نمایش هملت با حضور شیده احمدزاده ، مجتهدی، علیرضا نراقی، آرش دادگر، دکتر سرسنگی،عابس خلقی، علی شمس و جمع کثیری از دانشجویان و تماشاگران این نمایش روز گذشته در سالن استاد سمندریان مورد تحلیل و نقد قرار گرفت.

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، شیده احمدزاده در آغاز این نشست با پرداختن به مبحث اقتباس که آن را زیر مجموعه بینامتنیت در آثار نمایشی دانست گفت: اقتباس و تصاحب ادبی تفاوت هایی با هم دارند که باید مورد توجه قرار گیرد. اجرای هملت یک اقتباس است چون در اقتباس یک متن می تواند تفاوت های زیادی با متن اصلی داشته باشد ، امکان حذف و اضافه وجود دارد و تغییر کانتکس فرهنگی و جغرافیایی و حتی تغییر در تحلیل نیز در آن می گنجد. اما در اپروجکشن (تصاحب ادبی) است که اثر جدیدی خلق می شود که به خودی خود معنا دارد و می تواند بدون متن اصلی حرفی برای گفتن داشته باشد.
وی با تبریک به آرش دادگر و اجرای خوبی که در آن موشکافانه و پیگیرانه یک خط فکری دنبال شده و با هماهنگی کامل تمامی عناصر جلو رفته است گفت: من این اجرا را اقتباس پست مدرن از هملت می نامم که با روح نمایش سنخیت دارد.
وی در ادامه به مهمترین ویژگی های اقتباس پست مدرن پرداخته و آن را در "بازی با تم و مضمون اصلی "، تغییر در تعبیر فلسفی مرگ به کشتن و کشته شدن ، نگاه مزاح گونه به تعبیر مرگ ، صحنه پردازی و نشان دادن انعکاس خشونت بر چهره هر نقش، تغییر صحبت های فلسفی به بحث های اجتماعی و سیاسی به خصوص درباره نقش گورکن، کوچک و حقیر شدن قبرها ، اصلی شدن نقش های فرعی ، زیر سوال بردن داستان های اسطوره ای را از جمله نشانه های نگاه پست مدرن در این نمایش عنوان کرد که به خوبی در اجرای هملت پرداخت شده است.
وی جمله "ما انسان های پسامرگزاده ای هستیم" که در یکی از یادداشت های هملت خوانده می شود را یک تعبیر بسیار پست مدرن از مرگ عنوان کرد که فوبیای اصلی متن را ارائه می دهد.
دکتر احمدزاده با بیان این نکته که همه حلقه های این اثر به هم محکم شده اند و عنصر پارودی در آن قوی است به بحث عشق و نقش رابطه ناکام در پرداخت شخصیت ها پرداخت که نکات تازه ای را به اثر افزوده و پرسید: چرا در اثری که همه ایده آل های سیاسی و اجتماعی زیر سوال رفته عشق با مفهوم مثبت نشان داده می شود؟  این نگاه به عشق را در یک اثر مدرنیستی می شود پذیرفت اما در برداشت پست مدرن جای سوال دارد.
در بخش دیگر این جلسه دکتر مجتهدی که از منظر روانشناسی فرویدی به تحلیلی نمایش هملت اثر آرش دادگر پرداخت به این سوال به سازوکارهای دفاع روانی و واپس زدگی احساسی اشاره کرد و گفت: وقتی احساس گناه و عواطف از روان بازتابانده نمی شود به جسم سپرده می شود. سنگ کلیه، دفع خون ، خودآزارگری های جسمی که با لذت همراه است، نپذیرفتن پدر ، شکل گیری عشق افلیا از رابطه پدرکشی ، عدم انتباق رابطه دوگانه مادر با تحول سه گانه ای که از فروریختن جایگاه پدر توسط مادر شکل گرفته  از این دست است.
وی عشق و پرخاشگری را دیالکتیک مرگ و زندگی نامید که در نمایش هملت به خوبی دیده می شود و ادامه داد: در این نمایش کلام تصویر زندگی است و مرگ پایان کلام. آنجا که می گوید "حسن مرده ها به این است که سکوت می کنند مانند شما" این دیدگاه را بیان می کند یا جایی که هملت به روح پدرش می گوید: "کلمات تو، با جمله های تو دنیا کثافت تر از آنچه هست می شود" یا "چرا درباره عشق حرف نزدیم" به این معنا اشاره دارد.
علی رضا نراقی ، منقد تئاتر نیز در ادامه این جلسه تفسیر و اقتباس تازه در هر اجرا را مسیر ساده سازی اثر اصلی دانست و تاکید کرد: نمایش هملت نمایش خوبی است چون خیلی دستیاب نیست و نمی توان آن را به سادگی تفسیر کرد. کدهایی در اجرا گذاشته شده که لحظه به لحظه مخاطب را درگیر می کند.
وی مرگ را تم اصلی این اجرا معرفی کرده و تفاوت گریم در دو شخصیت هملت و گورکن را توان ریاکردن و بازیدادن در آنها عنوان کرده و افزود: با این تفاوت که هملت از مرگ معنازدایی می کند اما گورکن از مرگ پدیده ای معنادار و فلسفی می سازد. هملت پاکباخته و ویرانگر است و اجازه معنا را می گیرد
نراقی شناور بودن و درهم رفتن صحنه ها را از ویژگی آثار دادگر عنوان کرده و ادامه داد: در این اثر کارگردان توانسته بستر و زمینه سیاسی را به خوبی معرفی کند و این چنین است که هر گونه شعار سیاسی قابل درک شده و شخصیت هملت از ناامیدی و پوچی به عنوان نوعی پناهگاه استفاده می کند. آنقدر پررنگ می شود که به تمسخر می انجامد.
وی گفت: در این نمایش همه شخصیت ها در حد کمال پرداخته شده اند و هر کدام استقلال خود را دارند. هر شخصیت را می توان جدا کرد و مسیرش تا مرگ را پی گرفت.
آرش دادگر کارگران نمایش هملت نیز در بخش پایانی به بیان دیگاه های خود و کار طولانی که روی نمایشنامه شکسپیر انجام داده پرداخت و ضمن تشکر از تمامی اعضا گروه و نویسنده این نمایش گفت: از دهه 80 کار روی آثار شکسپیر را شروع کردم و آثار او مانند کتاب مقدس برایم راهگشا بوده است.
وی تغییر منظر تماشاگر به اثر را یکی از نکات مهم در اجراهای گروه کوانتوم عنوان کرد و افزود: 48 بار هملت را خوانده ام و همین هفته گذشته متوجه نکته تازه ای در آن شدم . هملت مانند فیزیک کوانتوم است که هر چه رازهای جدیدی را کشف می کنید ، یک نا امیدی جدید برای کاشف بر جای می ماند.
وی تلاش برای کشف روابط پنهانی متن را یک رکن اساسی در این اجرا معرفی کرده و گفت: کارگردانی در این شیوه مانند کار پیامبران است. مدام با افرادی روبروست که آنچه نمی بینند را انکار می کنند و او مجبور می شود هر پدیده ای را برای مرعی کردن خدا نشان بدهد.
دادگر گفت: هر شخصیت دنیایی دارد که شکسپیر آن را ننوشته اما وجود دارد و باید آن را پیدا می کردیم. چراهای بسیاری داشتم. ما دنبال کارکرد دیالوگ ها در روابط هستیم نه دنبال تفسیر دیالوگ ها.
وی در بخش دیگر صحبت هایش به تغییر زمان و مکان و منتاژ موازی در هملت شکسپیر، نشانه هایی که در ابیات عاشقانه گنجانده شده ، دلیل نبودن افراد در برخی از صحنه ها ، چگونگی بودن افراد در برخی از لحظات اشاره کرد.
وی درباره تم مرگ در این اثر نیز گفت: نسل ما با مرگ بزرگ شده ف هر روز در مدرسه کلمه مرگ را تکرار کرده ، سال های جنگ ، تشییع شهدا و بمباران ، تصاویر کشتار هر روزه در کشورهای همسایه را دیده و مرگ برایش به یک روزمرگی تبدیل شده است. امروزه شخصیت بزرگی می میرد اما برای ما چنان است که انگار سال هاست که مرده است.
این جلسه به مدت سه ساعت و با پرسش و پاسخ حاضران از کارگردان نمایش ادامه داشت.

۱۶:۱۷ ::: ۲۵ / ۳ / ۱۳۹۳

ARTNA آرتنا-> تئاتر -

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید