تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

گالری های بدون توپ

آرتنا: قائمشهر- چرا با وجود رایگان بودن تمامی گالری های کشور نتوانستیم حتی پنج درصد مخاطبان ورزشی را داشته باشیم؟

نوشته: جلال الدین مشمولی / خبرگزاری هنر «آرتنا»


در طی این سالهای نزدیک که عمر آن شاید به پنج سال هم نمی کشد اتفاق های خوبی در فضای تجسمی افتاده که بی شک یکی از این وقایع تاسیس گالرهای متعدد در شهرهای مختلف کشور بویژه تهران می باشد که پیش از این تعداد گالری ها در شهرستان ها به انگشتان یک دست هم نمی رسیدند.
اما به یمن سیاست های تازه دولت مبنی بر حمایت بخش خصوصی در زمینه های مختلف اقتصادی و فرهنگی و البته هنری شرایط مناسب تری نسبت به گذشته برای فعالان عرصه فرهنگ و هنر ایجاد شده است که می توان از این حیث نمره خوبی به این سیاست ها داد و این خود جای بسی تامل است.
اما همه این دلخوشی ها به این جا ختم نمی شود چرا که ما نتوانستیم خیلی از این موانع و مشکلات پیش رو را از سر راه فعالان فرهنگی و هنری برداریم و به زعم نگارنده باید همت والایی داشت تا این عرصه به آنجایی که درخورش است، برسد. همیشه به عنوان کسی که سالیان سال است به عمومی کردن هنر در سطوح مختلف جامعه می اندیشد و در این راه تلاش های اندکی هم داشته، می پرسم که ما تا به امروز تا چه اندازه توانسته ایم از پتانسیل های موجود در حوزه هنر برای تغییر خیلی از مسائل اجتماعی و فرهنگی استفاده ببریم؟ چقدر توانستیم در سبد کالایی خانوارها آثار هنری عرضه نمائیم؟ و تا چه اندازه توانستیم تلاش کنیم تا سرانه بازدید از آثار هنری در گالری ها را افزایش دهیم؟ آیا جامعه ما که روز به روز دایره امکاناتش نسبت به معلوماتش بیشتر و بیشتر می شود تا چه اندازه نیاز دارد گالری داشته باشد و آیا گالری ها فضایی مثمر ثمر در بخشی از زندگی ما محسوب می شوند یا نه؟
برای روشن شدن این مسئله مثالی کوچک می زنم . شما ورزشی مثل فوتبال را در نظر بگیرید که تاریخ شروع آن در ایران حتی کمتر از تجربه های رئالیستی کمال الملک می باشد. بودجه های کلانش، استمرار و تداوم بازی ها با عنوان لیگ های برتر و اول و دوم و سوم، هجمه اخبار در شبکه های اختصاصی تلویزیونی ، بودجه های کلان دولتی و البته شرکت های بزرگ خصوصی، دارا بودن چندین رسانه خبری از جمله روزنامه و ماهنامه و بیش از 100 وبسایت خبری ، درآمد اقتصادی بازیکنان فوتبال و دهه ها مورد دیگر دست به دست هم داده تا فوتبال بخش بزرگی از جامعه ما را در بر گیرد و امروز هیچ خانواده ایی را در ایران نمی توان پیدا کرد که از این همه هجمه رهایی پیدا کند و اگر هم باشند تعداد آن ها بسیار اندک است.
از فوتبال ایران به سمت والیبال ایران می رویم، والیبالی که در کمتر از 10 سال پیش هیچ خبری از آن در جامعه نبود و مردم توجه کمتری به آن داشتند. تا اینکه سرمایه گذاری درست با هزینه های کلان توانست والیبال را به قطبی از ورزش آسیا و حتی جهان برساند و منشا اش این شد که امروز جامعه ما نیز ورزش والیبال را به اندازه فوتبال دنبال می کند و با بردش خوشحال و با باختش غمگیمن می شود و همین همسویی باعث می شود که امروز والیبال جزء پنج ورزش اول کشور در سطح خرد و کلان جامعه شود و در خیلی از کوچه پس کوچه های ایران به جای بازی فوتبال گل کوچک ، توری برپا می دارند و والیبال بازی می کنند.
حالا همین مثال ساده را به رشته های مختلف هنری بسط دهیم و از خود بپرسیم تا چه اندازه توانسیم هنری چون نقاشی که همه فهم است را عمومی کرده ایم؟ آیا هنری چون نقاشی توانسته تا این اندازه همه گیر شود؟ آیا دولت و سیاست های خصوصی سازی اش به اندازه ورزش ما به هنر هم اهمیت داده است؟
البته باید اشاره کنم امروز به واسطه فراوانی مهدهای کودک و کلاس های خلاقانه سطح بیشتری از کودکان و نوجوانان ما با هنر آشنایی دارند ولی نمی توان با قدرت حرف زد که هنر ما همچون فوتبال سایه سنگینی در زندگی تک تک ما ایرانی ها دارد و حتی رشد چشمیگری چون والیبال داشته است.
می خواهم بر گردم به گالری های ایران و پیشه گالری داری و برای مثال استانی چون استان مازندران را در نظر می گیریم و نتیجه اش را به کل کشور تعمیم می دهیم. در مازندران تقریبا 10 گالری فعال وجود دارد که تقریبا هر هفته این گالری ها آثار هنری متوسط و یا فاخری را به نمایش می گذارند.
اگر کمی منصفانه بخواهیم نگاه کنیم متوجه وخامت گالری گردی در این استان می شویم. به جرات می توان گفت کمتر از 1000 نفر چهره های فرهنگی و هنری و یا علاقمند به هنر همیشه به این گالری ها سر می زنند و از آثار هنرمندان بازدید بعمل می آورند که این رقم نسبت به کل جمعیت این استان که به 3 میلیون نفر می رسد بسیار ناچیز و شاید هیچ باشد. هزار مخاطب برای همه گالری های مازندران که آنرا تقسیم بر 10 بکنیم می شود 100 نفر برای هر گالری؛ که خیلی ساده متوجه خواهیم شد سرانه بازدید در هر گالری در هر هفته 100 نفر خواهد بود و اگر همه این اعداد و ارقام خوشبینانه بیان شده باشد نشان از دردی غم انگیز دارد که برای بهبود آن نیاز به برنامه ریزی درست و حمایت همه جانبه می باشد.
البته باید اذعان داشت که در خیلی از شهرهای بزرگ کشور تعداد گالری های فعال کمتر از انگشتان یک دست خواهد بود و این مسئله باز به غم بار بودن شرایط می افزاید. مسئله جالب تری که باز در رابطه با گالری ها و تفاوت آن با ورزشگاه ها وجود دارد رایگان بودن آن می باشد.
شما برای بازدید از آثار هنری در هر گالری نیاز به پرداخت هزینه ای ندارید و به اندازه ایی فرصت دارید تا در طی یک هفته از آثار هنری دیدن فرمائید اما برای دیدن یک بازی فوتبال حتی در لیگ های دست یک و یا دست دوم می بایست مبلغی به عنوان بلیط بازی بپردازید و اینجا هم برای نگارنده طرح مسئله می شد که چرا با وجود رایگان بودن تمامی گالری های کشور حتی نتوانستیم پنج درصد مخاطبان ورزشی را داشته باشیم.
برای روشن شدن این مسئله که چقدر برای اشاعه هنر و گالری گردی کم کار کرده ایم، مثالی را عنوان می کنم. در کشورهای پیشرفته نظیر فرانسه و یا انگلستان صنعت توریسم به عنوان یکی از ارکان اقتصادی آن کشورها محسوب می شوند که این دو کشور و همچنین خیلی از کشورهای دیگر بخش اعظم درآمد خود را از موزه ها و گالری های هنری بدست می آورند و خیل عظیم هنرمندان جهان در تلاش هستند تا در این گالری ها جایی باز کنند تا آثارشان را به نمایش و سپس با قیمت مناسب به فروش برسانند.
این مسئله مهم و اقتصادی را می توان در ده سال اخیر در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز دید که چگونه با راه اندازی موزه ها و گالری های بزرگ و برنامه هایی همچون حراجی آثار هنری چشم جهانیان را به سمت خود روانه کرده اند. امروزه اعداد و ارقامی که از درآمد صنعت گالری گردی و پیامدهای آن در این کشورها شنیده می شود بسیار خیره کننده است و گوش شنوایی می خواهد برای جامعه هنر این سرزمین.
خیلی از مسائل گفته شده در خصوص سرانه بازدید و یا خرید آثار هنری در گالری ها که بسیار اندک بود بر می گردد به نگاه دولت و سیاست هایی که در نظر گرفته است. البته باید تاثیر وزارت خانه هایی چون آموزش و پرورش و فرهنگ و ارشاد و نقش تاثیرگذار سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی و همچنین رسانه ها را نیز در نظر گرفت که بی شک تعامل این ارگان ها در کنار هم اتفاق های بزرگی را ایجاد خواهند کرد منشا آن سربلندی ایران عزیز خواهد شد.
ما باید دو مسئله را در کشور جریان سازی نمائیم، اول عمومی کردن هنر که منجر به شناخت عمومی جامعه و بازدید از آثار هنری هنرمندان ایران (در موزه ها و گالری ها) حتی اگر سطحی باشد. دوم بحث اقتصاد هنر و رویه ایی که باید در پیش بگیریم. شاید با راهکارهای ساده بتوان به تغییر چند درصدی و بهبود این وضع کمک اندکی کرد به طور مثال می شود به تولید برنامه هایی پرداخت که مردم را به سمت فضاهای هنری سوق دهد و البته باید اشاره کرد که این برنامه ها باید دائمی و از رسانه های نظیر رسانه های ملی که مخاطبان زیادی دارد، پخش شود.
با دعوت از کارشناسان خبره در برنامه های تلویزیونی می توان سطح آگاهی عمومی را بالا برد و در نظر داشت که پخش این برنامه ها در زمان هایی مشخص گردد که مخاطبان مراجعه بیشتری به این شبکه ها دارند. دولت با حمایت های خرد و کلان خود از این همه فارغ التحصیل هنر بهره گیرد و برای عمومی کردن هنر با نگاه " هنر مشارکتی " و " هنر تعاملی"  گام های ارزنده ای بردارد.
امروزه منابع نیروی انسانی کارآمد و تحصیل کرده به عنوان اولین رکن اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مطرح است و خوشبختانه ایران یکی از معدود کشورهایی است که نیروی جوان عظیمی دارد که باید از آن در مسیر درست استفاده نماید.
در تمامی دنیا راه کارهای ساده و کم هزینه توانسته است خیلی از این مسائل را حل کند و جالب است که بدانید پس از جنگ جهانی دوم با همه ی آن خرابی ها و مرگ و میرهای میلیونی دولت ها با همراهی و حمایت هنرمندان توانسته بودند جامعه را به سمت ثبات روحی و نوعی شاد بودن و شاد زیستن هدایت نمایند که این مسئله در پیشرفت این کشورها در تمامی زمینه ها بویژه اقتصادی کمک شایانی پس از جنگ کرد و امروزه به راحتی می توان لمس کرد که تا چه اندازه جامعه غربی برای اشاعه تفکرات و اندیشه های خویش و به بیان دیگر نگاه استعماریشان بر جوامع دیگر همچنان از هنر و هنرمند بهره می برند و در تغییر فضایی سیاسی و فرهنگی جامعه خود و جهان گام های بزرگی برداشته اند.
به نظر نگارنده توجه به همین مراکز هنری کوچک نظیر گالری ها و تعمیم آن به جامعه می توان خیلی از دغدغه های دولت مردان و فعالان خصوصی هنر را عملی کرد و این یک شرط دارد و آن هم اعتماد دو طرفه می باشد که به زعم من این اعتماد باید نخست از سوی دولت به بخش خصوصی ایجاد گردد.
امروزه گالری داری یک صنعت بزرگ اقتصادی در حوزه هنر بویژه هنرهای تجسمی به حساب می آید و کشورهای پیشرفته در این صنعت با هم رقابت می کنند و حجمه این رقابت ها را می توان در اخبار و شبکه های تلویزیونی مشاهده کرد و با برپایی حراج های بزرگ هنری توانسته اند لگام این صنعت را به سمت خود بکشانند.
شاید کمترین مثال همین حراجی آثار هنری تهران باشد که تنها یک اثر از سهراب سپهری به مبلغ یک میلیارد و هشتصد میلیون تومان به فروش برسد و در نهایت کل حراجی به بیش از سیزده میلیارد برسد که در نوع خود بسیار مورد توجه است که اگر همین آثار به فضایی خارج از ایران برسد کلی ارز و منابع مالی توسط هنرمندان و فعالانی که در حوزه گالری داری تلاش می کنند وارد کشور خواهد شد و این یک اقتصاد بی نظیر و کم هزینه است که می توان آنرا دریابیم.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید