تصویر برگزیده

«مهدی آرایی جوزمی» در گفتگو با «آرتنا»:

قهرمانان در خيال ملت زندگي مي كنند

آرتنا: «مهدی آرایی جوزمی» گفت: بسياري از معلمان و استادان اخلاق مؤثّرترين شيوه براي انتقال و نهادينه کردن مفاهيم اخلاقي و عقلاني را قصّه گويي دانسته و به آن عمل مي کردند. چه بسياري از انسانها که با شنيدن قصّه اي مسير زندگيشان تغيير کرده و راه حقيقت را پيش گرفته اند.

گفت و گو: سودابه امینی /  خبرگزاری هنر «آرتنا»

در خيال ملت ما قهرمانان زندگي مي كنند و مرگ آنها هميشه روح مخاطب را مي كاود و پرسش هايي را مطرح مي كند كه پاسخ دادن به آنها باعث احياي زندگي و حيات دوباره مخاطب مي شود. اما قصه ها قهرمانان خارج از قصه هم دارد. مادر بزرگ ها كه طعم زندگي و حوادث آن را چاشني معنا دار كردن تنفس آدمي با طبيعت و اشيا و فصل هاي مضمون آفرين زندگي كرده اند. نيز پدر بزرگ ها و ديگر روايان... امروز نه تنها تلويزيون و ديگر وسايل ارتباط جمعي قادر به انجام چنين مسووليت فرهنگي نيستند كه غفلت ما از ظرفيت بزرگ فرهنگي «قصه» و «قصه گويي» آسيب هاي فراواني را نيز دامن زده است.
گفتگويي انجام داده ايم با مهدي آرايي يكي از قصه گويان كشورمان كه علاوه بر استفاده از ابزار كهن و معمول در قصه گويي سعي دارد با تركيب هاي تازه اي در اين عرصه به احياي اين ظرفيت فرهنگي كمك كند. حاصل اين گفتگو را مي خوانيد:

اندكي از خوتان بگوييد؟
به نام آنکه خود را قصه‌گو خواند
حقایق را لباس از قصه پوشاند
اینجانب مهدی آرایی جوزمی متولد 1356 که در شهرستان یزد به دنیا آمدم. پدرم از علاقمندان به مطالعه بود و در همان کودکی علاقه ایشان به من نیز سرایت کرد، و من به واسطه علاقه به کتاب و هنر، مطالعات خود را در زمینه ادبیات کهن ایرانی آغاز نمودم در زمان نوجوانی صدای نی یکی از همسایگان بر روی من تٲثیر گذاشت و در حالی که هیچگونه پیشینه موسیقایی در خانواده ما نبود ساز نی را برای یادگیری انتخاب کردم و بعدها ساز سه‌تار را نیز به صورت خودآموز فرا گرفتم. حضور در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به عنوان مربی فرهنگی فرصتی بود تا از ترکیب موسیقی و قصّه هنر قصه‌گویی را به شکل جدی در محضر استادان گرامی‌ام سرکار خانم فرزانه فرازمند و تمام شنوندگانی که قصه‌گویی‌هایم را با علاقه فراوان شنیدند آغاز کنم.

تعریف شما از قصه‌گویی چیست؟
قصه‌گویی آمیزه‌ای از اعجاز کلام و بیان به همراه قصّه‌های شیرین می‌باشد که در یک تعامل دو جانبه قصه‌گو و شنونده را به دنیای خیال و اندیشه و تٲمل می‌کشاند. قصه‌گویی هنری است که در آن قصه‌گو به واسطه انتخاب قصه قابل روایت، بیان، حرکت و استفاده سحرانگیز از صورت و نگاه و حرکت معنادار دستهای خود، مخاطب را به ژرفایی  خیال‌انگیز می‌کشاند و لحظاتی پر از شیرینی و تلخی، شادی و غم و اشک و لبخند را به شنونده هدیه می‌کند.

به نظر شما قصه گويي يك فن است يا يك مهارت يا هنر؟
 قصه‌گویی را بدین دلیل نمی‌توان فن تلقّی کرد که علاوه بر فنون بیانی و حرکتی، حضوری پر از احساس و تفکر و غرق شدن در خیال قصه را برای قصه‌گو به همراه دارد، و این تلقین احساس و فن را می‌توان هنر نامید.
 
با توجه به اين نكته كه قصه گويي را هنر مي دانيد چند گرایش برای آن قائلید؟
در یک تقسیم‌بندی کلی می‌توان قصه‌گویی را به دو گرایش قصه‌گویی با ابزار و بدون ابزار دسته‌بندی کرد.
در قصه‌گویی بدون ابزار، قصه‌گو به مدد قصّه، بیان، احساس و ابزار وجودی به اجرای قصّه می‌پردازد.

چه رابطه اي بين ابزار و قصه بايد باشد يعني اين دو نسبتشان را از كجا پيدا مي كنند؟
در قصه‌گویی با ابزار، قصه‌گو می‌تواند از ابزار و وسایلی شامل لباس خاص، ساز، عروسک و... استفاده نماید؛ آنچه در این شیوه دارای اهمیت است برخاستن ابزار از دل قصه است و ابزار نباید به قصه تحمیل شود. بايد ديد كه در روايت قصه چه ابزاري مي تواند جريان رابطه قصه و قصه گو و مخاطب را به بهترين شيوه برقرار كند؟

بهترین قصّه‌ای که در کودکی شنیدید؟
خدا رحمت کند مادربزرگم را، نامش ننه خورشید بود قصّه‌ها و متل‌های فراوانی را به یاد داشت و هر شب با قصّه‌گویی او به بستر خواب می‌رفتم و قبل از خواب خود را به جای قهرمانان داستان می‌گذاشتم و قصّه‌ای نو می‌آفریدم، اما از میان آن قصّه‌ها، قصّه پادشاه مهربان را بیشتر از همه دوست داشتم.

بهترین اجرای قصّه‌گویی که تا به امروز دیده‌اید؟
زمانی که بزرگ شدم و قصّه‌گویان حرفه‌ای را که دیگر از نسل پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها نبودند را دیدم، قصه‌گویی خانم ریحانی را که با مهارتی بی‌نظیر با لهجه شیرین یزدی قصه « بیمار و طبیب» را اجرا کرد مرا تا لحظاتی بر زمین میخکوب کرد شاید باور نکنید که تا امروز هیچ قصه‌گویی اینگونه کام جانم را شیرین نکرده است.انتخاب قصه زیبا، رعایت صحیح وشیرین لهجه یزدی وارتباط صمیمی بامخاطب ایشان مثال زدنی است

چرا در اجرای قصّه‌های خود از ادبیات کهن و موسیقی بهره می‌گیرید؟
به نظر من قصه‌گویی تٲثیرگذار، محصول تجربه، دانش وعلاقه قصه‌گو می‌باشد. ادبیات کهن و موسیقی برای من چشمه‌ای است که از جوشش آن جان تشنه‌ام سیراب می‌شود. پس منطقی به نظر می‌رسد که برای قصه‌گویی از همین علاقه، تجربه و احساس خود استفاده کنم.

قصه‌گویی در زبان گفتار چه جايگاهي دارد؟
سنت نقل سینه به سینه در قصّه‌ها و افسانه‌ها، متل‌ها و مثل‌ها و خاطره‌ها مهمترین شیوه برای ماندگاری قصّه‌ها بوده است. در این سنت دیرینه که در تمام ملل و جوامع انسانی وجود داشته است. حضور مؤثر مردم کوچه و بازار، صاحبان حرفه‌های مختلف که عموماً از سواد نوشتن بی‌بهره بوده‌اند را نباید نادیده گرفت. همین عامل دور بودن از نوشتار و حضور مؤثر گفتار در هنر قصه‌گویی، موجب شد که لحن قصّه‌ها به گفتار نزدیکتر گردد تا به نوشتار، و نباید از این نکته غافل شد که لحن ادبیات شفاهی و گفتاری اُنس بیشتری با عموم مردم و کودکان دارد. می‌توان به طور قطع گفت، زبان معیار برای قصه‌گویی همان زبان گفتار است.

زبان قصه چه تاثيري بر مخاطب دارد؟
با استناد به ضرب‌المثل معروف «آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند» می‌توان قصه‌گویی را به سبب اُنس قصه‌گو با قصه‌اش یکی از تٲثیرگذارترین هنرها بر مخاطب دانست. عارفان بزرگ به جهت انگیزش احوالات خوش مریدانشان آنها را ترغیب به مطالعه احوالات و قصه‌های مربوط به عارفان دیگر می‌کردند و به اصطلاح مریدان را به تذکره‌خوانی تشویق می‌نمودند. بسیاری از معلمان و استادان اخلاق مؤثرترین شیوه برای انتقال و نهادینه کردن مفاهیم اخلاقی وعقلانی را قصه و قصه‌گویی دانسته و به آن عمل می‌کردند. چه بسیاری از انسان‌ها که با شنیدن قصه‌ای مسیر زندگیشان تغییر کرده و راه حقیقت را پیش‌ گرفته‌اند.

يعني درنگها و آشكار كردن حقايق براي مخاطب مد نظر است؟
 قصه درمانی اصطلاحی و اجرایی مدرن از همان شیوه مؤثر فوق‌الذکر است که درمانگر با مطالعه احوالات بیمار خویش قصه‌هایی را انتخاب نموده و با روایت آن به درمان بیمار روحی خویش می‌پردازد و همین قدرت تٲثیر قصّه برمخاطب است به همين دليل است که قرآن را سرشار از داستانهای حکمی می‌بینیم. شالوده تشکیل مثنوی معنوی مولانا، بوستان و گلستان سعدی، کلیله و دمنه و ... که قصه است همه و همه حاکی از جادوی قصه  در اين مورد است.

تجربیات شما در سفر به کشورهای سوئد و هندوستان چه كمكي براي غني تر كردن تكنيك هاي شما داشته؟
در سفری که اینجانب به همراه گروهی از هنرمندان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کشور به کشورهای سوئد و هندوستان داشتم به اجرای قصه‌هایی از ادبیات کهن از جمله قصّه «پیر چنگی» و «بوی جوی مولیان» برای مخاطب نوجوان و بزرگسال پرداختیم. شیوهٔ قصه‌گویی من که به شیوهٔ «گَوْسانان» عهد ساسانی بود تلفیقی از قصه‌گویی، آواز و نوازندگی بود، استفاده از زبان بین‌المللی موسیقی در قصه‌گویی شگردی است که تمام مخاطبان جهانی را با هر زبان و نژاد به خود جلب می‌کند و آنگاه که زبان قصه‌گو از انتقال مفاهیم قصه به دلیل تفاوت زبانی کم اثر می‌شود موسیقی این مفهوم را تکامل می‌بخشد.

آنها هم از ابزار يا هنر ديگري مثل موسيقي در روايت بهره مي برند؟
بله ، نکته‌ای که در این سفرها برای من جالب توجه بود، استفادهٔ خوب قصه‌گویان خارجی از ابزار بود. برای اولین بار در مجموعه‌ای از قصه‌گویان معتبر جهانی، قصه‌گویانی را می‌دیدم که حرکات دست و چشم و نگاه و راه رفتن‌های معنادار آنها گاهی تو را از شنیدن قصه هم بی‌نیاز می‌کرد. بخصوص بعضی از قصه‌گویان اروپایی آنچنان در این زمینه متبحرانه عمل می‌کردند که می‌توان گفت: آنها برای قصه‌گویی به زبان نیاز نداشتند. بعدها که حضور این قصه‌گویان در جشنواره‌های قصه‌گویی بین‌المللی ایران میسّر شد یکی از نکات قابل استفاده برای قصه‌گویان ایرانی همان استفاده هنرمندانه از ابزار ي از اين دست بود.

قصه‌گویی چقدر در اجرای آثار موسیقایی داستانی «شیخ صنعان» «رستم و سهراب» «پیر چنگی» و «لیلی و مجنون» نقش دارد؟
در سال 1380 برای اوّلین بار با خواندن داستان پیر چنگی از مثنوی معنوی به قابلیت موسیقایی این داستان پی بردم و تصمیم گرفتم یک قصه‌گویی با استفاده از موسیقی ایرانی را خلق کنم. برای همین از قصّه پیر چنگی استفاده نمودم و با بهره بردن از تصنیف‌های موسیقی ایرانی اوّلین قصه‌گویی با ابزار خود را اجرا نمودم. استقبال بی‌نظیر نوجوانان و بزرگسالان در اجراهایی که در استان‌های یزد، تهران، اصفهان، کرمانشاه و کشور هندوستان داشتم مرا برآن داشت تا این شیوه قصه‌گویی را جدی‌تر پی‌گیر شوم و آثار دیگری را به لطف خداوند به وجود آورم.
بعد از قصه‌گویی از داستان پیر چنگی، داستانهای دیگری از ادبیات کهن ایران به نامهای «بوی جوی مولیان» و «لیلی و مجنون» و «با کاروان حلّه» را به همراهی سه‌تار و آواز قصه‌گویی نمودم.
در سال 1384به این فکر افتادم که یک اثر قصه‌گویی به همراه یک ارکستر سنتی را تنظیم کنم. داستان « شیخ صنعان » از منطق‌الطیر عطار را بازنویسی نمودم و بعد متناسب با احوالات این قصّه موسیقی این کار را نوشتم.
گروهی تشکیل شد از ده نفر از نوازندگان سازهای سنتی به همراه گروه کُر و تک‌خوان که همگی از اعضای کودک و نوجوان کانون پرورش فکری استان یزد بودند و خوشبختانه این اثر با استقبال بی‌نظیری مواجه شد. برای اولین بار یک قصه‌گو به همراه ارکستر بزرگی قصه‌گویی کرد و این داستان یک ساعته به مدد موسیقی تٲثیری مثبت در مخاطب گذاشت. واقعیت امر این است که قصه‌گویی و موسیقی در این اثر آنچنان در هم تنیده شده بود که حذف هر کدام از آنها به این اثر لطمه می‌زد.

آثار ديگري نيز به همين شيوه توليد كرديد؟
 بعد از این تجربه موفق به همین شیوه داستان «رستم و سهراب» از شاهنامه فردوسی به روی صحنه رفت و با استقبال هنردوستان یزدی و تهرانی قرار گرفت. و خوشبختانه مدیرعامل محترم کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان جناب آقای (سید صادق رضایی) مصوب نمودند که این اثر با سرمایه‌گذاری واحد انتشارات کانون به تولید انبوه کشوری برسد. داستان «لیلی و مجنون» نیز اثری به همین شیوه است که با اتکا به آهنگسازی آقای علی امیدی و بازنویسی آقای محمدرضا آخوندی و سرپرستی محمدعلی غنی و چند تجربه قبلی، اثری فاخر و ارزشمند خواهد شد.
به نظر می‌رسد قصه‌گویی در این شیوه می‌تواند ما را به اعتبار و استانداردهای بین‌المللی نزدیکتر نماید و حتی شاید مؤثرتر از اُپرا ظهور یابد. صمیمیت و ارتباط مستقیم‌تر قصه‌گو با مخاطب از جمله امتیازاتی است که ما را به وعده فوق‌الذکر امیدوار می‌کند.

قصه گويي جداي از اجراي موسيقي چه تاثيري بر مخاطب دارد؟ و چقدر از جذابيت كار به قصه و قصه گويي مربوط است تا موسيقي؟
این که قصه گویی چقدر دراجرای آثار گفته شده موثر بوده است باید بگویم بسیارزیاد، زیرا این قصه ها هویتی نو به تصنیف ها وآوازهای این آثار بخشیده بود و مخاطب بااین وصلت شکل گرفته قصه را بااحساستر وخیال انگیزتر می شنید و در مقابل قصه نیز موجب می شد که مخاطبان، موسیقی را با دریافتی مشابه وسازمان یافته بشنوند ومعنی واحدی از هر قطعه موسیقی رادریافت نمایند.

حالا  در باره قصه‌گوی خوب و ویژگی های آن چه مي توان گفت؟ 
صداقت در روایت، بیان شیوا و رسا، ارتباط چشمی مؤثر، استفاده به موقع از چهره و اندام، مطالعه عمیق در مورد داستانهای انتخابی وخلاقیت، همه و همه از ویژگی های یک قصه‌گوی خوب است.

معلمان و مربیان در تربيت متربيان خود از قصه‌گویی چه بهره‌هایی می‌توانند بگیرند؟
شناخت صحیح و درک عمیق از هنر قصه‌گویی می‌تواند آموزش ها و تعالیم مربیان و معلمان را در ذهن و جان مخاطب ماندگار نماید. اغراق نخواهد بود اگر بگویم شیوه‌ی نوین آموزش و تربیت می‌تواند به مدد قصه‌گویی تغییر و تحولی بی‌نظیر را در پی داشته باشد و دانش‌آموزان را از حفظ کردن و خواندن سطحی معلومات و معارف به نگاهی معرفتی و کاوشگر در مورد هستی و چیستی این عالم برساند. این جادوی قصه است که معرفت و معلومات را در وجود مخاطب نهادینه می‌کند. زیرا این معارف به کمک قصه گویی هنرمندانه انتقال می یابد نه تحکّمانه و تزريقي.

برای آماده‌سازی قصه‌ها براي روايت و اجرا  براي بردن بر صحنه اجرا،چه مراحلی را بايد گذراند؟
حقیقت را بخواهید تعداد قصه‌هایی که قصه‌گویی نمودم خیلی زیاد نیست زیرا معتقدم که باید با هر قصه سالیان سال زندگی کنم. و طعم و مزه جای‌جای قصه را آرام آرام و به درستی بچشم آنقدر که این قصه در من به یک باور تبدیل شود. سپس قصه را بدون آنکه بر روی کاغذ بیاورم برای خود و چند نفر از دوستان اهل نظر اجرا می‌کنم تا این حس به سخن نیامدهٔ قصه، در کلام جاری شود و سپس مراحل قصه را آنگونه که می‌گویم بر روی کاغذ طبقه‌بندی  و بعد آنها را با موسیقی مناسب تلفیق می‌نمایم و سپس این قصه‌گویی اجرا می‌شود. آنچه که مسلّم است این قصه‌گویی‌ها در هر جلسه کاملتر از قبل می‌گردد. دقت، نگاه و نفس مخاطب بهترین داور و منتقد برای کارهای من است.

نظرتان در مورد تشکیل خانه قصّه چیست؟
اگر بخواهم این عنوان را کاملتر بگویم «خانه قصه‌گویان» را پیشنهاد می‌دهم این انجمن می‌تواند با پشتوانه پژوهشی و هنری، خانه‌ای مطمئن و دانشگاهی مؤثر برای قصه‌گویان باشد. آموزش فنون قصه‌گویی شناساندن انواع قصه‌ها، اجرا و تحلیل قصه‌گویی‌ها و تشکیل کتابخانه تخصصی قصه و قصه‌گویی از جمله کارهایی است که می‌تواند ما را به نگاهی صحیح از قصه‌گویی برساند.

اگر روزی قصه‌گویان برگزیده ایران در جمعی پرشکوه گرد هم جمع باشند شما چه قصه‌ای خواهید گفت؟ و چرا؟
مسلماً بین قصّه «پیر چنگی» و «شیخ صنعان» یکی را انتخاب خواهم نمود. زیرا برکات معنوی این قصه‌ها بعد از سالیان سال همچنان در زندگی و وجود من ساری و جاری است.

نظر شما راجع به هنر نقالی چیست؟ و برای معاصرسازی هنر نقالی چه پیشنهادی دارید؟
هنر نقالی یکی از شاخه‌های هنر قصه‌گویی به شمار می‌رود. هر چند اهل نمایش نیز در مورد نقالی ادعای خویشاوندی دارند امّا آنچه که در این مجال مهم است یادآوری دو نکته در مورد هنر نقالی می‌باشد. اوّل آنکه هنر نقالی که آمیزه‌ای از نمایش و قصه است قرن‌هاست که آزادمردی و فرزانگی را در میان مردم کوچه و بازار تبلیغ می‌نماید؛ حماسه‌های ملی و مذهبی خمیرمایه هر نقالی می‌باشد. نقالی و توجه به آن می‌تواند رخوت و سستی را از جان مخاطب برچیند و حرکت و جوششی آگاهانه به او بخشد پس این هنر را مقدس شماریم و از آن پاسداری نماییم. دوّم آنکه در چند سال اخیر به نظر می‌رسد رجوع و توجه بیشتری به این هنر صورت گرفته و علاقمندان فراوانی را به خود جذب نموده است.
استاد بزرگوار جناب مرشد تُرابی تنها یادگار به جا مانده از نقالان کهن ایرانی، به عنوان معلم و سرلوحه خیل مشتاقان به فراگیری هنر نقالی می‌باشد و اصولاً نقالیی در نگاه عموم پذیرفته می‌شود که با تکرار دقیق و موبه‌موی حرکات و سکنات و کلام جناب مرشد ترابی مطابقت داشته باشد. به نظر من ما دو وظیفه خطیر در این راستا داریم:
يكي  پاسداری از شیوه نقالی مرشد ترابی (شیوهٔ قدما) و ديگري، ورود به عرصه‌هایی نو و خلاقانه در هنر نقالی است. مخاطب ما همانگونه که نوآوری و خلاقیت را در عرصه تمام هنرها از جمله شعر، موسیقی و تئاتر پذیرفته است بهتر است نسبت به هنر نقالی نیز از خود انعطاف نشان دهد. و از سویی دیگر ما علاقمندان به فراگیری واجرای نقالی باید بدانیم وباور داشته باشیم که هیچ هنری بدون پشتوانه قوی گذشته نمی‌تواند ماندگار بماندوبه همین دلیل به نظر می رسد نوآوری درنقالی بدون توجه به تجربیات گذشتگان ما را به مسیری اشتباه خواهد کشاند.
نقالی سرکار خانم مریم حیدری در اثر موسیقایی – داستانی رستم و سهراب از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان حرکتی متفاوت در هنر نقالی معاصر است که می‌تواند قابل تٲمل باشد.

قصه‌گویی چه نسبتي با تقويت تخيل فراهم مي كند؟
با توجه به گسترش ارتباطات تصویری که از طریق فیلم و عکس در رسانه‌های جمعی به وجود آمده است مغز ما برای تبدیل حوادث و رویدادها به تصویربه تنبلی مبتلا شده است. قصه‌ها به فیلم تبدیل شده‌اند. حالا دیگر همه تقریبا تصویری واحد از قهرمانان قصه‌ها در ذهن خود دارند. سرزمین قهرمانان را طراحان صحنه و کارگردان ها مشخص می‌نمایند نه ذهن شنونده قصّه. به نظر می‌رسد قصّه‌گویی و رواج آن می‌تواند به قدرت خلق تصویری ذهنی کمکی شایان کند. از طرفی دیگر حضور نفس به نفس قصه‌گو با مخاطب می‌تواند تٲثیر قصه را طبیعی‌تر و ماندگارتر کند که به نظر می‌رسد اگر این دو عامل نبود شاید فیلم و سینما می‌توانست بهترین قصه‌گو در این روزگار باشد.

قصه‌گویی را برای کدامین گروه سنی مهم می‌دانید؟
رسم بر این است که هر کس قرار است راجع به موضوعی نظر بدهد موضوع خود را مهمترین موضوع در دنیا معرفی می‌کند و به گونه‌ای تمام جریان هستی را به سمت مطالب خود سوق می‌دهد امّا اگر انشاءالله من از این قاعده مستثنی باشم می‌توانم بگویم قصه و قصه‌گویی از قبل از تولد تا لحظه مرگ می‌تواند مهم و مؤثر باشد. چرا که قصّه‌ها اسباب تفریح، شادی، تربیت، کسب فضائل و شناخت انسان ها و روابط میان آن هاست و می‌بینیم که انسان در تمام فصول زندگی خود، حداقل به یکی از موارد فوق‌الذکر نیازمند است. امّا سن کودکی مهمترین مقطع از زندگی است تا بتوان مواردی را که گفتم در وجود کودک از طریق قصه‌گویی بذرپاشی کنیم و اثری ماندگار را در کودک به جا بگذاریم. پس قصه‌گویی برای هر گروه سنی مهم است. امّا اهداف و مفاهیم آن می‌تواند متفاوت باشد.

قصه‌گویی را با چه روش هایی مؤثرتر می‌دانید؟
قصه‌گویی، که بیان سحرانگیز داشته باشد می‌تواند از ساده‌ترین قصه‌ها بزرگترین تٲثیرها را خلق کند. پس قصه‌گویی با تکیه بر بیان، ارزشی بالاتر دارد. هرچند که در دل روش های دیگر از قبیل استفاده از تصویر، موسیقی و لباس خاص هم لطفی دیگر نهفته است.

به نظر شما توفیق یا عدم توفیق کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در امر قصه‌گویی چگونه بوده است؟
باید بپذیریم که درآن سالهایی که هنر قصه‌گویی رو به فراموشی می‌رفت تنها ارگان رسمی کشور که به احیاء و شکوفایی این هنر همت گماشت کانون پرورش فکری بود و طی چندین سال همت قصه‌گویان کانون اکنون می‌بینیم که قصه‌گویی در مجامع فرهنگی هنری ایران جایگاهی مقبول دارد. و چه بسیار پژوهشگران و محققانی که قصه‌گویان فراموش شده بومی را به عنوان موضوعی جدی و قابل بررسی در دستور کار خویش قرار داده‌اند. و این دستاوردها مهمترین توفیق کانون در امر قصه‌گویی است.

به نظر شما چه ضرورتي براي استفاده از قصه‌گویان غیر کانونی و خارجی هست؟
در دیداری که با قصه‌گویان خارجی داشتم مهمترین نکته را که حائز اهمیت دیدم این بود که آنها بسیار روشمند  و علمی یک قصه‌گویی را طراحی می‌نمایند و برای جزء‌جزء کلمات قصه و حوادث آن تدبیر  و قصه‌گویی را مانند یک اثر موسیقایی تنظیم، تمرین و اجرا می کنندو در مورد قصه‌گویان غیر کانونی ایرانی که اکثراً پیرمردان و پیرزنان قصه‌گو می‌باشند که ما آنها را به عنوان قصه‌گویان بومی می‌شناسیم دو امتیاز ویژه‌تر نسبت به اکثر قصه‌گویان کانونی دارند.
 اوّل: صمیمیت بیان و رها شدگی بی‌آلایش در ذات قصه است و دوّم آنکه قصه‌هایی را روایت می‌کنند که به واسطه انتقال نسل به نسل، چکش ترمیم و نوآوری و خلاقیت بر آن نواخته شده است و همین امر باعث می‌شود که ما با قصه‌هایی پر از حادثه‌های منطبق با سلیقه عموم مردم برخورد کنیم. حالا اگر قصه‌گویان کانونی علاوه بر مهارت‌ها و تجربه‌هایی که در طول سالیان مربی‌گری به دست آورده‌اند به این نکات و مهارت‌های قصه‌گویان خارجی و غیرکانونی توجه کنند می‌توانند بیش از پیش در قصه‌گویی‌هایشان موفق باشند. از همين رو مي توان گفت كه اين رابطه مي تواند به غناي تكنيكي قصه گويي بيانجامد.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید