ماه رمضان
تصویر برگزیده

اسماعیل امینی در گفتگو با «آرتنا»:

ترانه ای که مخاطب بیشتری دارد

آرتنا: شعر و ترانه ای که مخاطب بیشتری دارد را نمی توان شعر و ترانه شاخص و برجسته ای دانست.

zoom
ترانه ای که مخاطب بیشتری دارد

گفت و گو: صدیقه مرادزاده / خبرگزاری هنر «آرتنا»

ترانه سرایی امروز ایران دچار مشکلات عدیده ای است. تسلط نداشتن برخی از ترانه سراها بر شعر و  عدم شناخت اصول اولیه در قافیه ها مشکلاتی است که امروزه در شعر ترانه سرای های معاصر به چشم می خورد.
همین امر باعث شده که تنها تقدم ملودی بر کلام حاکم شود، بحث شعر در کلام و ترانه به حاشیه رانده شود و آثار بوجود آمده با یک بار شنیده شدن به دست فراموشی سپرده شود.
در همین راستا فرصتی پیش آمد که با اسماعیل امینی شاعر، منتقد و طتزپرداز در باب «ترانه» به گفت و گو بنشینیم: 

تعریف شما از«ترانه» در شعر امروز  چیست و چه عواملی باعث  جدایی آن از دیگر سبک های شعری می شود؟
ترانه همراه با موسیقی ساخته می شود. ظرفیت اجرای موسیقی بایستی در ترانه موجود باشد.
بسیاری از شاعرانی که به ترانه رو می آورند در اوایل کار با مشکلاتی در زمان خواندن ترانه ی آنها مواجه می شوند.اما چون با موسیقیدانها کار می کننند زائقه موسیقی پیدا می کنند و در ذهن خود یک موسیقی و آهنگ کلام را در نظر می گیرند و از اول این دقت
را دارند که قرار است توسط یک خواننده ای خوانده شود. مثلا بیت هایی که به لحاظ معنایی به هم پیوسته اند در شعر ممکن است خوب باشد اما در موسیقی، موسیقیدان و بیشتر از آن خواننده دچار  مشکل می شود و گسست معنایی ایجاد می شود چرا که خواننده تا بخواهد نفسی بگیرد مضمون از ذهن مخاطب دور خواهد شد. در حالی که در شعر جزو ویژگی های پسندیده است.
و بسیاری تفاوت های دیگر که در شعر خوب می نشیند و مخاطب را مجذوب می کند مثل پیچیدگی تصاویر اما همین امر در ترانه به هم ریختگی خاصی را ایجاد می کند که زیبا نخواهد بود.

-  بسیاری از ترانه ها را می بینیم، بدون آنکه شعریت و نوپردازی خاصی داشته باشد، مخاطبان بسیاری را جذب می کند که گاهی به شک می افتیم که نکند شعر واقعا آن است و سلیقه ما هست که دچار مشکل و در حقیقت از قافله به جا مانده؟
هیچ کدام از این ها معیار ارزیابی نیست. شعر و ترانه ای که مخاطب بیشتری دارد را نمی توان شعر و ترانه شاخص و برجسته ای دانست که مثلا بگوییم چون خواننده ی مشهوری آن را خوانده، پس اثر هنری خوبی ست. در حالی که می تواند غیر از این باشد. این یکی از ویژگی های هنر است .خیلی از اثرات هستند  با این که اثری هنری و شاخص هستند اما ممکن است بعد از آهنگ سازی روی آن، فروش نداشته باشد. خیلی از ترانه ها نیز هست که بر عکس قوت نداشتن کار به فروش خوبی در بازار می رسد.هیچ یک از اینها دلیل رد و یا تایید آن ترانه نمی تواند باشد. بعضی از اینها مربوط به ذات ترانه و ذات اثر هنری نیست بلکه مربوط به مسائل دیگری ست که در حیطه نقد ادبی نیست بلکه در حیطه مسائل اجتماعی ست.

_ آیا شعر و ترانه الهام هستند یا اینکه  پرورش در انجمن هاست که فردی را شاعر می کند؟
به نظر من کشف های شعر است که الهام است .صورت شعر را ما تغییر می دهیم .اما آن الهام ها برای هر کس نیست بلکه  برای شاعران است و بس. الهام از ذهنیات و افکار ما هست که برمی خیزد به همین دلیل است که الهام ما به زبانی که با آن زندگی می کنیم به ما می رسد وگرنه چرا من به زبان انگلیسی شعر برایم الهام نمی شود.
من مطالعه ای به زبان انگلیسی ندارم. شعر ما بر آمده از محیط و زندگی ما هست.
 چرا در فضای روستا به من الهام نمی شود؟ چون فضای زندگی من در روستا نیست. محیط رندگی من، عادت های من، فضاهای اطرافم و تجربه های من در آن الهام تاثیر دارد. مجموعه داشته های من است که آن ناداشته را نیز به آن اضافه می کند.
نکته دیگری هست که بعضی از دوستان شاعر فراموش می کنند. آنان بر این باورند که شعر خود به خود باید الهام شود در حالی که خیلی وقتها در زمان کار کردن و دغدغه داشتن شعر، الهام نیز صورت می پذیرد. اصطلاحا به آن مکاشفه در کلمات می گویند. ما اول که شعر را شروع می کنیم که بنویسیم نمی دانیم این کلمات ما را به کجا می برند، به تدریج که می نویسیم آشکار می شود من این را به نقاشی که کمی رنگ را بر روی بوم می پاشد و بعد از پخش کردن آن به تصویری می رسد که از قبل ذهنیتی درباره آن نداشته و نیت نقاش قبل از شروع کار این طرح نبوده است.
شاعر هم همین کار را می کند. شعر
اول صورت مبهمی دارد. به تدریج فضاها تغییر می کنند. در اواسط زبان کشف هایی رخ می دهد که شاعر را به مسیرهای نامعلومی سوق می دهد.

-  تفاوت ترانه های اخیر را با ترانه دهه پیش در چه چیز می دانید؟
بنده کلی نگر نیستم و ترانه را با شاعر خاصی نمی شناسم. تشبیه من این است که آثار هنری به خصوص ترانه دارای زمان بندی می باشند. بعضی از ترانه ها مثل روزنامه است و برای یک روز و دو روز کارآیی دارد. بعضی دیگر ماهنامه است اما معدودند ترانه هایی که مرجع هستند و آن ترانه یا اثر هنری را مثال می زنی، ذهن را درگیر می کند.

 - نمونه ای را اگر در ذهن دارید مثال بیاورید؟
نمیشه غصه ما رو یه لحظه تنها بذاره / نمیشه این قافله ما رو تو خواب جا بذاره/ از حسین منزوی ست که می توان همیشه به آن مراجعه کنی.
و ترانه ی دیگری به نام کویر که استاد معلم آن را را سرودند: ببار ای بارون بببار / در شبای تیره چون زلف یار/ بحر لیلی چو مجنون ببار / دادو بی داد از این روزگار / ماهو دادن به شبای تار. این ترانه از معلم را می پسندم
من بر آثار است که نظر خود را ارائه می دهم تا شاعر. اینکه بعضی از شعر های قیصر امین پور و
بهمنی مرجع است. بسیاری از شاعران هستند که می شود به بعضی از آثارشان مراجعه کرد.

و در پایان ، چرا تا به حال مجموعه شعری از خود چاپ نکرده اید؟
به این دلیل که مایل هستم وقتی کتابی چاپ می شود به حدی جایگاه خود را درک و پیدا کرده باشد که بیش از هر چیزی گفته شود این کتاب در ادبیات جای خالی خود را پر کرده است.
و درباره شعرهای خودم به این نتیجه نرسیده ام که اگر چاپ نشود خیلی حیف می شود یا به ادبیات لطمه می خورد. به نظرم اگر باقی دوستان شاعر نیز این وسواس را داشتند این همه مجموعه شعر به چاپ نمی رسید.

 

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید