ماه رمضان
تصویر برگزیده

اعظم قاسمی فلاورجانی در گفتگو با «آرتنا»:

ذهن آدمی در لایه های شگرف هستی قصه می آفریند

آرتنا: رقی نمی کند در کدام نقطه از جهان ایستاده باشی مهم این است که در حافظه ات قصه ای باشد که هر گاه اراده کنی بر زبانت جاری شود و خیال مخاطبت را پر کند از خویش.

zoom
ذهن آدمی در لایه های شگرف هستی قصه می آفریند

گفت و گو: سودابه امینی/ خبرگزاری هنر آرتنا

قصه ها از آغاز آفرینش با ما بوده اند. ذهن آدمی در لایه های شگرف هستی قصه می آفریند. فرقی نمی کند در کدام نقطه از جهان ایستاده باشی و عطر کدام جغرافیا درعطر دان تو نهان شده باشد. مهم این است که در حافظه ات قصه ای باشد. قصه ای که هر گاه اراده کنی بر زبانت جاری شود و خیال مخاطبت را پر کند از خویش. این گونه است که می توانی یک لایه دیگر از زندگی را به نه توی هستی شگرف بودن او پیوند بزنی و با جاودانگی در قصه ها سرشارش کنی.

لطفا خودتان را به طور کامل معرفی بفرماییدو بگوئید که چطور شد به قصه گویی علاقمند شدید؟
اعظم قاسمی فلاورجانی ، متولد سال 1359، اصفهان ، شهرستان فلاورجان ، کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی ، هفت سال سابقه کار در کانون پرورش فکری استان اصفهان را دارم چهار سال و نیم در سمت مربی ادبی و بقیه آن در سمت مربی فرهنگی و کتابدار ،که البته  اگر بگویم قصه گویی باعث شد که من مربی فرهنگی بشوم شاید  بی ربط نباشد . از سال دوم که وارد کانون شدم قصه گویی را با داستان" سماور "( از قصه های مجید نوشته مرادی کرمانی) آغاز کردم و همان سال به جشنوارۀ منطقه ای راه پیدا کردم . خوب متاسفانه یا خوشبختانه کانون تنها برگزار کنندۀ جشنواره های قصه گویی در کشور ماست از این جهت فقط جشنواره های کانون راهی بود که من با روش های مختلف قصه گویی آشنا شوم و به این هنر حرفه ای تر نگاه کنم .هر چند  از همان ابتدا ،مطالعه و جستجو های من  در اینترنت و پیدا کردن کلوب ها و نشریات خارجی قصه گویی نیزشروع شد و قدم به دنیای شگفت قصه گویی گذاشتم .
به غیر از راهیابی به جشنواره های قصه گویی کانون، بهترین موقعیتی که برایم پیش آمد سال 1387 بود که برای جشنواره ای به کشور نروژ دعوت شدم ودر این سفر تجربه های باارزشی به دست آوردم .
پرسیدید چطور شد به قصه گویی علاقمند شدم ، بهتر است بگویم من از کودکی به قصه گویی علاقه داشتم . وقتی هنوز به مدرسه نمی رفتم داستان های مختلفی از جمله قصه خاله سوسکه که هنوز هم کاست ضبط شده صدایم را از آن دارم و قصه هایی که مادرم میگفت را برای دیگران به خصوص بچه های کوچکتر تعریف می کردم . در بازی های کودکی ام همیشه معلمی بودم که بچه ها را دور هم جمع می کردم و برایشان قصه می گفتم . فکر می کنم قصه گویی آن چنان با درون من گره خورده است که نمی توانم بگویم چگونه به آن علاقه مند شدم . البته قصه هایی که در  کودکی می شنیدم مثلا قصه هایی که  مادرم که برای خواباندن این کودک بازیگوش می گفت (و هنوز به یاد دارم )، همچنین نوار های قصه گویی و قصه هایی که در رادیو و تلویزیون گوش می کردم، در این علاقه مندی بی تاثیر نبوده اند.

بیشتر برای چه گروه های سنی قصه می گویید؟
من همیشه دوست دارم بتوانم برای بزرگتر ها هم قصه بگویم که البته این کار به مهارت و سن بالا احتیاج دارد و البته فرهنگ آن هم باید در کشور ما جا بیفتد ، اما در حال حاضر برای تمام گروه سنی های خردسال، کودک و نوجوان قصه می گویم والبته قصه گویی برای  سنین 9 تا 11 سال را ترجیح می دهم.

قصه ها از نظر شما به چند دسته تقسیم می شوند ؟ شما به چه قصه هایی علاقمندید وچرا ؟
به نظر من قصه ها از منظر های مختلف قابل دسته بندی هستند از نظر موضوع ، نوع مخاطب ، نوع اجرا و ... اما از نظر موضوعی و به طور کلی من به قصه های خیالی ، طنز و قصه هایی که در پایان مخاطب را درگیر می کند بسیار علاقه مندم و البته قصه های کهن ایران و فرهنگ های  دیگر نیز جای خود را دارد .

چرا قصه گویان خارجی قصه های کهن ایرانی را بیشتر می پسندند؟
قصه گویی رسمی دیرین است این گره خودگی با گذشته در تمامی فرهنگ ها دیده می شود و طبیعی است که قصه گویان خارجی این نوع قصه ها را می پسندند هر چند نباید از این نکته غافل شد که آن ها  به عکس ما داستان های مدرن را هم به راحتی نقل می کنند . حتی به اسطوره هایشان حالت های فانتزی و طنز می بخشند و آن ها را امروزی میکنند کاری که در فرهنگ ما از گناهان بزرگ قصه گویی است . چه ایرادی دارد که داستان هایی از شاهنامه ، هزار و یک شب و ... با بیانی متفاوت تر و امروزی اجرا شود؟

بین قصه گویی سنتی وقصه گویی مدرن چه تفاوتی هست؟
ما در عصری زنگی می کنیم که همه چیز در حال نو شدن است اما این بدان معنا نیست که ما هم سرعتی قصه بگوییم اتفاقا بچه های ما الان بیشتر به قصه نیاز دارند تا گذشته . رادیو ، تلویزیون ،سی دی ،نوار و ... نمیتوانند جای لحظه ای را بگیرند که پدر ، مادر و مربی چشم در چشم کودک برایش قصه می گوید . اما حالا که همه چیز دارد عوض می شود بهتر نیست موضوع ها، روش ها وتکنیک های  قصه گویی ما هم به روز شود؟ مثلا قصه چند پایان داشته باشد تا مخاطب انتخاب کند و یا از موسیقی های خلاق استقاده کنیم، مخاطب را با قصه درگیر کنیم و گاهی در حین قصه نقش قصه گو را به او بدهیم. بچه های ما به قصه نیاز دارند، قصه هایی که جوابگوی روح تشنه آنهاست .
 
 در باره قصه گویی گروهی چه نظری دارید؟
این نوع قصه گویی هم نوع جدیدی از قصه گویی است که نباید به نمایش نزدیک شود .در این روش خیلی مهم است که روح روایت گری و قصه گویی بر فضا حاکم باشد نه حرکات نمایشی و تئاتری.نوع قصه ای که انتخاب می شود و همین طور افراد قصه گو و قرار گیری آن ها در کنار هم بسیار اهمیت دارد.

داوری در جشنواره ها از چه امتیازات و احیانا آسیب هایی برخوردار است؟
از داوری های اولیه گریزی نیست به هر حال کسانی باید انتخاب شوند  اما یکی از آرزوهای من که شاید کمی محال هم باشد این است که ای کاش قصه ها  در جشنواره ها داوری نمی شدند ای کاش جشنواره ها به مسابقه تبدیل نمی شد  ودر عوض قصه ها خوب نقد می شد و هر قصه به صورت درست و اصولی مورد بررسی قرار می گرفت. در این صورت قصه گوهایی که واقعا به قصه گویی علاقه مندند در جشنواره شرکت می کنند و با محاسن و معایب کار خود آشنا می شوند. داوران قصه گویی نیز اطلاعات و یافته هایشان را به روز می کردند.

چه پیشنهادهایی برای اشاعه فرهنگ قصه گویی دارید؟
من این پیشنهاد را به آقای خانجانی هم داده ام این که یک خانۀ قصه درهر شهرستان داشته باشیم ، قصه گویان علاقمند می توانند به آنجا بروند و قصه گویی کنند و از تجارب هم استفاده کنند. این طرح می تواند درآمدزا هم باشد، ما می توانیم مثل کشورهای دیگر کم کم فرهنگ خرید بلیط قصه گویی را در شهرهایمان گسترش دهیم .فکر می کنم  این برنامه به راحتی قابل اجراست و مزایای بسیاری خواهد داشت.

نظرتان درباره قصه گویان ایرانی و روش های کارشان چیست؟
ما باید خیلی بهتر از این قصه بگوییم ، باید بیشتر از این تلاش کنیم و کارمان را جدی بگیریم . نباید فقط برای اول شدن در جشنواره شرکت کنیم این برای یک قصه گو خیلی کم است . مطالعه کنیم و دایره اطلاعاتمان را بالا ببریم ، با افراد مختلف ارتباط برقرار کنیم و از هر چیزی، در جهت هر چه بهتر شدن قصه گوییمان بهره ببریم . فکر می کنم یک قصه گوی خوب باید تا آخرین لحظۀ عمرش در پی دانستن ، خلاقیت و بخشیدن باشد .
 در پایان بر خود واجب می دانم  از تلاش تمامی افرادی که به هر شکل در بالا بردن سطح قصه گویی درکانون ، فعالیت کردند و هنوز هم این موضوع برایشان دغدغه است، سپاسگزاری کنم.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید