ماه رمضان
تصویر برگزیده

طاهره بشیر در گفتگو با «آرتنا»:

زبان؛ از قصه شناسی تا نشانه خوانی

آرتنا: کودک ناشنوا، مخاطبی با تمرکز کم است. اگر قصه گو بتواند مخاطب را تا پایان، مشتاق نگهدارد، قصه کار خود را کرده است. محدودیت کودک ناشنوا فقط «نشنیدن» است نه چیز دیگر.

zoom
زبان؛ از قصه شناسی تا نشانه خوانی

گفت و گو : سودابه امینی/خبرگزاری هنر«آرتنا»

جغرافیای نشانه های بسیط از غارنگاری انسان‌هایی که روزهای شکارشان را بر دیواره‌های دیرسال اوغنوم های دور نقر کرده اند تا مرز لوگو خوانی انسان پسا پست مدرن، در واقع اسیر قصه‌اند.
قصه‌ها به این دلیل مهم‌اند که با کمال تاسف، انسان؛ هنوز مهم است. قصه‌ها اهمیت خود را نه تنها از نشانه نگاری مدرن در صوت، از دمیدن در شاخ گوزن های آتش سوز شده در جنگل هایی که هیچ رودی از آنها نمی گذرد، اخذ کرده‌اند.  بلکه آن‌ها را به نت‌های سوئیت ‌ها و سونات ‌ها بدل کرده‌اندکه امواج اقیانوس را در خیال آدم امروز آرام می‌کند تا آرامش او را به امواج اقیانوس درونش بسپارد.
قصه نگاری در نشانه خوانی‌های زبان، نمی‌تواند خالی از خیال خوانی تپش‌های چشم  و هارمونی نگاری ضربان ، هنگام عاشق شدن شخصیت قصه باشد. باور نمی‌کنید خب در ادامه به گفتگوی ما با .... بیایید و به قصه این گفتگو، گوش بسپارید. اگر حواستان را جمع نکنید و به هوش نباشید، ممکن است از سفری که با ما آغاز کرده‌اید هرگز بر نگردید. و اما او...
طاهره بشیر؛ متولد 1356 ، تهران با سوابقی از این دست:
o    فارغ التحصیل رشته صنایع شیمیایی از هنرستان صنعتی دختران تهران، خرداد ماه 1376
o    آغاز به کار در کانون ،پاییز همان سال و ادامه همکاری تا کنون
o    ورود به دانشگاه جامع علمی کاربردی واحد 21 تهران، رشته گرافیک و فراغت از تحصیل در سال 1385
o    یک دوره همکاری با اداره بانوان شهرداری تهران در برگزاری کارگاه های آموزشی هنر بازیافت
o    همکاری با بعضی مدارس آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران در زمینه آموزش هنر به کودکان و نوجوانان با نیازهای ویژه و همچنین فضاسازی این مدارس
o    همکاری با کانون در برگزاری نمایشگاه های متعدد ، در زمینه طراحی دکوراسیون غرفه ها و اجرای آن
o    همکاری با یونیسف در برپایی جشن های روزجهانی کودک
o    همکاری با کانون در برپایی غرفه ایران شناسی در نخستین دوره المپیاد ورزشی نوجوانان – سنگاپور
o    همکاری با شرکت ملی پالایش و پخش فراورده های نفت و گاز در برگزاری مراسم تقدیر از دانش آموزان ممتاز پرسنل آنها با تشکیل کارگاه های هنری مختلف
o    همکاری با برنامه کودکانه (شبکه 8 سیما ) در زمینه آموزش کاردستی به کودکان
o    طراحی لوگوی مجله تخصصی "دانشگر" وزارت علوم و همکاری با آن در چند شماره به عنوان گرافیست
o    مراجعه ادواری به مراکز درمانی ، تخصصی کودکان و بخش کودکان سایر بیمارستان ها و اجرای برنامه های قصه گویی ، کتاب خوانی و ... برای کودکان بیمار
o    ارایه اثر در دو نمایشگاه گروهی هنرهای تزیینی
o    ارایه اثر در دومین نمایشگاه "هنر بازیافت" شهرداری تهران در سال 88 و کسب عنوان برگزیده
o    انتخاب و معرفی به عنوان مربی موفق ، دو بار در سطح استان تهران و یک بار در سطح کشور
خودش می گوید: از بدو تاسیس مراکز فراگیر ( آذر ماه سال 80 ) کار با کودکان و نوجوانان با نیازهای ویژه را آغاز کردم ، در حال حاضر مربی فرهنگی مرکز فراگیر 21 هستم ، به هنرهای تجسمی ، به ویژه هنر بازیافت علاقمندم ، ادبیات را هم دوست دارم ، اما بیش از هر چیز به فعالیت های اجتماعی انسان دوستانه عشق می ورزم.

با توجه به تجربه تان در زمينه ارتباط با کودکان ونوجوانان ناشنوا ونابينا بفرماييد اين کودکان داراي چه ويژگي ها ومحدوديت هايي هستند؟
می شود گفت بچه های نابینا و ناشنوا ویژگی های منحصر به فردی نسبت به سایر بچه ها دارند . در واقع آنها مثل بچه های دیگرند ، با همان میزان تنوع در رفتارها ، توانمندی ها ، علایق و ... ، این بچه ها فقط و فقط به واسطه ندیدن و نشنیدن شان با سایر بچه ها تفاوت هایی دارند ، یا بهتر بگویم ، همه بچه هایی که ما با آنها سر و کار داریم مثل هم هستند ، فقط بعضی از آنها نمی بینند و بعضی دیگر نمی شنوند.

زبان ويژه ي ناشنوايان را چگونه فرا گرفتيد؟  
زبان اشاره را با حضور در دوره ی آموزشی که در کانون برگزار شد ، زیر نظر استاد عزیزم سرکار خانم مینو رجبی نیا یاد گرفتم و همیشه سعی کرده ام با کمک بچه های ناشنوا آن را تکرار ، تمرین و به روز کنم. در قصه گویی برای بچه های عادی هم از اشاره و گفتار به صورت همزمان استفاده می کنم. بچه های عادی اشاره را دوست دارند و تلاش می کنند آن را یاد بگیرند . روی این شیوه خیلی تاکید دارم چون بخش مهمی از اهداف ما را در مراکز فراگیر تامین می کند . بچه ها اشاره را می آموزند و از آن در برقراری ارتباط  با دوستان ناشنوایشان کمک می گیرند.
البته لازم است بگویم امروزه در مدارس ناشنوایان تاکید می شود بچه ها "لب خوانی" را جایگزین زبان اشاره کنند . هرچند این حساسیت ، منطقی و بجاست،  (چرا که در آینده و در برخورد با افراد جامعه ، زبان اشاره کمتر به کار ناشنوایان می آید و بهتر است بتوانند حرف بزنند و لب خوانی کنند) ، اما من شخصا به حذف زبان اشاره معتقد نیستم و فکر می کنم بهتر است به عنوان یک امکان مد نظر قرار گیرد.

قصه گويي براي ناشنوايان به عنوان يک تجربه ي خاص چه محدوديت هايي براي مربي ايجاد مي کند؟
درست مثل بچه های عادی ، مهم ترین مساله در قصه گویی برای بچه های ناشنوا این است که قصه گو بتواند با آنها ارتباطی درست و نزدیک برقرار کند. در این شرایط است که آنها با علاقه  و لذت به قصه او توجه خواهند کرد اما علاوه بر این، قصه گو باید به چند نکته ی ساده اما بسیار ضروری نیز در قصه گویی برای بچه های ناشنوا توجه داشته باشد ، نخست این که بداند دایره واژگان بچه های ناشنوا محدود تر از سایر بچه هاست . بنابر این لازم است در انتخاب قصه به این موضوع دقت شود. به عنوان مثال چنانچه قصه بیان گر مفهومی انتزاعی است ، لازم است تا حد امکان آن را برای بچه ها توضیح دهد و اطمینان حاصل کند که آن را درک کرده اند، سپس قصه گویی را آغاز کند.
به علاوه قصه خیلی طولانی نباشد تا در میانه راه ، ارتباط بچه ها با آن قطع نشود .
دوم ، هرچند اشاره زبان سختی نیست ، اما ظرافت هایی دارد که اگر رعایت نشوند ، مفهوم کلمات عوض می شود و یا اصلا بی معنی می شوند . به علاوه ، صرف استفاده از حرکات دست کافی نیست ، بلکه این حرکات می بایست با لب خوانی ، حالات چهره و حرکات بدن توام باشد تا مفاهیم به درستی انتقال یابد و بچه ها بتوانند حال و هوای قصه را درک کنند.
نکته سوم این که شرایط فیزیکی و محیطی قصه گویی مناسب باشد،
- قصه گویی کاملا رو به روی بچه ها و به صورت تمام رخ انجام شود تا بتوانند اشارات و حرکات دهان قصه گو را ببینند و لب خوانی کنند.
- علاوه بر اشاره ، حتما از گفتار نیز استفاده شود ، با صدایی معمولی ، نه خیلی بلند و نه خیلی آرام ، تا بچه های کم شنوا بتوانند با استفاده از باقیمانده شنوایی شان واژه ها یا اصوات را بشنوند.
- استفاده از ابزارهای مناسب ( شامل اشیا ، حرکات شبه نمایشی و ... ) به بچه های ناشنوا در درک مفاهیم کمک می کند ، بخش مهمی از ادراک آنها وابسته به حس بینایی شان است .
- قصه گویی در محیطی با نور مناسب انجام شود تا قصه گو را به طور کامل ببینند.
- تضاد کافی میان رنگ لباس قصه گو و پوست دستش وجود داشته باشد تا بچه ها حرکات دست را به خوبی ببینند.
- قصه گو حتی الامکان از زیور آلات یا هر چیز دیگری که حواس بچه ها را پرت می کند استفاده نکند ، همچنین اشیاء اضا فه و صداهای مزاحم که تمرکز بچه ها را به هم می زنند تا حد امکان از محیط حذف شوند.
با رعایت نکاتی از این دست ، بچه های ناشنوا هم می توانند مثل دیگر بچه ها از قصه گویی لذت ببرند و محدودیتی به آن معنا وجود ندارد که این لذت را از آنها سلب کند.

رومان ياکوبسون مي گويد به نظر ما هم در مقام زبان شناس وهم به عنوان به کار برنده ي عادي کلمات، معناي هر نشانه ي زباني برگردان آن است به نشانه اي ديگر،به بدیل آن، به ویژه نشانه ای که "در آن پرورده تر باشد" همچنان که پیرس، ژرفا نگرترین پژوهنده ی ماهیت نشانه نیز مصراً چنین گفته است. دیدگاه یاکوبسون هم از این جهت اهمیت دارد که بین زبان شناس و به کاربرنده ی عادی زبان فرق می گذارد و هم از این لحاظ که به کاربردهای غیر عادی یا ویژه ی زبان اشاره می کند، شما به عنوان قصه گویی که برای کودکان ناشنوا قصه می گویید بفرمایید نظام نشانه شناختی زبان اشاره در مقایسه با نظام نشانه شناختی زبان گفتار چه تفاوت هایی دارد؟
(اگر صورت سوال را درست متوجه شده باشم! باید بگویم) مسیری که واژه ها و مفاهیم آنها طی می کنند تا به ادراک کودک راه پیدا کنند متفاوت است. کودک ناشنوا برای درک مفاهیم ، بیشتر به حس بینایی خود متکی است ، اما کودک عادی می شنود و می آموزد. به عنوان مثال کودک ناشنوا به صورت قراردادی می آموزد که سایش انگشت شست و نشانه به یکدیگر به معنای " پول " است و در حالی که شاید حتی نتواند این کلمه را درست تلفظ کند ، اشاره آن را می آموزد و به کار می برد، اما برای کودک شنوا که این واژه را به دفعات شنیده ، مسیر بسیار کوتاه تر و سهل تر است. به علاوه کودک شنوا علاوه برشنیدن ، امکان استفاده از نشانه های بصری و اشارات را نیز دارد ، واژه " پول " مثال خوبی است ، همان اشاره ای که برای ناشنوا معنای " پول " را می دهد ، برای شنوا نیز آشناست و کاربرد دارد و بسیاری از اشارات و واژگان دیگر نیز از این ویژگی برخوردارند. به طور خلاصه ، کودک ناشنوا غالبا نشانه ها را از طریق بینایی می شناسد و می آموزد و کودک شنوا از طریق شنوایی .

• مفاهیمی که از طریق قصه گویی منتقل می شود متشکل از مولفه های شناختی، عاطفی و ارادی است که تمیز آن به دشواری میسر می شود. لذا یکی از وظایف اصلی مربی این است که به گونه ای به تلفیق احساس، اراده و اندیشه بپردازد که پیام مورد نظر وی به طور کامل به مخاطب منتقل گردد، کودکان ناشنوا تا چه اندازه در دریافت های حسی و شناختی موجود در مفاهیم قصه ها موفق هستند. به عبارت دیگر مربی تا چه اندازه می تواند از طریق زبان اشاره آن ها را در تخیل تفکر و عاطفه ی قصه درگیر کند؟

به هر حال درک مفاهیم انتزاعی برای این گروه از بچه ها به مراتب دشوارتر از بچه های شنواست اما این بدان معنا نیست که کاملا از آن ناتوانند و در نتیجه می بایست از لذت قصه محروم بمانند. بلکه این هنر قصه گوست که با حداکثر استفاده از واژه ها و مفاهیم معادل ، اشارات درست و به جا ، لب خوانی مناسب ، ادای خوب و صحیح کلمات ، حالات چهره و حرکات بدن، به کار گرفتن ابزار های مناسب و ... تجسم و تخیل مخاطب خود را به کار می گیرد و او را به دنیای قصه وارد و تا پایان با آن همراه می سازد. تکرار می کنم که محدودیت کودک ناشنوا فقط "نشنیدن" است و نه چیز دیگر.

  • یاکوبسون از سه نوع ترجمه و با سه عنوان مختلف یاد می کند:ترجمه ی درون زبانی یا بازنویسی،ترجمه ی بین زبانی یا ترجمه  به معنای مصطلح کلمه، ترجمه ی بین نشانه ای یا تبدیل ... که عبارت است از تاویل نشانه های کلامی به وسیله ی نظام های نشانه ای غیر کلامی با توجه به این که قصه گو برای آماده سازی قصه ی خود مراحل مختلفی را طی می کند از جمله ترجمه ی درون زبانی یا بازنویسی و نیز نشانه گذاری برای حفظ بهتر قصه (که برای هر قصه گو ممکن است به گونه ای خاص تعریف و اجرا شود) قصه گویی که برای ناشنوایان قصه می گوید باید مراحل پیچیده تری را برای آماده سازی متن قصه ی خود انجام دهد، به ویژه ترجمه ی بین نشانه ای در قصه گویی برای ناشنوایان اهمیت ویژه دارد در این زمینه توضیح بفرمایید.

هر سه نوع ترجمه ای که یاکوبسون از آن نام می برد در قصه گویی برای کودک ناشنوا کاربرد دارد و حتی ضروری است .متن قصه ای که برای ناشنوا انتخاب می شود باید بازنویسی شود ، البته با حفظ بدنه اصلی قصه . شاید لازم باشدبه تناسب گروه سنی مخاطبین ، شاخه و برگ هایی به آن افزوده یا از آن حذف کنیم. همچنین در رابطه با واژگان دشوار ، ترجمه بین زبانی ضروری است. در کتاب هایی که قبلا برای کودکان ناشنوا مناسب سازی می شدند ، با چیزی شبیه " کلمه و ترکیب های تازه" ی کتاب های فارسی زمان تحصیلمان مواجه بودیم. یعنی در متن ، واژگانی علامت گذاری می شدند و در پایان قصه ، این کلمات نوشته شده و معنی آنها در مقابلشان می آمد. امروز یک گام جلوتر رفته ایم و داستانها اساسا برای بچه های ناشنوا نوشته می شوند و از استانداردهای لازم برای آنها  برخوردارند. یعنی متون ، ساده تر نوشته می شوند و دیگر به علامت گذاری و معنی کردن واژه ها نیازی نیست. اما در ترجمه نوع سوم از منظر یاکوبسون، یعنی بیان نشانه های کلامی به مدد نشانه های غیر کلامی، دو رویکرد وجود دارد که هردو صحیح است؛
اول : استفاده از زبان اشاره استاندارد که به یک فرهنگ لغت شبیه است و در آن برای بیشتر واژه ها اشاره ای به شکل قراردادی در نظر گرفته و تعریف شده است .
و دوم : استفاده از حالات چهره و حرکات  شبه نمایشی برای بیان مفهوم بعضی واژه ها.( من گاهی به پانتومیم متوسل می شوم، هم به بچه ها کمک می کندتا واژه ها را دریابند و هم برایشان جذاب و دلچسب است . البته باید مراقب بود که قصه گویی به تئاتر بدل نشود .)

• جروم برونر به سه شیوه برای شناخت وضعیت اشاره می کند،با عمل کردن حرکات انگشت، کوشش (در آزمایش) ، تجسس، حرکات،با تصویر سازی ذهنی: شمایل سازی، شبیه سازی تصویر گری، با بیان کلامی: جملات
به نظر می رسد در اجرای قصه گویی قصه گو باید آنقدر بر مفاهیم قصه مسلط باشد که بتواند تاثیر ذهنی تمام ماژه ها را بر مخاطب از منظر شناختی، عاطفی و ادراکی پیش بینی نماید هنگام قصه گویی برای ناشنوایان با استفاده از چه روش هایی دریافت های مخاطبان خود را از تصاویر ذهنی و پیام های موجود در قصه مورد ارزیابی قرار می دهید.


اول این که قصه گوی اشاره باید مخاطب خود را به خوبی بشناسد و شرایط و محیط را حتی الامکان مناسب نماید ، دوم ، تسلط او برقصه باید دوچندان باشد . حتی باید خود را در جایگاه مخاطب ناشنوا قرار دهد و قصه را هم بگوید و هم بشنود. باید از مناسب و قابل فهم بودن و جذابیت قصه و قصه گویی خود مطمئن شود. بعد در برابر مخاطب ناشنوا هنر خود را محک بزند . موفقیت قصه گو از روی عکس العمل مخاطب ناشنوا و پاسخ هایی که او به سوالات پایانی قصه گو می دهدکاملا قابل ارزیابی است ، چرا که کودک ناشنوا، مخاطبی با تمرکز کم است. چنانچه قصه گو بتواند مخاطب را تا پایان ، مشتاق ، همراه خود داشته باشد، درمی یابد که قصه، کار خود را کرده است.

مروز اصطلاح شمایل به معنای رویداد یا چیزی جسمانی است که بازنمون رویداد یا چیز جسمانی دیگر باشد تا حدودی به این دلیل که هر دو در برخی صفات با هم مشترکند اما شمایل به عنوان یک اصطلاح فنی که اشاره به نوعی بازنمون باشدعضوی از خانواده ی نمایشگرهای بازنما است در قصه گویی شیوه ای به نام "با ابزار" به کار گرفته می شود. ابزار می تواند تصویر باشد یا هر شیءای که از دل قصه بیرون آمده باشد، در قصه گویی برای ناشنوایان تا چه اندازه از چنین روشی بهره گرفته اید؟ آیا معتقدید که ابزار می تواند نمایشگری بازنما باشد، و به درک بیشتر قصه از سوی مخاطب ناشنوا منجر شود؟

بسیار زیاد. به کار گیری ابزار مناسب در قصه گویی برای کودک ناشنوا بسیار موثر و مهم است. اولین و در دسترس ترین ابزار ، زبان اشاره و حالات و حرکات چهره و بدن است که باید به بهترین نحو به کار گرفته شود. در کنار اینها استفاده از سایر ابزارها از جمله اشیا ء ساده ی موجود در محیط ، عروسکها ،تصاویر، نقاشی ها و ... به تناسب هر قصه، بسیار مفید و کارگشاست و به علاوه به جذابیت قصه کمک می کند.


• چشم به عنوان یک وسیله ی ادراک برّّّّندگی تیغ جراح را ماند، لازمه ی این ابزار ظاهراً تکه تکه کردن است تا بتوان عمق قسمت های ریز و کوچک را کاوید. این وضع نهایتاًً موجب رشته رشته شدن دانش می شود که بر اثر آن گفتگوی بین دو متخصص از دو رشته را کم و بیش محال می کند. اما  گوش ابزاری گشتالتی (کل یکپارچه) است، و تمامیت یک زمینه را چنان تفسیر می کند که آی.بی.ام به حق آن را (بازشناخت انگاره)  pattern recognition می خواند، چشم دریافتنی را به جزء تشریح می کند اما گوش اجزا را فرا گرفته و یکی می کند، البته بازهم این ما هستیم و عالم ناممکن داده های خامی که چشم و گوش به ما می رسانند. چیزی که در عالم واقع وجود دارد جهت گیری حسی ما است که در یک مورد وزنه را به سود چشم متمایل می کند که هرچیز را به جای خود می بیند و در جای دیگر به شیوه های استوار بر میل گوش به همه چیز با هم.
با این مقدمه و با توجه به این که شما در مراکز فراگیر کانون پرورش فکری تهران با کودکان ناشنوا و نابینا سرو کار داشته اید و برای این دو گروه قصه گفته اید بفرمایید از نظر دریافت های شناختی و حسی از قصه ها این دو گروه در شنیدن و دیدن چه تفاوت هایی با یکدیگر دارند؟  
مربی در انتخاب قصه برای هریک از این دو گروه باید به چه معیار هایی توجه داشته باشد؟


بعضی اعتقاد دارند که "نابینایی" گل سرسبد معلولیت هاست و نابینایان، مستقل ترین گروه در میان جامعه ی افراد بانیازهای ویژه هستند. بعضی دیگر همین اعتقاد را کمابیش در ارتباط با "ناشنوایی" داشته و هر کدام نیز دلایل خاص خود را دارند. نظر شخصی من این است : حداقل در نوع کاری که ما انجام می دهیم ، تفاوت چندانی بین نابینا و ناشنوا وجود ندارد و هردو گروه به لحاظ دریافت شناختی و حسی از قصه توان لازم را دارند . این هنر مربی است که می بایست با شناخت درست از مخاطب خود ، انتخاب قصه مناسب و ارایه خوب و درست آن ، کودک را چه نابینا باشد و چه ناشنوا، در کنار سایر کودکان در لذت قصه شریک کند و به هدف خود از قصه گویی دست یابد.
.........
در قصه گویی برای کودک ناشنوا باید از تکیه کلام و اداهای کلامی مانند" جانم براتون بگه " ، " خلاصه "، " بعدش" و امثال اینها ، همچنین به کارگیری عبارات شاعرانه و مقدمه چینی های کلیشه ای مانند " یکی بود ، یکی نبود " ، " راویان اخبار و ناقلان آثار و ... " پرهیز شود.
در قصه گویی برای کودک نابینا باید توجه داشت که این گروه از مخاطبین تصویر ذهنی درستی  از بعضی چیزها ندارند، مثل رنگین کمان ، آبشار، کهکشان و ... . بنابراین مربی باید با توصیف و توضیح درست و کامل ، این تصویر را در ذهنشان ایجاد کند.
نابینایان از عبارات توصیفی طولانی لذت می برند ، چون به آنها کمک می کند فضای قصه را بهتر درک کنند.
قصه هایی که اشعار فولکلوریک و عبارات موزون و موسیقایی  و تکرار شونده دارند برایشان جذاب و لذت بخش هستند ، به خصوص اگرقصه گو از آنها بخواهد که این عبارات را با او تکرار کنند.
کودکان نابینا بسیار خیالپردازند ، انتخاب قصه هایی که آنها را با دنیای واقعی مرتبط سازد برایشان بسیار مفید است.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید