تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

سیاست های راه گشا و راه بندان

آرتنا: سیاسیت های فرهنگی مانع دریافت برخی از اثار هنری می شوند و بعضی را تسریع می کنند.

نوشته: محسن سلیمانی فاخر

سیاست ها و برنامه ریزی های کلان فرهنگی عموما به دو گروه سلبی و ایجابی تقسیم می شوند که  راهگشا و راهبندان فعالیت های هنری و اختصاصا سینماست. سیاست های سلبی و باز دارنده مواردی است که نوع خاصی از فیلم یا موضوعات ویژه یا فیلم های مشخصی  را در گونه های مثلا ضد اجتماعی یا سیاسی یا بعضا کم ارزش را نفی و رد می کنند که یا برای جلوگیری از اشاعه و ترویج آنها در عرصه هنر با آنها مقابله ای جدی و حتمی صورت می گیرد و یا در قالب مقررات اجتماعی و به تبع آن به تیغ سانسور سپرده می شوند تا فرصتی برای عرضه بدست آورند.
از آنجایی که هنر تا وقتی به دست مخاطب خود نرسیده و توسط وی ادراک و تحلیل و تفسیر و بازیابی نشده است در حقیقت رسالت و وظیفه نیک یا شوم ان ناتمام است و تنها یک دلمشغولی شخصی برای خالق آن است .اما با این حال سیاست های سلبی در تغییر ساختار هنری جامعه و جهت دهی به سوگیری انواع هنرها و به طور کل تولید فرهنگ و معرفت، موثر واقع می شوند.
از سویی دیگر این سیاست ها حتی شاید موجب حذف برخی از اشکال هنری و طرد هنرمند از عرصه اجتماع شوند و از طرفی دیگر مسیر را برای گسترش هر چه بیشتر برخی دیگر از وجوه هنری و تولید کننده هموار کند.
در مقابل این رویکرد سیاست های ایجابی پا به عرصه تولید می نهند، به شکلی که فیلم ها و آثار مورد قبول و همسو با سیاست های کلان و خرد ،از جهات مختلف حمایت می شوند. عمده ترین نوع این حمایت و جانبداری ،حمایت اقتصادی و مالی است که خود موجب می شود فیلم سازان، نیرو انسانی، سرمایه، وسائل و امکانات کافی برای پرداختن به نوع فیلم های مورد نظر سیاستگذاران و برنامه ریزان فرهنگی را از پیش ساخته و پرداخته مهیا کنند.
 همین مسئله باعث می شود که در ساختار هنری یک جامعه و به ویژه در فیلم و سینما وزن  و جهت برخی از موضوعات و مضامین بسیار سنگین تر از برخی دیگر باشد - مثلا در سال 91 سیل تولیدات سینمایی به مضامین خیانت سمت وسو گرفت  و دلیل آن شاید به این باز می گردد که برنامه ریزان می خواستند این معضل اجتماعی را به مخاطبان گوشزد کنند-  و برخی سبک ها و ژانر ها مجال ظهور پیدا نکنند یا برخی در عرصه سینما یکه تازی کنند. بنابراین شیوع و غلبه سبک خاصی در فیلم سازی و رواج موضوعات و مضامین خاص بی شک متاثر از سیاست های کلان فرهنگی جامعه است. یعنی اگر در بین فیلم های تولیدی یک سال یک جامعه سینمایی موضوعات اجتماعی یا ژانر کمدی رونق پیدا می کند بی گمان باید به دنبال سیاستگذاری کلان  جامعه پرداخت و  به دنبال آن مشاهده می شود که از این مسیر نیز چگونه هنر تاثیرات اجتماعی را می پذیرد و به حیات خویش ادامه می دهد.
 از منظری دیگر در عرصه عیان اجتماع آنچه از آثار هنری قابل مشاهده و به سختی متاثر از سیاست های فرهنگی است در حقیقت همه آن چیزی نیست که وجود دارد .همانگونه که در مورد همه هنرها  نیز صادق است. در مورد سینماهم فیلم سازانی وجود دارند که بر خلاف جریان آب شنا می کنند و با استفاده از سرمایه های خصوصی و فردی به ساختن فیلم هایی با معیار های مورد قبول خویش اقدام می کنند. اگر چه شاید در مجامع عمومی مجال ظهور پیدا نکنند ولی به صورت امکان هایی در برابروضعیت اصلی و کلی موجود همواره با دلایل شخصی و توجیهات فردی وجود دارد و در صورت هر گونه تغییر موافق در شرایط اجتماعی از لایه های زیرین ساخت هنری به لایه های بالایی و اشکار تغییر استراتژی می دهند.
 آنچه از دیدگاه جامعه شناسی سینما مهم جلوه می کند این است که سیاست های فرهنگی نه تنها در تولید فیلم بلکه در مرحله دریافت اثار هنری نقش اساسی بازی می کنند. سیاسیت های فرهنگی مانع دریافت برخی از اثار هنری می شوند و بعضی را تسریع می کنند اما جامعه شناسی سینما نشان می دهد که چگونه در یک وضعیت هنری حضور و وجود انواع سبک ها و مضامین هنری در کنار یکدیگر قابل تحقق و عملی است  و در عین حال غلبه برخی از انها به جریان اصلی و بدنه سینما، سرنخی علمی و پژوهشی برای تبیین شرایط اجتماعی و سیاست های فرهنگی موجود در جامعه فراهم می کند و ایجاست که  سینما و جامعه شناسی می توانند به سیاست های فرهنگی یک کشور یاری رسانند.

"نظریه بازتاب" بر این مبتنی است که مضامین فیلم های هر دوره بازتاب شرایط اجتماعی حاکم در آن دوره است. در دیدگاه  این نظریه پردازان برای نفوذ به لایه های درون یک جامعه هیچ چیز به اندازه بررسی و تحلیل فیلم هایی که در آن جامعه تولید و نمایش داده می شوند ارزشمند نیست.
 

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید