تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

برای کودکان «غزه» که صلح را به انتظار نشسته اند

آرتنا: بوی باروت می آید. وصدای گلوله ! که صد هزار لبخند تورا به گل می نشیند. و...

نوشته: داود یاراحمدی

زمزمه می کنند در گوش باد

 تورا ... 

پیش از اینکه دیده باشند.

و می نویسند به سنگ

پیش ازاینکه مرده باشی .

آه... عروسک تنهایی من

چشم هایت چرا مرا همراه نمی شوند ؟

وقتی بازوان پراز امیدمن

 تو را هم آغوش می شود.

و لبان خشکیده من

تورا لای لای ...

مادرم قران می خواند.

وبرادرم ...!،

درقاب کوچکی که زنجیر تانک صورتش را تتوکرده،

مادر را به نگاه گرفته .

آخرین لبخندت را یادم هست !

پیش از غرش "صلح سرخ"

ارمغان بودن دیگری.

بوی باروت می آید.

وصدای گلوله !

که صد هزار لبخند تورا به گل می نشیند.

و...

آه ....عروسک تنهایی من!

امروز تورا با آیینه و اشک می برم

تا دمی رو نمایی کنم

 برای کودکان فردا.

اینجا شبانه  ستاره  می زنند ...!

سینه ما را ،

 با چهار میخ ...!

از صلیب دیروز.

وچهار میخ ...!

از تابوت خالی نیاکانشان،

بر گرده ها مان...

آه... عروسک تنهایی من!

برای فردا خواهم گفت:

زیتون چه رنگی دارد.

و سفید

پوشینه ای نیست

که آنسو به بیرق نشسته اند.

خواهم گفت :

زیتون چه رنگی دارد.

 وصلح...

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید