تصویر برگزیده

یاداشتی بر تازه ترین اثر «معصومه میرابوطالبی»؛

مثل یک بوم سفید

آرتنا: بوم سفید مانند مجموعه جزایری است در کنارهم .هرکدام با هویتی متفاوت ومستقل که گاهی به هم نزدیک می شوندولی یکی نمی شوند ومستقل می مانند.

نوشته: ایوب بهرام/ خبرگزاری هنر «آرتنا»

مثل یک بوم سفید مجموعه داستانی است باشخصیت های متفاوت.مجموعه داستانی که مانندیک بوم نقاشی است.البته نه بوم سفیدکه بومی به رنگ نشسته.
مانند یک بوم نقاشی رنگ آمیزی شده .این مجموعه داستان که که متشکل ازدوازده داستان کوتاه وبلند است که عبارتند از:
1-سلول های اضافی
2-مثل یک بوم سفید
3-پرواز از یادرفته
4-درعمق هفتاد متری
5-آسیاب دوسنگی
6-شب اول قبر
7-وسط یک مثلث8-خروارها شن
9-صدای من،صدای تو
10-بعداز این همه پله
11-بهارنارنج
12-بازهم می خواند
این مجموعه داستان محل طبع آزمایی نویسنده ای که توانسته تاحدی قلم خود را ثابت کند.
بوم سفید مانند مجموعه جزایری است در کنارهم .هرکدام با هویتی متفاوت ومستقل که گاهی به هم نزدیک می شوندولی یکی نمی شوند ومستقل می مانند.اما چیزی در میان بیشترآنها  هست که به هم ربطشان می دهد وهمه آنها را زیر چتری به نام بوم سفید جمع کرده .
زبان داستان در همه داستان ها ساده وبی تکلف وبه دور از زبان بازی معمول است.داستان ها بااینکه در محیط های جغرافیا یی متفاوتی اتفاق می افتد ولی نویسنده خودرا درگیر لهجه های گونه گون نکرده.شاید اگر دراین زمینه وارد می شده رنگی می شد در کنار دیگر رنگ ها که هویتی جداگانه می داده به این بوم .
شخصیت ها گاهی در بیابان برهوت سیر می کنند گاهی در یک کلان شهر، گاهی دریک بیغوله زندگی می کنند وگاهی درجنوب شهرولی زبان ها وکلام هازیاد تغییر نمی کند.البته ضربه ایی به داستان وروایت ها نزده اما به بهتر شدن روایت ها شاید می توتانسته کمک کند.
اما از انصاف نگذریم از گفتگوی اختصاصی زبانی که کنده شویم از همین بضاعت با زیرکی خاصی استفاده شده وبه نحوی شایسته جبران شده.
دیالوگ های داستان بلند بوم سفید، بر تارک این مجموعه نشسته است.نویسنده خوب کلمات را تراش وصیقل داده وکنار هم نشانده.مخصوص دیالوگ های شخصیت سوم یعنی کرم درون مغز یا همان من گم شده که در نوسانات ذهنی داریوش نمود پیداکرده وشکل عینی به خودگرفته است.
ما در این مجموعه با همه نوع تیپ سرو کار داریم از کارگر گرفته تا کارمند عاقل دیوانه-به ظاهر-وبر عکس. دکتر، بقال،هنرمند.همه نوع شخصیت در این مجموعه داستان هست.از دختری که در انتظار آینده چشم به در بسته وپدری که به ظاهر مانند نگهبان قلعه ی شهر قول آسای جک در لوبیای سحر آمیز است.
مراد از این کش وقوس این است که شخصت پردازی ها در حد قابل قبولی انجام شده.
منشی دکتر ووفروشنده ابزارآلات نقاشی در تقابل خوبی از این داستان قرار گرفته اند.
 به نظربنده اگر نویسنده می خواست می توانست از داستان بوم سفید به عنوان شالوده یک رمان خوب واستخوانداراستفاده کند.چون شاخ وبرگ ها وریشه های فرعی پتانسیل تبدیل شدن به یک رمان را دارد.
از بزنگاه های داستان گریز به زندگی عموی داریوش وفلش بکی است که خواننده پرت می شود به گذشته ی عموی مجنون وجن زده قهرمان داستان.
با اینکه صفحات وحجم زیادی از داستان به این مجمل اختصاص نداده اما به جرعت می توان گفت که از بندهای قوی داستان است که خواننده اشتیاق بیشتری برای ادامه ی داستان از این زاویه را دارد.
اگر داستان ها را کنار هم بگذاریم می بینیم که قدرت مانور سرکارخانم میرابوطالبی برروی داستان هایی با تم محلی روستایی وتاریخی بیشتر است.واین در چینش واژها وتصاویر به وضوح مشخص است.
نکته دیگری که که در این مجموعه داستان می توان دیدبعد دوم انسان که همان روح است.
در اکثر داستان هاروح یک پایه ی قضیه است.در داستان بوم سفیدجوانی که مشکل روحی دارد ومشکلات عدیده ایی که برای او پیش می آید ودختری که نامزدقبلی خودرا ازدست داده واز دچار یک خلا ومشکل روحی  شده.
خواستگار ی که جن یا همان کرم درون مغز داریوش به کالبد او می روداما به جای آنکه داریوش بهبود یابد بیماری اش عود می کند.
در فلش بک عموی داریوش هم همین اتفاق می افتد وباز بایک فرد روانی روبروهستیم که که به جای کرم اینبار بایک جن محافظ ومراقب هم کلام میشود والبته ناتمام وعقیم می ماند .
در دیگر داستان های این مجموعه به بعد معنوی انسان پرداخته.درپرواز از یاد رفته که خیلی فانتزی به این قضیه پرداخته، داستان پرواز از یاد رفته وسلول های اضافی  دوروی یک سکه هستند.
در داستان پرواز از یاد رفته زنی را به تصویر می کشد که هنگام زایمان به به کمارفته وبا نوزاد نارس خود به سیر در عالم معنا می پردازد.
در داستان سلول اضافی روزشمار زندگی مردی را نشان می دهد که از قرار سرطان دارد واوهم در روزهای آخر زندگی چیزهای را می بیند که دیگران نمی بیند.وکاراهایی راانجام می دهد که فقط خود قادر  به درک آن است.ومرتب به سیر در عالم معنامی پرداز ودر این رفت وبرگشت ها همه چیز تمام میشود.
در کل شیب وحرکت داستان ها خوب وقابل تامل است ونویسنده تقریبا توانسته به یک قلم واحد وزبان یک دست احاطه پیدا کند.تکیه کلام ها وتوصیف ها ترکیب ها گواه براین مدعاست که نویسنده برروی داستان ها تامل های به جایی داشته البته تارسیدن به قله ایده آل وپخته شدن قلم وکلام راهی مانده است که نویسنده تابقایت باید بپیماید.به قول استاد سخن مولوی
خام بدم پخته شدم سوختم...
 

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید