ماه رمضان
تصویر برگزیده

«حمید رضا اکبری» نوشت؛

راهي تازه براي رسيدن به لذت متن

آرتنا: حمید رضا اکبری (شروه) به معرفی مجموعه داستان کوتاه «بزرگراه» نوشته «طیبه گوهری» پرداخت.

zoom
راهي تازه براي رسيدن به لذت متن

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، از سوسور در کتاب «پیش در آمدی بر مطالعه ی نظریه ادبی»  نوشته ي راجر وبستر خواندم :
«شناخت ودرک ما از جهان حاصل ساختار تفاوتهای آوایی و معنایی وابسته به آنهاست .وی در نظریه هایش می گوید : انسانها زبان را بنا بر اهدافشان شکل نمی دهند ،بلکه این زبان است که بر آنان تاثیر می گذارد و افکارشان را تعیین می کند.»
همانطور که مارتین هایدگر نیز بیان می دارد« زبان بیانگر ما است .»
اکنون کتاب بزرگراه دومين مجموعه داستان نويسنده بعد ازكتاب تحسين شده « و حالا عصر است » از منظر هنر ادامه همان راه آمده است که در به وجود آمدنش سنت هنری زبان ، نقش بسزایی داشته است .
با تامل در دوازده داستان اين كتاب من فضاسازی زبانی را با توصیف یکی نمی دانم .توصیف در داستان ها کوتاه ترین راه برای رسیدن مخاطب به فضای مورد نظرنويسنده است . همین گفتگو هایی که در متن داستانها رخ می دهد در شمار شگردهایی  ست که نویسنده توانسته برای ایجاد  فضا از آنان سود  ببرد واين دو مهم را به موازات هم پيش ببرد.
«ساسان کهن شب بعد گفت سر جمع سی وهفت سال دارد و قبلا در یک معدن کار می کرده و اجازه خواست چون خودم را معرفی نکرده ام یک اسم مستعار برایم بگذارد .
مثلا؟
بدون هیچ مکث یا تردیدی گفت :
مثلا ایراندخت .
آشوب شیرینی در تنم چرخید.» ص-84
«بجنب محبوب .قبل از این که برف ها یخ بزند باید بریزیمشان پایین،می دانستم مخالفتم بی فایده است .حوله کلاهدارم را روی ژاکتش پوشید و کمر بندش رابست .شده بود مثل ملکه ی برفی .بخار نفسش همچون لوله ای هوا را می شکافت .» ص-37
باید اذعان داشت مهمترین عنصر هویتی هر اثر ادبی زبان آن اثر می باشد خواه در حوزه شعر یا داستان . طیبه گوهری و میترا داور دو نویسنده زنی می باشند که جوهره ی موضوعات عصر خود را شناخته و هنرمندانه آن را در زبان نوشته هایشان جای داده و به آن می پردازند .
از این سخنان گذشته درمجموعه بزرگراه سطر سطرش کنش اندیشه ای می باشند در جزء جدایی ناپذیر کلمات داستانی  که در آن هر بسامد تنها وتنها  یک بار اتفاق می افتد وهمان يك بار شدت تاثيرلازم را برمخاطب دارد و این  خود  از تکنیک های بانوي قصه نویس ما می باشد که ذهن خوانند ه را در بسامد های تکراری خسته نمی کند وبا ايجازي شگرف وزباني پيراسته روايت خود را به سرمنزل مقصود مي رساند .
مورد دیگر تعمیم یافتگی کارها  در خود ، معنا را هم شکل می دهند . گوهری نگاهی اجتماعی به معنا دارد . در بيشتر داستان هاي مجموعه  و خصوصا داستان دست های چسب ناک حکایتی بازگو می شود که شکل واقعی آن در جامعه  بار ها مشاهده می گردد.
«بچه را که بغل زد ،دست هایش می لرزید ،صدایش می لرزید .همه تنش می لرزید ...... » ص- 5
موضوع آخر و پایان بخش این یاد داشت اشاره به مبحث نشانه ها درداستان كوتاه و تاكيد دوباره به ایجاز در زبان و نثر کتاب بزرگراه است که گوهری در بازتعريف روابط انساني ازهردو اين عناصر بهره مي گيرد وبا اين دو ابزارقدرتمند چنان راه را براي خواننده يزبان آشنا هموار می كند تا مخاطببراي رسيدن به لذت متن راه طولاني نرود .

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید