تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

غروب خورشید مدینه، صادق آل طاها

آرتنا: غروب غریبت را با کدامین واژه در لا بلای سنگ ریزه های خاکی بقیع جستجو کنم و زائران حرمت چه زیبا بر روی قبر بی حرمت به اشک دل سایبانی از ارادت برایت می سازند.

نوشته:شیخ محمد حسین حسینی حائری

خورشید در غمت قد خم می کند و دستهایش ملتمس با عرشیان ،همگام با فرشیان شعر بی قراری را در آغوش می کشند.
ما را به تو می شناسند. به نام و شهرتت، به دانش بی کرانت، به ژرفای وجودت، به
 حقیقت ناشناخته ات.
اینک مائیم و هویتی که از تو وام گرفته ایم و والاترین طنین اخلاقی که تو سخاوتمندانه به ما ارزانی داشتی، تو از تبار نیک سیرتان بشر بودی که زدستمان رخت بربستی. همگان به آرامش تو آرام بودند زیرا تو آینه «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا» بودی.
سفیان ثوری تو را غم زده یافت و علت را جویا شد. تو از مرگ فرزندت خبر دادی اما غم دلت را به مرگ جگر گوشه نسبت ندادی و فرمودی: از رفتن به بام منزل منع نموده بودم، اما کنیزکم از نردبان به سمت بام بالا می رفت و فرزندم را در آغوش گرفته بود، تا نگاهش مرا دریافت بر خود لرزید و شتاب کرد و فرزند از او جدا شد و جان سپرد. من اندوهگین شدم که چرا از دیدن من بر خود لرزید!
شگفتا که رسم زندگانی فرودستان تو از زندگی شاهانه امروز ما برتر است و ای کاش بودی و آئین خویشتن داری به ما می آموختی. صد حیف و دو صد حیف که قدرشناس محضرت نشدند و رشحات کریمانه تو را ناجوانمردانه پاسخ گفتند.
تو با گشاده دستی ما را به خود خواندی و حجابی میان نسل ها برقرار ننمودی. آری ما را شیعه نام نهادی و رخصت دادی تا ما به شرف تو ببالیم و شرافتمند باقی بمانیم ....
اما اینک ما ماندیم و غم فقدان تو     
 

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید