ماه رمضان
تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

«شروه» کاشف واژگانی است که کمتر کسان از آن بهره جسته اند

آرتنا: حمید رضا اکبری (شروه) در مجموعه «این یک جنازه ی عشق است» به دنبال تشخص بخشیدن به ذات و سیرت کلمه است.

zoom
«شروه» کاشف واژگانی است که کمتر کسان از آن بهره جسته اند

نوشته: سلبی ناز رستمی / خبرگزاری هنر «آرتنا»

 

حمید رضا اکبری(شروه) متولد 1349 دراحمد آبادِ آبادان اما اصالتن اهل منطقه لیراوی استان بوشهرمی باشد.شاعر، نویسنده ، محقق و پژوهشگر- روزنامه نگارومنتقد اجتماعی که برای اولین بار چاپ آثار خودرا ازسال 1373 آغاز نمود و صاحب مجموعه اشعار"افقهای خیس"(1373)،حوزه هنری تهران،"پشت صداهای سنگ"(1381)، عرج نور،"وقتی سکوت می خواند"(1385) نشر شیلاو، "اگربگویم عاشقم دروغ گفته ام"(1388)،،"شنیده بودم جنگ"(1389)،نشر نیلوفران،"لیلی می شوم تا شعر گریه کنم"(1391)،فراگاه، ومجموعه شعرهای نشرالکترونیکی"برف را آب شده می خواهد"(1391)، و"این یک جنازه ی عشق است" (1393) را درکارنامه ی آثار ادبی خود به ثبت رسانده است.

    حمید رضا اکبری شروه ازجمله شاعران معاصری است که با فروتنی وتواضع درجامعه ی ادبی شعرتوانسته با رویکردی کلامی، نوعی متفاوت سرایی  چه در زمینه ی اجتماع ، جنگ ، زندگی ، عشق وچه با کارکترهای واقعی ، منجربه تقویت همان اصالت هایی شودکه در همه ی زبان ها و اصولا"در ادبیات معاصر بیان گر ذوق و استعداد ، قریحه وصفات ، افکارو تصورات، عواطف و احساسات ، که هر کدام به شکلی در ساختار اجتماعی، تاریخی ، فرهنگی، و ادبیات در خور تأمل و بررسی می باشد. از رهگذر همین عوامل آثار این شاعرگرانسنگ به لحاظ قالب ، فرم وزبان از شگردهای ادبی بهره برده است. زبانی نرم ، موجز ، فوق العاده توانا که توانسته به واسطه ی همین قدرت درون تمام امکانات ادبی را با همان ظرفیت ذهن خیال باف و شاعرانه ، معیارهای ادبی اش را نیز اندازه بگیرد. غنای زبانش محصول بینش و منشی هایی هست که از نحوه ی ارتباط با طبیعت ، نگاه ژرف و چند سویه اش به دامنه ی بیکران هستی بیش از هرچیز دیگری به عمق گرایی شاعر دامن می زند. از این روست که صنایع ادبی ، متقابلا"با زبان پربارادبیات در جهت برجسته سازی های ظاهری کلام، تشبیه، استعاره، نمادهای غیرمستقیم و متناقض را به شکل هنرمندانه ای وارد اشعارش می کند.   

    مجموعه شعرالکترونیکی"این یک جنازه ی عشق است" ازجمله آثارپرمایه ی این شاعرعاشق است که در60 صفحه به چاپ رسیده است.(این دو مجموعه ی الکترونیکی؛"برف را آب شده می خواهد"و"این یک جنازه ی عشق است" به واسطه ی محتوای نزدیکی که با هم دارد می توانست با یک نام و به شکل کتاب عرضه شود تا به شکل نشر الکترونیکی که کمترکسانی به خوانش آن می پردازند.). البته این دلیل برآن نیست که مخاطب خاص خودش را نداشته باشد.به هرحال حمید رضا اکبری شروه ازشاعران برجسته ی معاصر است که برای حافظان تبار مجازی نیز چهره ای شناخته شده به شمار می آید. شاعر در این مجموعه هم به دنبال تشخص بخشیدن به ذات و سیرت کلمه است. به بیانی دیگر از ابزارکلمات در جهت وصول به صورت گرایی شعر بهره میگیرد.

    نکاتی که دراین مجموعه به شکل پررنگی به چشم می خورد:

طبیعت
   شروه درکنار قبضه کردن طبیعت  با روح و جان شعر می آمیزد. عناصر موجود در طبیعت را به شکل ماهرانه ای به تسخیر واژگان در می آورد. تماشاگری که کارش تماشا گه رازست. این رازداری در لابلای اشعارش به وضوح نمایان است. با ذوق شاعرانه و نگرش خاص خود تحولی شگرف واثری محسوس از طبیعت را برای خواننده ی اشعارش تعریف می کند. کلمات در شعرش حجمی گسترده تر دارد وغالبا"دریک بند افاده ی معنا نمی کند،آنگاه با قدرتمندی تمام طبیعت را به ابزار شعرش تبدیل می کند.به طوری که در بحبوحه ی خوانش به استحکام کلمات ، درسطح، عمق ،بافت متکثرترین شکل و معنی را می توان دراشعارش مشاهد کرد. گاهی هم سکوت می کند و آن را لازمه ی نگاهی می داند که هماره در جریان است ، راه می رود، فکر می کند ، وگاهی هم می تپد. این بصیرت از همان نگاه متمرکزش از روح سیال و زنده ی طبیعت ناشی می شود.

همین بهار کوچ *مال کنون(ص51)/قاره ای که جریانی از کارون ندارد(ص48) /گم شدیم/مثل موجی که بازمی گرددبه دریا(ص27)/کنار رنجی از آب و علف (ص23)/واین برف پلاسیده ی جاری (5)/ تا میانتان می سوز ستاره و حرف(5)/سایه اش تفسیری تازه برارواح آب (ص6)/خواب را بسپاریم به باد(ص21)/آسمان همیشه با ابرهایش پاره پاره نیست(ص10)/شاید زمین در من سقوط کند(8)/ توفان که هیچ گردباد هم کمر خم نمی کند(15).... کش

کشف تصاویر

    دراین مجموعه شاعربا خلق تصاویرتازه و بدیع به پویایی شعرش توجه می کند. شعری پویا که هرکدام از جایگاه عینی و ذهنی پر انرژی و از لحاظ ابژکتیو به سوبژکتیو از صلابت قوی برخورادر می گردد. این تبادل هم زمان از هرطرف به جاذبه ای دلنشین و همچنین به کنش و واکنش دریافت های متفاوت خواننده نیز منجر می شود. به هرحال شروه کاشف واژگانی است که کمتر کسان از آن بهره جسته اند. آراگون می گوید:« هر تصویردر هرزمانی خواننده را وادار به تجدیدنظردر کل هستی می کند.» یعنی اینکه تصاویر هم در شعر شروه با جهان هستی در ارتباط تنگاتنگ به سر می برد.

شراب بیاور به سلامتی مرگ!(ص3)   عینی + ملموس = ذهنی + محسوس

 به سلامتی مرگ شراب بیاور      ذهنی +محسوس = عینی + ملموس

آنان که ایستاده می میرند/مردانه می میرند(ص3)/خاردیدم، خارشدم(ص4)/تن به تن جنگم با توست/صلح کی می آید؟!( ص4) جنازه ی این عشق حرفی تازه ندارد(ص5)/آویزان آن خانه / مثل پنکه های پر صدا/ ترانه دلم بی نت نان(ص6)/ نگاه دوخته ات را که برداری / من دکمه هایم را بسته ام(ص7)/ طناب شکل آخرین کسی ست/ که نفسی می کشاندش به دار(ص8) / اسب میخواهم با نقطه (ص9)/ تا در دهانی به آغاز بمیرد(ص 14)و...

زبان
  زبان در اشعار شروه زبان ادبی است.گاهی هم به تناسب فضا ، سبب ایجاد حس هم ذات پنداری درخواننده می شود. گاهی هم تحت تاثیر اصطلاحاتی ادبی و برانگیختن عواطف و احساسات مخاطب. شروه برای رسیدن به زبانی نرم ، موجز ، شاعرانه از امکانات مختلف زبانی مؤثر چون؛ کنایه ، تشبیه ، مجاز ، استعاره ، نماد ، ضرب المثل بهره می گیرد تا با استفاده از ابزارهای هنری –ادبی بر قدرت کلامش بیفزاید. عناصر ادبی موجود در اشعار

مجاز:
کاربرد مجاز در" این یک جنازه ی عشق است"از بسامدی بالای بهره برده است. به چند نمونه اشاره می کنم. خونش به آسمان رفت(ص60)/ (روح از جانش جدا شد.)،ازحوصله دوری(ص60)/(بی قراری، تاب ازدست داده و...)،خون کردی (ص60)/(قتل کردی )، زبان زدم به تهش (ص58)/(زبان= ذکرکل اراده جزء)، زمستانم سر رسید(ص55)/ (پیر شدم) و...

کنایه:
 شاعر در این مجموعه کنایات را به شکل ماهرانه ای وارد شعر کرده است. بال بال می زنم(ص19)/ سنگ آب می شد زیر دستت (ص20)/ فقط به دنده چپی که خالی می شوم(ص19)/چسب های دوقلو...(ص20)/زیر یک ستاره می خوابد(ص23)/دستی روی دستم ماند(ص28)/بین من و همین دستهای آزادی (ص33)/سربه هوا(ص38)/به پستان مادرش را می گزد(ص40)/ که به زیر عطسه سیاهت گرفته ای (ص42)و...

تشبیه:
این مجموعه از حیث تشبیه بسیار غنی است.

تمامی اشعار:زیر همین پنجره های عشقبازی(ص44)

تمامی اشعار:زلف این آه کوتاه (ص45)

تمامی اشعار: دوزخمه نواخته(ص47)

تمامی اشعار:قصه ای تازه از راه رسیده است(ص56)

و تمامی اشعار:یک تنم مثل یک اسب لخت(ص58) و...

جان پنداری:
این ماشین هاکرشمه ی منند(ص9)/کوچه هم گاهی فکرش به خیابان می ریزد(10)/وکوچه معطل است(ص12)/بگذار باد نفهمد(ص13)/کتابخانه گیسوی تو می شود (14)/آفتاب را از رد من بگیر(ص16) و ...

ضرب المثل:
 گاهی شعرها هم زاینده ی ضرب المثل های تلخ ، شیرین ، عبرت آمیز و ...به شمار می آید. این کرم از درونم بیرون زده است(ص16)/بال بال می زنم(ص19)/سنگ آب می شد زیر دستت (ص20)/یا حضرت جرجیس(ص2)/خدا رفیق روز تنگ نیست(ص2) /خار دیدم خار شدم( 4)/کار از کار گذشته (ص49)/تا میانتان می سوزد ستاره و حرف!(ص5) و...که به ادیبانه ای از آن ها بهره برده است.

نماد ونماد گرایی:
برخی ازکلمات در"این یک جنازه ی عشق است"کاربردی نمادین دارند. برجسته ترین آن ها «یا حضرت جرجیس »،«گوسفندهای موسی آب می خواهد» و واژه هایی چون؛تا ازدهانت بیداری می نوشد(10)/و صدایی می ماند که نمی رسد(ص18)/فرزندی نامشروع و...که عموما"به توصیف وضع خفقان اجتماع می پردازد. پروسه ی نوامیدی ویأس بیشتر از شور و امید در جریان می باشد.

عشق
   اکثراشعار شروه ازقاموس عشق سرشار است. بنابراین نمی توان اذعان کرد که عشق در منظرگاه شروه یک عشق افلاطونی میباشد عشق های زمینی به شکل بارزی نیز در لابلای اشعارش لحاظ می شود. عشق و وحشی گری باهم مثل ؛

از زنانگی ات دور شدی/کارد دست گرفتی/ وچیزی تورا نرقصاند/خون کردی و...(ص60)

دکمه های پیراهنم باز شد/ دست و پا زدی/ من مرد شب شدم و.../تاآغوشت دورم حلقه زد(ص58)

عاشق برفم می کنی/ در یکشنبه های تن نازی ات ، به نازتن(50)

این پستان بزرگ مکیدن دارد / در راس معادله تو هستیی!(ص48)

و چند شعر به طور مشروح به همین مقوله می پردازد. شعر زندگی از من در می رود(ص2)، این عشق جنازه(ص5)،تاریخ بی آغوش (ص6)، شاید غافلگیری (ص7) و ...

دغدغه
   در نطفه ی هیچ شعر دیده نمی شود که شاعری بی دغدغه متولد شده باشد. شروه نیز مثل هر شاعری دغدغه های خودرا با روی کار آوردن کلماتی چون؛ وطن ، مبارزه ، حماسه، خواب و بیداری ، کوچ ، عشق که بیشتر در معنای استعاری جایگزین کلماتی چون ؛ جاده ، پرواز ، خون ، مؤثرترین حضور را در شعر بر دوش کشیده اند.

عرفان
    جهان بینی شاعر می تواند فراتراز بصیرتی باشد که در چشم مادی خلاصه می شود. هر چند نگاه شروه این چشم دریدگی ها را رها و به منظرگاه تازه ای نیز توجه دارد ، اما مجال نگاه کردن به جهانی فراتر به سکته می انجامد. نوعی سکته که در میانه ی راه  اورا از کنکاش باز می دارد.

خوانده می شوم از چشمانت(ص17)

آسمان به زمین رسیدن را – دستت می رسد فقط(ص16)
دستم که رسید به تقاطع اش / رسیدم به فلسفه (ص14)
نور دور روزگار می چرخد / و عصبانیت گردمن (ص10) و...

اشارات خاص
    در این مجموعه ما با نکات کلیدی خاصی مواجه می شویم که همزمان به نوعی ترجمه نیز برای مخاطب نیازمند است. حضوربعضی از کلمات خاص چون ؛تنگستان ،مال کنون ،ارواح هفت رنگ،جلجتا، مرتاض ، یهود ، جرجیس ، گوسفندهای موسی و...به این پندارکمک میکند. درآخر" این یک جنازه ی عشق است"مجموعه شعری عمیق با تمام امکانات ادبی خواننده را از احساس زیبا و رنگین سیراب می کند، چشمه ای که به نظرمن عشق به زیبا ترین شکل ممکن جلوه افشانی می کند. برای این شاعر معاصر بهترین ها را از خداوند منان خواهانم .

شعری لطیف از این مجموعه:

حوا تو می شوی
و سیبی که گاز نمی زنیم
*
به بدرقه
بیدار ماندیم
با امدنت من نبودم
و لباس هایی که در چمدان خواب می دیدند!
*
چشم بگذاری
من برای همیشه گم نمی شوم
*
جرأتم جامانده
بالای دار تنهایی ات!   (از مجموعه شعر های این یک جنازه ی عشق است)

 

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید