ماه رمضان
تصویر برگزیده

نقدی بر نمایشگاه فراهم اسداللهی در گالری ژینوس؛

«پرسه در خویشتن»؛گذاری بی هدف در جهانی ناشناخته

آرتنا: تاریخ فلسفه هنر نشان می دهد که تا سده پیش این دو مدل تفسیر از «خود» و «جهان» بر هنر نیز حاکمیت داشته است.

zoom
«پرسه در خویشتن»؛گذاری بی هدف در جهانی ناشناخته

نوشته: رضا رفیعی راد

نمایشگاه «پرسه در خویشتن» از 4 تا 10 مهر در گالری ژینوس برپاست، آثار این نمایشگاه دستمایه نقدی از رضا رفیعی راد، نقاش و منتقد هنری شده است که در ادامه خواهید خواند:
 آن بیخبران که دُرّ‌ِ معنی سُفتند
در چرخ به انواعْ سخن‌ها گفتند
آگه چو نگشتند بر اَسرارِ جهــان
اول زَنَـــخی زدند و آخر خفتند


(خیام)
شاید بتوان گفت که تاریخ هنر، تاریخ معرفت به، نسبت میان «انسان» و «جهان» بوده و مکاتب هنری در یک سیستم تقابلی در راستای انکشاف این رابطه، از نهاد بشر همگام با فلسفه ، پا به عرصه ظهور نهاده اند.  به عقیده بسیاری از فلاسفه معاصر، تمایزات میان ذهن و عین، سوژه و ابژه و  خود و جهان.... مفاهیمی «تاریخی»  و «برساخته» هستند. درواقع تمایز بین امر ذهنی و امر فیزیکی ، محصول تفکر است و هیچ تفاوتی میان این دو وجود ندارد. و این تمایز «ساخته شده» توسط یک انسان و در یک دوره خاص تاریخی است نه اینکه به مثابه حقیقتی ، در جهان ما یافته شده باشد. به نظر می رسد می توان در تاریخ تفکر بشر در نسبت میان «خود» و «جهان»، دو تفسیر متفاوت  بر شمرده و ارائه نمود.

تفسیر اول:
در این تفسیر هم جهان و هم خود هریک دارای دو لایه هستند. «خود کاذب» و «خود حقیقی» که در آن  بدن همساز با خود کاذب و در واقع همان من تجربی است که موضوع علوم تجربی مانند روانشناسی است و من حقیقی در واقع همان من استعلایی است که مدرک جهان هستی است.

در این تفسیر، جهان نیز خود به دو لایه «نمود» و «جهان آنگونه که هست» تقسیم شده و متفکران سعی بر دستیابی به حقیقت یا همان «جهان آنگونه که هست» داشته اند. که افلاطون کسی است که بر این دوگانگی تاکید می ورزد و همه شئونات زندگی را در قالب این دوگانه گرایی تفسیر می کند.

او از حقیقتی در پس پشت نمود صحبت به میان می آورد و عالم مثل را پیش می کشد. بدن انسان ، در این تفسیر محل تلاقی دو حوزه «نمود» و «خود کاذب» است. که این دو نیز در حال بازنمایی از  «جهان آنگونه که هست»  و «خود حقیقی» هستند.

در واقع در این تفسیر اندیشه ، حقایق تجربی به مثابه نردبانی هستند که شخص از آن بالا می رود و سپس از این حقایق دور شده و به نوعی مکاشفه می رسد که بسیار شبیه به مکاشفه مسیحی است. این مکاشفه، رسیدن به حقیقت و دانستن تمامی رموز و اسرار جهان و استحصال تمامی فصیلت ها در نظر گرفته شده است.

مهمترین نکته در این تفسیر از تفسیر رابطه خود و جهان، این است که در اینجا، حقیقت ( جهان آنطور که هست) چیزی خارج از ذهن بشر است و تقریبا غیر قابل دسترس است. مانند مثل افلاطونی یا الوهیت مسیحی.

تفسیر دوم:
اگر چه در هر دو تفسیر ، «خود» دارای مرکزیت است ، اما در این تفسیر بر خلاف تفسیر اول ، حقیقت قابل دسترسی بوده و در درون ذهن انسان ترسیم می شود. بدین معنا که جهان مدرن «خود» را پیچیده و چند لایه و در عوض «جهان» را تبیین مکانیکی نموده و آن را به اتمها و فضای خالی میان آنها تقلیل داده. دکارت با ارائه کوجیتو و خلق سوببژکتیویسم، مبدع ثنویتی شد که در آن ذهن و عین از یکدیگر تفکیک شده و این انفکاک بر مبنای جستجوی حقیقت عمل می نمود. جهان در این شکل جدید، خالی از بار اخلاقی و دینی شده و همه عناصر سرمدی و لایزال و لامکان و لازمان از آن رخت بربسته و در روشنگری این الوهیت زدایی به اوج خود رسید.
هنرمندان اگرچه خود خالق فلسفه نبوده اند، اما در اتمسفر اندیشه های فلسفی زیسته اند هر چند که بسیاری از هنرمندان از چارچوبهای تفکرات حاکم برعصر تاریخی خویش گریزان بوده  و به حوزه های فکری آینده پناه برده اند. تاریخ فلسفه هنر نشان می دهد که تا سده پیش این دو مدل تفسیر از «خود» و «جهان» بر هنر نیز حاکمیت داشته است. بازنمایی، بیانگری، تقلید، ، هنر برای هنر و هنر ناب و.... شواهدی برای اثبات حضور تفکری که بر امکان وجوب حقیقت دلالت دارند، هستند، حقیقتی که در بیرون یا درون انسان، به هر حال، وجود داشته و حتی گاه قابل دستیابی بوده است.
در جستجو و فهم نگاه حاکم بر آثار ارائه شده در نمایشگاه «پرسه در خویشتن» کدام تفسیر می تواند گویای اندیشه ای منسجم اعم از برون فکنی ذهن هنرمند یا  برداشت مخاطب باشد؟ تفسیر اول یا تفسیر دوم؟
بدیهی است که هر عنصری که در اثر هنری وجود دارد، دلالتگر است و در انکشاف معنا، اعم از آنچه در ذهن هنرمند وجود داشته یا از ذهن مخاطب تابش می کند، شرکت موثر دارد. عناصر موکد در این آثار، بازنمایی هایی از انسان و کهکشان، سیارات، سنگ و خاک و ... هستند که به نحوی فراواقعی در کنار یکدیگر همنشین شده اند. آنچه هنرمند از ماقبل خود در این آثار وام گرفته است، فرمها و رنگهای اکسپرسیونیستی، نور پردازی طبیعتگرا، حجم پردازی، نمایش جو به شیوه قدما و رعایت تناسبات اندام انسان و .... است اما در عین حال در این آثار شاهد نوعی گسستگی هنرمند از تاریخ مکاتب هنری هستیم. چراکه نمی توانیم عناصر را در کنار هم به نحوی تفسیر نماییم تا اثر را در یک نوع خاص از تفسیر «خود» و «جهان» بگنجانیم و این آثار به نحو هوشمندانه ای، همواره از معنا شدن در یک چارچوب خاص می گریزند. با توجه به اینکه عناصر کلاسیک، اکسپرسیونیسم، سوررئالیسم و حتی فرار به درون رومانیسیسم، سمبولیسم  و ... در این آثار بوضوح قابل مشاهده است اما این آثار از غایات این مکاتب پیروی نمی کنند بلکه زیرکانه از آنها طفره می روند و اجازه نمی دهند تا در قالبهای فکری مرسوم گذشته و حال پیمانه شوند. نکته مهم جهت درک فهم این گریزپایی این است که این آثار اگر چه محتوای «خود» و «جهان» را  کنکاش می کند اما به نحو بارزی در هیچیک از دو تفسیر تاریخ تفکر که در مقدمه ذکر شد،  قرار نمی گیرند. در واقع نکته کلیدی همینجاست که آثار ارائه شده به هیچوجه واگویه حقیقتی یا حقایقی (اعم از حقایق قابل دسترسی و غیر قابل دسترسی) نیستند و هنرمند ادعایی مبنی بر جستجو یا انکشاف حقیقت ندارد. تظاهر بارز این موضوع در تعلیق فیگورها در فضای بوم  آشکار است و نشان از تاکید هنرمند بر این بی پاسخ بودن گلگشت او در فضای کهکشانی درون خویشتن دارد. اگر هنرمند کلاسیک با پردازش قلم و رعایت قوانین رنگ و تجربه سالیان، سعی بر استحصال تصویری مثالی در اثر خود دارد که علیرغم تلاشش به آن نائل نشده و تنها شمه ای از آن حقیقت را به ما نشان می دهد، و یا در هنر مدرن، واقعیت برتر از واقعیت، هنر ناب و حقیقت هنر، را مراد می کند، در اینجا ضربه های قلم، رنگها و فرمها سعی بر بیان هیچ حقیقتی ندارند و حاصل این همنشینی ها، واگویه هیچ مدعای خاصی در حوزه حقیقت نیستند. عنوان آثار نیز مهر تاییدی برای این موضوع است. «پرسه زدن» در لغتنامه دهخدا  «گردش بیهوده اشخاص» معنا شده است. اگر هنرمند تجارب تاریخی فرم هنر را از گذشته اخذ نموده و در عرصه فرم چیزی جدید و نو را پیش روی قرار نمی دهد در عوض در حوزه تفکر با تاکید بر بیهودگی عمل کنکاش و جستجو در درون، توانسته از محدوده دو نوع تفسیر «خود» و «جهان» که در ابتدا شرح دادیم عبور کند و خود را از مقام مفسر جهان هستی، به گمگشته ای معلق و سرگردان در جهان تقلیل داده و بازتعریف نماید

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 1

mohseni
|
19مهر ماه 1393
0
0
نقد بسیار شیوا و موجزی بود. متشکر

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید