تصویر برگزیده

تنها 20 درصد کل بودجه فرهنگی کشور در اختیار متولی فرهنگ کشور است؛

فرهنگ‌سازی با این بودجه، یک شوخی تلخ است

آرتنا: ای کاش اعتباراتی که به دیگر نهادها پرداخته می شود و عمدتاً صرف امور استخدامی و هزینه‌های جاری است، در ردیف‌های دیگری به جز اعتبارات فرهنگی گنجانده شود، تا بابت نوشته شدن عدد چندهزار میلیارد تومان در صدر سرفصل فرهنگی بودجه، از اهالی فرهنگ برای خلق آثار جهانی و شکل‌دهی به یک تحول عظیم فرهنگ طلبکار نباشند.

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، دو ماه دیگر تا تقدیم لایحه بودجه 1393 به مجلس باقی مانده و رقم‌های سرفصل‌های قانون بودجه برای طرح در مجلس، اصلاح و تصویب در حال قطعی شدن است اما آیا در بودجه سال آینده برخلاف سال‌های اخیر، نگاه واقعی و منطقی به اعتبارات حوزه فرهنگ و مشخصاً وزارت فرهنگ و ارشاد به عنوان متولی و پاسخگوی اصلی در حوزه فرهنگ خواهد شد یا همچون گذشته، فرهنگ با کف دستی نان باید یک سال را سپری کند؟
 وقتی در آذر سال گذشته اعلام شد که بودجه حوزه فرهنگ در لایحه بودجه 93، 16 درصد کاهش یافته، نگرانی اهالی فرهنگ رو به افزایش نهاد که آیا قرار است سیاست‌های انقباضی دولت در اقتصاد کوچک فرهنگ -در قیاس با دیگر بخش‌های اقتصادی- اعمال شود و آیا حمایت عملی نیز در قالب ردیف‌های بودجه از اهالی فرهنگ و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان متولی فرهنگ با افزایش منطقی بودجه این نهاد خواهد شد؟
این پرسش از همان سال گذشته باقی مانده و اکنون در آستانه قطعیت یافتن رقم‌های سرفصل‌های بودجه، مجدداً قابل طرح است که آیا تحول اساسی در بودجه فرهنگی کشور را شاهد خواهیم بود و سرفصل فرهنگی بودجه، ساختار منطقی خواهد یافت و دریافتی نهادهای فرهنگی به ویژه وزارت فرهنگ و ارشاد به عنوان متولی اصلی و تنها دیوارِ کوتاه پاسخگویی درباره حوزه کتاب، مطبوعات، سینما، تئاتر، موسیقی و هنرهای تجسمی و تولید فرهنگ کشور به حداقل‌های ممکن خواهد رسید؟فرهنگ‌سازی با این بودجه، یک شوخی تلخ است
با وجود آنکه در نگاه اول به سرفصل فرهنگی با مشاهده عددی سیزده رقمی، خرسندی نسبت به اعتبارات تخصیص یافته حاصل می‌شود اما واقعیت آن است که از مجموع کل بودجه چهارهزار و چندصد میلیارد تومانی سرفصل فرهنگی تنها 13 درصد (با در نظر گرفتن کمک به حوزه سینما و کمک به حوزه کتاب) اختصاص یافته و اگر همه نهادهایی را که به لحاظ شکلی زیرمجموعه وزارت فرهنگ و ارشاد هستند، نیز در نظر گرفت، تنها 20 درصد کل بودجه فرهنگی کشور در اختیار متولی فرهنگ کشور است.
در دورانی که نه این دولت و نه دولت پیشین توان پایان دادن به موازی‌کاری در حوزه فرهنگ را نداشته و ندارند، حداقل انتظار این بود که بودجه فرهنگی شفاف‌تر شود و مشخصاً اعتباراتی که به دیگر نهادها پرداخت می‌شود و عمدتاً صرف امور استخدامی و هزینه‌های جاری می‌شود، در ردیف‌های دیگری به جز اعتبارات فرهنگی گنجانده شود، تا بابت نوشته شدن عدد چندهزار میلیارد تومان در صدر سرفصل فرهنگی بودجه، از اهالی فرهنگ برای خلق آثار جهانی و شکل‌دهی به یک تحول عظیم فرهنگ طلبکار نباشند.
در شرایط کنونی، بودجه چندده میلیاردی سینما، بودجه کمتر از 20 میلیاردی تئاتر و بودجه بسیار محدودتر هنرهای تجسمی را به بودجه حوزه کتاب که بیافزاییم، در مجموع به رقمی می‌رسیم که از گردش مالی بسیاری از مشاغل کاذب نیز کمتر است و از این منظر، فرهنگ سازی با چنین بودجه‌ای، یک شوخی تلخ است که باید از تکرارش پرهیز کرد و با چهره‌ای جدی از دولتمردان خواست تا اعتبارات وزارت فرهنگ و ارشاد را با رشدی با شیب تند همراه نمایند و این بودجه حداقل تا 100 درصد افزایش یابد، چرا که حقیقتاً با افزایش 10 تا 20 درصدی بودجه فرهنگ، اتفاق خاصی رخ نمی‌دهد.
باید در نظر داشت که با شرایط کنونی، هیچ نسبتی منطقی میان اعتبارات فرهنگی و اقتصاد فرهنگ وجود ندارد و اگر در گذشته برخی مدیران به این بدیهیات نمی‌اندیشیدند، این انتظار وجود دارد که در این دوران، وضعیت غیرقابل پذیرش کنونی تغییر کند و حمایتی متفاوت -حداقل در بودجه‌ریزی- از حوزه فرهنگ  را به نظاره بنشینیم. با نیم نگاهی به قانون بودجه می‌توان دریافت بسیاری از ردیف‌های بودجه فاقد کارکرد قابل تقلیل دادن به نفع حوزه فرهنگ است.

علاوه بر کمبود بودجه جاری، از ضعف‌های جدی دیگر در بودجه ریزی برای حوزه فرهنگ، عدم در نظر گرفتن رقم قابل توجه بودجه عمرانی است و همین مسئله باعث شده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سه دهه اخیر توسط ساخت یک سالن آمفی تئاتر بزرگ و مدرن متناسب با دوبرابر شدن جمعیت ایران در سه دهه اخیر نداشته باشد و حتی مدیریت و بازسازی مجموعه‌های کنونی تحت نظیر این نهاد نظیر تالار وحدت نیز با دشواری همراه باشد و متاسفانه هیچ‌گاه شاهد حرکت به سمت تعریف چنین اعتباری نبوده‌ایم و با توجه به آنکه بخش خصوصی نیز سرعت بسیار کندی در توسعه سرانه فضاهای فرهنگی دارد، نگاه خوشبینانه به دورنمای زیرساخت‌های فرهنگی وجود ندارد.
با این اوصاف، شاید ضروری باشد در بودجه ریزی برای این نهاد تجدیدنظر جدی کرد و رویه‌ای تازه را در پیش گرفت و با در نظر گرفتن جمعیت ایران و مشخص کردن یک عدد به عنوان سرانه بودجه فرهنگی، رقم بودجه سالیانه فرهنگی کشور را تعیین و تصویب کرد تا با تکیه بر آن بتوان در پی تحول‌خواهی فرهنگی بود و مدیران در طول سال، در حال اداره وضع موجود و تلاش برای کنترل هزینه‌های معمول نباشند.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید