ماه رمضان
تصویر برگزیده

«گلاره ریحانی» در گفتگو با آرتنا:

با حفظ فاصله بر مفهوم زمان تاکید داشتیم

آرتنا: «گلاره ریحانی» گفت: در نمایش «بازدم» عنصر بداهه را برای موسیقی حذف نکردم. در هر اجرا با توجه به فضایی که عناصر و تماشاگر ایجاد می کردند و هر شب متفاوت بود، موسیقی هم با حفظ بافت یکسانی که در فرمش انتخاب شده بود، تغییراتی داشت و هر شب با اجرایی متفاوت مواجه می شدیم که خاص آن شب بود.

zoom تصاویر ضمیمه شده به خبر
با حفظ فاصله بر مفهوم زمان تاکید داشتیم

گفتگو: علیرضا فراهانی / خبرگزاری هنر «آرتنا»
«گلاره ریحانی» طراح و کارگردان نمایش محیطی «بازدم»، کار خود را در حوضخانه عمارت مسعودیه به اجرا درآورد. بدین ترتیب به تماشاگرانش اجازه ی ورود به صحنه را داد تا جزئی از میزانس و نمایش شوند. گفتگو با وی را می خوانید:

خانم ریحانی ایده ی کار از کجا شکل گرفت؟
خوب اصولا برای من خیلی جذاب نیست توضیح دهم که ایده ی اولیه از کجا نشات گرفته، اما می توان گفت که ایده، قدری بر اساس واژه ی مونومان چه در روانشناسی و چه در معماری دارای شکل و فرم شد. البته که ما خیلی سعی نکردیم تماما به تعریف مونومان پای بند باشیم، بلکه تا جایی که به ما امکان می داد از آن استفاده کردیم. همچنین، عنصری  دیگری که به ایده شکل داد مسئله ای است که به یک ایپدمی برای انسان امروز اطراف مان ایجاد شده، مسئله ی نوستالژی ،عنصری که ذهنمان را چنان درگیر خود کرده که از داشتن چشم انداز به آینده جا مانده ایم. خوب  این نوع نگاه و رویکردها بود که در نهایت این قالب را برای ایده ایجاد کرد و به اجرا رساند.

و چه شد که به عمارت مسعودیه برای اجرای کار رسیدید؟
در همان راستای شکل دادن و کامل کردن ایده و طرح برای اجرا، ذهنمان به سمت اجرا در جایی خارج از سالن همیشگی تئاتر کشانده شد. با توجه به رویکردمان، بهترین جا برای اجرا یک خانه بود، خانه ای که در دوره ای جریان زندگی در آن جاری بوده، و در حال حاضر هیچ نشانی از ساکنان آن بر جای نمانده؛ همانند ذهن زن ِ حاضر در اجرا، که دیگری نشانی از پویایی روزانه در آن باقی نمانده، اما همچنان زنده است.
مهمترین نکته برای انتخاب خانه، معاصر نبودن آن بود. تاکیدی بر دوره ی تاریخی آن نبود، اما مهم بود که ما دیگر در آن شکل و بافت معماری زندگی نمی کنیم. در عین حال در جستجوهایی که داشتیم پیوسته اندرونی ها، سرداب ها و یا زیر زمین ها مد نظر بود، که در نهایت حوضخانه عمارت مسعودیه انتخاب شد که از لحاظ فرمی هم خیلی می توانست با فضای کار منطبق باشد و در عین حال از لحاظ رفت و آمد و دسترسی  نسبت به دیگر خانه های قدیمی تهران بهتر بود.

میزانسن های کار هم بر اساس فرم معماری مسعودیه شکل گرفت؟
تا حدودی بله. به هر حال ما وارد مکانی شده بودیم که با فضای تخت سالن متفاوت بود و بار فضایی خاص خودش را به همراه داشت و این امر ما را مجبور کرد که خود ساختمان را نیز به عنوان یک کاراکتر بپذیریم. اما به واسطه ناشناخته بودن و منحصر به فرد بودن آن فضاهر لحظه خطر سنگینی حضور بنا بر کار وجود داشت، که بخشی از پروسه ی تمرین را صرفا  به اتودهایی اختصاص داده بودیم برای مکاشفه در مکان و فضای اجرا؛ که در نهایت  برای دست یافتن به فضایی یک دست، ملزم به این شدیم که بعضی از طراحی هایمان را هم تغییر دهیم.

در طراحی میزانسن به چگونگی تماشای نمایش توسط تماشاگر کار هم توجه داشتید؟
بله قطعا. با توجه به معنای مونومان در حیطه ی معماری که به بنای یادبود گفته می شود و هم در معنای دورتر به معنای بنای خاطره انگیز است، سعی کردیم با توجه به معنای دوم، فضایی را برای تماشاگر ایجاد کنیم که حس کند وارد یک موزه شده است. از این روی بازیگران اجازه نداشتند از حدی بیشتر وارد ارتباط با تماشاگران شوند در حالی که تماشاگر امکان این را داشت که در کم ترین فاصله در کنار بازیگر حضور یابد و با این حفظ فاصله این حس را برای او تداعی کنند که گویی وارد موزه شده و تمامی بازیگران به مثابه اشیای موجود در یک موزه اند؛ و تماشاگر از فاصله ای نزدیک انسان هایی شی ء مانند را می بیند که به واسطه تصاویری که می سازند، نشان می دهند که مربوط به همان لحظه نیستند و در عین حال در آن لحظه هم زیست می کنند، همان حضور دو سویه ای که در مورد اشیاء موجود در موزه صدق می کند. و با این حفظ فاصله بر مفهوم زمان هم تاکید می کنیم.  همچنین می توان این ادعا را هم داشت که خود تماشاگر هم بخشی از میزانسن اجرا بود.

به اجرای کار در سالن هم فکر کردید؟
من معتقدم، گاهی خود کانسپت، مدیوم خودش را انتخاب می کند، این کار چون فضایی به شدت ذهنی داشت و در مواجهه بیرونی انسان اتفاق نمی افتد، فکر نمی کردم در فضای تختی مثل سالن بتوان آن را اجرا کرد. هر چند که ما یک بار همین کانسپت را برای سالن طراحی کردیم، ولی به نظر من جوابگو نبود و در نهایت مطمئن شدیم که باید به دنبال مکانی غیر از سالن رفت.

 چرا؟
 یکی از دلایل مهمش هویت مکانی بود که فضای کار می طلبید؛ یک فضای تخت سالن تئاتر جوابگوی آن نبود. و همان طور که پیشتر هم گفتم مکان و آن ساختمان به عنوان یک کاراکتر در اجرا تعریف شد. در اصل «بازدم» کاراکتری به اسم مکان نیاز داشت که سالن تئاتر از لحاظ ماهیتی جوابگوی طراحی آن کاراکتر نبود.

ارتباط تماشاگر با کار چگونه بود؟
این کار با توجه به فضا ساز بودنش و همچنین شکل خاص روایتی اش منجر به برخوردهای به شدت متضادی از تماشاگر بود، بودند تماشاگرانی که به شدت با کار ارتباط برقرار کردند و چندین بار برای دیدن کار آمدند و همین طور هم تماشاگرانی که کلا ارتباطی با کار برقرار نکرده بودند. البته ناگفته نماند که در مواجهه با پرفورمنس نباید با همان ذهنیتی که به تماشای تئاتر می نشینیم، به تماشای آن هم بنشینیم، این نوع نگاه کاملا نادرست است و جدای از آن امکان همراه شدن با اجرا را نیز از مخاطب سلب می کند، که متاسفانه این اتفاق در خیلی از مخاطبان پرفورمنس ها اتفاق می افتد.

ایده اجرای همزمان موزیک و نمایش و این حجم از فضاسازی موزیک از اول در ذهن  شما بود؟
از اول هم قرار بر اجرای زنده موسیقی بود؛ کارکرد موسیقی در اجرای «بازدم» همانند یک شخصیت مستقل بود همانند بازیگران و همان مکان که پیشتر درباره ی آن صحبت کردم. پس حضور زنده ی آن تاثیر به سزایی در فضا داشت. از سوی دیگر ما در بخش موزیک عنصر بداهه را حذف نکرده بودیم، و هر شب با توجه به فضایی که تمامی عناصر می ساختند و همچنین جنس فضایی که تماشاگر ایجاد می کرد که هر شب متفاوت بود، موسیقی هم با حفظ بافت یکسانی که در فرمش انتخاب شده بود، تغییراتی پیدا می کرد، و در اصل هر شب با چیزی شاید متفاوت از شب های پیشین مواجه می شدیم که خاص آن شب بود.

به نظرتان تجربه دیدن یک کار در فضای بینابین نمایش پرفورمنس باز هم برای مخاطب جای کار دارد؟
قطعا وجود دارد. چون بر اساس موقعیت اجتماعی و روانشناسی انسان های امروز، اکثر آدمها به واسطه ی دغدغه های بی شمار ذهنی توان نشستن طولانی بر صندلی و دریافت حجم عظیم کلمات و اطلاعات را ندارند. و شاید فرم هایی دیگر از اجرا این ارتباط و رویارویی را سهل تر می کند، که به عقیده ی من «بازدم» این فضا را در اختیار مخاطب قرار می دهد.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید