تصویر برگزیده

حمیدرضا ششجوانی:

دخالت دولت در هنر باعث نزول کیفیت آثار هنری می شود

آرتنا: «حمیدرضا ششجوانی» در نشستِ بررسی چالش اقتصاد و هنرهاى معاصر گفت: هر چقدر دخالت دولت در هنر بیشتر باشد، کیفیت آثار هنری نیز بیشتر نزول می کند و هرچه بیشتر به سمت اقتصاد بازار حرکت می کنیم، اقتصاد هنر پویاتر می شود. یارانه ای که به هنر تعلق گرفته، هیچگاه حاصل اقتصادی مناسبی برای هنر نداشته است.

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، دومین نشستِ «چالش اقتصاد و هنرهاى معاصر» یک شنبه 4 آبان با حضور بهنام کامرانی، زروان روح بخشان، اشکان زهرایی و حمیدرضا ششجوانی در تالار استاد شهناز خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

در آغاز این نشست حمیدرضا ششجوانی با اشاره به تفاوت بین دو مفهوم اقتصاد در هنر و اقتصاد هنر گفت: قبل از آغار گفتگو بهتر است به این نکته اشاره کنم که موضوع اقتصاد هنر کاملاً با موضوع اقتصاد در هنر متفاوت است، اقتصاد همان طور که می تواند در هنر وجود داشته باشد، در ورزش، فرهنگ، آموزش و ... نیز وجود دارد، اما آنچه که موضوع بحث امروز است، اقتصاد هنر است، علاوه بر موضوع، این دو از نظر روش پژوهش نیز با یکدیگر متفاوت هستند.

در ادامه بهنام کامرانی به رویکرد اقتصادی هنرمندان اشاره کرد و گفت: امروز برخلاف گذشته در دنیا، با هنرمندانی مواجه هستیم که خود به عنوان یک بنگاه اقتصادی عمل می کنند، آن ها خود تفکری دارند که چگونه بتوانند از طریق خلق آثار هنری خود پول دربیاورند، چگونه می توانند خود آثار خود را به فروش برسانند، البته گروهی از هنرمندان نیز هستند که وابسته به گالری ها هستند که به واسطه آن ها آثار خود را به فروش می رسانند، این نوع تفکر در ایران نیز قابل رشد است، البته ما در ایران هنرمندانی هم چون پتگر را داشتیم که آن ها خود مغازه داشتند و به فروش آثار خود می پرداختند، بعد ها با تاسیس گالری ها، هنرمندان به جای مغازه به گالری ها وابسته شدند.

وی در ادامه افزود: در واقع آن چه که امروز با آن مواجه می شویم درگیری هنرمند برای حفظ وجه هنری خود همزمان با ورود به بازار هنر است، چگونه یک هنرمند می تواند میان این دوگانگی شخصیت هنری خود را حفظ کند و به خلق اثر هنری بپردازد و سپس اثر خود را به فروش برساند.

در بخش دیگری از این مراسم بهنام کامرانی، زروان روح بخشان، اشکان زهرایی و حمیدرضا ششجوانی به گقتگو با یکدیگر پرداختند.

کامرانی: لیستی از عوامل تاثیرگذار در نشر و حمایت از هنر معاصر منتشر می شود که در حال حاضر می بینیم هنرمندان در صدر اسامی این لیست حضور ندارند، اما اسم برخی از گالری ها به چشم می خورد. این موضوع البته چیزی از ارزش هنریِ هنرمند کم نمی کند. شاید کسانی که از هنر پایتخت حمایت می کنند، از فهم هنری پایینی برخوردار باشند، اما با این وجود به نظر من حضور و فعالیت آنها برای هنر ضرورت دارد. یعنی هم به جریان های هنری مخالف جریان های اقتصادی نیاز داریم، هم به هنرمندانی که رندانه از قضیه مالی استفاده می کنند، حمایت نهادهایی مثل بانک ها هم باید وجود داشته باشد. گاهی مثلا می بینیم که یک هنرپیشه به کار عکاسی رو می آورد، به نظرم این هم هیچ اشکالی ندارد چون در نهایت باعث علاقمندی مردم به هنرهای تجسمی می شود. در حراجی های تهران می بینیم که کسانی می آیند و با هم رقابت می کنند و حاضرند آثار هنری را با قیمتی بالاتر از قیمتی که در گالری عرضه می شود خریداری کنند، این روند هم به سود هنرهای تجسمی است. ممکن است چنین خریدارانی کسانی باشند که یک شبه پولدار شده باشند، اما همین افراد در آینده کلکسیون هایی خواهند داشت که محل رجوع علاقمندان این حوزه خواهد بود. برخی می گویند که چنین حراجی هایی می توانند موجب راه افتادن مُدهایی در تولید آثار هنری بشوند که اینهم با گذشت زمان خودش را تصحیح خواهد کرد. مثلا الان می بینیم که خط و خوشنویسی مُد روز است، اما همزمان شاهد تولید آثار خلاقانه ای در این زمینه هم هستیم.

اشکان زهرایی: هنرمندان تهرانی به رِندی گالری داران تهرانی نیستند، هنرمندان باید از گالری دارها بخواهند که قیمت درستی برای آثار آنها تعیین کند، و در واقع اولین قدم برای بازاریابی درست آثار هنری (به عنوان کالای فرهنگی)، این است که قیمت این آثار در گالری ها درست انتخاب شود. روحیات و تفکرات هنرمندان دلیلی بر این نمی شود که نتوانند با گالری دارها که در مسائل اقتصادی زرنگ تر هستند، وارد مذاکره نشوند.

زروان روح بخشان: یکی از جریان های موجود در هنر، در واقع هنر عمومی و خیابانی است که عملا قادر به فروش آثار خود نیست، مثلا هنر گرافیتی. اما می بینیم که در ایران از این جریان هم بهره برده می شود، من شاهد برگزاری دو نمایشگاه گرافیتی در گالری های تهران بوده ام که این امر از نظر من بی معناست. مثلا بلک هند که آثارش در نقد زندگی و اقتصاد پولی است، خودش به گالری رفته است. در حقیقت این هنر خیابانی با ورود به گالری، از معنای خود تهی می شود. در واقع سیستم سرمایه داری حاکم بر بازار هنر توانسته در این حیطه هم ورود کند.

بهنام کامرانی: هنر گرافیتی در میان دیگر هنرها در حاشیه قرار می گیرد، ولی هنر معاصر توانسته از ویژگی های آن استفاده کند. به عنوان مثال کسی مثل بنکسی با وجود اینکه روی دیوار کار می کند ولی کارهایش را در گالری ها هم به نمایش گذاشته است.

روح بخشان: جریان هایی هم داریم که بین اثر هنری و فعالیت اجتماعی قرار می گیرند، مثلا دیده ام که به تکثیر شعر روی مقوا می پردازند و آنها را روی آیینه ماشین ها و درب خانه ها آویزان می کنند. مضمون این آثار هم بر ضد جریان اقتصادی حاکم است. حمایتی که از چنین کارهایی صورت می گیرد هم بصورت خصوصی است.

حمیدرضا ششجوانی: به نظر من هرچقدر دخالت دولت در هنر بیشتر باشد، کیفیت آثار هنری نیز بیشتر نزول می کند. و هرچه بیشتر به سمت اقتصاد بازار حرکت می کنیم، اقتصاد هنر پویاتر می شود. تجربه نشان داده که یارانه ای که به هنر تعلق گرفته، هیچگاه حاصل اقتصادی مناسبی برای هنر نداشته است.

کامرانی: یکی از فاکتورهای موثر در فروش و قیمت گذاری آثار هنری، گرفتن نقدهای خوب از منتقدین مستقل است که متاسفانه در فضای ایران شاهد چنین چیزی نیستیم. در مورد گالری دارها باید بگویم که برخی از آنها و بخصوص تازه کارها، علاقه ی خالصانه ای نسبت به هنر دارند. البته گالری دارهایی را هم داریم که به واسطه ی ارتباطاتی که دارند توانسته اند به ثروت های هنگفتی دست پیدا کنند که البته باز هم این ثروت در مقابل ثروت کسانی که از طریق رانت های دولتی پولدار شده اند، ثروت ناچیزی به شمار می رود.

اشکان زهرایی: تجربه نشان داده که سرمایه گذاری در عرصه هنر معاصر ایران بصورت انگشت شماری موافق بوده است و اکثر افراد اگر سرمایه خود را وارد هر کار دیگری می کردند، سود بیشتری نصیبشان می شد. در مورد قضیه سود هم باید بگویم اینطور نیست که سرمایه گذاران این عرصه لزوما خیرخواه هنر و هنرمند باشند بلکه آنها به دنبال سود هرچه بیشتری هستند، از اینرو ما هنرمندان که به لحاظ هوش از آنها برتر هستیم هم باید همواره یک قدم از آنها جلوتر باشیم و سود بیشتری در این میان ببریم. هنرمند باید قادر به دور زدن خریدارانی مثل بانکدارها باشند.

روح بخشان: برخی افراد در موقعیت های میانی جای می گیرند و این امر مرسومی در همه جا است. مثلا منتقد یا کیوریتور به عنوان یک واسطه می تواند کاری بکند که کیفیت آثار هنری افت نکند و در عین حال به فروش بهتر آثار یاری رسانند. در ایران هم منتقدان خوبی داریم ولی متاسفانه روزنامه های ما تا حدودی فقیر هستند و حق تحریر معنایی ندارد و از سوی دیگر هم در عمل منتقد چوب دو سر طلا می شود و از همه طرف مورد حمله قرار می گیرد. بنابراین الان در وضعیت ما این افراد در جریان اقتصادی چندان جدی گرفته نمی شوند.

بهنام کامرانی در پایان این نشست گفت: امروز تا حدودی توانستیم گزاره هایی از اقتصاد هنر را مطرح کردیم، ولی این مبحث بسیار نوپاست و نیاز به پرداختن به آن وجود دارد، چنین بحث هایی باعث بوجود آمدن تخصص های جنبی نیز می شود. از حضار تشکر می کنم و امیدوارم در جایی که حتی مبانی اقتصاد بطور کلی تعریف نشده است، این مباحث فتح بابی باشد که در آینده به اقتصاد هنر بیشتر پرداخته شود.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید