تصویر برگزیده

«رامبد جوان» در نشست نقد و بررسی مستند «بختک»:

تمام عرصه‌های مرتبط با سینما را به خودم مربوط می‌دانم

آرتنا: فیلم مستند «بختک» به کارگردانی «محمد کارت» در سینماتک خانه هنرمندان ایران به نمایش در آمد.

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، در شصت و نهمین برنامه سینماتک خانه هنرمندان ایران، فیلم «بختک» به کارگردانی محمد کارت در تالار استاد ناصری خانه هنرمندان ایران به نمایش درآمد و پس از پخش فیلم، نشست نقد و بررسی آن با حضور محمد کارت، رامبد جوان تهیه‌کننده فیلم، سعید قطبی‌زاده به‌عنوان منتقد و کیوان کثیریان مدیر سینماتک خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

در ابتدای این برنامه که با حضور چهره‌هایی هم‌چون رسول صدرعاملی، مجید برزگر، رضا درمیشیان، افشین هاشمی، مجتبی راعی، لقمان خالدی، نگار جواهریان، هومن سیدی، احمد مهران‌فر، مازیار شیخ‌محبوبی، لیلا نقدی، علی علایی، اسماعیل میهن‌دوست، حبیب رضایی و.. برگزار گردید، از اسماعیل علی‌زاده، آرش قاسمی و سعید کشاورزی از عوامل ساخت فیلم «بختک» تقدیر به عمل آمد. سپس رامبد جوان در پاسخ به سخنان کیوان کثیریان که حضور وی در عرصه سینمای مستند به‌عنوان تهیه‌کننده را جالب و قابل‌تقدیر دانسته بود گفت: قصد ندارم به‌صورت مستمر و حرفه‌ای به کار تهیه‌کنندگی بپردازم، اما تمام عرصه‌های مرتبط با سینما را نیز به خودم مربوط می‌دانم. وی با تقدیر از محمد کارت و صداقت کاری وی، از نقشی که در ساخت این فیلم بر عهده داشته ابراز خوشحالی و سرفرازی کرد. به گفته‌ی رامبد جوان، وی در امور فنی، هنری و مفهومی فیلم هیچ دخالتی نداشته و فیلم «بختک» حاصل تلاش‌های محمد کارت و تیم کاری‌اش بوده است.

در ادامه سعید قطبی‌زاده از فیلم نخست محمد کارت گفت و «خون‌مُردگی» را هم به لحاظ فرم و هم از نظر پاسخ به ضرورت ساخت فیلم مستند در حوزه‌های اجتماعی فیلمی خوب توصیف کرد که حامل دغدغه‌ی ایجاد تغییر است. وی با تقدیر از حمایت رامبد جوان از ساخت چنین فیلمی گفت: کارگردان این فیلم از اشراف کامل بر فضای ساخت فیلم برخوردار بوده است، هم به دلیل متعلق بودن به شهر شیراز و هم به دلیل آشنایی با آدم‌هایی که در فیلم با آنها مواجه می‌شویم. فیلم «بختک» از اشتراکات ساختاری با فیلم «خون‌مردگی» برخوردار است و در عین استقلال، ادامه‌ی آن فیلم محسوب می‌شود. این فیلم از جمله فیلم‌هایی است که جای خالی آن در سینمای ایران احساس می‌شد و خوشحالم که کارگردان با تسلط کامل و به دور از هرگونه ادعای کاذبی دست به ساخت چنین مستندی زده است.

کیوان کثیریان سپس کارگردان فیلم را با این پرسش مخاطب قرار داد که تا چه حد با محیط ساخت فیلم آشنا بوده است، و محمد کارت با بیان روند آشنایی با شخصیت‌های حاضر در فیلم در دوران تولید فیلم «خون‌مردگی»، ادامه داد: در هنگام ساخت فیلم نخست به این نتیجه رسیدم که این فضا و سبک زندگی بسیار جای کار دارد و فیلم «خون‌مُردگی» در واقع پرسش اولیه در این زمینه را مطرح ساخته است. در فیلم جدیدم به دنبال این بودم که عمیق‌تر و بنیادی‌تر به این قضیه بپردازم و این‌بار فیلم با محوریت زنان ساخته شد. اگرچه تلاش بسیاری کردم که «بختک» به لحاظ فرم و مضمون از «خون‌مُردگی» پیروی نکند، اما فضای یکسان ساخت فیلم خواه ناخواه ذهن بیننده را به سمت فیلم اول می‌کشاند.

کارگردان «بختک» در پاسخ به سوال کثیریان در خصوص چگونگی نزدیک شدن به آدم‌های فیلم و فراهم آوردن شرایطی که این افراد بتوانند از درونیات خود سخن بگویند، با اشاره به دشواری‌های چنین کاری گفت: در هنگام ساخت فیلم «خون‌مردگی» مشکلات زیادی در این مورد به‌خصوص از باب حضور زنان در فیلم داشتیم که به مرور زمان و با ایجاد درک اعتماد متقابل توانستیم بر این مشکلات غلبه کنیم و فیلم دوم را با محوریت زنان بسازیم.

در ادامه‌ی نشست سعید قطبی‌زاده قصه‌گویی در فیلم‌های مستند را امری مناقشه‌برانگیز دانست، و این پرسش را مطرح ساخت که مستندساز اساسا تا کجا حق دخالت در آفرینش کار مستند و استفاده از ابزارهای سینمایی دارد؟ وی از ساخت فیلم مستند با متدولوژی فیلم‌های سینمایی داستانی به‌عنوان اشتباهی غیرقابل بخشش یاد کرد و ادامه داد: در سینمای داستانی هنگامی که کارگردان در قصه‌گویی ناتوان است، به سمت ساخت فیلم با ویژگی‌های فیلم مستند روی می‌آورد و در سینمای مستند نیز هرگاه کارگردان سوژه‌های فیلم را چندان جذاب نمی‌بیند، از ابزارهای سینمای داستانی برای جذاب ساختن فیلم خود بهره می‌گیرد. وی این مورد را از جمله اصول اولیه مستندسازی دانست که محمد کارت با رعایت حد و مرزهای آن توانسته فیلمی قابل تحسین تولید کند.

این منتقد سینمایی هم‌چنین به صحنه‌هایی از فیلم اشاره کرد که انسجام و ساختار فیلم را دچار چالش کرده و کارگردان می‌توانست از نگهداشتن آنها در فیلم چشم‌پوشی کند، چرا که خشونت نهفته در زندگی این افراد و نوع درگیری آنها با معیشت روزمره گویای تمام مسائل است. قطبی‌زاده افزایش تشریفات در ساخت فیلم را موجب کاهش خلاقیت و شکل گرفتن لحظه‌های ناب دانست و دیگر نقطه ضعف فیلم را حضور شخصی به‌صورت مجزا به‌عنوان فیلمبردار در کنار کارگردان دانست، که این پرسش را برای بیننده بوجود می‌آورد که این افراد چگونه توانسته‌اند بدون تاثیرگذاری بر روند ساخت فیلمی مستند، وارد حریم خصوصی شخصیت‌های فیلم شوند.

کارت در پاسخ به قطبی‌زاده صحنه‌های موردنظر وی را فکر نشده، غیرقابل پیش‌بینی و گاهی اوقات به‌دلیل یاریِ شانس عنوان کرد و گفت: صحنه‌های خشن فیلم به این دلیل حذف نشده است که تنش حاکم بر فضای ساخت فیلم را عیان‌تر به نمایش می‌گذارد. در مورد حضور کارگردان به‌عنوان فیلمبردار هم چنین امری برای من امکان‌پذیر نبود و به لحاظ تکنیکی هم ترجیح می‌دادم کار فیلم‌برداری بر عهده‌ی سعید کشاورزی باشد، اما به جز ما دو نفر هیچ شخص دیگری در صحنه فیلم‌برداری حضور نداشته است. کارگردان «خون‌مردگی» دلیل انتخاب چنین موسیقی‌ای برای این فیلم را تلخی و شیرینی موجود در موسیقی و توانایی آن برای شکستن فضای فیلم، ایجاد فاصله‌ای کوتاه بین مخاطب و فیلم، و نشان دادن تلخی و شیرینی واقعی در واقعیت زندگی دانست و گفت: نوسان حس‌های گوناگون در فیلم باعث می‌شود که تماشاگر کشش لازم برای تماشای فیلم را داشته باشد.

در ادامه نشست و در بخش پرسش و  پاسخ، رسول صدرعاملی اشکالات دستوری در مورد تفاوت فیلم‌های مستند و داستانی را نادرست دانست و معیار موردنظر خود برای قضاوت در مورد فیلم را احساس خوشایند یا ناخوشایندی دانست که پس از تماشای فیلم به تماشاگر دست می‌دهد. مجید برزگر مقایسه فیلم‌های «خون‌مردگی» و «بختک» را امری اشتباه توصیف کرد و دلیل جذابیت بیشتر فیلم اول برای برخی از تماشاگران را بدیع بودن شخصیت‌های فیلم و ذوق‌زدگی تماشاگران از مواجهه با چنین شخصیت‌هایی برای نخستین بار عنوان کرد. وی نقطه ضعف این فیلم مستند را عمدتا در جایگذاری نادرست دوربین در برخی از صحنه‌های فیلم دانست که حضور کارگردان را کاملا به رخ بیننده می‌کشد. سپس مجتبی راعی با تقدیر از لحظات ناب و بی‌پیرایه فیلم که باعث کم‌رنگ شدن مدیوم سینما در هنگام تماشای فیلم می‌شود گفت: البته در هر صورت این کارگردان است که دست به انتخاب می‌زند و صحنه‌هایی را ترتیب می‌دهد که بتواند جوهر معنا و احساس موردنظرش را به نمایش گذارد. دستیابی به چنین جوهری باعث کم‌رنگ شدن حضور دوربین و کارگردان می‌شود و این به مهارت فیلم‌ساز بستگی دارد. کشف دوربین توسط تماشاگر اگر باعث قطع ارتباط مخاطب با فیلم شود، امری اشتباه است. وی با بیان اینکه تدوین فیلم «بختک» شاید می‌توانست بهتر از این صورت پذیرد، فیلم «خون‌مردگی» را باطراوت تر از فیلم «بختک» دانست.

سعید قطبی‌زاده در ادامه سخنانش به مخالفت با نظر مجتبی راعی پرداخت و با اشاره به معیارهای متفاوت در ارزیابی آثار مستند و داستانی گفت: اینکه تماشاگر فراموش کند که در حال تماشای یک فیلم مستند است، نقطه ضعفی برای فیلم مستند به شمار می‌آید. آنچه در سینمای داستانی اتفاق می‌افتد، تلاش برای حذف دوربین و تبدیل دروغ به واقعیت است. اما در سینمای مستند تلاش می‌شود بر واقعیت جلوی دوربین تاکید شود و اساسا می‌دانیم که انتخاب واقعیت در محدوده‌ی کادر، در واقع تصرف و ثبت بخشی از واقعیت سه بعدی به‌دست کارگردان است. بنابراین تاکید بر دوربین و نحوه‌ی ساخته شدن فیلم یکی از معیارهای قضاوت در باب فیلم‌های مستند محسوب شده و تخطی از آن به نوعی نمایش‌گری محسوب می‌شود.

لقمان خالدی از دیگر حاضران در سالن بود که در ابتدا به دشواری‌های ساخت مستند با محوریت زنان در سینمای ایران اشاره کرد و ادامه داد: از جهاتی با این نقد بر فیلم موافقم که دخالت ذهنیت کارگردان در برخی صحنه‌ها باعث شده صحنه‌های بکر و ناب فیلم تحت‌تاثیر قرار بگیرد. اما در نهایت شخصیت‌های واقعیِ فیلم، احساس موجود در آن و صمیمیت کارگردان قابل تقدیر است و تفاوت آن با فیلم «خون‌مردگی» این است که در اینجا جریان زندگی بیشتر احساس می‌شود.

در پایان این نشست محمد کارت در پاسخ به سوال یکی از حضار در خصوص انتخاب اسامی فیلم‌های خود، عنوان «خون‌مردگی» را در ارتباط تماتیک با فضای مضمونی کل فیلم دانست که به دمل‌های چرکینی اشاره دارد که زیر پوست کلان‌شهرهایی مثل شیراز وجود دارد. وی عنوان «بختک» را نیز معادل بخت کوچک و تداعی‌گر جبر و خفقانی عنوان کرد که بر زندگی برخی از آدم‌های جامعه حاکم است.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید