تصویر برگزیده

«زهرا جهان‌افروزيان» در گفتگو با آرتنا:

قصّه پايه‌ي ادبيات مکتوب ملل مختلف است/قسمت دوم

آرتنا: در قصّه‌گويی نيز قصّه‌گو با بيان، حرکات چهره و بدن خود تلاش مي‌کند تا از واژه، آواها و صداهاي خود تصويري روشن از سرگذشتي را بنماياند.

گفتگو: سودابه امینی / خبرگزاری هنر «آرتنا» / قسمت دوم

* ظاهراً برخي قصّه‌هاي امروزي براي خوانده‌شدن به نگارش درمي‌آيند و ظرفيت آن‌ها براي نقل کمتر است نظر شما در اين باره چيست؟
بله همين‌طور است. حقيقت اين است که در قصّه‌هاي امروزي، گروهي از آثار آن‌قدر که براي قصّه‌خواني از روي کتب مناسب هستند، هنگام گفته‌شدن، لذّت و تأثيرگذاري لازم يا حتي توان رساندن معنا را به فهم مخاطب خود ندارند و به شيوه‌ي سنتي قصّه‌گويي نبايد گفته شوند. زيرا در اين دسته آثار متن بسيار وابسته به تصوير است و تصوير مکمل معناي متن است، مانند: «شيري که غمگين بود»، «مي‌روم براي کرم‌ها لانه بسازم»، «خانه‌ي حاج‌رحيم آقا کجاست؟»، «قدم يازدهم» «آزاده» و... اين دسته از داستان‌ها اغلب در آموزش مفاهيمي در دانش‌هاي گوناگون مانند رياضي و اعداد، فيزيک و احجام، اشکال، دانش تجربي و توضيح زيست، بارش و رويش، جغرافيا يا برخي شاخه‌هاي هنري مانند آموزش نقاشي، رنگ‌آميزي و ... هستند. بنابراين بار تفهيم مطلب بر عهده‌ي تصوير يا ابزاري خارج از متن کتاب است. بنابراين بايد خوانده شوند و يا به کمک ابزار براي مخاطب گفته شوند. داستان‌هاي کميک‌استريپ يا بدون شرح که اغلب در مجلاّت و براي کودکان يا حتي بزرگسالان چاپ مي‌شود از جمله داستان‌هاي امروزي و ديدني يا خواندني هستند نه شنيدني! داستان‌هاي تصويري بدون واژه نيز از جمله تجربه‌هاي ادبي بسيار ارزشمندي هستند که تصاوير، بيان‌کننده‌ي داستان است و کودک با تجربه‌ي زندگي خود از ديده‌ها و شنيده و لمس‌کرده‌هايش را با زبان شفاهي خود يا در ذهن خود و در سکوت داستان آن قصّه‌ي تصويري را دنبال مي‌کند و درمي‌يابد.


* يکي از قصّه‌هاي بوشهري را که دوست داريد به طور خلاصه بفرماييد؟
افسانه «ني سخنگو» رابسيار دوست دارم.
در «افسانه ني سخنگو» دختري شيفته شوهرخواهرش  مي‌شود. نقشه کشيده و خواهر را به بهانه آوردن هيزم، به بيابان مي‌برد. دو خواهر، با گيس‌هايشان سعي بر قطع درخت دارند تا اين‌که دختر، گيس‌هاي خواهرش را به درخت گره مي‌زند و او را در بيابان رها مي‌کند. شيري خواهر را خورده و قطره خوني از خواهر، بر زمين مي‌چکد. درختي روييده و چوپاني با چوبِ درخت، ني مي‌سازد و هر زمان که مي‌نوازد، ني به سخن آمده و آن‌چه پيش آمده را باز مي‌گويد و بدين ترتيب، صدايش به شوهر و فرزندش رسيده و دختر به جزاي اعمالش مي‌رسد.
اين قصّه‌ي بوشهري از اين جهت برايم دوست‌داشتني و فراموش نشدني‌ست که آن را بارها و بارها از زبان مادرم  شنيده‌ام. اگرچه تا همين اواخر،آن را افسانه‌اي لُري مي‌پنداشتم ـ  زيرا مادرم لُر و متولّد کهگيلويه و بويراحمد است. او نيز اين قصّه را از زبان مادر خويش شنيده بود ـ  اما در مطالعه‌ي قصّه‌هاي بومي بوشهر آن را در ميان قصّه‌هاي بوشهري ديدم. از آن‌جا که اين افسانه شفاهي‌ست و زبان به زبان گشته است مي‌تواند از سرزميني به سرزمين ديگر رفته باشد و مردمان هر کجا آن را افسانه‌اي مربوط به خاک و بوم خود بدانند. هم‌چنان که قصّه‌ي ننه‌ماهي از افسانه‌هاي بوشهر درون مايه‌اي کاملاًً شبيه به سيندرلاّ دارد. تنها تفاوت ننه‌ماهي با سيندرلاّ در نمادهاي جغرافيايي و زبان آن است.

* ريشه‌ي قصّه‌هاي بوشهري کجاست و اين قصّه‌ها چگونه به فرهنگ مردم جنوب راه پيدا کردند؟
ريشه‌ي قصّه‌هاي بوشهري در فرهنگ و تاريخ بوشهر است. زماني که درباره‌ي قصّه‌هاي بوشهري، گفت‌وگو مي‌کنيم، جغرافياي قصّه مطرح  مي‌شود. جغرافياي طبيعي، انساني، فرهنگي و اعتقادي! بنابراين بسيار به جاست که شاخصه‌ي تمايز اين قصّه‌ها با ساير قصّه‌هاي کهن و امروزي در زبان ادبي اين آثار و نمادها و نشانه‌اي محيطي باشد. قصّه‌هاي بوشهري فولکلوريک ِ بوشهر هستند. يعني ادبيات و دانسته‌هاي مردم بوشهر! اين قصّه‌ها برآمده از ارزش‌ها ، باورها ،آرزوها انديشه‌هاي درست و خرافه‌ها، تجربه‌هاي مردمان بوشهر و در کُل ميراث فرهنگي بوشهريان هستند. آيين‌ها، تاباننده‌ي روشنايي‌ها و تاريکي‌هاي انديشه و تجربه‌ي زندگي اهالي خليج فارس، نوع ادبي اغلب اين قصّه‌ها  افسانه‌ است حضور موجوداتي خيالي و غير واقعي مانند ديو، جن، پري ، غولک، (غول‌بياباني)آدم اُوي (پريان ساکن در آب دريا)، بِچِه‌بِروک (بچه دزد) پا کِشَک (وجودي که پاي کودکان را مي‌کشد و آن‌ها را با خود مي‌برد) بوسَلَمِه، دِيزَنگرو، کُر زنگرو ، هم‌چنين رويدادهاي غيرواقعي و خيالي اين قصّه‌هاي شفاهي را در رده‌ي  افسانه‌ها قرار داده‌اند. البتّه بيش‌تر اين قصّه‌ها را فرهيخته‌اي چون خانم ناهيد جهازي بسيار جامع ،گردآوري نموده و به زبان اصلي گويندگان قصّه مکتوب و مدوّن نموده است. هر چه پژوهش و جستجوي ناهيد جهازي به دورتر و محروم‌تر روستاها و ده‌کوره‌ها کشيده شده است، قصّه‌هايي بکرتر و جذاب‌تر و تازه‌تر را به دست آورده است.

* علت بکر بودن اين قصّه‌ها چيست؟
 روشن است مهم‌ترين عامل در يافتن قصّه‌هاي بکر و جذاب در دهکده‌هاي دور و پرت افتاده، مي‌تواند مهجوريت آن مکان‌ها و نياميختن قصّه‌ها و افسانه‌ها با قصّه‌هاي ساير سرزمين‌ها باشد. ديگر اين‌که کمبود امکانات رفاهي و تفريحي و فراگير نبودن رسانه‌اي چون تلويزيون و اينترنت باعث شده است که در آن‌جا هنوز هم سنت قصّه‌گويي در دور هم‌نشيني‌هاي شبانه و خانوادگي يا نقل خاطره وُ مََتَل در چايخانه‌ها و غروب‌هاي کسل‌کننده‌ي بندر، بهترين و رساناترين تفريح و سرگرمي باشد. گفتني‌ست برخي از اين قصّه‌ها نمونه‌هايي همانند دارند که مي‌تواند از مناطق دور و نزديک يا قصّه‌هايي از سرزمين‌هايي بسيار دور باشد.

* علت همانندي قصّه‌هاي شفاهي با يک‌ديگر چيست؟
همانندي قصّه‌هاي کهن به ويژه قصّه‌هاي شفاهي، دو دليل عمده دارد. نخست اين‌که: قصّه ‌يک روايت فرهنگي‌ست که در پيوند و پرداخته‌ي انسان است... انسان‌ها نيز ذاتاً و فطرتاً آمال و آرزوها و اميالي شبيه به هم دارند. انسان سالم و به‌هنجار همواره در پي برتري‌جويي، نيک‌خواهي، آسايش، شهرت، خوش‌بختي و ناميرايي بوده است. بنابراين چندان دور از باور نيست اگر از دو قوم دور از هم قصّه‌اي با درون‌مايه‌اي نزديک به هم برخاسته باشد.
ديگر اين‌که: در سفرهاي زميني و دريايي، قصّه‌هاي سرزمين‌هاي مختلف شنيده شده و بازگو مي‌شوند. اين قصّه‌ها نامکتوب بوده، زبان به زبان و سينه به سينه گشته‌اند بنابراين مي‌توانند همراه با دريانوردان، زائران، تاجران و جهانگردان پا به سرزمين‌هاي مختلفي بگذارند و در تکرار گفته و شنيده شدن ويژگي‌هاي زباني و نمادهاي طبيعي آن سرزمين را به خود بگيرند. از آن‌جا که ثبت‌شده نيستند و شناسنامه‌اي ندارند، اهلِ جايي مي‌شوند که به آن‌جا آورده شده‌اند.


* براي ماندگارکردن قصّه‌هاي بومي استان بوشهر چه اقدامات علمي و پژوهشي انجام گرفته است؟
براي پاسخ صحيح و معتبر به ‌اين پرسش اجازه مي‌خواهم در فرصتي مناسب و يک اقدام کارشناسانه و هدفمند تعداد، عنوان و منابع قصّه‌هايي را که توسط مربيان کانون در استان بوشهر فرضاً طي 5 سال گذشته، انجام شده است، بررسي کرده و پژوهشي فرهنگي و مستند ارائه نمايم. پاسخ گفتن تخميني يا براساس انگاره‌هاي بنده مي‌تواند ناصحيح و به دور از واقعيت باشد. تنها مي‌توانم به ‌اين مختصر بسنده کنم که در بازديدهاي کارشناسي از کتابخانه‌ها يا بررسي فعّاليّت‌هاي ثبت‌شده‌ي مراکز، مربياني چون سرکار خانم قمر غلاميان از ديلم، سرکار خانم سوسن حياتي از ديلم، سرکار خانم زهرا ميرزايي‌خواه از اهرم، آقاي فضل‌الله فانوسي از برازجان و بنده از بوشهر از قصّه‌هاي بومي بوشهر غافل نبوده‌ايم، اما دليل روي‌آوري کمتر به قصّه‌هاي بومي، نبودن يک منبع مکتوب و معتبر در اين باره بوده است که با همت دوستاني از اهالي فرهنگ و هنر نويسندگاني بزرگ و به نام چون جناب حسن زنگنه، سيدجعفر حميدي، خانم ناهيد جهازي و سکينه‌بيگم بلادي در آثار پژوهشي هم‌چنين نويسندگاني به نام مانند آقايان محسن شريف، ايرج صغيري، بانو منيرو رواني‌پور در آثار ادبي داستاني و سرانجام انديشمند فرهيخته رامتين مرادي بالف نويسنده، بازيگر و کارگردان نمايش و فيلم با نمايشنامه‌نويسي، اجراي نمايش و فيلم‌سازي گام‌هايي ارزشمند و مانا در اين راه برداشته‌اند و خدماتي بزرگ در حفظ ارزش‌هاي فرهنگي اين ديار ارائه نموده‌اند.

* با توجّه به ‌اين‌که فرموديد قصّه‌هاي جنوبي قصّه‌هاي دريايي هستند اگر ممکن است نمادهايي که بيش‌ترين بسامد را در قصّه‌هاي بوشهري دارند نام ببريد؟
دريا، آدم آوي، بوسلمه، طيفون، طوفان، مرواريد، صيد، لنج، جهاز، ماشوه (که همگي وسايل نقليه‌ي دريايي هستند) پري دريايي نيمه‌آدم نيمه‌ماهي، چشم‌انتظاري بندرنشينان براي بازگشت دريانوردان يا ماهيگيران، نخل، شوره‌زار، زمين خشک، کَپَر، دمام (ابزار موسيقي ماتم و عزا) نخلستان، گرما، بندر و ساحل و...

* کارکرد و تأثير قصّه‌گويي را در جامعه امروز چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟
اين حقيقت که سنت قصّه‌گويي در جامعه‌ي امروز ما کمرنگ‌تر شده است، حقيقتي انکارناشدني ست. اگرچه صنعت چاپ و نشر و رسانه‌ي راديو تلويزيون، اماکني فرهنگي چون کانون پرورش فکري هم‌چنان سعي دارند اين سنت را زنده نگه دارند اما نبايد فراموش کرد که سنت قصّه‌گويي در بطن خانواده‌ها، زبان مادران و پدران، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها متولّد شده و رشد يافته است، امّا با پيشرفت دنياي امروزي در زمينه‌ي علم و صنعت و همگاني‌شدن سواد هم‌چنين ورود بانوان به عرصه‌هاي اجتماعي کار و کسب، در مشغله‌ي کار و دغدغه‌ي نان در ميان پدران هم‌چنين کم شدن دور هم نشيني‌هاي خانوادگي، اين سنت دارد رواج و روال خود را از دست مي‌دهد. واگذاري کودکان به رسانه‌ي تلويزيون و بازي‌هاي رايانه‌اي ارتباطي سرد و منزوي‌کننده را به دور از نفس‌هاي گرم و صداي روح‌نواز مادرانه و پدرانه به فرزندان ما تحميل کرده است. برخي از مادران در ذهن خود گنجينه‌اي به نام قصّه ندارند و برخي ديگر، اقدامات بهتري براي تربيت و نگه‌داري پيوندهاي عاطفي با کودکان خود انجام داده‌اند. خريد گاه به گاه کتاب قصّه و کتاب‌خواني‌هاي شبانه... که نه لذّت و جذابيت قصّه گفتن را دارد و نه تأثيرگذاري سازنده و ماناي آن را! اما هنوز هم هستند والديني که کودکي‌هاي خود را از ياد نبرده‌اند، لذّت و شيريني قصّه شنيدن، تازگي قصّه در تکرار و تکرار و تکرار... اين افراد نگه‌دارنده‌هاي سنت قصّه‌گويي و آگاهان به کاربرد تربيتي و بالنده‌سازي قصّه هستند.
پيش از انقلاب صنعتي و فراواني رسانه‌ها در نوع و تعداد، ادبيات رسالتي رسانه‌اي داشت و اين رسالت باري سنگين بر دوش آن گذاشته بود. مثلاًً در ادبيات کلاسيک پارسي آداب و آيين کشورداري، لشکرداري، همسرداري، مهارت‌هاي زندگي، سال‌روز ولادت و مرگ نامداران، تاج‌گذاري، تاريخ جنگ و رويدادهاي طبيعي و ... همه و همه درآثار ادبي ثبت شده‌اند. امروزه بارهاي اضافي ساير رسانه‌ها از دوش ادبيات برداشته شده است و اين دانش با يافتن زبان و رسالت خود، شناخت مخاطب و نيازهايش در تلاش است تا مخاطبان خود را به درک و دريافت‌هايي برتر و ژرف‌تر از خويشتن ِ خويش، هستي پيرامون و هستي بخش ببرد. به لذّت و رشد!
بنابراين گفتن قصّه‌هاي جنوبي و ملّي و فراملّي زير سايه‌ي واگذاري کودکان و نوجوانان به رسانه‌ها و ناآگاهي مردم از اهميت موضوع رو به فراموشي ست.

* قصّه‌هاي جنوبي تا چه اندازه در فرهنگ شفاهي مردم به زندگي خود ادامه داده‌اند؟
از پرسش شما درباره‌ي ادامه‌يافتن زندگي قصّه‌هاي جنوبي در فرهنگ شفاهي مردم چنين برداشت مي‌کنم مي‌خواهيد بدانيد آيا هم‌چنان اين روايات فرهنگي شفاهي بيان مي‌شوند يا خير؟
اگر چه هنوز هم جسته گريخته قصّه‌ها و افسانه‌هاي شفاهي توسط مردان و زنان کهن روايت مي‌شوند و اين سنت در جاهايي ادامه دارد که از شهر و شهرنشيني دور هستند، اما اين حدّ و اندازه آن‌قدر کم و محدود است که نمي‌توان به آينده‌ي آن اميدوار بود! هر چه زندگي ما ماشيني‌تر و سنت‌ها مهجورتر مي‌شوند، فاصله‌ي ميان انسان‌ها بيش‌تر و گرماي روابط آن‌ها رو به سردي مي‌رود. در اين انحطاط و گسستگي قصّه نيز دچار بحران و آسيب‌هايي جدي خواهد شد. زيرا هنر قصّه‌گويي سنتي ست که شيوه‌ي اجرايي آن مانند نمايش، زنده است. گوينده و شنونده نفس به نفس و رودرروي يک‌ديگر به تعامل با هم مي‌پردازند.
روايت‌هاي پراکنده از قصّه‌هاي شفاهي، يک بحران فرهنگي‌ست. زيرا کودکان و نوجوانان حتي جوانان ما به دور از قصّه‌ها نمي‌توانند پيشينه‌ي فرهنگي خويش را بشناسند. اين بيان که آن‌چه ما از قصّه‌ها مي‌آموزيم و مي‌پذيريم، در وجودمان نهادينه و باورپذير مي‌شود، حقيقتي انکارناشدني ست. زيرا نه کتاب‌هاي درسي و نه قانون‌نامه‌ها نمي‌توانند هم‌سنگ با توان قصّه، راه و رسم زندگي، ادب و اخلاق و معرفت را در ما دروني نمايند. در اين باره قصّه‌هاي بومي شبانه‌ي راديويي از نمونه تلاش‌هاي ارزنده و آگاهانه‌اي هستند که واحد راديوي سازمان صدا و سيماي بوشهر براي احياء سنت قصّه‌گويي انجام داده و هم‌چنان تداوم دارد.

 * رشته تحصيلي شما ادبيات نمايشي‌ست بين هنرهاي نمايشي و قصّه‌گويي چه وجوه اشتراک و افتراقي وجود دارد؟
وجوه اشتراک ميان هنرهاي نمايشي و  قصّه‌گويي... باور بنده بر اين است که قصّه (قصّه‌هاي شفاهي) پايه‌ي ادبيات مکتوب ملل مختلف هستند. از حکايت‌ها و روايت‌هاي کوتاه و بلند، سفرنامه‌ها، حسب حال، رمان، نمايش‌نامه، فيلم‌نامه، اشعار حماسي، لالايي‌ها گرفته تا داستان‌هاي مدرن امروزي، داستانک‌ها، لطايف کهن و امروزي تا لطيفه‌هاي پيامکي مربوط به تلفن همراه همه و همه ريشه گرفته و پديد آمده از قصّه‌هاي شفاهي هستند. اجراي هر نمايش چه براساس نمايشنامه باشد و چه براساس طرحي نامکتوب، بر پايه‌ي قصّه استوار است و از عناصر سازنده‌ي قصّه برخوردار است. در قصّه‌گويي نيز،  قصّه‌گو با بيان، حرکات چهره و بدن خود تلاش مي‌کند تا از واژه، آواها و صداهاي خود تصويري روشن از سرگذشتي را بنماياند. قصّه گفته و شنيده مي‌شود. فعّاليّتي دوسويه است که در يک همزماني (تصاوير شخصيت‌ها، مکان‌ها، اشياء و رويدادهاي قصّه حتي کنش‌ها و واکنش‌هاي اشخاص متناسب با حالت‌هاي عاطفي آن‌ها) ـ در ذهن مخاطب ـ به تصوير و حرکت درمي‌آيند. زيرا جادوي قصّه مي‌تواند ذهن مخاطب خود را در عالم خيال و رؤيا به پرواز درآورده او را وارد دنياي اسرارآميز خود کند. آن‌قدر عميق که مخاطب فارغ از دنياي واقعي، همذات‌پنداري نموده، در جهان متن زندگي کرده، وارد بطن ماجراها شود. نمايش «قصّه» دارد و «قصّه» نمايشي شکل‌گيرنده در ذهن مخاطب است. وجه اشتراک ديگر اين دو فعّاليّت هنري نفس به نفس بودن با مخاطب است. توان اجراکننده از يک سو تمرکز و لذّت‌بردن مخاطب از سوي ديگر پيوند ميان هر دو سو را محکم کرده، شکوه هنر و رسالت تأثيرگذاري آن به انجام مي‌رسد.
با وجود پيوند و آشنايي بسيار ميان نمايش و قصّه، تفاوت‌هاي عمده‌اي نيز ميان آن‌ها وجود دارد که هنر نمايش و قصّه را از هم جدا مي‌کند، و اين تفاوت‌ها به (اجرا) مربوط مي‌شود. اگر زبان سينما را تصوير بدانيم و زبان نمايش را حرکت! زبان قصّه را جادوي واژه و بيان براي ايجاد تصوير و حرکت در ذهن مخاطب بايد دانست. نمايش با مبالغه همراه است اما قصّه در مبالغه، باوردهي خود را از دست مي‌دهد. تصويرپردازي و انجام حرکات قصّه‌گو، براي بيان و تفهيم قصّه، زبان اصلي نيستند، بلکه ابزارهايي کمکي (يا شبه زبان‌هايي) در جهت معنارساني، باوردهي و جذابيت در هنگام قصّه‌گويي به شمار مي‌آيند.

* به نظر شما بازيگران مي‌توانند قصّه‌گويان موفقي باشند؟
موّفقيّت به ويژه در وادي هنر مرهون تلاش، عرق‌ريزي روح و تمرين بسيار است.  قصّه‌گو براي آن‌که قصّه‌هاي خود را جذاب و شيرين و با لحني دلنشين بگويد، تمرين مي‌کند. بازيگران نمايش نيز بايد مانند قصّه‌گويان در بيان يک قصّه تمرين بسيار انجام دهند، اما از آن‌جا که در بازيگري فن بيان عاملي مهم به شمار مي‌آيد و بازيگران نمايش تمرين‌هاي بياني مشابهي با قصّه‌گويان دارند، در سايه‌ي تمرين، علاقه‌مندي و باور جايگاه ارزش‌مند فعّاليّت قصّه‌گويي مي‌توانند قصّه‌گوياني موفق شوند. رسايي و شيوايي بيان، اداي صحيح و نجويده‌ي واژه‌ها، وسعت صدا، زير و بم صدا، تنوع در بيان، پرهيز از ريتم و نواختِ يکدست و کسل‌کننده، به‌کارگيري لحن مناسب در موقعيت‌هاي مختلف، درنگ‌ها و توقف‌هاي به‌جا، تأکيدات واژگاني، بيان جمله متناسب با نوع آن (خبري، پرسشي، عاطفي، امري و ...) تسلّط بر املاء و انشاء زبان خويش، درک معناي واژه‌ها، دريافت و فهم محتواي متن، تنفس صحيح، هم‌خواني بيان و اداي جملات با حالات چهره و ... فنون بيان در بازيگري، قصّه‌گويي، سخنراني و فعّاليّت‌هايي از اين دست مي‌باشند.
البتّه قصّه‌گوي خوب بودن تنها به داشتن صدا و فنّ بيان نيست. بلکه مطالعه‌ي ادبيات و آثار ارزشمند کهن و امروزي، شناخت انواع قصّه، ويژگي هر نوع از انواع ادبي قصّه، حسن سليقه در انتخاب قصّه‌هاي جذاب و شيرين و قابل روايت، هم‌چنين آگاهي داشتن از خواسته‌ها، علاقه‌مندي‌ها و نيازهاي مخاطب نيز بسيار اهميت دارد و اين مهم دريافتي ست که در ارتباط نزديک با مخاطب، مطالعه‌ي خلق و خو، ظرفيت‌هاي دريافتي، اندازه‌ي حوصله و تجربه‌ي زندگي‌اش به دست مي‌آيد. هم‌چنين نيازسنجي جامعه‌ي مخاطب و جامعه‌ي گسترده‌ي انساني سرزميني که قصّه‌گو به آن تعلق دارد و مي‌خواهد برايشان قصّه بگويد نيز بسيار مهم است. بازيگري که مي‌خواهد قصّه‌گو شود بايد   درباره‌ي اندام، صدا، چهره، تناسب قصّه با ويژگي‌هاي جنسيتي و توانايي‌هاي فردي خود و نيز جايگاه قصّه‌گويي و هدف از انجام اين فعّاليّت را شناخته باشد. او وظيفه دارد با علاقه و باور قلبي فن و هنر قصّه گفتن را روش‌مند و اصولي ياد بگيرد و سرانجام اجرا نمايد.

* اگر قصّه‌گويي به‌عنوان يک رشته دانشگاهي در نظر گرفته شود چه مباحثي را به‌عنوان واحدهاي درسي اين رشته پيشنهاد مي‌کنيد؟
خاستگاه قصّه، پيشينه‌ي قصّه‌گويي، بررسي وجوه اشتراک و اختلاف ساختاري (شکل و درونمايه) در قصّه‌هاي شفاهي ملل مختلف، عناصر سازنده‌ي قصّه، کارگاه قصّه نويسي، کارگاه قصّه‌گويي و پرورش قصّه‌گو، بررسي جايگاه قصّه در ادبيات منظوم، مقايسه‌ي تطبيقي ميان قصّه‌هاي کهن و امروزي، کاربرد قصّه‌گويي، اصول قصّه‌گويي، شيوه‌هاي سنتي و امروزي قصّه‌گويي، جنبه‌هاي آموزشي و پرورشي در قصّه‌هاي کهن و امروزي، جنبه‌هاي نمايشي و تصويري در قصّه، تفاوت قصّه‌گويي با قصّه خواني و کتابخواني، بررسي تفاوت‌هاي ميان قصّه و داستان، مراحل آماده سازي قصّه براي اجرا، تحليل درون متني قصّه براي يافتن لحن مناسب و بيان مرتبط با نوع ادبي آن، کاربرد نشانه‌هاي نگارشي فارسي و کليدواژه‌ها در شناخت بيان و لحن مناسب، مخاطب‌شناسي قصّه، نياز سنجي قصّه، قصّه‌هاي مناسب در مفاهيم تربيتي، بازنويسي و بازآفريني قصّه‌هاي منظوم و منثور کهن، منظوم و ...، بررسي جنبه‌هاي نمايشي قصّه، معيارهاي قصّه‌گويي، سبک‌شناسي نثر قصّه،  شخصيت‌ها و موجودات قصّه، فانتزي در ادبيات قصّه، رفتارشناسي شخصيت‌ها در انواع ادبي قصّه، تخيّل در قصّه و کاربرد آن، قصّه درماني و ...   

* با توجّه به ‌اين‌که در جشنواره‌هاي مختلف کانون حضور داشتيد درباره نقش کانون در اشاعه فرهنگ قصّه‌گويي چه ديدگاهي داريد؟
اگرچه کانون پايه‌گذار قصّه‌گويي نيست اما در بحران گسترده‌ي ناآگاهي يا بي‌توجّهي خانواده‌ها نسبت به اهميت تربيتي ابزار قصّه و منزوي‌شدن اين سنت کهن هم‌چنين بي‌توجّهي بسياري از نهادهاي آموزش و پرورشي نسبت به اشاعه‌ي اين ميراث فرهنگي اما نخست در اجراي قصّه‌گويي به‌عنوان يک فعّاليّت رايج در مراکز و سپس پژوهش و نشر منابع معتبر پيرامون فن و هنر قصّه‌گويي و پس از آن برگزاري دوره‌هاي آموزشي بدو خدمت در اين‌باره و کارگاه‌هاي تقويت و آماده‌سازي قصّه‌گوها، هم‌چنين تهيه و نشر ابزارهاي کمک‌آموزشي مانند جزوات درون‌سازماني يا ويدئوي قصّه‌گويي‌هاي برتر و آموزنده و سرانجام در جشنواره‌هاي سالانه‌ي قصّه‌گويي، نه‌تنها گام‌هاي بلند و فرهنگي ارزشمند برداشته است بلکه به رشد فرهنگ عمومي در اين زمينه و زنده نگه‌داشتن اين سنت مقدّس و تربيتي پرداخته است و خلأهاي موجود تربيتي ميان خانواده‌ها را هشدار داده تا در اندازه‌ي توان برطرف نمايند.
تمام هزينه‌هاي کلان مالي، زماني و نيروي انساني براي برگزاري جشنواره‌ها تعريف شده، روش‌مند و هدف‌دار هستند، نبايد پرداخت آن‌ها را در شمار هزينه دانست بلکه بايد با دورانديشي و اميدواري، آن را سرمايه‌گذاري بر گنجينه‌هاي فرهنگي به‌شمار آورد. زيرا فايده و تأثير آن در درازمدت نتيجه‌بخش خواهد بود. هم‌چنين جنبه‌ي سبقت ميان قصّه‌گويان و بردن گوي سبقت از هم‌ديگر بايد در درجه اهميت دوّم قرار گيرد. ديگر اين‌که مخاطبان و شنوندگان دعوت‌شونده به ‌اين مراسم براي شنيدن قصّه‌گويي را نبايد محدود و معطوف به خيل گسترده و گسيل‌شده‌ي دانش‌آموزان مدارس نمود! به باور و اميد بنده برگزاري اين جشنواره‌ها مي‌بايست با کاربرد و هدف آگاهي‌بخشي به خانواده‌ها هم‌چنين يادآوري اهميت قصّه و آموزش روش قصّه‌گويي براي مادران، پدران، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها، آموزگاران و مربيان مهدهاي کودک و ... دانست. زيرا قصّه دوستي کودک و نياز وي به شنيدن قصّه اثبات شده و طبيعي‌ست. بنابراين شايسته است در جشنواره‌ها با تغيير روش‌هاي برگزاري و بازنگري در اهداف جشنواره، زمينه‌اي فراهم آوريم تا به ايجاد تعهد و علاقه‌مندي يا بيداري علاقه‌هاي فراموش شده‌ي بزرگ‌ترها در زمينه قصّه‌گويي بيانجامد. بسياري از افراد باسواد و کم‌سواد در جامعه نسبت به جنبه‌هاي تربيتي و اخلاقي قصّه آگاه نيستند و آن را کاري شبانه و گاه در حد رفع مسؤوليت براي خواباندن کودکان خود انجام  مي‌دهند. آن‌ها اين کار را بدون شناخت از قصّه طي روخواني آثاري سطحي و کم‌محتوا از کتاب‌هايي تجاري و به دور از ارزش‌هاي ادبي و فرهنگي لازم تکرار مي‌کنند. در نتيجه ممکن است ناخواسته آسيب‌هايي جبران‌ناپذير بر نسل‌ها وارد سازند.
پس در کنار بهره‌جويي و لذّت‌بردن دانش‌آموزان کودک از اين جشنواره‌ها شايسته است ترتيبي اتخاذ شود تا در يک تعامل بين اداره‌اي و سازماني، ضمن آگاهي‌رساني همگاني و فراخواندن هم‌شهريان و مردمان عادي، بخشي از مخاطبان جشنواره کساني باشند که وظيفه دارند سنت قصّه‌گويي را در خانه‌ها احياء نمايند. هم‌چنين مي‌توان با اعزام قصّه‌گويان شرکت‌کننده در جشنواره به اماکن عمومي، اماکن فرهنگي و معتبر غير از کانون، اجراي نامتمرکز و غير وابسته به سالن، تغيير در شيوه‌ي داوري با حفظ معيارهاي داوري و ... به تماميت و سلامت رسالت و اهداف خدا دوستانه و سازنده‌ي جشنواره دست يافت.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید