تصویر برگزیده

«فاطمه گُل‌گُلي» در گفتگو با آرتنا:

کودکان افسانه را تأويل مي‌کنند

آرتنا: فاطمه گل گلی گفت: دوري از دنياي قصّه ها و افسانه ها در جهان مدرن امروزي باعث مي شود تا کودکان به زودي بزرگ شوند بدون آن که عواطف شان غني شود و براي گذر از دنياي پرپيچ و خم امروزي کمکي دريافت کرده باشند.

zoom
کودکان افسانه را تأويل مي‌کنند

گفتگو: سودابه امینی / خبرگزاری هنر «آرتنا»

لطفاً خودتان را بهطور کامل معرّفي بفرماييد، تحصيلات، سمت، علاقهها و گرايشها، استان محل خدمت، افتخارات و موّفقيّتها؟

فاطمه گُلگُلي هستم متولّد 1358. از 19 سالگي بهعنوان مربي ادبي در کانون 1 و 2 رشت مشغول به کار شدم. قبل از آن به مدت 5 سال عضو آفرينشهاي ادبي بودم. ليسانس علوم تربيتي و فوق ليسانس ادبيات فارسي دارم. حالا مربي مسؤول مرکز شفت هستم که در 18 کيلومتري رشت واقع شده است. سال 80 بود که بهعنوان  قصّهگوي برگزيدهي کشوري انتخاب شدم. سال 81 هم براي فيلمبرداري از آثار برتر قصّهگویی راهی کرمانشاه شدم سال 89 در مرحلهي منطقهاي که به ميزباني اروميه برگزار شد، شرکت کردم. مقامهايي هم در مسابقات شعر داشتم هم وقتي که عضو بودم هم وقتي که مربي شدم. چند باري هم داور جشنوارهي قصّهگويي کودک و نوجوان، مسابقهي شعر و ... بودم.

 

در چه سالهايي و با کدام قصّهها برگزيده شديد؟

سال 80 در استان يزد با قصّهي خانه ساختن کاري ندارد و سال 81 در کرمانشاه با قصّهي مترسک حضور داشتم.

 

مراحلي که براي آمادهسازي قصّهتان انجام داديد را توضيح دهيد؟

براي آمادهسازي قصّهام اوّل بارها و بارها آن را ميخوانم. سعي در حفظ کردن قصّه ندارم. اصولاً اگر قصّهات را حفظ کني ممکن است جاهايي از آن را فراموش کني، اما بايد روی قسمتهاي مهم و تأثيرگذار داستان احاطه داشته باشي. بعد آن را بلندخواني  و صدايم را ضبط ميکنم. بهعنوان يک شنونده به آن گوش ميکنم. از همکارانم هم ميخواهم به آن گوش کنند و نظراتشان را بگويند. بعد از آن شروع ميکنم به اجراي قصّه و سعي ميکنم تناسب حرکات و متن را مدّ نظر قرار دهم.

 

با توجّه به اينکه موضوع پاياننامه ارشد شما افسانههاست بفرماييد چرا اين موضوع را انتخاب کرديد؟

  افسانهها از شاخههاي پرطرفدار ادبيات هستند. کودکان نه تنها از خواندن و شنيدن افسانه لذّت ميبرند بلکه به وسيلهي آن آموزش ميبينند. بزرگسالان هم ميتوانند در سايهي افسانهها به درکي از جهان پرتخيّل کودکان برسند و از اين ابزار براي ورود به دنياي کودکان بهره ببرند. در پاياننامهي من که با عنوان «بررسي تأويلي نمونههاي تيپيکال افسانههاي کودکان» کار شد، ميخواستيم بدانيم چگونه قرائت تأويلي افسانهها که در کودکان به صورت ناخودآگاه رخ ميدهد بر دريافت پيام افسانهها تاثیر ميگذارد. از آنجا که قصّهگويان در طول تاريخ بيشتر از افسانهها استفاده کردهاند و بچّهها نيز با اين نوع ادبي رابطهي خوبي برقرار ميکنند اين موضوع را انتخاب کردم.

 

درباره اثرات تربیتی افسانههاي جنّ و پري در کار با کودکان و نوجوانان بفرمایید؟

افسانه متني است که با شنوندهاش دوست ميشود. به قول نودلمن اين متنها را ميتوان به آساني و بيهيچ تلاشي خواند اما با وجود سادگي اين متنها از پيچيدگي و اهمّيّت فراواني برخوردارند چون خود را به انديشهي بسيار وامينهند. در کار اين متون که به ظاهر صريح و در عين حال غيرصريحاند افسوني نهفته است.

امّا افسانهها علاوه بر اينکه سرگرمکننده هستند گامي مؤثّر و شايان در راه تربيت کودکان و نوجوانان بهشمار ميآيند. از مهمترين کارکردهاي افسانه آن است که امکان رشد عاطفي مخاطب را همراه با تفريح و لذّت فراهم  ميکند. آنها قادرند به ساماندهي ذهن مخاطب بپردازند چون افسانه به انتخاب ميان خوب و بد دست نمی زند بلکه با پيروزي هميشگي خير بر شرّ به مخاطبش دنيايي از اميد هديه ميدهد.

 

ميدانيم که در افسانههاي جنّ و پري ارتباط مخاطب با اشخاص و مکانهاي واقعي قطع ميشود «روزي» روزگاري در دژي کهن سال ... «اين» فاصله گرفتن از اکنون و واقعيات زندگي کودک و از کار افتادن منطق عادي زندگي و روابط علت و معلولي مقدمهي سفري است به درون قلمروهاي بيخبري و ناخودآگاه قطع ارتباط با واقعيت به کودک امکانساختن دنيايي تخيّلي را ميدهد که با وجود حضور موجودات غيرعادي امنيت رواني کودک حفظ شده و از شنيدن افسانه لذّت هم ميبرد درباره اين مکانيزم توضيح دهيد؟

ساختن دنيايي مطلوب به ياري تخيّل از مهمترين ويژگيهاي افسانه است. کودکان مرحله به مرحله، در جريان رشد رواني خويش نيازمند خيالپردازي هستند. براي پرورش تخيّل راههاي متفاوتي ميتوان انديشيد اما بيشک سهيمکردن کودکان در حاصل تخيّلات بشر يعني ارائهي افسانه به آنها از اهمّيّت فوقالعادهاي برخوردار است.

بتلهايم معتقد است قصّهها کودک را قادر ميسازند به گونهاي که نيازش در آن لحظه ايجاب ميکند آرزوهاي زيانبارش را در وجود شخصيتي تجسّم کند، رضايت خاطرش را با شخصيتي ديگر تجربه کند، خود را با شخص سوّمي همانند کند و ارتباطي مطلوب با نفر چهارم بهوجود بیاورد. او ميتواند آرمانهايش را در هستي پري نيکوکار مجّسم کند يا آرزوهاي زيانبارش را در وجود جادوگري از ميان ببرد... و سرانجام گرايشات متضادش را منظم کند.

کودک با سير و سفر در دنياي افسانه از زندگي روزمرّه فاصله ميگيرد و اين خود ميتواند رنجهايي را که با آن درگير است کاهش دهد از اينرو پرداختن به افسانهها و تحقيق دربارهي عناصر روايي و تأثيرگذار آن از اهمّيّت زيادي برخوردار خواهد بود.

 

در طول قسمت عمدهاي از تاريخ زندگي بشر زندگي معنوي کودک گذشته از تجربههاي نخست او در چهارچوب خانواده متکّي بر اسطورهها و قصّههاي ديني و افسانههاي جنّ و پري بوده است اين ادبيات سنّتي قوهي تخيّل کودک را تغذيه کرده و خيالپروري او را تحريک نموده است در همين حال به علّت اين که اين قصّهها پاسخ مهمترين پرسشهاي کودک را در خود داشتهاند عامل مهمّي در تربيت کودک بهشمار ميرفتهاند امروز امّا با ارائه برنامههاي پاستوريزهي تلويزيوني و ادبيات کودک بيخطر و بيهيجان ما نهتنها به نيازهاي معنوي کودکان پاسخ ندادهايم بلکه موجب رشد هيجانات کاذب در آنها شدهايم. نظرتان در اين باره چيست؟

ادبيات بايد در شکل و محتوا برطرفکنندهي نيازهاي کودکان باشد. شايد پاسخ به اين سؤال که آنها واقعاً از چه چيز لذّت ميبرند، هيجاناتشان را با چه چيز ميتوانند تخليه کنند و نيازهاي واقعي و معنويشان کدام است، کار آساني نباشد اما در هر صورت آنچه امروزه بهعنوان برنامههای تلويزيوني براي آنها ساخته ميشود تکبُعدي و ناکافي است و لازم است تا برنامههايي ساخته شود که بيش از يک جنبهي پرورشي را در بر داشته باشد.

 

آيا قصّهگويان علاقمند به افسانهها و اساطير بايد نسبت به نشانهشناسي افسانهها و اثربخشي افسانهها بر مخاطب دانش کافي داشته باشند؟ يا صرف اجراي افسانهها براي يک قصّهگوي کودک کافيست؟

همه ميدانيم که افسانهها در ناخودآگاه کودک نفوذ کرده، با زندگياش عجين ميشوند، اما شناخت مکانيزم اين تأثير، کمک شاياني در انتخاب بهترين روايت‌‌ها خواهد کرد. يک قصّهگو بايد بداند چه چيز با ذائقهي مخاطبش و دنياي تجربياتش هماهنگي و همخواني دارد تا بتواند راوي بهترين افسانهها براي کودکان و نوجوانان باشد.

 

قهرمانسازي و قهرمانپروري از نيازهاي رواني بشر است. قهرمانان عاشورا و بهويژه پرچمدار آنان سيّدالشٌهدا(ع) بهعنوان قهرمان براي همهي بشريّت و کشتي نجات و قهرمانان شاهنامه بهعنوان قهرمانان برساختهي ذهن ايراني واجد اهمّيّتاند از نظر شما پرداختن به قصّههاي ديني و نيز اساطير ايراني تا چه حد به رشد معنوي کودکان کمک ميکند و قصّهگو در انتخاب و بازنويسي قصّههايي از اين دست بايد چه نکاتي را مدّ نظر قرار دهد؟

بيش و پيش از همه در اينباره بايد از منابع معتبر استفاده کرد تا رسالت انتقال اين ميراث به خوبي انجام شود. پرداختن به داشتههاي گرانقدر ديني و ملّي، به کودکان و نوجوانان ما کمک ميکند از هجمههاي دشمنان در امان باشند. آنها ياد ميگيرند ارزش ايرانيبودن و شيعهبودن را بفهمند و استوار و پابرجا در مقابل مشکلات و تنگناها بايستند و از هيچ چيز نهراسند.

 

معاصرسازي افسانهها توسط  قصّهگو بايد با درنظرگرفتن چه شاخصهايي صورت پذيرد؟

از ميان رمزها و انديشههايي که از روزگاران کهن باقي مانده ميتوان زندگي مردم باستان را جستوجو کرد. براي معاصرسازي اين گنجينهها بايد به متون کهن ادبي و ادبيات معاصر اشراف داشته باشيم تا با ارزيابي نيازهاي امروزين مخاطبان خود، از گنجينههاي ديروز بهره بگيريم.

 

افسانههاي جن و پري ميفهمانند که با وجود بدبختي يک زندگي ثمربخش و خوب در دسترس آدمي قرار دارد به شرط آنکه از پيکارهاي پرخطري که بي آنها هرگز کسي قادر به تحصيل هويت حقيقي خويش نيست نهراسد اين قصّهها وعده ميدهند که اگر کودک جرئت کند و در اين تکاپوي مهيب و طاقتفرسا درگير شود نيروهاي نيکخواه به يارياش ميآيند و او موفق ميشود با توجّه به اثرات مثبتي از اين دست امروز نبود افسانهها در زندگي مدرن چه لطمههايي به حيات عاطفي کودکان وارد ميکند؟

اصول در افسانهها تکبعدي هستند يا بد يا خوب! تا کودک بتواند رفتارها و واکنشهاي موجود در افسانه را درک کند اين بدان دليل است که کودک بتواند خوب از بد را تشخيص دهد. موقعيتهاي پيچيده او را سردرگم ميکند. مثل این است که مساله ای با چند مجهول به کودک بدهی و انتظار داشته باشی آن را حل کند. چنین چیزی ممکن نیست

اما دوري از دنياي قصّهها و افسانهها در جهان مدرن امروزي باعث ميشود تا کودکان به زودي بزرگ شوند بدون آنکه عواطفشان غني شود و براي گذر از دنياي پرپيچ و خم امروزي کمکي دريافت کرده باشند.

 

برگزاري جشنوارههاي قصّهگويي را تا چه اندازه مفيد ميدانيد؟

جشنوارهها محيط واقعي قصّهگويي نيستند. قاعدتاً آنچنانکه در جشنوارهها قصّه ميگوييم در جمع بچّهها آنطوري نيستيم. با بچّهها راحتيم و با آنها ارتباط عاطفي قوي داريم. از احساساتشان باخبريم. جشنوارهها، قصّهگويي را پشت ويترين ميگذارند و ميخواهند به ديگران نشان دهند بايد از اين هنر استفاده کرد. نبايد آن را به ورطهي فراموشي سپرد. جشنوارهها ميخواهند بگويند  بچّهها را دريابيم و اين ارزشمند است.

 

از ساير قصّهگويان چه نکاتي آموختيد؟

لحن در قصّهگويي از عناصر مهمّي است که بيش از هرچيز توجّه من را جلب ميکند. دراجرای هر قصّهگوبه توانمندی در به کارگیری لحن توجه و سعي ميکنم روشهاي ويژهي هرکس در اين زمينه را بياموزم تا در زمان مناسب از آن استفاده کنم.

 

يک قصّهي بومي محلي راکه به آن تعلّق خاطر بيشتري داريد بهطور خلاصه بيان کنيد و بگوييد اين قصّه چه اثري بر زندگي شما داشته است؟

قصّههاي کچل را خيلي دوست دارم. روايتهاي زيادي از اين تيپ داستاني در کشور ما وجود دارد. در زبان گيلکي نيز روايتهايي از آن وجود دارد. کچل ميتواند با همهي کوچکي و سادگي مشکلات را حل کند و اين، درس بزرگي براي من است تا هيچگاه نااميدي و درماندگي به سراغم نيايد.مقاله ای درباره ی خوانش تاویلی افسانه های کچل نیز نوشته ام که در ماهنامه ی تخصصی ادبیات کودک ونوجوان چاپ شده است. 

 

و سخن پاياني؟

دلم ميخواهد کارگاههاي قصّهگويي به صورت اصولي و با حضور قصّهگويان، هم بهصورت تئوري و هم بهصورت عملي برای همه ی علاقه مندان به قصه گویی برگزار شود. اين که براي برگزيدگان قصّهگويي کارگاه برگزار ميشود خوب است اما کساني که برگزيده نميشوند هم به اين کارگاهها نياز دارند. ميشود کارواني از قصّهگويان ترتيب داد تا با حضور در استانها بهصورت گفتگو و تبادل تجربه اين برنامهها را اجرا کنند. اميدوارم کانون بهعنوان مادر برنامههاي فرهنگي براي کودکان و نوجوانان، بيش از پيش در اين زمينه ببالد و خود را به جامعه بشناساند.چون بسیاری از خانواده ها هنوز از وجود کانون مطلع نیستند یا نسبت به اهمیت فعالیت های کانون در رشد فرزندانشان آگاهی ندارند. امیدوارم روزی همه ی بچه ها بتوانند از محیط کانون بهره ببرند.

از شما به خاطرحضورتان دراین گفت وگو سپاس گزارم.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید