ماه رمضان
تصویر برگزیده

«شعله ايل‌بيگي‌پور» در گفتگو با آرتنا:

شاهنامه قابليت تأمين محتواي رسانه‌ها را دارد

آرتنا: شعله ايل‌بيگي‌پور گفت: اگر سياست فرهنگي درست و مناسبي داشته باشيم، مي‌توانيم هويت ملّي‌مان را در برابر نفوذ فرهنگ‌هاي بيگانه حفظ کنيم. تلويزيون، راديو و رايانه فرصت مجالس شاهنامه‌خواني را تنگ کرده‌اند، اما شاهنامه اين قابليت را دارد که محتواي رسانه‌ها را تأمين کند.

zoom
شاهنامه قابليت تأمين محتواي رسانه‌ها را دارد

گفت و گو: سودابه امینی /  خبرگزاری هنر «آرتنا»

* خانم «شعله ايل‌بيگي‌پور» لطفاًً خودتان را بهطور کامل معرّفي بفرمائید؟

 مربي فرهنگي استان چهارمحال و بختياري، در مرکز فارسان مشغول به کارم. فارغالتحصيل کارشناسي علوم تربيتي هستم و علاقهي اصليام ادبيات است بهخصوص ادبيات کودک و نوجوان. برگزيدهي طرح نوآوران، برگزيدهي دهمين جشنوارهي بينالمللي قصّهگويي در سال 85، برگزيده در طرح بازنويسي متون کهن در سال 86، برگزيدهي شعر زنان جنوب کشور در سال 87 و برگزيدهي در باغ کودکي در سال 90 در تبريز هستم.

* براي اجراي قصّههاي خود کداميک از قصّههاي شاهنامه را مناسبتر ميدانيد؟

تقريباً همهي داستانهاي شاهنامه براي قصّهگويي مناسباند و من فکر ميکنم بهتر است بيشتر قصّههايي را براي بچّهها بگوييم که کمتر نقل شدهاند.

* قصّههاي شاهنامه براي چه گروههاي سنّي مناسبترند؟

قصّههاي شاهنامه هم خيلي ساده و قابل فهماند و هم بسيار دشوار، رمزآلود و پيچيده. شاهنامه لايههاي مختلفي دارد که هر کس متناسب با فهم و دانش خود با لايهاي از آن مواجه است. زبان شاهنامه با آنکه مربوط به هزار سال پيشتر است تقريباً براي همهي فارسيزبانان قابل فهم است. بازنويسي هم که بشود، براي مخاطب نوجوان فهميدنيتر و مناسبتر ميشود. اما بايد بگويم از نوجوان تا کهنسال همه از شنيدن داستانهاي شاهنامه لذّت ميبرند.

* ايل بختياري يکي از ايلات کهن و اصيل ايران زمين است که به اقتضاي روحيات سلحشوري و جنگآوري و آرمانخواهي از ديرباز با شاهنامه و حماسه اُنس و اُلفت داشته در هر سياه چادري کتاب شاهنامه يافت ميشده، آيا امروز نيز چنين است؟

در اينکه دوران مدرنيسم چنان گسترش پيدا کرده که جلوههاي آن حتي تا درون سياه چادرها هم رسيده است، شکي نيست، و طبيعتاً مدرنيته سنتهاي کهن ما را به چالش کشيده است، امّا به گمان من جاي نگراني نيست. خوشبختانه فرهنگ غني ايراني در اين دوران هم ميتواند جاي خود را پيدا کند و جلوهگري کند. تلويزيون، راديو، رايانه و... فرصت مجالس شاهنامهخواني را تنگ کردهاند، اما در عين حال داستانهاي شاهنامه اين قابليت را دارند که محتواي اين رسانهها را تأمين کنند.

* زندگي کودکان امروز در چهارمحال و بختياري تا چه حد با شاهنامه گره خورده است و مراکز فرهنگي هنري کانون در اين زمينه چه نقشي دارند؟

در دورهي ما زندگي کودکان چهارمحال و بختياري مثل زندگي بچّههاي ديگر استانهاي کشور است، آموزش و پرورش، صدا و سيما، اينترنت و... زندگي را در همهجا تقريباً شبيه به هم کرده است اما بعضي از خانوادهها که هنوز به شاهنامهخواني کم و بيش توجّه دارند، طبيعتاً فرزندانشان هم با شاهنامه بيشتر آشنايند. کانون پرورش فکري هم در آشنايي کودکان و نوجوانان با شاهنامه بيتأثير نيست.

* موسيقي اشعار شاهنامه و همچنين درونمايهي آن، شاهنامه را به کتابي بدل کرده که در بزم و رزم ايل بختياري خوانده شود. ميدانيم که در سوگواريها خصوصاً مردان، «سوگ سياوش» و «سوگ اسفنديار يا ايرج» را ميخواندند، بهعنوان يک قصّهگو قائل به اين هستيد که رجوع به شاهنامه و انتخاب و پرداخت و اجراي قصّههاي شاهنامه کودکان و نوجوانان را با واقعيتهاي زندگي از قبيل شادماني، غم، شکست و پيروزي و زندگي و مرگ بهطور طبيعي آشنا ميکند؟

بله، شاهنامه کتاب فرهنگ و زندگي است. همهي جلوههاي فرهنگ ايراني را ميتوانيم در شاهنامه بيابيم. فردوسي اخلاقيترين شاعر زبان فارسي است و شاهنامه از بزرگترين کتابهاي درسي ما ايرانيان است.

* اساساً فرم و شکل خوانش اشعار و روايت قصّهها بايد با نحوهي اوزان هجايي و بعد موسيقايي قوافي اشعار هيروييک و يا پهلواني هماهنگ باشد، وزني که فردوسي انتخاب کرده است: فعولن فعولن، فعولن، فعل، ضرباهنگي بيدارکننده و کوبنده دارد، خواننده ميتواند صداي پاي اسب در حال تاخت را نيز از ريتم اين اشعار دريابد به نظر شما قصّهگو براي ايجاد روحيهي سلحشوري در کودکان و نوجوانان و همچنين تربيت گوش و هوش موسيقايي او تا چه اندازه بايد از تلفيق نظم و نثر در اجراي خود بهره بگيرد؟

ميدانيم که بوستان سعدي و منظومههايي ديگر هم هر چند غيرحماسي، در اين بحر و وزن سروده شدهاند، اما به قول شما و تأييد کارشناسان و صاحبنظران، اين مناسبترين وزن براي حماسهاي چون شاهنامه است. در روايت داستانهاي شاهنامه بازنويسي آنها به نثر روان، براي سادهکردن و قابل فهمترکردن داستانها بسيار مناسب است، اما آوردن بيتهايي از متن اصلي براي آشناکردن مخاطب با حال و هواي متن اصلي لازم است و تأثيري بسيار عجيب و شورانگيز دارد.

* برگزاري برنامههاي شعر و موسيقي مرتبط با شاهنامه فردوسي از سوي ارشاد استان تا چه حد ميتواند خلأ قصّهگويي کهنسالان را در خانوادهها در سطح استان چهارمحال و بختياري پر کند؟

خيلي زياد. سالهاي قبل ادارهي فرهنگ و ارشاد اسلامي براي شاهنامهخواني برنامههاي خوبي برگزار ميکرد، اما چند سالي است، نميدانم چرا، اين برنامهها برگزار نميشوند يا خيلي کمرنگ و ضعيف برگزار ميشوند. شايد هم برنامههايي هست و من خبر ندارم. اگر سياست فرهنگي درست و مناسبي داشته باشيم، ميتوانيم هويت ملّيمان را در برابر نفوذ فرهنگهاي بيگانه حفظ کنيم.

* در برخي نقاط اسمهاي مکان، نمادهاي اساطيري هستند و قصّههايي دارند مثلاً دژ سپيد يا قلعه سفيد يا سيسخت، در استان چهارمحال و بختياري هم قطعاً چنين مکانهايي وجود دارد در اين زمينه توضيح دهيد و بفرماييد آيا قصّهگو چگونه ميتواند با چنين ظرفيتهايي آشنا شود؟

به نکتهي بسيار ظريف و جالبي اشاره کرديد. شاهنامه در ژرفترين لايههاي فرهنگ و حتي تاريخ و جغرافياي ما نفوذ دارد. جايجاي کشور ما پر است از نشانهها و نامهاي مربوط به داستانهاي شاهنامه. مثلاًً در استان ما روستايي است به نام مشهد کاوه و آرامگاه و زيارتگاهي در آن روستا وجود دارد که مردم محل باور دارند آرامگاه کاوهي آهنگر است. يا نزديک شهر ما (فارسان) کوهي است به نام چوبين که آن را منسوب به بهرام چوبين ميدانند يا فريدون و فريدون شهر در استان اصفهان منسوب به فريدون بزرگاند... در استان ما  افسانههايي هم  دربارهي برخورد کوهنوردان و شکارچيان در کوههاي سخت گذر با کيخسرو روايت ميکنند و جالب است که در همهي اين   افسانهها کيخسرو شخصيتهاي اين افسانهها را پند ميدهد، به درست کاري فرا ميخواند و از شکار حيوانات بيگناه بازميدارد. افسانههايي هم دربارهي زندهبودن زال ميگويند. کمترين چيزي که اين افسانهها به ما ميگويند، تأثير ژرف شاهنامه بر روان و زندگي مردم است... دربارهي تطبيق مکانهاي جغرافيايي با نامهاي اساطيري و بهويژه شاهنامه، خيلي کمکار شده است. آشنايي قصّهگويان با فرهنگ عامّهي استانها و اقليمهاي مختلف ايران طبيعي است که خيلي زياد بر توانايي و تسلّط آنان در کارشان ميافزايد. من فکر ميکنم گنجينهي قصّههاي مناطق مختلف ايران، دانشگاهي است براي فهم فرهنگ ايراني.

* درباره برگزاري جشنوارههاي قصّهگويي از سوي کانون پرورش فکري چه ديدگاهي داريد؟

اين يک سؤال بسيار کلي و گسترده است که فکر ميکنم نيازمند پژوهشي دقيق باشد. بررسي جشنوارههاي قصّهگويي بسيار جاي بحث و گفتگو دارد اما من بهعنوان يک قصّهگو دوست دارم جشنوارهاي برگزار شود که همهي قصّهگويان شرکتکننده در آن برگزيده شوند به اين خاطر که ميدانم يک قصّهگو بايد چهقدر تکرار و تمرين کند، چهقدر وقت بگذارد، چهقدر استرس داشته باشد تا نتيجهي کارش را ببينند و چهقدر خوب ميشدکه جشنوارهاي برگزار ميشد و همه برگزيده ميشدند.

* و يک خاطره؟

امسال من خيلي دير تصميم گرفتم در جشنواره شرکت کنم، براي تمرين قصّهگويي هم وقت زيادي نداشتم، به ناچار همينجور که مشغول آشپزي و يا ظرف شستن بودم، قصّهي پسران فريدون را که از شاهنامه انتخاب کرده بودم، براي خودم تکرار ميکردم. دختر سهسالهام (انوشه) هم از روي کنجکاوي به آشپزخانه ميآمد و گوش ميداد. در مرحلهي منطقهاي جشنواره (در شهر کرمانشاه)، انوشه را هم با خودم برده بودم. برايم جالب بود که وقتي در صحنه اجرا، قصّه ميگفتم دخترم که در ميان تماشاچيان نشسته بود، تمام شعرهاي اين داستان را با من تکرار ميکرد.

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 1

سولماز صادقزاده نصرآبادی
|
9آذر ماه 1393
0
0
سلام. ادبیات گنج بی پایان ایران وایرانی است. گنج والاتری هم هست و آن وجود انسان و روابط انسانی است. سودابه امینی و شعله ایل بیگی از جمله کسانی هستند که هستی با آنها زیباتر است. از خوانش مصاحبه مسرور شدم....

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید