تصویر برگزیده

در بیست و هفتمین نشست از جلسات نقد؛

«تاریک ماه» در داوودیه نقد شد

آرتنا: جلسه نقد رمان «تاریک ماه» اثر منصور علیمرادی در بیست و هفتمین نشست از جلسات نقد چهارشنبه در سرای محله داوودیه برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، در ابتدا سیروس نفیسی مجری جلسه ضمن بیان پیشینیه فعالیت های نویسنده نظرات خود را اینگونه مطرح کرد: «یکی از برجسته ترین شاخصه هایی که کار دارد زبان و لحن آن است. بعد دیگر مسئله اقلیم و فرهنگ منطقه بستر ماجراست که نویسنده به واسطه آشنایی زیادی که با آن داشته توانسته از آداب و رسوم، سنن و فرهنگ عامیانه بهره وافی ببرد. البته برخورد نویسنده در این داستان با نویسندگان دیگری که اقلیمی کار کرده اند متفاوت است. در گذشته با نوعی ادبیات روستایی مواجه بودیم که بیشتر با نوعی رئالیسم عریان که فقر و فلاکت و بدبختی را نشان می داد تعریف می شد. در آن دست آثار اقلیم و دیار نمادی از کل جامعه بود، اما اینجا علاوه بر نمایش سختی ها، زیبایی ها را هم می بینیم. راوی این داستان دلش می خواهد زمینی داشته باشد، همسری و رمه ای تا خوشبخت شود. به دنبال تغییر شرایط نیست. آدم های حکومتی هم درحاشیه هستند، هرچه هست در مردم است، هم خوب و هم بد. نکته دیگر اینکه راوی روایت های متفاوتی ارائه می دهد و در اواخر کار احساس می کنیم شاید همه ماجرا را نگفته. موضوع مهم دیگر تفاوتی است که در شخصیت میرجان در مقایسه با مثلاً گل محمد کلیدر می بینیم، در اینجا میرجان آن جور جنبه های قهرمانی اسطوره ای ندارد.»

در ادامه ابراهیم مهدی زاده به بیان نظراتش پرداخت: «راوی داستان میرجان شیفته روایت است اما او برخلاف " شهرزاد " که روایت می کند تا مرگ را به تأخیر بیندازد، به پیشواز مرگ می رود. آیا علی مرادی آشنا زدایی کرده؟ شاید. متن در سه سطح با ضمیر یکسان روایت می شود. واگویه با خود، با گراناز و هانی غایب و خورشید که میزبان حاضر است. میرجان در این سه واگویه نیل به زندگی، شیدایی و عشق دارد. عشقی در چهار سلسله آهو، گراناز، هانی و زندگی. اولی توسط مار جوانمرگ می شود. گراناز در رسم منطقه خون بست به تاراج می رود، هانی صاحب دارد و زندگی نیر با شتاب به سوی فنا و نابودی کشیده می شود. میرجان برای خواننده متن صادق است اما برای خورشید شنونده گاهی موثق نیست. این دوگانگی از نکته های ظریف و درخشان متن است. پرسش دیگر: آیا متن معاصر ومدرن است؟ آری. روایت از روال سلسله مراتب خطی تخطی و عدول کرده. راوی گاه موثق و گاه ناموثق است. از طرف دیگر متن به سمت خیر و شری گام نمی زند و تمایلی به قهرمان و ضد قهرمان ندارد. متن نیل به قطعیت و ورود به عرصه قضاوت را هم ندارد.از همه مهم تر ذات متن، جوهره متن، آشنازدایی متن، نوع زبان، شیوه روایت، افق و نگاه راوی و تکیه اش به درس و زندگی و عشق آنچنان تروتازه و زنده است که انگار روایت همین حالا اتفاق افتاده است. بغل گوش ما، در بلوچستان ما و ایران ما.»

یوسف انصاری سخنران بعدی بود که به بیان نقطه نظرات خود پرداخت: «ابتدا به این موضوع می پردازم که این رمان چه داشت که این همه مرا جذب کرد در مقایسه با داستان هایی مثل کلیدر که خواندنش اینقدربرایم سخت است. کلیدر معاصر ما نیست چون دنبال قهرمان است همان چیزی که باختین در مورد آثار داستایفسکی و تفاوت قهرمانان در آثار او می گوید. مثلاً در جنایات و مکافات شخصیت صرف نمی بینیم، بلکه شخصیت متفکر می بینیم کسی که تحلیل و جهان بینی دارد. این کار مرا به یاد هزار و یک شب انداخت. در اینجا هم راوی مانند شهرزاد است، برای زنده ماندن دارد روایت می کند و اولین نمونه ای است که روایت شنو دارد، یعنی کسی حضور دارد که برای او روایت می شود. موضوع دیگر اینکه رمان «تاریک ماه» از سنت های داستان نویسی ما تبعیت نمی کند و این موضوع یکی به خاطر زبانش است و دیگری به خاطر جغرافیای آن.»

قباد آذرآیین از دیگر منتقدان حاضر در جلسه عقیده داشت: «این متن اگر چه یک نثر خوب و شاعرانه دارد اما بزرگترین ضربه را هم همین شاعرانگی به آن زده است. نویسنده یا راوی چنان مجذوب شیوه روایت خود شده که تمام شخصیت ها در آن انگار یک جور صحبت می کنند. مثلاً گراناز فرق چندانی با هانی ندارد یا فقیر محمد همان خورشید است. تفاوتی بین شیوه روایت و دیالوگ نمی بینیم، انگار شخصیت ها کپی هم هستند. اگرشخصیت ها در تضاد با یکدیگر قرار داشته باشند آن وقت است که می گوییم رمان شکل گرفته است.»

عباس باباعلی هم نظرات خود را اینگونه مطرح کرد: «از نکات مثبت کار یکی گیرایی رمان بود. دوم: فضای اقلیمی جدیدی که مطرح می کرد. ولی آنچه که مرا آزار می داد عدم تطابق روایت با راوی است. اگرچه نویسنده از تمهیداتی استفاده می کند که مثلا راوی به شعر و شاعری علاقه دارد، اما به نظرم کافی نیست. جملات و حرف ها باید در حد و اندازه راوی باشد و واقعیت را نشان بدهد. نکته دیگر آنجا که در مورد دست در روغن داغ فرو کردن و گذشتن از آتش است، برای اثبات بی گناهی. آنقدر واقعی و عادی با آن برخورد می شود که سوال بر انگیز است.»

پوریا فلاح منتقد بعدی گفت: «آنچه این کتاب را خاص می کند در حوزه درون مایه و حرکت قهرمان است. معمولاً شناختی که از قهرمان داریم این است که دنبال خون خواهی باشد، مثلاً کسی که دنبال قاتل برادرش باشد مثل تنگسیر که قهرمان کلاسیک با وجوه خاص آن دارد. اما میرجان فرار می کند و به دنبال خون خواهی برادرش نیست و از این نظر آشنازدایی می کند. نکته دیگر این است که فضای افیونی داستان خواننده را نشئه و خمار می کند و قصه گویی و تعلیق ایجاد شده خواننده را جذب می کند. ضمنا لحن طنز در اکثرکاراکترها و خصوصاً کاراکتر میرجان دیده می شود. اما شاید نکته منفی کار این باشد که مشخص نیست آیا این متن رمان است یا داستان بلند و آیا صدای میرجان زیادی بلند نیست؟»

هادی نودهی در ادامه این نشست ادبی عقیده داشت: «در کتاب یک سری جملات هست که تم های داستان را به دوش می کشد مثلاً: من از سرنوشت خویش متواری هستم. بعد که در داستان پیش می رویم می بینیم که همین طور هم هست. جملاتی هستند که کمک می کنند داستان تکیه گاه خوبی داشته باشد. نکته دیگر پتانسیلی است که این کار دارد و می تواند به سینما تبدیل شود و ژانر آن هم ژانر وسترن است. یک مرد تنها در بیابان و کلانتر که فقیرمحمد است، زن بد، زن خوب هم تا حدودی وجود دارد مثلاً گراناز در مقابل زن خوب که هانی است قرار داده می شود. نکته بعد صحبتی است که در مورد کلیدر شد. کلیدر یک رفرنس است یا مثلاً تنگسیر که می توانیم آنها را رفرنس بدانیم، اما اینجا با رمانی طرفیم که کاملاً متفاوت است و مهم ترین تفاوت هم دربرخورد با مسئله قهرمان است.»

رضا فکری منتقد دیگر حاضر در جلسه گفت: «خیلی وقت ها مخاطب غیر بومی وقتی با اثری مواجه می شود، یک دیدگاه توریستی نسبت به کار پیدا می کند، به دلیل جغرافیای خاص و زبان خاص منطقه، مخاطب خوشش می آید اما همدات پنداری نمی کند. اگر چه شخصیت میرجان یک ضد قهرمان است ولی جذابیت یک شخصیت دگرگونه اندیش را ندارد. شخصیت گراناز رفتاری شبیه به رفتارهای مردانه دارد، نمی توانیم با این مدل آدم ها ارتباط برقرار کنیم. باید نویسنده طوری کار می کرد که این شخصیت ها برای همه جذاب و قابل همذات پنداری باشند.

پریا نفیسی هم عقیده داشت: «نویسنده به خوبی در این داستان مسایل اجتماعی، وضعیت اقتصادی، اوضاع سیاسی منطقه، آداب و رسوم، سنت ها و عقاید، خرافات و باورهای آن نواحی را نشان می دهد، اما به نظر می رسد در اغلب موارد همه چیز کوتاه و گذرا گفته می شود در حالی که خواننده انتظار عمق و موشکافی بیشتری دارد. درمورد رفتارهایی که در زنان داستان مثلا گراناز دیده می شود به نظرم باورپذیرند چون این رفتارها در دختران عشایری و روستایی دیده می شوند، مثلاً استفاده از تفنگ.»

محمدجواد جزینی از منتقدان حاضر در جلسه در ادامه گفت: »در مورد اینکه این اثر اولین رمان روایت شنو یا دارای مخاطب حاضر است، باید بگویم اولین تجربه از این دست مربوط می شود به سال 1320 و بسیاری کارهای دیگر. در مورد زبان اثر هم باید بگویم که با یک نوع زبان برساخته مواجه هستیم که این زبان نه زبان بلوچی است و نه زبان مثلاً اصفهانی بلکه یک زبان فیگوراتیو است و احتمالا کسی در آنجا آن طوری صحبت نمی کند. زبان شعر یا شاعرانه هم نیست؛ نویسنده یک زبان پیش فرض را براساس زبان منطقه انتخاب کرده که باید در سرتاسر داستان آن را حفظ می کرده استو»

مجتبی گلستانی منتقد بعدی اظهار کرد: »در مورد این رمان دو نکته را باید بگویم 1) جهان بینی اثر ، 2) ترجمه پذیری. جهان بینی که که با آن مواجه هستیم و راوی در آن رشد کرده مسئله بود و نبود، محتومیت و مرگ است. اگرچه راوی می گوید که مسئولیتی در قبال آنچه رخ داده ندارد، اما نمی تواند این شرایط را بشکند و به فردیت خود برسد و پاسخ رمان به آن نومیدانه است. جهان بینی رمان که درباره مرگ است و مسئولیت فرد گاهی ما را یاد بیگانه می اندازد یا رمان هایی که تحت عنوان رمان های اگزیستانسیالیستی و یا معنا باختگی می شناسیم. نکته بعدی که در مورد «تاریک ماه» شاخص است ترجمه پذیر نبودن آن است. اگر یک اثر بنا باشد ایرانی باشد، مقاومتی که در برابر ترجمه می کند آن را شاخص می کند.»

مسعود پهلوان بخش منتقد بعدی عقیده داشت: «با وجود نکات مثبت، در طرح و شخصیت پردازی ایراداتی دیده می شود. مثلاً میرجان وقتی به قلعه می رود به درستی گفته نمی شود که چرا آنجا ماندگار می شود. یا مثلاً چرا به فقیر محمد پناهنده می شود. نکته دیگری که باید بگویم در ارتباط با ترجمه پذیری کار است به نظر من این کار به راحتی قابل ترجمه است اما مثلاً کار حافظ اگر ترجمه بشود حجم زیادی از معنای آن از بین می رود.»

در پایان جلسه نویسنده رمان «تاریک ماه» با بیان اینکه با دست پر از این جلسه بر می گردد، به بیان بعضی نکات پرداخت و گفت: «میرجان برآمده از اسطوره، قراردادهای اجتماعی و دل تاریخ است که سرانجامی تراژدیک دارد. او همان اودیسه است. این باورها مثلا در مورد گذشتن از آتش و ... در جای جای منطقه وجود دارد. در مورد شخصیت ها باید بگویم که مثل هم نیستند، طرز صحبت خورشید و میرجان متفاوت است، خورشید تکیه کلام هایی دارد خاص خودش. هانی هم با گراناز که یک زن سرکش است فرق دارد. هانی درواقع در رویای میرجان وجود دارد و با او تخیل می کند. آخرین نکته این که بیابانی آدم، شاعرانه حرف می زند و این چیزی است که در آن خطه هست.»

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید