ماه رمضان
تصویر برگزیده

گفت‌وگو با «شاهرخ گلستان» فیلمبردار مخصوص شاه؛

فیلمبردار مخصوص پهلوی پشت صحنه ی فیلم های شاه را روایت می کند

آرتنا: بعد از فیلمبرداری از جشنهای 2500 ساله یک نسخه ویدئویی از آن را برای اروپا تهیه کردند که صدای انگلیسی «اورسن ولز» روی آن است.من برای اینکه کارهای فیلم را انجام دهم به لندن رفتم و وقتی که فیلم را به تهران فرستادم به من گفتند شاه گفته پس مردم کجا هستند؟ من گفتم این را باید از تیمسار نصیری بپرسند نه از من. اصلاً مردمی نبود که در خیابانها بایستد.

zoom
فیلمبردار مخصوص پهلوی پشت صحنه ی فیلم های شاه را روایت می کند

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، مستندهای تبلیغاتی عصر پهلوی از ابتدای دهه 1340 تاریخ ناگفته‌ای دارد که در هیچ یک از منابع فارسی و انگلیسی ردپایی از آن نیست. «شاهرخ گلستان» مخزن الاسرار این دوران پر حادثه است؛ کسی که طی 14 سال (1354-1340) «فیلمبردار مخصوص محمدرضا پهلوی» بود و تنها کسی است که میتواند «پشت صحنه فیلمهای شاه» و پروپاگاندای سینمایی_ تلویزیونی عصر پهلوی دوم را برای ما روایت کند، چون سالهای طولانی در تمام سفرهای داخلی و خارجی شاه، مراسم تاجگذاری، جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی، تولد ولیعهد و... حضور داشته و مستندهای تبلیغاتی آن رویدادها را ساخته است. شاهرخ گلستان سال 1386 در گفتوگویی منتشر نشده با «فریدون جیرانی» و «سیدکاظم موسوی» در پاریس، جزئیات تاریخ فیلمسازی از شاه را شرح داده و در لابه لای آن از ترفندهای تبلیغاتی و شگردهای سینمایی در این آثار تبلیغاتی پرده برداشته است. او که فعالیتهای خود را با اصل 4 ترومن آغاز کرده است، در این گفتوگو از نقش «اداره اطلاعات سفارت آمریکا» و «شرکت نفت انگلیس» برای هدایت پروپاگاندای پهلویها میگوید و روایتی جدید از زندگی و حرفه برادرش ابراهیم گلستان بیان میکند. شاهرخ گلستان در این گفتوگو شرح میدهد که چگونه در فیلم «سفر شاه به مکه» صدای زیارتنامه خوانی «منوچهر انور» به جای صدای شاه اضافه شد تا بیشتر حس مخاطب را برانگیزد و تصویری مذهبی از شخصیت شاه به دست دهد؛ یا در فیلم «جشنهای 2500 ساله» چگونه صحنههای ساختگی از شادی و رقص مردم به فیلم افزوده شد تا چهره های مردمی از شاه ایران القاء شود. گفتوگوی شاهرخ گلستان غیر از اهمیت تاریخی آن، روایتی از درون ساختار پهلوی دوم درباره مستندهای تبلیغاتی آن دوره است که امروز شبکه های ماهواره ای مانند تلویزیون «من و تو» به بازپخش و بازتولید آن میپردازند.

گفت‌وگو با شاهرخ گلستان فیلمبردار مخصوص شاه در شماره سوم ماهنامه «عصر اندیشه» به سردبیری پیام فضلی‌نژاد منتشر شده است.

شما در چه سنی به عکاسی علاقه‌مند شدید؟

من اولین جایزه عکاسی‌ام را در14سالگی گرفتم. آن زمان مجلهای به نام «اخبارهفته» که شرکت نفت به صورت هفتگی چاپ میکرد، مسابقه‌ای در چهار رشته پرتره، طبیعت بیجان، منظره و  یک موضوع دیگر که خاطرم نیست برگزار کرد و عکس من در تمام این رشته‌ها جایزه گرفت.

در تمام زمینه‌ها عکس می‌گرفتید؟

بله. چون به هرحال عکاس ناگزیر است هم عکس منظره بگیرد و هم عکس کودک. من در ابتدا یک دوربین آیکوفلکس داشتم، اما بعدها دوربین زایس آمد که شکل دوربین رول بود و با همین فیلم سفر شاه و ثریا به شیراز را گرفتم.

آیا علاقه به عکاسی به دلیل فضای کاری پدرتان در مطبوعات بود؟

نه. در شیراز عکاسخانه ای وجود داشت به نام «عکاسی زیبا» که آقای کفایتی مسئول آن بود و من بعدازظهرها که مدرسه تعطیل میشد به آنجا میرفتم و به آقای کفایتی کمک میکردم. آنموقع برای شفاف شدن عکسها آنها را روی شیشه میچسباندند و یک لایه چربی روی آن میمالیدند و عکسها را  میچسباندند، بعد که خشک میشد عکسها را میکندند. بعد از این جریان شروع به عکس گرفتن کردم و در اوایل عکسهایم را در همین عکاسخانه چاپ میکردم تا اینکه یک ارمنی به نام ژرژ به شیراز آمد و من با او دوست شدم و کارهایم را پیش او و  در تاریکخانه اش انجام دادم. بعد کم کم شروع به عکس گرفتن کردم و عکسهایم را در همین عکاسخانه چاپ کردم.

چطور شد تصمیم گرفتید دوربین عکاسی را به فیلمبرداری تبدیل کنید؟

من سینما را همیشه دوست داشتم و از چهار سالگی فیلم میدیدم که همه فیلمها هم درخاطرم هست، یک دوربین 16 میلیمتری که حدود 2700 تا 2800 بود خریدم و یک فیلم بلند به مدت یک ساعت و پنج دقیقه ساختم.

درباره نحوه فیلمبرداری از سفر شاه و ثریا به شیراز بگویید؟

بعد از خرید دوربین 16 میلیمتری، دو حلقه فیلم از طرف مربی اسکیام که فرمانده لشکر بود، به من داده شد. حلقههای فیلم ریورسال 100 فوتی که اگر با سرعت 24 که استاندارد ناطق است فیلم میگرفتیم، حدود دو دقیقه ونیم میشد و اگر با سرعت 16 گرفته شود که برای فیلمهای خامت و خانگی استفاده میشود 4 دقیقه طول میکشد. بعد از گرفتن این دو حلقه فیلم، حدود دو ماه بعد شاه به شیراز آمد.

اسم فیلم چه بود؟

هفت روزی که شاه و ملکه میهمان شیراز بودند.

تیتراژ هم داشت؟

بله. خودم تیتراژ را نوشتم. کلمه «هفت روزی که» بالای صفحه قرار داشت و «شاه و ملکه» در وسط گذاشته شد و «میهمان شیراز بودند» هم پایین صفحه جای گرفت. انتهای تیتراژ هم نوشتم «فیلمبردار: شاهرخ گلستان.»

کس دیگری هم همراه شما بود؟

نه، فقط خودم بودم.

غیر از دوربین وسایل دیگری داشتید؟

نه، حتی نور هم نداشتم و فقط همان دوربین کودکی ام همراهم بود.

با وجود نبود نور صحنه‌های شب را چگونه فیلمبرداری کردید؟

دو صحنه در شب گرفتم، یکی صحنه آتش بازی و دیگری چراغانی که اتفاقاً بسیار زیبا شد.

این اولین فیلم مستند خبری شما بود؟

بله. اتفاقاً خیلی هم زود آماده شد و در چند شهر نمایش دادیم، در حالیکه فیلمهای رنگی دیگر باید در خارج کشور ظاهر میشد و بر میگشت.

برای شاه هم نمایش داده شد؟

تیمسار معتضدی از من خواست که فیلم را به شاه نشان بدهم، اما چون جوان بودم و تنها 17 سال داشتم خجالت کشیدم و نتوانستم فیلم را به شاه نشان دهم. حتی در تهران هم نمایش داده نشد و در اصفهان نمایش دادیم، صدا هم از طریق ضبط صوت روزنامه پدرم پخش میشد.

اواخر دوران رضاشاه یکسری فیلمهای خبری سیاه سفید از آقای فروغی که آگهی‌هایش در روزنامهها چاپ میشد و درباره سفر رضاشاه به ترکیه و ملاقات با آتاتورک و فیلمهای مربوط به افتتاح اماکن ساخته شد، خاطرتان هست این فیلمها را چه کسی میساخت؟

بله، من خودم این فیلمها را برای وزارت فرهنگ و هنر میخریدم که در فیلم آخرم هم از آنها استفاده کردم. فیلم سفر رضاشاه به ترکیه توسط ترکها ساخته شد و تنها فیلمی است که صدای رضاشاه را درحالیکه به زبان ترکی صحبت میکند پخش کرده است.

این فیلمها چگونه ساخته شدند؟

وقتی که اوگانیانس فیلم دومش را ساخت، «ابراهیم مرادی» برای ساختن فیلم از بندر پهلوی به تهران آمد و اکثر دانشجویان و شاگردان اوگانیانس به سمت مرادی رفتند و این تمایل تنها به دلیل حضور چند زن در گروه مرادی بود. این هنر دوست پیر تعریف میکند که من رفتم و از آقای بهمن که رئیس دفتر رضاشاه بود خواستم که دولت به سینما کمک کند، اما گفت ما پولی نداریم ولی اگر شما از پیشرفتهای ایران فیلم درست کنید و ما این فیلمها را بتوانیم در خارج نمایش بدهیم، انحصار وارد کردن فیلمهای خارجی را به شما میدهیم. وقتی دختر لر ساخته شد و فروش فوق العاده ای کرد، کار مرادی و اوگانیانس تعطیل شد و پیشنهاد انحصار وارد کردن فیلمهای خارجی موجب ترس صاحبان سینما شده بود. آن اختلالی هم که در کار سپنتا ایجاد شد و جلوی فیلمهایش را گرفتند و اجازه استفاده کامل را از فیلمهای او ندادند، برای این بود که مبادا آنچنان توفیقی پیدا کند که این انحصار را در اختیار بگیرد، زیرا این وعده به سپنتا داده نشده بود و تنها به مرادی پیشنهاد شد.

درباره فیلمهای مستندی که در مورد پیشرفت و ترقی ایران بود بیشتر توضیح دهید؟

این فیلمها را افرادی مثل مرادی میساختند، مثلاً برای افتتاح بانک ملی، مرادی فیلمی ساخت به این مضمون که رضاشاه سنگ بنای بانک ملی را گذاشت. فیلم دیگری هم درباره راه آهن ایران توسط کامساکس ساخته شد. شرکت نفت ایران و انگلیس (BP) هم در این زمینه فیلمهای زیبایی ساخت. یک فیلمی هم توسط انگلیسیها ساخته شد که ابتدای فیلم دیواری را نشان میدهد که روی آن کلمه «پرشیا» نوشته شده، اما بعد از چند دقیقه این کلمه میریزد و کلمه «ایران» جایگزین آن میشود که رضاخان گفت  پرشیا در انگلیسی به معنای ایران است. با این فیلمها میخواستند ترقیات ایران، مدارس، نوع زندگی مردم در شهرها و روستاها و دختران و پسرانی که در کنار هم ورزش میکنند و... را نشان دهند. من این فیلمها را برای فرهنگ و هنر  گرفتم که باید الان موجود باشد.

این فیلمها را شما برای وزارت فرهنگ و هنر خریداری کردید؟

بله من تهیه کردم. در آن فیلمها صحنه‌هایی از رضاشاه که با اسب سفیدش رژه ارتش را مشاهده میکند و تانکهای جدیدی که توسط ارتش خریداری شده بود نیز موجود است. بعد از اشغال ایران همان تانکها را در فیلمهای خارجی دیدیم که سوار بر قطار کردند و به شوروی بردند و علامت تاج و ارتش روی تانکها بود.

بعد از ساخت اولین فیلمتان که در شیراز و اصفهان و خرمشهر نمایش داده شد، چه کاری انجام دادید؟

به سراغ ساخت فیلم خبری رفتم. در شیراز برای سینما خورشید، فیلمهای 16 میلیمتری میگرفتیم؛ دوفیلمی هم که در آنجا ساختم یکی برای جشن 4 آبان بود و دیگری برای رژه 21 آذر به مناسبت آزادی آذربایجان. یکبار شمس پهلوی همراه آقای پهلبد به شیراز آمد و وقتی دوربین  16 میلیمتری من را دید بسیار تعجب کرد. من آن زمان اولین کسی بودم که بعد از آمدن لنز زوم به ایران، خریداری کردم.

ساخت این فیلمها درآمدی هم داشت؟

بله، برای فیلمی که درباره سفر شاه ساخته بودم، زمانی که در شیراز اکران شد از مدیر سینما 800 تومان گرفتم، چون واقعاً سینما شلوغ میشد. در اصفهان نیز به مدت یک هفته 700 تومان قرارداد بستم. در خوزستان هم این فیلم با یک فیلم دیگر پخش میشد. من یک فیلم وسترن توسط یکی از دوستانم از «سلمانخان هوگی» مدیر سینمای هما گرفتم، فیلمی بود از «راندولف اسکات» که خودم این دو فیلم را با هم نمایش میدادم و در نتیجه 50 درصد پورسانتاژ را هم دریافت میکردم.

در واقع شما از اینجا به بعد با سینمادارها هم آشنا شدید؟

بله. بالاخره من بودم که بهترین سینمای این مملکت را ساختم (خنده).

دوره ساخت فیلمهای خبری شما چند سال طول کشید؟ همان موقع به اصل 4 می‌پیوندید؟

من وقتی به اصل 4 رفتم، به عنوان عکاس اصل 4 در شیراز کار میکردم و همان موقع هم فیلمهای خبری میساختم. بعد از اینکه فیلم سفر شاه و ثریا به شیراز را نمایش دادم، به پدرم گفتم میخواهم بروم دنبال کار سینما و او هم پذیرفت. آنموقع عکاس اصل 4 بودم تا اینکه به تهران آمدم.

قبل از اینکه به تهران بیایید فعالیتهای مستندسازی شما هنگامی که در اصل 4 کار می‌کردید چه بود؟

تنها کاری که در شیراز انجام میدادم دوبله چند فیلم به همراه آقای امامی بود. اواخر دهه 1330 به تهران آمدم و یک عکاسخانه در تجریش باز کردم به نام «شاهرخ عکاس» که بیشتر عکاسهای صنعتی میگرفتم.

دراین مدت فیلم خبری هم می‌ساختید؟

من هم عکسهای خبری میگرفتم و هم فیلمهای خبری میساختم. مثلاً برای زلزله ای که اطراف کرمانشاه رخ داد، خبر تهیه میکردیم. «پرویز راجی» از خبرنگاران «اسوشیتد پرس» برای روزنامههای خارجی کار میکرد و من هم برای او عکس میگرفتم و یا برای تلویزیونهای آمریکا فیلم تهیه میکردیم.

«ابراهیم گلستان» هم با شما همکاری میکرد؟

نه، او بیشتر کارهای اداری را انجام میداد، البته ابراهیم قبلاً فیلمهای خبری برای خارج میساخت، ولی بعد از آن من بیشتر دنبال گرفتن فیلم بودم.

اولین فعالیتی که در استودیو داشتید چه بود؟

همراه یک کارگردان انگلیسی یکسری فیلم از کارون گرفتیم.

همان آقای «آلن پندری»؟

نه، کار جدی آلن پندری «موج و مرجان و خارا» بود که من فیلمبردارش بودم.

این فیلم ساخته «آلن پندری» بود یا ابراهیم گلستان؟

کارگردان آلن بود و گلستان از لحاظ مدیریتی، مالی و همفکری او را همراهی کرد. من هم فیلمبردار بودم که البته بعد از من دو فیلمبردار انگلیسی اضافه شدند.

فیلمبرداری آن چقدر طول کشید؟

این فیلم یک پروژه چهار ساله بود.

چقدر از این فیلم کار شما بود؟

من باید فیلم را دوباره ببینم تا جواب بدهم، ولی دو سال اول و تمام قسمتهای اولیه و لوله کشیهای گناوه کار من بود.

اولین تجربه فیلمبرداری شما بود؟

بله، اولین تجربه من روی فیلم نگاتیو ایسمن کالر بود، همچنین اولین تجربه کار حرفهایم به صورتی که کارگردان و تمام عوامل باشند. به آلن پندری پیشنهاد شد در «گلستان فیلم» کار کند و من در این کار از او تجربه زیادی کسب کردم.

نوع لنزها را هم آلن میگفت؟

من اولین کارهای فیلمبرداری ام را از او آموختم، اما بالاخره کارم را بلد بودم و او به من اعتقاد داشت و درواقع فقط با آلن میتوانستم به صورت فرمانبردار باشم و بعد از او با هیچکس نمیتوانستم کار کنم. یکی از دلایلی که از گلستان فیلم بیرون آمدم همین بود، یعنی بعد از او کسی را صالحتر از خودم در این کار نمیدیدم.

نریشن فیلم را فرخزاد نوشت یا گلستان؟

گلستان نوشت، چون در این زمینهها نظیر نداشت.

پس فروغ فرخزاد فقط خواند؟

اصلاً صدای فروغ نیست؛ در نسخه فارسی یکمقدار صدای گلستان است و مقداری هم صدای پیمان.

در سازمان فیلم گلستان شما فیلم مستندی را هم کارگردانی کردید؟

بله، سازمان فیلم گلستان به جز این پروژه بزرگ خاص، یکسری فیلمهایی با نام چشمانداز هم تولید کرد. این فیلمها در واقع فیلمهای خبری فصلی بودند که خبرِ فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی و فعالیتهای شرکتهای نفتی دراین فیلمها میآمد.

بودجه را هم خودشان میدادند؟

بله چون سفارش خودشان بود و بعد هم از ما میخریدند.

فیلمبرداری تمام فیلمها زیر نظر شما بود؟

زیر نظر من نبود، من فیلمبردار اداره بودم. بعد که کار وسعت پیدا کرد «منوچهر ناظریان» هم برای فیلمبرداری آمد، ناظریان فرانسه درس خوانده بود و الان هم در جنوب فرانسه مشغول عکاسی است.

همکاریتان با سازمان سینمایی گلستان چه مدت بود؟

تقریباً من بعد از اینکه فیلم «آتش» را فیلمبرداری کردم هفتاد روز در اهواز بودم و بعد از آن به تهران آمدم و سازمان گلستان تشکیل شد و کارم را شروع کردم.

دلیل شما از بیرون آمدن از سازمان گلستان چه بود؟

از لحاظ اخلاقی وضعمان خوب نبود، آنطور که من توقع داشتم حقم ادا نمیشد.

مستندسازی دوران سیراکیوز چیست و چه تاثیری در مستندسازی ایرانی داشت؟

هیچ تاثیری نداشت، افراد هوشمندی نبودند و اصلاً سیراکیوزیها فیلمسازان خوبی به حساب نمی‌آمدند، زیرا ابتدایی کار میکردند و بیشتر ترابلوگ میساختند.

محل تشکیلاتشان کجا بود؟

دانشکده هنرهای زیبا.

عکاسی و تهیه اسلاید و فیلم اسکرین و لابراتوار هم داشت؟

لابراتوار را بعداً ساختند، آنهم لابراتوار سیاه و سفید.

لابراتوار وزارت فرهنگ همان لابراتوار ارتش بود؟

نه ارتش لابراتوار خودش را داشت، اولاً لابراتوار آنها 16 میلیمتری بود، لابراتوار 35 میلیمتری هنرهای زیبا از همان شرکت آری فلکس آورده شده بود که دوربینهای فلکس را هم میساخت.

غیر از شما افراد دیگری هم فیلم خبری میساختند؟

فیلمهای خبری ایران را در ابتدا اداره اطلاعات سفارت آمریکا میساخت که شخصی به نام ایثاری مسئول آن بود و فیلمها در استودیوی رضایی و بخشی از آن در لابراتوار بدیع ساخته شد. در شهرداری تهران هم به مدت کمی فیلم خبری ساخته شد که «جمشید شیبانی» آن را راه اندازی کرد. هنرهای زیبا هم شروع به تولید فیلم اخبار هفته کرد که من هم مسئول شش فیلم اخبار هفته بودم.

آن زمان فیلمهای خبری سیاه و سفید ساخته میشد؟

بله، چون لابراتوار رنگی نداشتیم. اولین لابراتوار رنگی را دکتر کوشان به ایران آورد. یادم است زمانی که میخواستم فیلم تولد ولیعهد را بگیرم با دکتر «جهانشاه صالح» صحبت کردم که امکانات نور را به من بدهند، اما مخالفت کرد و گفت شماره عینک شما چند است؟ من خندهام گرفت و گفتم چطور مگر؟ گفت تو دلیل عینکیشدنت را میدانی؟ گفتم دکتر گفته این لنزها روی چشمت سوار نمیشود. گفت ولی اگر 10 سال، 20 سال دیگر بچه شاه عینکی شد، کسی دیگر این توضیحات را نمیدهد و میگویند به خاطر روزی است که گلستان نور در جلو چشماش روشن کرد!

پردازش صدا را در فیلمهایی که با دوربین معمولی گرفته میشد، چه میکردید؟

ما صداها را در اتاق ادیت با هزار گرفتاری میکس میکردیم. «روح الله امامی» و راجی نیا در این زمینه بسیار زحمت کشیدند. صداهای سخنرانی شاه را بیشتر از رادیوهای محلی میگرفتم، مثلاً در پاریس یک مصاحبه مطبوعاتی خیلی مهمی با شاه شده بود که صدایش را از رادیوی فرانسه برداشتم و خیلی هم خوب شد.

سخنرانیهای سر میز شام و مکانهای دیگر را به چه صورت میگرفتید؟

سخنرانی سر میز شام را خودشان میگرفتند و گاهی اوقات هم من همراه خودم ضبط صوت میبردم. البته ما سرتاسر نطق را نمیگذاشتیم، مثلاً وقتی که میخواستیم صورت شاه را نمایش دهیم، قسمتی از سخنرانی اش را هم میآوردیم. ببینید در سینمای مستند و سینمای گزارشی متن سخنرانی مهم نیست چون توسط گوینده بازگو میشود. در این سوژه‌ها صداهایی که اثر مثبت و عمیقی روی تماشاچی میگذاشت، سر و صدای فضا بود. برای مثال سفری که شاه به مکه داشت، من صدای زیارتنامه‌خوانی که جلوی شاه راه میرفت و زیارتنامه میخواند را آوردم، به این شکل که متن آن زیارت نامه را به یکی از دوستان در اداره دادم که ترجمه فارسی کند و آن ترجمه را با صدای «منوچهر انور» روی فیلم گذاشتیم که بسیار تکان دهنده شد و از تمام شهرها صف بسته بودند روبه‌روی هنرهای زیبا و فیلم را میخواستند.

چند دقیقه بود؟

یک فیلم خبری 10 تا 15 دقیقهای بود.

با دستگاه ضبط صوت خودتان صدا را گرفتید؟

بله، من همیشه یک ضبط صوت همراهم بود.

شما مستندی هم در رابطه با زلزله بوئین زهرا «از ویرانی تا آبادانی» ساختید و برای این مستند سناریوی خاصی نوشتید...

بله، در این مستند از صدای شیون زنان تا کندن زمین برای پیدا کردن اجساد را فیلمبرداری کردیم که به صورت سیاه و سفید و به مدت 20 دقیقه تا نیم ساعت بود.

اولین فیلم رنگی شما چه سالی بود؟

اولین فیلم رنگی من در سال 1961 فیلم «سفر نروژ» بود و چون خودمان لابراتوار نداشتیم، فیلم را در یکی از لابراتوارهای لندن درست کردیم. در همین زمان بود که من فیلمهای مربوط به تخت جمشید را که بعداً به اسم «ستون شکسته» معروف شد را ساختم. نگاتیو این فیلم را هم همراه «سفر نروژ» به لندن بردم و با میر صمدزاده آنها را چاپ و ظاهر کردیم.

در فیلم تاجگذاری چند فیلمبردار همراه شما بود؟

اسامی همه فیلمبردارها در فیلم هست. بعضی از آنها را از سینمای فارسی گرفته بودیم و برخی دیگر از فیلمبردارهای اداره بودند. مدیریت همه فیلمبردارها با من بود.

خودتان پشت کدام دوربین و کجا قرار داشتید؟

دوربین من روبه‌روی کاخ مرمر قرار داشت. از جلوی کاخ مرمر تا کاخ گلستان را در وانتی نشسته بودم و فیلم میگرفتم. داخل سالن کاخ هم که شدیم پشت یکی از دوربینها قرار داشتم و مسیر پیاده روی داخل باغ کاخ را هم یک تراولینگ خیلی قشنگ گرفتم.

چند متر ریل گذاشتید؟

50متر ریل گذاشتیم.

مراسم تاجگذاری را خودتان فیلمبرداری کردید؟

بله، منتهی با چندین دوربین فیلم گرفتیم. یک دوربین جلوی در اصلی قرار داشت که تمام سالن را پوشش میداد، دوربین دوم بین مدعوین کار گذاشته شد، دو دوربین جهت مراسم را میگرفت، دوربین دیگری از بالای سکو مراسم را فیلمبرداری میکرد که سمت راست سفیران خارجی و ماموران سیاسی و سمت چپ خانواده سلطنتی حضور داشتند. این سکو را پشت سر خانواده سلطنتی قرار داده بودیم، چون تعداد آنها کم بود و میتوانستیم به راحتی فیلم بگیریم، اما اگر پشت سر دیپلماتها سکو میگذاشتیم به دلیل تعداد زیاد آنها ارتفاع پیدا میکرد و جهت اصلی را از دست میدادیم. یک دوربین هم که مخصوص خانواده سلطنتی بود و فقط از آنها فیلم میگرفت.

مونتاژ فیلم را هم خودتان انجام دادید؟

بله، این فیلم را یک هفتهای تمام کردیم، چون دو روز بعد از تاجگذاری شاه به مسافرت رفت و آقای پرواز دلش میخواست قبل از برگشت اعلیحضرت فیلم حاضر شود، برای همین شبانه روز کار کردیم. فیلم که آماده شد به شاه نشان دادند. فردای آن روز آقای پرواز به من گفت شاه فیلم را دیده و تعجب کرده که انقدر زود آمده شده و از شما خواسته فردا شب شام به کاخ بیایید.

تایمی که اولین‌بار مونتاژ کردید در اکران سینماها تغییری کرد؟

نه، اصلاً تغییر نکرد. تنها 15_ 10 ثانیه از فیلم که نشان میداد میهمانان در یک مجلس رسمی در چادرهای تخت جمشید جام را به سلامتی همدیگر بر میدارند را برداشتیم. از وقتی هم که نسخه اورسن ولز را آوردیم، موضوع نمایش فیلم در خارج منتفی شد، برای اینکه هم کلمبیا و هم «متروگلدین مه یر» مایل بودند که بعد از خریداری، فیلم مال آنها شود و حتی در ادیت آن تغییراتی را اعمال کنند؛ در صورتی که دولت ایران میخواست این فیلم را برای دانشجویان و در سفارتخانهها و... نشان دهد.

فیلم مراسم تاجگذاری اولین فیلم ایرانی با اسکرینگ بود؟

بله، البته اسکرینگ منطقی. این فیلم قرار بود یک فیلم سینمایی بلند شود، منتهی یکسری موارد به آن اضافه شد که من موافق نبودم، زیرا فیلم این مراسمات همیشه مقداری سنگین و خشک میشود، چون وقتی دولت از کارهای خودش فیلم بسازد، دنبال جزئیاتی میرود که برای تماشاچی جالب نیست. مثلاً لازم نبود همه نطقهای طولانی در فیلم کار شود و ما همه آن را نگذاشتیم، تنها نطقی که در فیلم به طور کامل گذاشته شد، نطق سر آرامگاه کوروش بود. مواردی مانند انجمن ایران شناسان که تازه راه افتاده بود و سعی در بین المللی کردن این رویداد داشت فیلم را سنگین کرد، اما موسیقی که چکناواریان ساخت بسیار فوق العاده بود که در لندن هم ضبط شد. به نظر من این فیلم تجربه بزرگی برای سینمای ایران است.

موسیقی و صدابرداری فیلم به چه صورت انجام شد؟

روزی که ما رفتیم فیلم را صدابرداری کنیم، صدابردارش یکی از چهار صدابردار برتر اروپا بود. نوازندگان در اروپا براساس برنامه، سه ساعت در صبح و سه ساعت در بعدازظهر میزدند. ما سه جلسه استودیو را گرفته بودیم، یعنی دو جلسه امروز و یک جلسه فردا صبح بود. اولاً رهبری چکناواریان و حرفهای بودن آن نوازندهها طوری بود که تمام آهنگها در اولین اجرا مورد تایید چکناواریان قرار میگرفت و فقط در 2 یا 3 آهنگ از نظر زمانی مشکل پیدا شد که چند ثانیه بیشتر از حد مجاز بود. چکناواریان کاری را که قرار بود در سه جلسه انجام دهد، در 2 جلسه تمام کرد. همچنین موسیقی فیلم به نحوی است که تا آن زمان کسی آن را نشنیده بود و ابهامات خاصی در آن وجود داشت که چکناواریان چند بار بعد از هر قسمت موسیقی را گوش میکرد تا مطمئن شود درست است. موسیقی هم روی tape  ضبط شد که درواقع 16 باند بود، یعنی میتوانست هرکدام از باندها را که میخواست کم و زیاد و تنظیم کند. پس از اتمام برنامه که چکناواریان از همه تشکر کرد، حدوداً 80 نفر سازها را به زمین گذاشتند و برای او دست زدند. صدابردار آن صحنه میگفت که من در عمرم چنین چیزی ندیدهام. جالب است بدانید خرجهایی که من برای این فیلم کردم کمتر از خرجهایی شد که دو سال بعد برای ساخت فیلم دیگرم در تالار رودکی کردم.

در کنار سینماداری و اداره سینماهای آریانا، مترو، کاپری و...  آیا همچنان فیلمبردار مخصوص شاه بودید؟

بله، درواقع اولین سفرم همراه شاه از سال1961 آغاز شد و تا سال 1975 که آخرین سفر شاه را فیلمبرداری کردم 5 هفته طول کشید و به 30 کشور مختلف رفتیم از جمله سنگاپور، زلاندنو، استرالیا، اندونزی، هند و... یا مثلاً در جشنهای 2500 ساله تعداد زیادی از فیلمسازان خارجی درخواست داده بودند تا فیلمبرداری کنند؛ این درخواستها به وزارت دربار، وزارت اطلاعات، وزارت خارجه، وزارت فرهنگ و هنر، به سازمان جشنها و به خانه ایران در پاریس رفته بود تا خود شاه تصمیم بگیرد که از طرف آقای پهلبد فیلمبرداری مراسم به من پیشنهاد شد. بعد از فیلمبرداری از جشنهای 2500 ساله یک نسخه ویدئویی از آن را برای اروپا تهیه کردند که صدای انگلیسی «اورسن ولز» روی آن است، البته من آن فیلم را اصلاً نپذیرفتم و هرگز نخواستم اسم من داخل فیلم کار شود. به این دلیل که مقدار زیادی از صحنه های رقص و صحنه‌های دهاتی را از فیلمهای دیگر اضافه کرده بودند که نشان بدهند در همه جای ایران مردم به این مناسبت در جشن و سرور هستند، که اصلاً در واقعیت چنین چیزی نبود و مقداری از صحنه ها را تغییر داده و کارهایی کرده بودند که نمی پسندیدم، برای اینکه ما از واقعیتی که بود فیلم گرفته بودیم. من برای اینکه کارهای فیلم را انجام دهم به لندن رفتم و وقتی که فیلم را به تهران فرستادم به من گفتند شاه گفته پس مردم کجا هستند؟ من گفتم این را باید از تیمسار نصیری بپرسند نه از من. اصلاً مردمی نبود که در خیابانها بایستد.

شبی که از طرف شاه  به کاخ نیاوران دعوت شده بودم،  پس از صرف شام برای دیدن فیلم به  سالن رفتیم. اولین صحنه  فیلم با جمعیتی که در خیابانهای تهران در مسیر شاه بعد از تاجگذاری آمده بودند، شروع شد و این برای شاه موضوع هیجان انگیزی بود و به شوخی به من گفت: این همه جانور را از کجا آوردید؟ من هم گفتم: از جنگل سینمای فارس شاه گفت: شما از طرف من از تک تک این آدمها تشکر کنید. فردا ما به اداره آمدیم و آقای پهلبد که وزیر فرهنگ و هنر بود از من خواست متنی را بنویسم و از آنها تشکر کنم. من هم متن سادهای نوشتم که فیلم «تاجی برای ملت» در حضور شاه نشان داده شد و شاه مراتب خرسندی خود را به تهیه کنندگان فیلم ابراز کردند، بدینوسیله مراتب خرسندی شاه از شما که در این فیلم سهم داشتید ابلاغ میشود. البته این متن تا 4 سال فرستاده نشد، به طوریکه در جشنهای 2500ساله عوامل تهیه کننده میگفتند در تاجگذاری اینهمه زحمت کشیدیم، اما برایمان هیچ کاری نکردند.

شما چه مشکلات و موانعی برای فیلمبرداری مراسمات مختلف شاه داشتید؟

یکی از مشکلات ما این بود که دوربینهایی که از استودیوهای فیلمبرداری میگرفتیم دوربینهای خوبی نبودند و اصلاً سیستمی نبود که متخصصی بنشیند و از این دوربینها بازدید کند و درصورت معیوب بودن عیب آن را برطرف کند یا بگوید که با این دوربین کار نکنید. مثلاً من دوربینی را که روی سکوی بلندی گذاشته بودم تا قبر کوروش را به صورت لانگ شات بگیرد با این حال که فیلمبردار هم پشتش بود، مجبور شدیم مقدار زیادی از تصاویر را دور بریزیم، درحالیکه صحنه بسیار مهمی بود. ما دستگاههای واکی تاکی هم داشتیم، اما نگذاشتند تا از آنها استفاده کنیم چون آقای قطبی گفته بود فرکانسشان روی امواج تلویزیونی ما اثر منفی میگذارد. متاسفانه کسی هم جرأت نداشت جلوی اینچنین حرفهایی بایستد، چون اگر بعداً مشکلی پیش میآمد میگفتند مربوط به آن روزی است که گلستان دستگاهش را روشن کرد. درضمن آدمهای به دردبخوری مانند «هوشنگ بهارلو» و «نعمت حقیقی» در این فیلم نبودند چون آنها را برای فیلمبرداری برای تلویزیون برده بودند. یکی دیگر از مشکلات ما این بود که فیلمبردارها گوش به حرف ما نمیدادند و تصمیمهایی میگرفتند که  احمقانه بود. یکی از مشکلات دیگر مسائل مالی بود مثلاً پولی که به ارکستر فلارمونیک لندن دادیم تا موسیقی فیلم تاجگذاری را برای ما بنوازد از پولی که نوازندگان تالار رودکی برای تهیه فیلم دیگری از من گرفتند کمتر بود. یعنی ما در هیچ کارمان حرفهای نبودیم، حتی در پول گرفتن و پول دادنمان. مشکل سینما و تلویزیون و رادیو ایران این است که هیچ معیار جهانی نمیشناسیم.

نظر شما درباره سینمای بعد از انقلاب چیست؟

من فیلمهای ایرانی را با شوق و علاقهمندی میبینم، چون در موردشان برای بیبی سی مطلب مینویسم و تغییرات خودم را هم ضمیمه موضوع فیلم میکنم.

فیلمسازان ایرانی و زنان فیلمساز ایران را چه طور ارزیابی می‌کنید؟

راستش را بخواهید کارهای درخشانی از آنها ندیدم. مثلاً فیلم «زینت» فیلم احمقانه‌ای بود یا فیلم «بدوک» را که دیدم، اصلاً خجالت کشیدم که چطور ممکن است فیلمسازی انقدر بد فیلم بسازد. مثلاً فیلم «زرد قناری» میتوانست یک فیلم کمدی خنده‌دار فوق العاده‌ای بشود، اما آنقدر قضیه را جدی گرفته و بازیهای خشکی انجام داده و موزیک سنگینی روی آن گذاشته که فیلم بلاتکلیف شده است.

شما فکر کنید اگر این فیلم را 20 یا 30 سال پیش سینمای ایتالیا درست کرده بود، چه اتفاقی می‌افتاد؟ قطعاً میتوانست یک فیلم درخشانی شود. فیلمهای زنان را هم در لوکارنو دیدم که مورد پسند نبود. اشکالی که در فیلمهای زنان وجود دارد، این است که در فیلمسازی و بوجود آوردن فضا و میزانسن که مهمترین مساله سینما است ضعیف هستند و دیگر اینکه فیلمی که به مسائل و مشکلات اصلی زنان بپردازد، ساخته نمیشود. البته من معتقدم خلاقیت فرهنگی زن و مرد ندارد، اما زنان فیلمساز حداقل میتوانند مسائلی که مربوط به خودشان هست را مطرح کنند، اما متاسفانه سراغ یک لعاب سانتی مانتال و عاشقانه میروند که حرفهای امروز جامعه نیست و از دید خودشان زنانه بودن فیلمهایشان را اینگونه نشان میدهند، اما درواقع این حرکت پوششی است بر ناتوانیشان برای روبه رو شدن با مسائل مهم زندگی. سینمای امروز ایران سینمای «عباس کیارستمی» نیست، بلکه تقلید فیلمهای تلویزیونی آمریکایی و... است. کیارستمی، یک هوشیاری خاصی برای خودش دارد و میداند چگونه بیانش را با فیلم تطبیق کند و چون سالهای سال با هنر پیشههای غیر حرفهای کار کرده است، به خوبی میتواند عمل کند و به نتیجه مطلوبش برسد. «داریوش مهرجویی» هم به نظر من فیلمساز خوبی است.  «بهرام بیضایی» هم فیلمساز قابل و درجه یک است، اما در مورد فیلم «باشو غریبه کوچک»اش انتقاداتی دارم. فیلم «هنرپیشه» مخملباف هم بسیار فیلم بدی بود و فیلم بدتر از آن «سلام سینما» بود. به نظرم مخملباف مانند کسی است که قبلاً برای کاری شارژ و الان دشارژ شده است. مخملباف در 20 سال اول عمرش که بهترین سالهای فیلم دیدن است، گفته شده فیلم ندیده و بقیه اش را هم که اصلاً معلوم نیست چیزی یاد گرفته یا نه. مثلاً همین فیلم «سلام سینما» وقتی در تهران پخش شد یک ساعت و نیم بود، در کن یک ساعت و ربع شد، درحالیکه میخواستند فیلم را نیم ساعته کنند، بعد آمدند سه ساعتش کردند که معلوم نشد چگونه فیلم را کِش دادند و همین مساله باعث ضایع شدن قسمتهای قشنگ فیلم شد.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید