تصویر برگزیده

مريم فهيم‌پور در گفتگو با آرتنا:

قصّه‌گويي نيروي بيان و تکلّم کودک را رشد می دهد

آرتنا: مريم فهيم‌پور گفت: با قصّه‌گويي مي‌توان نيروي بيان و تکلّم کودک را رشد داد و گنجينه لغات و اطّلاعات وي را غني کرد، همچنین با بيان داستان از روي نقّاشي يا تصويرسازي ذوق هنري کودک شکوفا می شود.

 گفت و گو: سودابه امینی / خبرگزاری هنر «آرتنا»

قصه گویی هنری دیرینه است. هنری که  همواره موجب حفظ و اشاعه زبان و ادبیات فارسی بوده. گنجینه هایی چون شاهنامه فردوسی حکایات سعدی، منطق الطیرعطار و... از ذخایر ادبی زبان وادبیات ما هستند. ذخایری که به رشته کلام شفاهی درآمده اند و نقل شده اند تا نسل های نو را با اندیشه وفرهنگ ایرانی آشناکنند. کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان نیز طی برگزاری شانزده دوره جشنواره قصه گویی مربیان وکارشناسانی ورزیده تربیت کرده تا به واسطه ی قصه گویی افق های ادبیات کهن ، ادبیات کودک ونوجوان وادبیات امروز را پیش چشم مخاطبان خود بگشاید ، سودابه امینی در مصاحبه با برگزیدگان و صاحبنظران قصه گویی در کانون پرورش فکری به زوایای مختلفی پرداخته است. نیازهای مخاطبان خاص وعام، مهارت های قصه گو، سیاست های فرهنگی ای که در ارگان های دولتی در این زمینه به کار گرفته می شود ، فضاهای آموزشی ومهارتی که برای قصه گویان فراهم است، مرز بین قصه گویی و هنرهای نمایشی و...از دغدغه های مصاحبه کننده است. وی با صرف نظر از صحه گذاردن  بر پاسخ های مصاحبه شوندگان در پی ایجاد سوال درباره قصه گویی است. خبرگزاری آرتنا این مصاحبه ها را به تناوب درمعرض دید علاقمندان و صاحبنظران درحوزه فرهنگ وادبیات قرار خواهد داد.

* خانم مريم فهيمپور لطفا دربارهي خودتان بگوييد؟

متولّد 1357 و فارغالتحصيل رشته کارشناسي گرافيک هستم.

و سوابق شغليتان؟

مربي هنري مرکز شماره يک و سه اهواز از سال 1376 لغايت 1379

مربي مسؤول مرکز بندر ماهشهر از سال 1379 لغايت سال 1384

مربي فرهنگي مرکز شماره 2 اهواز از سال 1384 لغايت 1387

مربي مسؤول مرکز شماره يک اهواز از سال 1388 لغايت تاکنون

* در کدام جشنواره برگزيده شديد؟

جشنواره ساري که فکر ميکنم دوّمين جشنواره قصّهگويي کشوري بود.

* مراحل مختلفي که براي اجراي قصّهتان طي کرديد را توضيح دهيد؟

دوّمين سال استخدام در کانون بود و بهعنوان مربي هنري در مراکز مشغول به کار بودم اين در حالي بود که هميشه به قصّهگويي علاقهمند بودم، در آغاز کلاس با توجّه به موضوع موردنظر جهت آموزش به بچّهها حتماًٌ شعر يا قصّهاي را انتخاب و براي گروه سنّي کودک قصّهگويي ميکردم. در طي اين جلسات متوجّه شدم که با استفاده از قصّهگويي ميتوانم مطالب مورد نظرم را بهتر به بچهها منتقل نمايم. در اين بين براي مأنوستر شدن اعضاء با رنگ و خصوصاً از بينبردن ترس بچّهها از گواش و دوستشدن آنها با رنگها، قصّه رنگها که آموزش رنگهاي اصلي و فرعي بود را بهصورت بداهه براي اعضاء قصّهگويي کردم و در بين قصّهگويي دستهايم را در رنگ فرو برده و شخصيت هر رنگ را براي اعضاء به صورت نمايشي اجرا کردم. اين اتفّاق باعث شد که به فکر انتخاب قصّهاي باشم که بتوانم از اين روش استفاده نمايم.

* اجراي متفاوت نيازمند متن متفاوت است، قصّه مورد نظرتان را چهطور انتخاب کرديد؟

بله همينطور است. من براي انتخاب قصّه حسّاسيّت زيادي داشتم آنقدرگشتم تا کتاب کوچکي باعنوان «بهسوي خانه» نوشته ذکرّيا تامر، نظرم را جلب کرد و پس از بارها و بارها قصّهگويي تصميم گرفتم در مکاني غير از کارگاه نقاشي قصّهگويي کنم. اين موضوع باعث تعجّب بسياري از همکاران شد.

*چرا اين قصّه، چه ويژگي در «به سوي خانه» بود که آن را از ديگر قصّهها متمايز ميکرد؟

اين قصّه به اين دليل نظر من را به خود جلب کرده بود که به زبان ساده به مفهوم مبارزه و استقامت پرداخته بود و در عين حال من ميتوانستم از ابزارم که دستهاي رنگشدهام بود استفاده بهجا ببرم.

* اجراي اين قصّه به جشنواره رسيد؟

 بله، بالاخره قصّه به جشنواره راه يافت.

* عکسالعمل داوران در مقابل اجراي متفاوت شما چه بود؟

اجراي اين قصّه مورد نقد و بررسيهاي زيادي قرار گرفت، چون ظاهراً قبل از آن قصّهگويي با استفاده از ابزار در کانون رايج نبود، بين داوران بحثهاي زيادي ايجاد شد و در نهايت، قصّه من مورد تأييد قرار گرفت و انتخاب شد و از سال بعد قصّهها در دو بخش با ابزار و بدون ابزار تقسيم شده و مورد داوري قرار گرفت.

* به نظر شما  قصّهگو تا چه اندازه بايد به متن قصّه وارد شود؟

تا جايي که با متن قصّه درگير شود، طبعاً اگر قصّهگو کاملاًٌ درگير قصّهاش نشود. مطمئناًً نخواهد توانست مخاطبش را درگير قصّه کند.

* اگر به اين نکته قائل باشيم که هر قصّه داراي شخصيت خاصّ فرهنگيست (اين جدا از شخصيتپردازي در داستان است) آيا اين ديدگاه صحيح است که شخصيت  قصّهگو بايد با شخصيت قصّهاي که ميگويد منطبق باشد؟

بله. طبعاً هر انساني داراي ويژگيهاي شخصيتي خاص و منحصر به فرد است که اين ويژگيهاي شخصيتي خواهناخواه در نوع انتخاب قصّه و شخصيتپردازي تأثير دارد.

* شناخت مخاطب قصّه (قصّهشنو) تا چه حد براي قصّهگو ضرورت دارد؟

  قصّهگو حتماً بايد بداند که مخاطبش از کدام جنس، فرهنگ و گروه سنّي است. در اين صورت ميتواند قصّهي مناسب آن گروه را انتخاب و آماده اجرا کند.

* تفاوت قصّهگويي براي کودکان و قصّهگويي براي نوجوانان چيست؟

 قصّهگويي براي کودکان با توجه به سن آنها با قصّهگويي براي نوجوانان تفاوتهايي دارد از جمله اينکه مخاطب کودک خواستار زباني ساده و شيوا و قابلفهم است. قصّههاي منتخب کودکان بايد در حدّ حوصله آنها انتخاب شود. کودکان قصّههاي داراي  شخصيتهاي حيواني را بسيار پسنديده و ارتباط خوبي با آن برقرار ميکنند اين در حالي است که نوجوانان از حکايات، افسانهها، داستانهاي عاشقانه و داستانهايي که حالت طنز دارند لذّت بيشتري ميبرند.

* تا به حال اتفّاق افتاده که در هنگام شنيدن قصّههاي شما بچهها به خواب بروند؟ عکسالعملتان در اين گونه موارد چه بوده است؟

بله در بازديدي که يک کلاس از کتابخانه داشت قصّه ميگفتم که متوجّه شدم يکي از دخترها که 9 ساله بود به خواب رفته.

* عکسالعمل اطرافيان و خود شما چه بود؟

دوستانش او را بيدار کردند من بعد از اجراي قصّه با او جداگانه صحبت کردم البتّه اصلاًً به دنبال دليل خوابيدنش نبودم چون فکر ميکنم بايد اينقدر محيط قصّهگويي براي کودکي آرامشبخش و مطمئن باشد که به خواب فرو رود و از اين بابت شايد بتوان گفت خوشحال هم شدم.

* شما بهعنوان قصّهگو مدت زمان اجراي قصّهگوييتان را با زمان حوصله و به اصطلاح تمرکز بچّهها هماهنگ ميکنيد؟

بله کاملاًً.

 * حداکثر طول زمان اجراي قصّه براي کودک و نوجوان به تفکيک چند دقيقه است؟

فکر ميکنم زمان مناسب براي قصّهگويي (کودک) بين 7 تا 8 دقيقه است البتّه کودک مخاطب کانون و براي نوجوانان تا 15 دقيقه هم ميتواند باشد. گروه سنّي الف کوتاهترين زمان قصّهگويي را ميطلبد که بين 5 تا 6 دقيقه است، البتّه همه اينها در شرايط خاص، متغيّرند و در جاييکه قصّهگو بتواند از ابزار مورد علاقه بچّهها نظير عروسک استفاده کند ميتواند زمان قصّهگويياش را افزايش دهد.

* آيا در هنگام انتخاب قصّه به خاستگاه فرهنگي مخاطبان خود توجّه ميکنيد؟

بله بسيار مهّم است که مخاطبين قصّهام از چه فرهنگي برخوردار باشند. مثلاًً زمانيکه بچّههايي از روستا از مرکز بازديد ميکنند و شنوندگان قصّهام ميشنوند، نميتوانم همان قصّهاي را بگويم که براي اعضاء ثابت و دائمي کانون گفتهام.

* با توجّه به اينکه شما مادر هستيد از قصّهگويي تا چه اندازه در تربيت فرزندتان بهره ميگيريد و با چه اهدافي؟

من فکر ميکنم مهمترين عامل رشد فکري فرزندم همين قصّهگويي بوده اين در حالي است که من حتي در دوران بارداري براي فرزندم قصّه ميگفتم و همين امر بسيار به من کمک کرد تا بتوانم دختر کوچولوي 8 سالهام را به بهترين وجه و مناسب حال و هواي کودکيهايش پرورش دهم او حالا داستانهاي بلند مينويسد، بهترين سرگرمياش کتاب خواندن است. در اتاقش مجموعههاي بسيار ساده ولي زيبايي را جمعآوري ميکند و آنها را مانند گنجينههاي باارزش حفاظت ميکند و از شخصيتهاي داستانها الگوبرداري کرده و خودش را به جاي آنها ميگذارد. نکات ساده را به دقت و ظرافت بررسي ميکند و از کنار هيچ اتفّاقي ساده نميگذرد.

* چه اهداف تربيتياي ميتواند مدّ نظر مربي قصّهگو باشد؟

من فکر ميکنم که قصّهگويي براي بچّهها اگر مستمر باشد در رشد آنها تأثير معجزهآسايي ميگذارد و هر يک از والدين فقط کافي است مشخص کنند که ميخواهند روي چه نکته رفتاري فرزندشان تأثير بگذارند.

مثلاًً در مورد مسائل ديني و مذهبي، عاطفي، از بين بردن ترس يا غيره فقط هدفشان مشخص باشد، پس از آن انتخاب قصّههاي مناسب و بيان آنها و سپس تأثير معجزهآساي قصّه بر رفتار فرزندشان را مشاهده خواهند نمود.

* اجراي قصّه در جشنواره با اجراي قصّه در مراکز فرهنگي هنري کانون تفاوتهايي دارد ضمن اشاره به اين تفاوتها بفرماييد آسيبهاي احتمالي و امتيازات جشنوارهها براي قصّهگويان کدامند؟

با توجّه به اينکه در جشنوارهها موضوعات خاص معرّفي ميشود مربيان يکبعدي شده و خلاقيت لازم را نخواهند داشت.

* يعني شما با تعيين محور موضوعي براي جشنواره مخالفيد؟

به هيچ وجه موافق موضوعي بودن جشنوارهها نيستم، قصّهگويي به اعتقاد من يک هنر است و مثل ساير هنرها شخص هنرمند بايد بتواند براي اجراي هنرش، خود اقدام به انتخاب موضوع کند تا در نهايت اجراي تأثيرگذاري داشته باشد. کدام نقاش و مجسمهسازي را سراغ داريد که منتظر سوژه مانده باشد تا از دنياي خارج به او داده شود و سپس اقدام به اجراي اثرش نمايد. اگر قصّهگو خود نتواند قصّهاي را که بر دلش نشسته انتخاب و قصّهگويي کند چهطور ميتوان توقّع داشت که هنرش بر دل مخاطبش بنشيند.

* کدام قصّه را بيش از همهي قصّههايي که شنيديد و خوانديد بيشتر براي اجرا ميپسنديد؟

من نميتوانم قصّه خاصّي را نام ببرم چون هر قصّه مناسب زمان و مکان خاصّ خودش است ولي در طي سالهاي اخير بيشتر تمايل دارم که مخاطبين را هم وارد فضاي قصّه کنم، خصوصاً گروه سنّي کودک، بنابراين قصّههايي را انتخاب ميکنم که ظرفيت اجراي مشارکتي و تعامل با مخاطبانم را داشته باشد.

جداي از اين، اگر قرار باشد از قصّه خاصي نام ببرم قصّه «بابا برفي» نوشته آقاي جبّار باغچهبان را خيلي دوست دارم.

* آيا اين روش را ميپسنديد که  قصّهگو خود نويسنده قصّهاي که اجرا ميکند باشد؟

اصلاًً. چون به نظر من يک قصّهگو لزوماً  نميتواند يک نويسنده توانمند هم باشد، براي مثال من از داستانها و سبک نوشتن آقاي فرهاد حسنزاده لذّت ميبرم حالا اگر خودم نتوانم مانند ايشان و با آن قدرت قلم، قصّه بنويسم ديگر قصّه هم نبايد بگويم؟ شايد من نويسنده نباشم ولي قصّهگو هستم! برگرداندن حکايات و نسخ تاريخي به زبان کودکانه و بازآفريني آنها خصوصاً به نوعي که مناسب جشنواره باشد ظلم در حق  قصّهگوست.

* حضور قصّهگويان خارجي تا چه حد ميتواند در انتقال تجربه قصّهگويي مؤثّر باشد و قصّهگويان کانوني تا چه حد از اين فضا بهره بردهاند؟

متأسفانه تا به حال از چنين محافلي استفاده نکردهام، ولي فکر ميکنم به هر حال خالي از فايده نخواهد بود که ما بهعنوان مربيان قصّهگو بتوانيم با نوع و سبک قصّهگويان ساير کشورها آشنا شويم.

* به قصّهگويان مبتدي چه توصيهاي داريد؟

البتّه من در جايگاهي نيستم که توصيهاي به کسي بکنم و فکر ميکنم در عرصه قصّهگويي خودم هنوز يک مبتدي هستم و تنها توصيهاي که ميتوانم به قصّهگويان بکنم اين است که هر چهقدر يک قصّه بيشتر تکرار شود تسلّط بيشتري براي قصّهگو به همراه خواهد داشت و بالطبع چنين قصّهاي بر دل مخاطب نيز خواهد نشست.

* به مادران علاقمند به قصّهگويي چه نوع قصّههايي را پيشنهاد ميکنيد؟

من فکر ميکنم قصّههايي که پيامشان را در قالب اتفّاقاتي طنز به مخاطبينشان ميدهند ميتوانند همه بچّهها را به قصّه علاقمند کنند، هر مادري ميتواند از هر اتفّاق کوچکي قصّهاي بزرگ بسازد فقط کافي است اراده کند. افلاطون ميگويد: «مادران بايد با قصّههاي خوب آشنا شوند و از اين راه به روح فرزندانشان خدمت کنند.»

* آيا از طريق قصّهگويي ميتوان خلاّقيتهاي زباني را در کودکان و نوجوانان پرورش داد؟

بله کاملاًً. با قصّهگويي ميتوان نيروي بيان و تکلّم کودک را رشد داد و گنجينه لغات و اطّلاعات وي را غني کرد، ميتوان با بيان داستان از روي نقّاشي يا تصويرسازي ذوق هنري کودک را شکوفا کرد.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید