ماه رمضان
تصویر برگزیده

«حسين تولايي» در گفتگو با آرتنا:

قصّه‌گويي طنز خلاقيت بيش‌تري مي‌طلبد

آرتنا: «حسين تولايي» گفت: در قصّه طنز خيلي از حرف‌ها و انتقادها را به راحتي مي‌شود گفت. نكات فراواني را مي‌توان به‌طور غيرمستقيم آموزش داد و به چالش كشيد. اجراي قصّه‌هاي طنز خلّاقيت بيش‌تري را مي‌طلبد و ذهن مخاطب را بيش‌تر درگير مي كند.

zoom
 قصّه‌گويي طنز خلاقيت بيش‌تري مي‌طلبد

 

گفت و گو: سودابه امینی /  خبرگزاری هنر «آرتنا»

* درباره خودتان و افتخاراتتان براي خوانندگان اين متن و در مجالي که هست بفرماييد؟

كارشناسي ارشد رفاه اجتماعي

كتابها:

ـ        وصال نام تمام خيابانهاي جهان است (انتشارات فصل پنجم، مجموعه شعر سپيد بزرگسال 1388)    

ـ        بيا چند شاخه حرف بزنيم (انتشارات علمي و فرهنگي، مجموعه شعر نوجوان 1388)

ـ        درخت عاشق پرنده است (انتشارات علمي و فرهنگي، مجموعه شعرنوجوان 1388)

ـ        پشت صحنة دلم (نشر پيدايش، مجموعه شعر نوجوان 1389)

ـ        شماره تلفن پرندهها (انتشارات اميركبير، مجموعه شعر)

ـ        خدايا لطفاًً (مجموعه نيايش خردسالان، انتشارات چکه 1390)

ـ        دمپايي خورشيد (مجموعه شعر کودکان، انتشارات کانون پرورش فکري کودکان ونوجوانان، 1391)

ـ        ساندويچ قطار (مجموعه شعر کودک، انتشارات کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، 1391)

ـ        مجموعه 6 جلدي بدن من چگونه كار ميكند (نشر پيدايش، ترجمه، كودكان 1390)

ـ        ويرايش بيش از 30 كتاب در حوزه پزشكي و بهداشت، روانشناسي، داستان كودك و نوجوان

جوايز فرهنگي و ادبي:

ـ        برگزيده دو دوره جشنواره کشوري قصّهگويي کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، 1378 ساري و 1381 کرمانشاه

ـ        برگزيده جشنواره سراسري طنز مکتوب (سي قاف) کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان استان لرستان 1381

ـ        رتبه دوّم جشنواره شاعران بهار بخش شعرجوان، خانه شاعران ايران 1382

ـ        رتبه دوّم بخش شعرنو در دو دوره جشنواره شبهاي شهريور (شعرجوان) سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران 1381 و 1384

ـ        رتبه دوّم بخش شعر و داستان کودک و نوجوان، سيزدهمين جشنواره مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي 1385

ـ        رتبه دوّم بخش جوان جشنواره ملّي پيامبر اعظم در شعر نو، سازمان ملّي جوانان 1386

ـ        برگزيده شعر نوجوان سوّمين و پنجمين جشنواره بينالمللي شعر فجر، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي 1387 و 1389

ـ        برگزيده شعر نوجوان در چهارمين جشنواره گام اوّل: به خاطر كتاب بيا چند شاخه حرف بزنيم، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي 1389

ـ        برگزيده شعر نوجوان در سيزدهمين جشنواره «كتاب سال سلام» مجله سلام  بچّهها: به خاطر كتاب درخت عاشق پرنده است، 1389   

ـ        رتبه اوّل اوّلين دوره جايزه ملّي ادبي شيراز در بخش شعر کودک و نوجوان 1391

ـ        کانديداي دهمين جشنواره مطبوعات کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان در بخش شعر کودک، 1390

ـ        کانديداي پانزدهمين جشنواره کتاب سال کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان به خاطر مجموعه شعر نوجوان پشت صحنهي دلم، 1391

ـ  رتبه سوّم دوّمين مسابقه مقالهنويسي قصّهگويي با ارائه مقاله «نقش خلاقيتها و نوآوريهاي قصّهگو در شيوه روايت قصّه در دهمين جشنواره بينالمللي قصّهگويي کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، تهران 1385

ـ  رتبه برگزيده سوّمين مسابقه مقالهنويسي قصّهگويي با ارائه مقاله «جايگاه و اهميت قصّهگويي در سنتها و آيينهاي فرهنگي، تاريخي و بومي محلي»، يازدهمين جشنواره بينالمللي قصّهگويي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، شيراز 1386

* در چه سالي و با کدام قصّه برگزيده شديد؟

اوّلين بار در سوّمين جشنواره قصّهگويي (1378 ساري) با قصّه «سليمون» و بار دوّم در سال 1381 در كرمانشاه با قصّهي «فرشتهاي از آسمون» در بخش برگزيدگان پيشين انتخاب شدم.

* قصّهاي که با آن زندگي کرديد؟

شايد «شازده كوچولو» اما فكر ميكنم هركسي بيشتر از هر قصّهاي با قصّهي زندگي خودش زندگي ميكند. درواقع زندگي هركس روايتي است كه خودش قهرمان آن است.

* اگر بخواهيد تعريفي از قصّهگويي ارائه دهيد...؟

 قصّهگويي ميتواند تركيبي از تمام فعّاليّتهاي خلاق كانون باشد و ويژگي منحصربه فرد آن تخيّل است، تخيّلي كه در قصّه جاريست و  قصّهگو و مخاطب، به ويژه مخاطب كودك و نوجوان را درگير ميكند.

* مخاطب قصّهگويي کانون کدام گروه سنّي است؟

 قصّهگويي خوب و خلّاق مخاطب خاص ندارد و همه گروههاي سنّي ميتوانند از آن لذّت ببرند. به عبارت ديگر هر  قصّهگوي موفق بايد بتواند براي هر گروه سنّي قصّه بگويد و مخاطب خود را با قصّه همراه و درگير كند.

* به نظرشما کانون در برگزاري جشنوارههاي قصّهگويي به اهداف مورد نظر خود دست يافته است؟

 براي پاسخ به اين سؤال بايد تمام دورههاي جشنواره را بررسي كرد، امّا آنچه كه بدون شك ميتوان از آن دفاع كرد، موّفقيّت كانون در استمرار برگزاري جشنواره قصّهگويي است. اين در حالي است كه برگزاري بسياري از جشنوارهها از يكي دو سال تجاوز نميكند و حتي به سال سوّم و چهارم نميرسد، پس چنين حركت فرهنگي مستمري بهخصوص در حوزهاي كه دارد به دست فراموشي سپرده ميشود، قابل ستايش است. نكته قابل تقدير ديگر اين است كه كانون سعي داشته هر سال نسبت به سال گذشته جشنواره قصّهگويي را گسترش دهد و بخشهاي جنبي متفاوتي به آن بيفزايد.

* فضاي جشنواره قصّهگويي تا چه حد در افزايش سطح دانش و تجربهي قصّهگويان کانوني مؤثّر بوده است؟

كانون در اوّلين سالهاي برگزاري جشنواره بسيار محدود عمل ميكرد امّا به مرور و با گذشت زمان، جشنواره با  قصّهگوهاي بيرون از كانون ارتباط برقرار كرد. كمكم پاي قصّهگوهاي پيشكسوت راديو و خارجيها به جشنواره باز شد. برگزاري كارگاههاي آموزشي قصّهگويي با استفاده از قصّهگوهاي برتر ايران و جهان در جشنواره، سال به سال كانون را در زمينه قصّهگويي و برگزاري جشنواره باتجربهتر كرد. اين تعامل بهطور حتم براي كانون و مربيان  قصّهگو مفيد است.

* به نظر شما آيا قصّهگويي را ميتوان آموزش داد؟

بخشي از هنر قصّهگويي ذاتي است و هر قصّهگو بايد به تواناييهاي فردياش رجوع كند، امّا در سوي ديگر نكاتي وجود دارد كه اكتسابي است و ميتوان از راه آموزش آنها را به  قصّهگوها آموخت. مهمترين نكته تخيّل است. قصّهگو بايد تخيّل و شيوههاي خيالپردازي و خيالانگيزي را بشناسد و بر آن مسلّط باشد. اگرچه بخشي از تخيّل از وجود فرد ميآيد، ولي ميتوان از راه مطالعه شعر و داستان، تماشاي فيلم، تئاتر، نقاشي و... ذهن را پرورش داد و قوهي تخيّل را زنده و فعّال نگه داشت.

* براي افزايش مهارت قصّهگويان برگزيدهي کانون چه پيشنهادهايي داريد؟ همايش، کارگاه آموزشي يا...

 مسلّماً برگزاري همايش براي برگزيدگان قصّهگويي خوب است اما بايد ببينيم كه در اين همايش قرار است چه اتفاقي بيفتد. پيشنهاد ميكنم كانون براي دورههاي آموزشي قصّهگويي از نيروهاي جوان و خلاّق قصّهگويي استفاده كند. نميدانم درحال حاضر كدام اساتيد قصّهگويي در كانون تدريس ميكنند اما ميدانم كه فرهنگ و هنر همانقدر كه به مطالعه كتابها، منابع كتابخانهاي و تجربه پيشكسوتان نياز دارد، به نيروهاي فكري جواني كه جسارت تجربههاي تازه را دارند نيز نيازمند است. براي مثال به كارگردانهاي سينماي كشورمان نگاه كنيد. چقدر اسمهاي جديد موفق ميبينيد. اين اتفاق در حوزه شعر و داستان و ديگر هنرها نيز افتاده است.

* درباره تعريف و شيوههاي اجراي قصّهگويي چه ديدگاهي داريد؟

 كانون چندسالي با برگزاري جشنوارهي قصّهگويي به نوعي به دنبال تعريف قصّهگويي بود و سعي داشت تعريفي مستقل از قصّهگويي ارائه دهد تا مثل خيلي از فعّاليّتهايش از قصّهگويي هم با صفت كانوني ياد كند. اين كار اگرچه حسنهايي دارد ولي نميتوان گفت كه اين تعريف كاملترين تعريف قصّهگويي است.

 به نظر ميرسد به تعداد قصّهگوها در طول تاريخ بشر شيوه روايت قصّه (سبك قصّهگويي) وجود دارد. هر قصّهگو سبك خودش را دارد. در واقع اين قصّه است كه شيوه اجراي مخصوص به خودش را ميطلبد. مدّتي در جشنوارههاي كانون قصّهگويي با ابزار و بدون ابزار بسيار چالشبرانگيز شده بود. من هم مثل عده اي ديگر معتقد بودم براي قصّهگويي نبايد از ابزار استفاده كرد با اين توضيح كه براي يك قصّهگوي خلاّق دستها، تغيير صدا و نه تقليد صدا، حالت چهره و ... بهترين ابزار هستند و او نبايد از وسيله يا لباس خاصي استفاده كند. البتّه بنده هنوز به اين شيوه قصّهگويي اعتقاد دارم و فكر ميكنم قصّهگويي كه با پوشيدن لباس خاصي يا با استفاده از ابزار خاصي توجّه مخاطب را جلب كند، روح قصّه و خيالانگيزي آن را از بين برده است.  قصّهگو بايد اين توانايي را داشته باشد كه اشيا، شخصيتها و فضاي قصّهاش را با كلام، نگاه و حالتهاي مختلف دست و چهره براي مخاطب بيافريند. تخيّل و خيالانگيزي قصّهگويي يعني همين و اگر قرار است از وسيلهاي استفاده شود بايد به شكل خلاّق باشد. براي مثال اگر از يك ليوان كمك ميگيريم ، آن ليوان بايد به جاي خيلي از چيزهاي ديگر بنشيند. اگر ليوان همان ليوان باشد نه تنها خلّاقيتي صورت نگرفته بلكه براي ابراز سادهترين خيالها هم مانع ايجاد شده است. يادم ميآيد وقتي نوجوان بودم در كلاسهاي تئاتر كانون شركت ميكردم در اين کلاسها تمرينهاي خلّاقيت و تخيّل داشتيم. براي مثال يك چوب در طول تمرين بهعنوان وسايلي از جمله: عصا، شمشير، اسب، دنده ماشين و... به كار گرفته ميشد. 

*آيا قصّهگويي با استفاده از قصّههاي طنز و قصّههاي منظوم در کانون جايگاه خود را پيدا کرده؟به نظرشما چه ظرفيتهايي در اين قصّهها وجود دارد؟

متأسفانه در مورد قصّههاي طنز و قصّههاي منظوم هنوز كار قابل توجّهي در جشنوارههاي كانون و هيچ جاي ديگري كه به امر قصّهگويي ميپردازد انجام نشده است. درحاليكه اين دو بسيار ميتوانند تأثيرگذار باشند و مخاطب را جذب كنند.

 در قصّه منظوم، امکانات بيشتري نسبت به قصّههاي منثور وجود دارد. يكي از اين امکانات موسيقي بيروني است كه خود، فضاي قصّه را زندهتر و جذابتر ميكند. ديگري استفاده از تأثيري است كه ضربههاي قافيه دارد و  قصّهگو ميتواند در مواردي با تأكيد بيشتري قصّهاش را بيان كند. مورد ديگر اين است كه انديشهاي كه در قالب شعر و نظم ريخته شود بيشتر و بهتر بهياد ميماند.

 در مورد قصّههاي طنز هم همينطور. قصّهگو مخاطب را وارد فضايي متفاوت و جذّاب ميكند. قصّه طنز ظرفيتهاي بسياري دارد كه در قصّههاي غيرطنز موجود نيست. مهمترين آنها اين است كه در قصّه طنز خيلي از حرفها و انتقادها را به راحتي ميشود گفت. نكات فراواني را ميتوان بهطور غيرمستقيم آموزش داد و به چالش كشيد. بهعلاوه اينكه اجراي قصّههاي طنز خلّاقيت بيشتري را ميطلبد و همين ميتواند ذهن مخاطب را بيشتر درگير كند..

 

۱۶:۲۰ ::: ۱ / ۱۰ / ۱۳۹۳

ARTNA آرتنا-> شعر و ادبیات - هنر کودک - گفتگو -

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید