تصویر برگزیده

در مدرسه اسلامی هنر برگزار شد؛

نشست تخصصی نقد و بررسی کتاب تربیت های پدر

آرتنا: هم‌زمان با هفته کتاب نشست تخصصی نقد و بررسی کتاب «تربیت های پدر» با حضور نویسنده، منتقدین و داستان نویسان استان قم و با همکاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی قم در مدرسه اسلامی هنر برگزار شد.

zoom
نشست تخصصی نقد و بررسی کتاب تربیت های پدر

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»،در آغاز این نشست، سید احمد بطحایی معاون آموزش مدرسه اسلامی هنر ضمن خیر مقدم به مهمانان و منتقدان، گزارش کوتاهی از کتاب «تربیت‌های پدر» دومین مجموعه داستان محمدطلوعی ارائه کرد.
در ادامه جلسه منتقدان و داستان‌نویسان، نظرات خود را پیرامون اثر بیان کردند.

نظرات منتقدان و شرکت کنندگان در خصوص کتاب تربیت های پدر
- مخاطب از یک زبان ساده و روان توقع یک داستان لایه‌دار را ندارد در حقیقت ما در مواجهه با یک داستان مدرن و حرفه‌ای به پیچیدگی‌های زبان و محتوای آن داستان برمی‌خوریم اما در داستان‌های آقای طلوعی ما با زبانی ساده و روان روبرو می‌شویم که در عین‌حال این سادگی دچار سطحی‌گری داستان‌های روزمره نمی‌شود. درک این کتاب بسته به فهم ما از زبان دارد نامأنوس بودن ذهن مخاطب با این نوع روایت‌گری هرچند درک زبان را در این داستان‌ها برای مخاطب کمی دیریاب می‌نماید با این‌حال از نقاط قوت این مجموعه به حساب می‌آید، داستان زیبای اول این کتاب از همین ویژگی برخوردار است.
-ویژگی منحصر به فرد جهانِ داستانِ آقای طلوعی، پیوند زدن هنرمندانه‌ی تکنیک و قصه‌گویی است. این مجموعه یکی از آثار برجسته سال‌های اخیر است، اما در مقایسه با کتاب قبلی نویسنده ((من ژانت نیستم)) به دلیل کمرنگ شدن وجه قصه‌گویی از جذابیت کمتری برخوردار است. به عنوان شاهدی بر این مدعا، در داستان "نجات پسر دایی کولی" ظرفیت قصه‌گویی و تعلیق زیادی وجود دارد، که به‌نظر می‌رسد از این ظرفیت داستانی در نهایت آنطور که باید بهره‌برداری نشده و ظرفیت تعلیق در داستان هدر رفت است.
-یک نفر از نسل امروز نمی تواند به راحتی از گذشته بگوید و انتقال داستان از گذشته‌گان به آینده کار مشکلی است، در داستان‌های این کتاب نویسنده در روایت زمان گذشته کم‌حوصله است و کار در حد روایت باقی می‌ماند و نمی‌شود با شخصیت‌ها ارتباط برقرار کرد. یکی از انتقادها این است که نمی توان ارتباطی با شخصیت پدر این داستان برقرار کرد. هر چند داستان مخاطب را درگیر می‌کند و به هر حال نمی‌شود از خواندن ادامه داستان چشم‌پوشی کرد. اما سوالی که بطور کلی در اینجا مطرح می‌شود این‌است که چطور نسل ما می‌تواند داستان‌های نسل گذشته را تعریف کند به نحوی که قابل فهم و خواندن باشد.
-تکنیک جالبی در این مجموعه داستان تقریبا رعایت شده که هر چند داستان کوتاه را داستانی خود بسنده می‌دانند اما وقتی در این مجموعه، داستان‌ها را در کنار هم قرار می‌دهیم بعضا نکته‌هایی در آنها می‌بینیم که به داستانی‌ دیگر دلالت دارد. و و گره‌های ظریفی در آنها وجود دارد که شاید در داستان‌های دیگر بازگو می‌شود.
- شاید به آن میزان که از قوت زبان در این کتاب گفته می‌شود کمی اغراق‌امیز باشد. من قوت زبان را ندیده‌ام و نمی‌دانم با چه مؤلفه‌هایی زبان داستان‌گویی در این مجموعه قوی تشخیص داده می‌شود و حتی به چند دلیل آن‌ را ضعیف می‌دانم، اگر بپذیریم که متوازن بودن زبان یکی از ویژگی‌های آن است چنین چیزی را در این کتاب نمی‌بینیم و بعضا نامتوازن بودن واژه‌ها و تغییر ناگهانی زمان افعال بر این مساله دلالت دارد.
-پلات و طرح داستان‌های این مجموعه چندان قابل بازگو نیستند و چیزی که از این مجموعه در خاطر می‌ماند تصاویر خلاقانه و قدرت‌مندی‌ست که نویسنده با توانمندی بالایی آن‌ها را خلق کرده است
-در داستان اشاره‌ای به مساله‌ای از نجوم شده است که با رجوع به منبع ذکر شده متوجه این مساله می‌شویم که آنچه در داستان آمده با آنچه در منبع ذکر شده مطابقت ندارد.

صحبت‌های محمد طلوعی:
مجموعه داستان تربیت‌های پدر را علی‌رغم صحبت‌های گفته شده نسبت به مجموعه داستان قبلی بهتر می‌دانم و از نظر پیشرفت داستان‌نویسی در مجموعه قبلی خام دستی‌هایی وجود دارد که اصلا در تربیت‌های پدر دیده نمی‌شود هر چند تعدد لوکیشن در آن مجموعه بنظر ما را با داستان پیچیده‌تری مواجه می‌کند اما به‌عنوان مثال در داستان پایانی "انگشتر الماس" با یک کهن الگوی ایرانی و دقیق مواجه هستیم.
نباید سبک و زبان داستان را در نقاط نگارشی محدود کرد. نکاتی که به عنوان نقد در مورد راوی معتاد داستان و موارد دیگر مطرح شده با منطق داستان سازگار هستند و مثلا این نوع استفاده پریشان از زبان در مورد راوی معتاد بوده و از همین موضوع ناشی شده است.
از بهترین نمونه‌های زبان داستانی در ادبیات فارسی نظیره‌نویسی از متون کهن است به این معنا که که از سبک خاصی مانند سبک خراسانی یا عراقی و... و یا از زبان دوره خاصی در آنها تقلید شده است. به اعتقاد من زبان دوره قاجار مناسب‌ترین زبان برای نظیره‌نویسی ست که به زمان ما نیز نزدیک‌تر است. ویژگی زبان در این دوره هجوم کلمات بیگانه است که فارسی زبان را مجبور به استفاده و درگیر کردن زبان فارسی با کلمات بیگانه می‌کند و از طرفی هجوم زبان معیار بواسطه تلوزیون، روزنامه و آموزش و پرورش، تلاش می‌کند زبان تمام مردم را یک شکل و یکدست کند بنحوی که هیچ افتراقی در زبان وجود نداشته باشد. در زبان داستان گاهی از این ویژگی‌های زبانی استفاده کردم و گاهی نه، مثلا در نوشتار داستان سعی می‌کنم بسیاری از حروف اضافه را که نیازی به وجود آن‌ها نیست حذف کنم.
در مورد تغییر زمان باید بگویم این موضوع با تطبیق نسبت به راوی قصه اتفاق افتاده است مثلا در داستان انگشتر الماس این موضوع وجود ندارد.
در یک مجموعه داستان کوتاه، داستان‌ها می‌توانند همانطور که مستقل هستند به هم مرتبط هم باشند. این تجربه را سالینجر و مارکز در طوفان وحی انجام داده‌اند. بدون آنکه معنای یک داستان ناقص و کم باشد.
نکته بعدی که در مورد کسوف و مساله نجوم گفته شد، در مورد واقعیت در داستان و در خصوص مقدار لزوم وفاداری ما به واقعیت و اینکه واقعیت برای ما چقدر اهمیت دارد و تاثیر آن در داستان ما به چه نحوی‌ست صحبت‌های زیادی وجود دارد. این موضوع تنها یک خاطره شخصی بوده و حتی در موقع نوشتن داستان به منبع اصلی رجوع نکردم و نکته‌ای که مهم بود برای من رابطه پدر و پسر بود. رابطه‌ بین پدر و پسر در ادبیات‌های مختلف دنیا متفاوت است. در داستان‌های کهن فارسی عمدتا پسر موجودی تحت سلطه‌ست. در این داستان سعی داشتم رابطه درستی بین پدر و پسر در دنیای امروز تعریف کنم.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید