ماه رمضان
تصویر برگزیده

علی دهباشی» در نقد و بررسی دو کتاب «آسمان جان» و «عهد اَلَست»:

«عهد الست» تفسیر قرآن به روش جدید است که تاریخ اندیشه را بررسی می کند+ عکس

آرتنا: نشست نقد و بررسی دو کتاب « آسمان جان» و «عهد اَلَست» به قلم دکتر نصرالله پورجوادی عصر روز چهارشنبه سوم دی ماه 1393 در تالار دکتر باستانی پاریزی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران برگزار شد.

zoom تصاویر ضمیمه شده به خبر
«عهد الست» تفسیر قرآن به روش جدید است که تاریخ اندیشه را بررسی می کند+ عکس

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، ابتدا علی دهباشی ضمن یادآوری زادروز تولد دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی ، از سوی انجمن علمی تاریخ دانشگاه تهران و نشر فرهنگ معاصر و مجله بخارا به حاضران خیر مقدم گفت و افزود: «ما امروز برای بحث و گفتگو درباره دو کتابی که اخیراٌ به قلم دکتر نصرالله پورجوادی توسط نشر فرهنگ معاصر منتشر شده دور هم جمع شده‎ایم.
آسمان جان پژوهشی است درباره یکی از مباحث عرفانی و در عین حال مذهبی از دو داستان مثنوی معنوی. هر دو داستان درباره عمر است و مولانا سعی می‎کند از عمر چهره‎ای معنوی بسازد که می‎تواند سالکان طریقت را ارشاد کند و راههای آسمان جان را به ایشان بیاموزد. این چهره از عمر با چهره‎ای که مولانا از همین شخصیت در کتاب فیه مافیه می‎سازد فرق دارد . در فیه مافیه عمر قهرمان جهاد اصغر است و الگوی جهادگران سلفی امروز است . مولانا در مثنوی به ما می‎گوید که چهره مورد قبول او از عمر چهره‏‎ایست که قهرمان جهاد اکبر است، یعنی شخصیتی که توانسته است از راه مجاهدۀ نفس به عالی‎ترین درجات برسد. مولانا با دو داستان مثنوی در حقیقت کوششهای جهادی از نوع کوششهای داعش را محکوم کرده است.
عهد الست سرگذشت یک آیه از قرآن مجید است که بنا بر آن همۀ افراد انسان در ازل، در عالم ذرّ با خدا عهد بسته‎اند تا فقط بندۀ او باشند.
این کتاب در واقع تفسیر قرآن است ، نه تفسیری سنتی و قدیمی بلکه تفسیری به روش جدید که در آن تاریخ اندیشه بررسی می‎شود. یکی از موضوعاتی که در این کتاب مطرح شده است، تعریف تفسیر صوفیانه و عرفانی است. در این کتاب همچنین خواننده ملاحظه خواهد کرد که ایرانیان بیش از عربها به میثاق الست بها داده و دربارۀ آن بحث کرده‎اند، به خصوص عرفا و شعرای ایرانی.
فصلهای آخر کتاب دربارۀ عهد الست از نظر شعرای پارسی گوست و کتاب با بحث دربارۀ اشعار حافظ به پایان می‎رسد. »
سپس فیلمی مستند از کتاب‎ها و آلبوم عکس‎های دکتر پورجوادی به نمایش درآمد و پس از آن محمد سوری درباره این دو کتاب چنین گفت:
« استاد دکتر پورجوادی در کتاب آسمان جان: چهره معنوی عمر از نظر مولوی با تحلیل دو داستانی که مولانا درباره خلیفه دوم عمر بن خطاب در فیه ما فیه و مثنوی آورده تابوی ورود به مسائل حساس مذهبی ـ تاریخی را شکسته و البته با تحلیل بی‌طرفانه این دو داستان از این منطقه ممنوعه سرفراز بیرون آمده است. این درست است که معتقدان به هر آیین و مذهب و مسلکی به‌تدریج برای خود باورهایی را قطعی تلقی می‌کنند و از چون و چرا کردن درباره آن می‌پرهیزند، ولی به نظر می‌رسد که ما به اندازه‌ای «محدوده ورود ممنوعِ» خود را وسیع در نظر گرفته‌ایم که حتی بازگویی برخی آراء متفکران بزرگ شیعه، از قبیل سید مرتضی و شیخ طوسی، برای برخی حکم کفر را دارد چه رسد به توجه کردن به دیدگاه‌های دیگر مسلمانان یا پرداختن به موضوعاتی مانند آنچه استاد پورجوادی در کتاب آسمان جان به آن پرداخته‌اند.
برای ما پارسی‌زبانان کتاب عهد الست نوشته استاد دکتر پورجوادی بشارتی است برای ورود به دوره‌ای تازه از تفسیر قرآن کریم. ما با تفسیرهای ترتیبی و موضوعی و تفسیر آیه‌های خاص (مانند تفسیر آیه نور، یا آیه تطهیر) آشنا هستیم و بارها برای فهم قرآن به آنها مراجعه کرده‌ایم، ولی در این تفسیرها نوعاً با نظرات یك شخص یا یك مذهب یا یك جریان فکری آشنا می‌شویم و صاحب هر تفسیری نهایت کوشش خود را به خرج می‌دهد تا با لطایف الحیل نظر خود را به کرسی بنشاند و نظر دیگران را رد کند. اینکه تفسیری داشته باشیم که بدون قیل و قالِ اهل مدرسه و «مذهب‌گویی»های متکلمان سیر تاریخی فهم مسلمانان از متن قرآن را در اختیار ما بگذارد و زمینه‌های تاریخیِ پیداییِ هر فهم را تحلیل کند و سهم هر متفکری را به رسمیت بشناسد و همچون آینه‌ای همه فهمها و برداشتها در طول این چهارده قرن را در پیش چشمان ما قرار دهد تا با عقل و ذوق خود آراء مختلف را بسنجیم و دست به گزینش بزنیم، امر فرخنده و نوبری است که پیش از این ـ در حد آگاهی ما ـ اتفاق نیفتاده، و این دقیقاً همان کاری است که کتاب عهد الست به‌خوبی از عهده آن برآمده است.»
سخنران بعدی بود پروانه عروج نیا بود که نتوانست خود را به این نشست برساند و علی دهباشی متن سخنان او را خواند:
« با سلام خدمت حضار محترم در بارة این دو اثر جناب آقای دکتر پورجوادی، دو نکته به نظرم می‌رسد که به عرض حضار می‌رسانم:
مطالبی که جناب آقای دکتر پورجوادی در آسمان جان ارائه کرده اند حتما مخالفانی دارد اما روی سخن بنده به آن دسته از مخالفان است که با اصل طرح بحث ایشان مخالفند. به نظر این گروه که از موافقان عرفان و یا موافقان تصوف هستند (چون بنده این دو را کاملا منطبق بر هم نمی‌دانم) در شرایطی که برخی با اصل عرفان مخالفند و حتی تاب برگزاری همایشی را برای مولانا جلال‌الدین نمی‌آورند- که به حق از مفاخر ادبی و فرهنگی ما به شمار می‌آید - جناب آقای دکتر پورجوادی با مطرح کردن روایات و حکایاتی که مولوی برساخته تا از خلیفة دوم مرشدی کامل و ولی تمام بسازد ،در حالی که به گمان علمای شیعی که تعلقات عرفانی داشته‌اند همچون قاضی نورالله شوشتری فقيه‌، متکلّم‌، مفسّر، محدّث‌، مورّخ‌، رجالي‌ و اديب‌ قرن دهم و یازدهم در کتاب مجالس المومنین و یا ملّا محمّدتقی مجلسی فقیه و محدّث مشهور امامی قرن یازدهم، کسانی همچون مولوی، سنائی و عطار و ابن عربی در باطن شیعه بوده‌اند و اگر پاسداشتی از سایر خلفا کرده‌اند به رسم تقیه بوده و علاوه بر آن به گمان این افراد کسانی همچون مولوی چندان که در تجلیل علی (ع) گفته‌اند در بزرگداشت سایر خلفا قلم نفرساییده‌اند، حال آقای پورجوادی پرده از این پندار نادرست برداشته. البته اگر کسی خود مثنوی را هم بخواند متوجه می‌شود که وی حتی در دفتر دوم حکایتی آورده که نشان می‌دهد شیطان سعی داشته تا معاویه را از خواب بیدار کند تا از نماز شب محروم نگردد. زیرا حسرت معاویه از فوت نماز شب بیش از به جا آوردن نماز ثواب داشته و شیطان می‌خواسته تا وی را از این کمال محروم نماید. اما معاویه با زیرکی این شیطنت را دریافته است. بنابراین هر فارسی زبانی می‌تواند کتاب را بردارد و از این قبیل موارد در این کتاب بیابد.
بگذریم اما چرا نمی‌باید از تمامی جهات فکری بزرگان و مفاخر خود که با آن موافق نیستیم بگوییم. بزرگترین اشکال فرهنگی ما این است که می‌خواهیم نگاه صد در صد  مثبت و یا منفی به شخصیتهای علمی، فرهنگی، سیاسی و دینی خود داشته باشیم زیرا می‌خواهیم خود را تماما به آنها بسپاریم تا در سایة تقلید از آنان از اضطراب تعقل و تامل بیاساییم. طرفه آنکه برخی خواص نیز سعی می‌کنند آرامش این خفتگان را نیاشوبند. ازاینرو سعی می‌کنند هر آنچه با مذاق دینی و فرهنگی چنین مردمی ناسازگار می‌نماید توجیه کنند و دیگرانی را هم که می‌فهمند دعوت به سکوت و به اصطلاح لاپوشی نمایند. این بزرگترین خطای عاقلان ماست که به جای برانداختن اصل اشکال یعنی نگاه صد در صد مثبت و یا منفی و یا به اصطلاح سفید و سیاهی، تسلیم چنین ویژگی در عوام شده‌اند. می‌توان گفت که اگر نیمی از مشکلات ما مرهون نافهمی است، نیم دیگر بر عهدة همانهاست که نمی‌خواهند دیگران بفهمند، اینان به بهانة اینکه مردم نمی‌فهمند یا به آنان حقیقت را نمی‌گویند و یا وقتی حقایق خود را نشان می‌دهد فورا لباس دیگرگون بدان می‌پوشانند، ازاینرو در فرهنگ ما «توجیه و تاویل» برای خود مقام و شانی یافته است و از سوی دیگر «تجلیل» جای «تحلیل و نقد» را گرفته است. بنا براین به نظر بنده غیرمنطقی‌ترین و یکی از مخربترین انتقادها بر این کتاب چنین نقدی است، گفتنی است که این منتقدان معمولا خود از بی‌فکری‌های مردم می‌نالند که چرا خوب نمی‌اندیشند و حساب امور را از هم جدا نمی‌سازند، اما خود با چنین روشی بر ادامة چنین وضعیتی ناخواسته می‌کوشند. بنابراین باز اگر مطلق اندیشی نکرده باشیم صرفنظر از هر اشکالی که ممکن است این کتاب داشته باشد اتفاقا بزرگترین حسن آن این است که این اثر کوششی بر سوق دادن جامعه به نگاهی منطقی و عقلانی به مفاخر فرهنگی و ادبی ماست. به عبارت دیگر آسمان جان درست در خلاف جهت چنین جریان مخربی یعنی مطلق اندیشی قدم برداشته است و آرزو می‌کنم که دربارة سایر مفاخری که داریم و یا برای خود تراشیده‌ایم چنین آثاری و یا حرکتی پدید آید.
اما دربارة کتاب عهد الست نکته‌ای که به نظر بنده رسید و استاد نیز به آن در مقدمة کتاب اشاره کرده‌اند این است که از سوی ایرانیان توجه بیشتری به موضوع «عهد الست» شده و احتمالا این موضوع سابقه‌ای در فرهنگ و یا دین ایرانیان داشته است این بحث البته در کتاب دنبال نشده و می‌شد با طرح و بسط آن این موضوع را به ریشه اصلی رواج و گسترش آن وصل کرد. همانطور که احتمالا برخی می‌دانند در حکمت ایرانی که بخشی از آن در اوستا و نیز متون پهلوی باقی مانده است. شاكلة اين عالم رنج و درد نيست و انسان به سبب گناهكاري و ناسپاسي و براي رنج بردن به اين جهان نيامده‌است، بلكه بر اساس آموزه‌هاي اين حكمت، انسان خود زيستن در اين جهان را اختيار كرد و خواست تا در گسترش جهان، تکامل و رسایی آفرینش همراه و همگام اهورامزد باشد. در بندهش آمده که اهورا مزدا از فَرَوَهر آدمیان سؤال کرد که آیا می‌خواهند در جهان فَرهمند باقی بمانند یا می‌خواهند به جهان آمیخته با انگَره مینو بیایند و با بدی و ناراستی بجنگند و خواست اهورا مزدا را برآورده سازند که جهان را آباد و شاد می‌خواهد. پس فروهرها اعلام کردند که این نبرد را می‌خواهند و برای رفتن به جهان همداستان شدند تا با این کار هم جهان آباد و خرمی بخش گردد و هم خود آنان به فرجامی نیک و جاودانگی دست یابند. به این موضوع یکی دیگر از متون حکمی پهلوی یعنی مینوی خرد اشاره کرده است. به نظر می‌رسد این نوعی عهد و پیمان همچون «عهد الست» است که پیش از خلقت، خداوند از آدمیان گرفته و از آنان خواسته تا برای آبادانی و پیشرفت جهان بکوشند و روان آدمیان به این خواست اهورایی به اصطلاح لبیک گفته‌است.
امید است که این اثر با ذکر ریشه‌های ایرانی آن و نیز با توجه نقد و بررسی‌های که حاضران در این جلسه و سایر نشستها خواهند داشت، تکمیل گردد.»
سپس نوبت به دکتر سعید کریمی رسید و وی نیز درباره این دو کتاب چنین توضیح داد:
« آسمان جان توصیف و تحلیل دو داستان بلند از مثنوی مولانا درباره عمر خطّاب است: داستان رسول قیصر روم و داستان پیر چنگی. عمر یکی از صحابه بزرگ پیامبر (ص) به شمار می رود و گفتار و رفتار او برای اهل سنت از اعتبار زیادی برخورداراست. در نظر اهل سنت عمر شخصیتی است اهل خوف و زهد. عمر بسیار ساده زیست است و تنها از خدا می ترسد و چون فقط از خدا می ترسد، همه از او می ترسند حتی شیطان. همچنین عمر از عشره مبشره است و پیامبر به او وعده بهشت داده است. پیامبر(ص) در میان پیامبران او را به نوح و در میان فرشتگان او را به جبرئیل تشبیه کرده است. از این روست که او محدَّ ث است و همچون پیامبران به او الهام می شود. همه این اوصاف در خصوص عمر در روایات و تواریخ اهل سنت پیش از مولانا ذکر شده است. اما مولانا در دو داستان مذکور کار جدیدی کرده است. او بر خلاف سنت پیش از خود از عمر چهره یک مرشد کامل و پیر روشن ضمیر ترسیم کرده است. کتاب آسمان جان در تحلیل و نقد این چهره از عمر در مثنوی است.
عهد الست عنوان کتابی است که نگارنده از آیه 172 سوره اعراف گرفته است. درواقع کتاب در بررسی تفاسیر و تأویلاتی است که علما و مفسران و صوفیان اسلام از اهل سنت و شیعه راجع به این آیه از قرآن ارائه داده اند. خداوند در روز الست، همچون فرمانده لشکری ذریه آدم را پیشاپیش خود به صف کرده و از آنها پرسیده است که آیا من خدای شما نیستم و آنها گفته اند: بله هستی. برخی از متفکران اسلامی این واقعه را به عنوان واقعه ای در طول تاریخ دیده اند. واقعه ای که در گذشته بر روی زمین اتفاق افتاده است. اما برخی دیگر این واقعه را از ظرف زمان و تاریخ بیرون برده و جنبه ای متافیزیکی به آن دادند که با تفکر نوافلاطونی سازگاری داشت. بردن عهد الست به ساحت متافیزیک اغلب کار شاعران و صوفیان ایرانی بوده است. صوفیان و شاعران ایرانی عهد الست را به عنوان یک اسطوره بازپروری کرده و تصویری خیال انگیز از آن ترسیم کردند. کتاب عهد الست بررسی تفاسیر و تأویلات کسانی چون سورآبادی، محمد غزالی، ابوالفضل میبدی و رشیدالدین فضل الله و صوفیانی مثل سهل تستری، خرّاز، حکیم ترمذی، احمد غزالی، جنید، یحیی رازی، ابوالحسن دیلمی، عین القضات، روزبهان، ابن عربی، عطّار، نجم رازی، مولانا، شبستری، عراقی نزاری قهستانی، سعدی و در پایان حافظ درباره آیه الست است.»
آخرین سخنران این نشست حسن سید عرب بود و وی نیز در گفتاری مختصر به این دو کتاب پرداخت:
«آقای دکتر نصرالله پور جوادی ، براي نخستين بار عرفان سهروردي را وارد حوزه اي کاملاً تحقيقي و پژوهشي کرد. او در دو کتاب اخیر خود به دو مسأله مهم در تصوف پرداخته که از حیث اهمیت قابل توجه است. در کتاب عهد الست به نظریه میثاق انسان با خدا توجه کرده اند و آن را با توجه به متون و منابع باقی مانده از صوفیان نخستین برر سی کرده است. به نظر دکتر پورجوادی عهد الست در حقیقت زمینه های ظهور فطرت انسان در نسبت انسان با خدا را تبیین کرده است.
کتاب دوم ایشان به دو تحلیل و بررسی دو داستان مثنوی اختصاص دارد که در خلال آن به بحث در درباره حکمت قصه گویی مولانا در مثنوی پرداخته است. به نظر مولف محترم کتاب مثنوی براحتی توانسته با تأسی از شیوه قصه گویی در بعضی از داستان های قرآن کریم به بررسی صوری و محتوایی قصه‎های مورد نظر خود بپردازد. مولف در این کتاب به بررسی عرفانی یکی از صحابه پرداخته است.»
در پایان دکتر نصرالله پورجوادی سخن را با مقدمه‎ای در مورد نگرش خود در دو کتاب آسمان جان و عهد الست آغاز کرد. او گفت: « کار من نقل احادیث و روایات نبوده و نیست. من قبلاَ راجع به سهروردی و نگاه او به عمر مقاله‎ای نوشته‎ام. در آن مقاله آورده‎ام که حتی سهروردی هم عمر را محدِّث می‎داند. من کاری با سهروردی نداشتم و مواخذه‎اش نکردم؛ تنها سعیم برآن بود که بگویم سهروردی چگونه عمر را توصیف کرده است و در این دو کتاب هم کاری نداشته‎ام که آیا عمر محدث بوده یا نه! من اصلا دیگر امروزه به علم حدیث مرسوم نزد قدما اعتقادی ندارم. امروزه رشته حدیث شناسی کلا رشته‎ای دیگر است. من فقط خواسته‎ام در این دو اثر روایات خیالی مولانا از عمر را بازگو و تحلیل کنم و قضاوت نکرده‎ام . نخواسته‎ام مخاطب کتابم بفهمد من شیعه‎ام یا سنی .این روش من در آسمان جان بوده است....»
در ادامه وی افزود:« چیزی که من بر آن تاکید کرده‎ام تاریخ ارشادی است؛ چیزی که صوفیه درست کردند و با تاریخ نگاری علمی خیلی متفاوت است. در تاریخ مقدس یا تاریخ ارشادی ما نمی‎توانیم نقد وارد کنیم. اگر در تاریخ نگاری علمی مقصد رسیدن به شناخت و کسب علم است هدف تاریخ مقدس هم ارشاد و دادن "حال" به مریدان است. مثل کتاب تذکره الاولیا.کسی کاری به راست و دروغ حوادث نداشته فقط نگاه می کرده‎اند که کسانی با این ویژگی و خصلت زیسته‎اند که باید از آنها و زندگیشان درس گرفت و ارشاد شد. درست مثل ماجرای کربلا و روایات عامیانه که عموماَ در مجالس روضه خوانده می‎شده است. در قدیم روضه‎خوان‎های با اصل و نسب مدام اشاره می‎کردند که انچه می‎خوانم زبان حال امام حسین یا دیگران است.یعنی بدانید که چیزی که از من می‎شنوید واقعیت محض و تاریخ حقیقی نیست بل نگاه مقدس و ارشادی به واقعه کربلاست که منِ واعظ می‎گویم تا به شما "حال" دست دهد.پس زبان حال امام با اسب و جواب گفتن اسب در تاریخ نمی‎گنجد. اینها تاریخ ارشادی است که هدفش ایجاد سمپاتی روحی و تحول معنوی در مخاطب است. مولانا نیز نگاهش به عمر از نوع تاریخ ارشادی است.»
یکی از حاضرین در جلسه سئوالی درباره نظر خانم عروجی نیا کرد که نگاهی خاصی به مقوله عهد الست در دوران پیش از اسلام دارد .
استاد پور جوادی در پاسخ فرمودند :« من متخصص تاریخ قبل اسلام نیستم و بر متون آن دوره تسلط ندارم اما نکته‎ای که به نظر من خیلی مهم است این است که باید در نظر داشت که بسیاری از متون و منابع دوران پیش از اسلام،  در روزگار اسلامی نوشته شده و ممکن است مساله‎ای که  درآن دوره مطرح بوده در متنِ مؤلف سرایت کرده باشد . با این حال من نمی‎توانم وجود مفهوم عهد الست در روزگار باستان را رد کنم و یا  صد درصد تایید نمایم . این مهم به عهده پژوهشگران تخصصی  آن دوره است.»
وی ادامه داد : « در تصوف ابن عربی و پیروانش زیاد به این آیه توجه نکرده‎اند و این یک نظریه افلاطونی است . یادمان باشد که علم و شناخت برای افلاطون یک تذکر است. یک تلنگر است برای یادآوری انچه در گذشته ورای زمان اموخته‎ایم. در ازل! او می‎گوید هرچیزی را انسان قبلا می‎دانسته است. خیلی‎ها سعی کرده‎اند این بحث را با عهد الستی که در قرآن آمده یکی بدانند. شعرای ایرانی هم از دوره بایزید خیلی به این توجه داشتند اما کاری که حافظ و قبل از او نزاری قهستانی کرده‎اند از همه مهمتر است. تصور کنونی ما از زمان یک زمان خطی است که در آن دیروز، امروز و فردا تعریف می‎شود اما حوادثی هست که داخل زمان خطی رخ نمی‎دهد. حادثه‎ای که بر هر یک از ما قبل از تولدمان رخ داده دیگر در تاریخ ما نیست. در تاریخ خطی ما نمی‎گنجد. این عهد الست یک زمانی در تاریخ خطی رخ داده اما از یک زمانی تبدیل به ورای زمان و متا هیستوری شده است. از یک زمانی مسلمین عهد الست را تاریخ می دانسته‎اند و از یک زمان آن را ورای تاریخ می‎دانستند. آنچه در زمان خطی می‎گنجد علم تاریخ است و آنچه در حوزه تاریخ دورانی مطرح است اسطوره نام می‎گیرد . آفرینش و عهد الست هم یک اسطوره فرازمانی است و زنده است. " و نفخت فیه من روحی " یعنی هر نفسی که آدمی می‎کشد ، خداوند است که دراو می‎دمد و حافظ این را در اشعارش به وضوح به تصویر کشیده . یعنی یک اسطوره را زنده می‏کند و تاریخ خطی را دورانی نشان می‎دهد . در نگاه لسان الغیب در هر لحظه خدای در کالبد آدمی می‎دمد. هرلحظه ساقی ملکوتی می‎تواند آدمی را مستِ جام الست کند و هرلحظه این عهد تجدید می‎گردد. من نیز عهد الست را با حافظ شناختم! »
سوال دیگری که پرسیده شد در مورد ریشه نگاه مولانا به عمر بود. پورجوادی گفت: «  از یاد نبریم که مولانا بسیاری از مضامین را  به طور مشترک در مثنوی و فیه مافیه آورده اما شخصیت عمر در این دو اثر متفاوت است. عمر در فیه مافیه به محض اسلام آوردن دست به خون پدر آلوده می کند به جرم کافر بودنش و اِبایی هم ازین کار ندارد . اما در مثنوی عمر یک عمر دیگرست. او اینجا خلیفه است ، مرشد است؛ شخصیت معنوی است. حال باید پرسید چرا اصلاَ مثنوی با داستان عمر شروع می‎شود؟ در جواب گفته‎اند چون مولانا حدیث جهاد اکبر و لزوم مبارزه با نفسِ شیطانی  را در آغار آورده آن گاه در ادامه پای عمر را به ورطه تمثیل باز می کند. عمر در مثنوی قهرمان جهاد اکبر اما در فیه مافیه قهرمان جهاد اصغر است. مولانا در مثنوی معنوی اش دارد مجاهده  با نفس را ترغیب می‎کند که از قضا درین ماجرا قهرمانش عمر است ؛ عمری که می‎خواهد آدم بسازد . پس ابتدا سمند سرکش نفس خویش را رام می کند و بعد دست به ارشاد و  هدایت دیگران میزند.
پرسش دیگری که در پایان توسط خانمی از بین حاضرین پرسیده شد، این بود که کدام نیاز شمار را به نوشتن این اثر رهنمون کرد؟ پورجوادی کمی مکث کرد و سپس مظلومیت اسلام را مطرح نمود . او گفت: « خرافات و عملکرد بد ما مسلمانان اسلام را خیلی بدنام کرده است در حالی که اسلام به این عقاید محدود خلاصه نمی‎شود و من واقعاش دلم برای این مظلومیت و این معنوینت شناخته نشده اسلام سوخت. بنابراین سعی کردم با دید نقادانه و علمی و بدون از غرض، نگاهی به این موضوع داشته باشم. امیدوارم که از عهده اش برآمده باشم.»

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید