ماه رمضان
تصویر برگزیده

«سکينه پارسا» در گفتگو با آرتنا:

قصه گويي، کم‌هزينه، خلاّقانه و مربي محور است

آرتنا: «سکينه پارسا» معتقد است که جشنواره ها بهترین مکان برای آموزش قصه گویی است و قصه گویان حرفه ای و صاحب سبک بهترین افراد برای آموزش دادن هستند.

zoom
قصه گويي، کم‌هزينه، خلاّقانه و مربي محور است

گفت و گو: سودابه امینی / خبرگزاری هنر «آرتنا»
قصه گویی هنری دیرینه است. هنری که  همواره موجب حفظ و اشاعه زبان و ادبیات فارسی بوده. گنجینه هایی چون شاهنامه فردوسی حکایات سعدی، منطق الطیرعطار و... از ذخایر ادبی زبان وادبیات ما هستند. ذخایری که به رشته کلام شفاهی درآمده اند و نقل شده اند تا نسل های نو را با اندیشه وفرهنگ ایرانی آشناکنند. کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان نیز طی برگزاری شانزده دوره جشنواره قصه گویی مربیان وکارشناسانی ورزیده تربیت کرده تا به واسطه ی قصه گویی افق های ادبیات کهن ، ادبیات کودک ونوجوان وادبیات امروز را پیش چشم مخاطبان خود بگشاید ، سودابه امینی در مصاحبه با برگزیدگان و صاحبنظران قصه گویی در کانون پرورش فکری به زوایای مختلفی پرداخته است. نیازهای مخاطبان خاص وعام، مهارت های قصه گو، سیاست های فرهنگی ای که در ارگان های دولتی در این زمینه به کار گرفته می شود ، فضاهای آموزشی ومهارتی که برای قصه گویان فراهم است، مرز بین قصه گویی و هنرهای نمایشی و...از دغدغه های مصاحبه کننده است. وی با صرف نظر از صحه گذاردن  بر پاسخ های مصاحبه شوندگان در پی ایجاد سوال درباره قصه گویی است. خبرگزاری آرتنا این مصاحبه ها را به تناوب درمعرض دید علاقمندان و صاحبنظران درحوزه فرهنگ وادبیات قرار خواهد داد.

* خانم پارسا لطفاً درباره خودتان بگوييد؟

از سال 79 وارد کانون شدم تا شهريور 91 مربي مسئول مرکز مهديشهر بودم. در حال حاضر کارشناس فرهنگي استان سمنان هستم. ليسانس حسابداري و فوق ليسانس جغرافيا و برنامهريزي شهري.

سال 86 مربي نمونه کشوري شدم و سال 84 برگزيده قصّهگويي کشوري در استان مرکزي با قصّه «راز» از شهريار مندنيپور. از سال 79 برگزيده قصّهگويي استاني بودم، در جشنواره قصّهگويي يزد، شرکت داشتم در بخش برگزيدههاي پيشين به جشنواره زاهدان دعوت و تقدير شدم، در جشنواره بينالمللي تهران نیز حضورپیدا کردم. داوري مسابقات  قصّهگويي استاني مربيان و يک دوره تدريس براي مربيان مهد و والدين در سمنان داشتم.

* اوّلين قصّهاي که شنيديد از زبان چه کسي بود؟

اوّلين قصّه و خيلي از قصّههاي ديگر را از مادربزرگم شنيدم، شخصيّت بسيار دوست داشتنياي بود، مهربان و متفکّر، خيلي دوستش داشتم، اوّلين قصّه را نميدانم دقيقاً ولي هرچه بود، من عاشق او و قصّههايش بودم البتّه الان ديگر سالهاست که در بين ما نيست ولي من هنوز هر وقت اراده ميکنم و چشمهايم را ميبندم طنين زيباي قصّهها و چهره مهربانش در ذهنم مجسّم ميشود.

* چرا  قصّهگويي به عنوان یک فعّاليّت مهم درکانون تلقی می شود؟

قصّهيکي از مهمترين ابزارهاي تربيتي است و قصّهگويي فعّاليّتيست کمهزينه، خلاقانه و مربيمحور، تجهيزات و لوازمي نميطلبد، به نظر من بهترين وسيله جهت ارتباط بين مربي و عضو است. بهترين ابزاري که مربي ميتواند خود، توانمنديها، صميميت و مهربانيش را به عضو ابراز کند و بسيار سريع و راحت با اعضاء ارتباط برقرار کند. اين عامل مهم را من در بازديدهاي مرکز به خوبي لمس کردهام ارتباط مخاطب با مربي و مرکز بعد از قصّهگويي بينظير بود.

* قصّهگويي را براي بزرگسالان هم مناسب ميبينيد؟

قصّه  گویی هم براي کودکان و هم برای بزرگسالان لازم است. منتهي زمان و مکان، نوع قصّه و توان قصّهگو بايد مدّ نظر قرار گيرد. ما براي بزرگسالان هم قصّه ميگوئيم، وقتي شخصي خاطرهاي تعريف ميکند و همه با اشتياق به آن گوش فرا ميدهند در حقيقت دارد قصّهگويي ميکند، امّا قصّههاي تربيتي، آموزشي و هدفمند براي پيشدبستان تا دبيرستان مناسب است.

* در برگزاري جشنواره قصّهگويي بايد به چه محورهايي توجّه شود؟

جشنواره  قصّهگويي تنها مأمني است که قصّهگويان در بازاري از جنس خود و نوع خود گرد هم مي آيند، شايد داوريها و مسائل حاشيهاي مشکلاتي داشته باشد، اما اصل و نفس کار صحيح است و نسبت به خيلي از جشنوارههاي ديگر راه خودش را به خوبي پيدا کرده، چه بهتر که مسائل پيراموني برطرف شوند انتخاب داوران دقت بيشتري صورت گيرد. اگر مباحث آموزشي در کنار جشنوارهها با جدّيت بيشتري پيگيري شود بسيار مفيد فايده خواهد بود.جشنواره ها بهترین مکان برای آموزش قصه گویی است و قصه گویان حرفه ای و صاحب سبک بهترین افراد برای آموزش دادن هستند .

* تفاوت بين قصّهگويان ایرانی و قصه گویان درديگر کشورها در چيست؟

قصّهگويان خارجي به قول ما قصّهگوها، راحت قصّه ميگويند و آزادي عمل بيشتري دارند و اين بهخاطر شرايط فرهنگي و مقتضيات خاصّشان است. ما محدوديتهايي داريم اما از اين محدوديت به خوبي بهره ميبريم شايد حرکات زيادي نداريم اما در عوض فنّ بيان قصّهگويانمان بسيار قوی است و اين با فرهنگ ما نيز سازگاري دارد. مربي  قصّهگو از چهره و تغيير حالت آن به خوبي استفاده ميکند، هرچند حرکات بدنی زيادي نداشته باشد. حضور اين قصّهگويان جدّيت در کار و تلاششان براي قصّه واقعاً آموزنده هست. آنها جنس مخاطب و نيازش را خوب ميشناسند و براي مثمر ثمربودن فعّاليّتهايشان قصّهگويي را از ابزار و ملاک اصلي کار خود در تعليم و تربيت ميدانند.

* در جشنواره قصّهگويي سال 88 در کارگاه  قصّهگويي استاد «تاپ» حضور داشتيد، دريافت شما چه بود و چه استفادهاي از آموختههاي خود داشتيد؟

استاد «تاپ» شخصيت جالبي بود، او يک قصّهگوي تمامعيار بود، استفاده از صداسازها برايم خيلي جالب بود، من از اين تکنيک استفاده کردم و چندين کار روايت تئاتري (فعّاليّتي که تلفيقي از قصّهگويي، نمايش و سرود با ايجاد موسيقي با وسايل دورريختني) را با استفاده از تکنيکها اجرا کردم.

*با توجّه به اينکه شما در کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان استان سمنان «باشگاه قصّهگويي نوجوان» راهاندازي کرديد بفرمائيد در اين باشگاه چه فعّاليّتهايي صورت ميگيرد؟

اين باشگاه ويژه اعضاء نوجوان با گرايش قصّهگويي است. مربي، طرح درس قصّهگويي، دوازده جلسهاي را براي تأييد به واحد کارشناسي ارسال و پس از تأييد و انجام مقدّمات کار، اين فعّاليّت طبق طرح درس پيشنهادي اجرايي ميگردد.

* برخي از کارشناسان کانون معتقدند بزرگترها بايد براي کوچکترها قصّهها بگويند و قصّهگويي کودکان و نوجوانان را بهعنوان يک فعّاليّت فرهنگي در مراکز فرهنگي هنري به رسميت نميشناسند در اين باره چه نظري داريد؟

اين نظر کاملاً درست است و من با اين نظر موافقم. ببينيد منظور ما از  قصّهگويي اعضاء، قصّهگويي آنها براي کوچکترها نيست، هدف ما توانمندسازي اعضاء نوجوان در فنّ بيان، تسلّط بر محيط و ابزار وجود است، در همان ابتدا به اعضاء ميگوييم که «ما نميخواهيم شما  قصّهگو شويد بلکه ميخواهيم از هنر  قصّهگويي بهره ببريد، فردا روزي مثلاً اگر قرار شد در دانشگاه يا محيطي ديگر کنفرانس بدهيد، دست و پايتان نلرزد صدايتان آزاد باشد و قدرت بيان قوي داشته باشيد و بتوانيد از دستاورد علمي خود دفاع کنيد»، قصّهگويان نوجوان فقط در باشگاه قصّه ميگويند و انتخاب قصّه با مربي باشگاه است و طبق طرح درس پيشنهادي ارائه ميشود، تنها در جلسه آخر با حضور مربي، عضو نوجوان براي بچّهها قصّهگويي ميکند تا نتيجه کارش را ببيند.

* دستآورد استان از برگزاري جشنواره  قصّهگويي توسط اعضای نوجوان چيست؟

در طي چند سال گذشته که اعضاء نوجوان قصّه ميگفتند من آماري از منتخبين قصّهگويان نوجوان را دارم يکي از آنها مجري صدا و سيما شده، ديگري دانشجوي بازيگري و... ما به اعضاء مسير را نشان دادهايم استعدادشان را شناساندهايم که شما اين توانمندي را داريد به گفته خودشان اين انتخاب و اين جشنواره مسير زندگيشان را عوض کرده.

* آيا آموزشهايي که در کانون طراحي شده است پاسخگوي نياز مربيان  قصّهگو هست؟ در اين باره چه پيشنهادي داريد؟

آموزشهاي مقدّماتي کانون اصولي و صحيح، اما محدود است. براي پيشرفت و بهتر شدن کار راههاي ديگري غير از آموزش مستقيم را بايد جستوجو کرد، مثلاً طرحهاي تحقيقي، همايش يا همين استفاده از قصّهگوهاي خارجي و تهيه فيلمهاي  قصّهگويي.

* نظرتان در مورد همايش قصّهگويان برگزيده جشنوارههاي  قصّهگويي چيست؟

تجميع قصّهگويان برگزيده يعني تجميع پتانسيل و خلاّقيتهاي فردي در يک گروه هدفمند، همايش اين گروه يعني تبادل انديشه و نظر و در نتيجه ارتقاء سطح کيفيت آموزش غيرمستقيم و از همه مهمتر ايجاد انگيزه براي قصّهگوياني که توانمنديشان ثابت شده، و اينکه برگزيدهها بدانند تازه اين آغاز راه است و اينکه فن و هنرشان ارزشمند است و در صدد ارتقاء و استفاده از آن برآيند.

* قصّهگويي براي نوجوان چه  تفاوتهايي براي قصّهگويي براي کودک دارد؟

نوجوان دقيق، حسّاس و کمي ساختارشکن است، کودک با قصّه سرگرم ميشود و ميآموزد اما نوجوان به دنبال کشف و شهود، دانستن و لذّتبردن است. نوجوان يافتههاي جديد قصّه را با آموختههاي قبلي خود مقايسه ميکند، تفاوتها را درمييابد ساختار فرم و قالب اثر را بهخوبي درک ميکند. جالب اينکه قصّهگو را نيز به خوبي ميشناسد، قصّه را جزء لاينفک شخصيت قصّهگو ميداند، خيلي عجيب است اما من به تجربه دريافتهام اگر مربي قصّهاي را بگويد که با شخصيّت و باورهايش سازگار نباشد، نوجوان آن را نميپسندد و با رفتار، برخورد و نگاه سرد خود اين را به  قصّهگو هشدار ميدهد.

و نکته ديگر اينکه اگر موضوعات تاريخي مذهبي ادبي در مجموع پرورش باورهايي که از قبل زمينه ذهني هر چند کمي از آن براي نوجوان فراهم است، در قالب قصّه بيان شود بسيار جذّاب مينمايد و نوجوان از آن استقبال  ميکند.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید