ماه رمضان
تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

درنگی بر کتاب «باران شعرهایش را عاشقانه تر می سراید»

آرتنا: در مجموعه شعر «باران، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید» الناز عظیمی بلوغ کلمات همراه با اندیشه را با انعکاس مستقیمی از تحولات چه در عرصه ی زندگی، عشق، مرگ، انتظار و چه در انتقال پیام، شعری ملموس و محسوس را در اختیار مخاطب می گذارد.

zoom
درنگی بر کتاب «باران شعرهایش را عاشقانه تر می سراید»

نوشته: سلبی ناز رستمی/ خبرگزاری هنر «آرتنا»

شاعرکاری نمی کند، جزکشف آن.    « یاسان اسکاسل»
الناز عظیمی متولد 1367 از شاعران بسیارجوانی ست که می تواند آینده ای روشن در شعر و موسیقی داشته باشد. ویراستار این مجموعه کسی نیست جز جناب مهدی شادخواست که با پذیرش این اثر مهر تاییدی می تواند براین مجموعه داشته باشد که حتما" چیزی در زوایای پنهان و آشکار آن نهفته است. ما منتقدان عادت داریم که سراغ آدم های معروف و مشهور برویم واین در حالی ست که دیگران آنچه را باید می گفتند،گفته اند.
    عظیمی در این مجموعه شعر می کوشد به لایه های پنهانی احساس که درحقیقت نماینگر رابطه ی شاعر با زندگی و نگرش دلسوزانه اش به اجتماع را کشف و خودنیز پابه پای آن به مرحله ی تازه ای از شکوفندگی برسد. همان طور که نیما می گوید:"در هیچ جا آفرینش هنری عوض نشده مگر نوع زندگی تغییرکرده باشد". در اشعار عظیمی نیز بلوغ کلمات همراه با اندیشه، اثرش را با انعکاس مستقیمی از تحولات چه در عرصه ی زندگی، عشق، مرگ، انتظار و چه درانتقال پیام، شعری ملموس و محسوس را در اختیار مخاطب می گذارد که در آن الزام به موجز نویسی با هنرمندی سامان گرفته و به بار نشسته است. تشخیص به موقع عظیمی در گزینش کلمات و رغبت نشان دادن نگاهش به مقوله های متفاوتی از عشق که در حقیقت با فشردن حجم شعر و اشراف بر آن، تقویت و تکثر در بازه های کلامی خود می تواند دلیلی بر توانایی شاعر باشد.  
عشق
بذریست
در چشم های من
که در رقص صبح تابستانی
در روح کودکانه ام
جوانه می زند.
 (از مجموعه شعر "باران ،شعرهایش را عاشقانه تر می سراید"ص13)
هر چند عظیمی هنوزبه آن ظرفیت های محتوم نرسیده ،اما می تواند شاعرملایمی باشد که با هر نگرشی به اطراف ،شعری درآستین داشته باشد. به نظر بنده این شاعر گمنام نه تنها با عشق عجین گشته ،بلکه با عمق وجودش به معصومیت آن نیز ایمان داردو وهمین ایمان واعتقاد راسخش ازاوشاعری مهربان ، دلسوز ،عاشق می سازد. وی با کشفیاتش ذوق زده می شود اما این اتفاق درهمان مرحله ی اول شادش می کند.با این حال عظیمی شاعری ست که نمی خواهد تقلید کند.چرا که وظیفه ی شاعر متعهد شناساندن رمز و راز هستی از دریچه ی نگاه خویش به مخاطب است.   
درشعر فوق نیزانسجام ،سادگی ساختار به زیبایی می درخشد. شاعر به مضمون ساده و معصوم «عشق» گریزی می زند که چگونه با زبانی ساده و ملموس لطافت و ظرافت نامحسوس آن را با استفاده از بذر، چشم ، تابستان ، کودک و درنهایت با فعل جوانه زدن  می نمایاند.
نفس می کشد
بزرگ می شود
راه می افتد ،
بهانه می گیرد
و جای جای ذهنت را
تسخیر می کند
عشق
چه تپش های زیبایی دارد!
       (از مجموعه شعر "باران ،شعرهایش را عاشقانه تر می سراید"ص9)
    یکی ازویژگی های«عشق» صبر و تحمل ، دوام واستمراربربی پایان بودن آنست که دراین شعر با استفاده از فعل استمراری « می کشد»،«می افتد »،«می گیرد»، «می کند»نقش آن را پررنگ تر می کند. عناصر خیال ، عاطفه ، تشبیه و تشخیص در این شعر آشکارا درجهت ایجاد یک وحدت منسجم پیش می رود.
    عظیمی به جایی می رسد که  از خوب و بد عاشقی دم نمی زند،بلکه عشق را سراسر نور می بیند و درخشش .  درشعرهایش چیزی می بینم که درآن شائبه ی تقلید یا تشبیه وجود ندارد بلکه عشق ،مثل انسان ، مادر ، گل ، خدا و...هویتی مستقل به خود میگیرد. رنگ ها با تارو پود عشق آغشته می شوند تا بهانه ای به دست خود ندهد.
گوشه اتاق نشسته ام
ویک به یک تا می کنم بهانه های رنگارنگم را
هر روز یکی از بهانه را بر تن می کنم
امروز که خسته ام
بهانه دلتنگی هایم را بر تن کردم
کاش فردا
نوبت عشق باشد!
      (از مجموعه شعر "باران ،شعرهایش را عاشقانه تر می سراید"ص30)
چند نکته :
الف)تصویر زمان
    تصویر زمان دراین مجموعه شعرحال و هوایی زیبا ایجاد کرده است. به طوری که بسامد زمان از روزگرفته تا شب از فصل گرفته تا کوچ هر کدام رستاخیزی را دردست های تهی عشق بیدار می کند. به نظر می رسد که عظیمی درهویت بخشیدن به عشق زمینی تا آسمانی با خود ِخویشتن نیز درگیر است. گاهی با تفاوت دو نگرش به این مقوله می کوشد «مادر» که  سمبل واقعی عشق می باشد را با چهره ای واقعی درهر برهه ای از زمان نشان دهد. چهره ی عشق وی با مرور زمان واقعی تراست نه به سمت کلیشه ای و بدلی پیش می رود و نه به سمت نیازهای جسمی. درلایه های شعری عظیمی احساس نارضایتی و نا خرسندی کم و بیش دیده می شود. به طوری که  انتظار،عشق ورزی ، نیاز ها و رویاها،سکوت ، با افعالی ماضی از ناکامی هایی می گوید که همچنان  بوده و گاه نیز زمان حال وآینده را نیز در بر می گیرد که هنوز وجود دارد و تمام شدن آن چیزی غیر ممکن می باشد.
تو را میان خواب های پاییزی ام دارم
اما آنقدر کوتاهند
که به چشم برهم زدنی
صبح می رسد و
فرصتی نیست
برای با تو بودن
  (از مجموعه شعر "باران ،شعرهایش را عاشقانه تر می سراید"ص10)
و یا
وقتی ساعت مست خاطره ها می شود /11
هاج و واج لحظه ها مانده ام /12
از حوالی ثانیه های انتظار/18
وساعت روزه انتظار می گیرد/ 24
طعم قهوه هایم این روزها،دلچسب تر شده است / 24
خاطرم نیست چگونه لرزید دلم برایت .../26
لحظه ای بود ،مثل پریدن یک کبوتر چاهی/ 26
و...
ب) طبیعت زن  
درشعرعظیمی طبیعی است که شاعربه اقتضای زن بودنش نسبت به اطرافش حساس تر بوده باشد. در حقیقت از مرز تماشاگری فراتر رفته و خود در متن این ماجرا عرض اندام می کند. از این روبا تمام نیازها ، دغدغه ها و رویایی که آرزوی هرزنی می باشد  را از نزدیک لمس کرده وآنگاه با کمال شجاعت از بذرعشقی صحبت می نماید که بیشتر حاصل دریافت مستقیم و یا بی واسطه از اطرافیانش می باشد. طبیعت زن دراشعارش بیشتر شبیه به  بیدادگری و طغیان است تا حس آرامش و امنیت .
هنوز هم کولی ام ،
مسافر سفر عشق
گرچه دیگر رمقی نیست
چشم که بر هم زدم
خودرا در فصل برگریزان دلتنگی دیدم
وتمام احساسم در قطره اشکی جمع شد.
             (از مجموعه شعر "باران ،شعرهایش را عاشقانه تر می سراید"ص48)
و یا
گل های صداقت پژمرده اند
پیچک های فریب
از دیوارهای عشق بالا می روند
شب نیز دزد رازها می شود
زمانه ای ست که دوست داشتن را
باید زنده به گور کرد
وخانه ای در دل سنگ داشت!
      (از مجموعه شعر "باران ،شعرهایش را عاشقانه تر می سراید"ص49)
    هرچه بیشتراشعارعطیمی را می خوانیم ،عمیق تربه حس اعتراضش نیزپی می بریم. اعتراضی که نه  درمشت ولگد و سنگ خلاصه می شود ونه در فریاد وتوپ و تشر. بلکه احساسی که خود نیز نمی داند از کجا سرچشمه گرفته که حتی خود را «کولی» می نامدو دوست دارد که عشق رازنده به گور نماید. این تفکرو اندیشه از کجا می تواند ریشه دوانده و به عمق جان شاعر رسیده باشد؟!
ج) وابستگی تصاویرتوأم با روایت
خسته شدم
از بس با تو بودن را
روی بوم رویا کشیدم و
اشک هایم خرابش کرد!
(از مجموعه شعر "باران ،شعرهایش را عاشقانه تر می سراید"ص42)
    گذشته ازاحساس لطیفی که دراین مجموعه به تشخص درونی رسیده است، اشعاری زیبا وقابل قبولی نیز هست که خود را ازسرو کول شعرهای دیگرش برمی کشاند. عاشقانه های حسی وحالی ، دغدغه های زنانه با زبانی ساده ، روان ، به دوراز هر گونه تکلف ،با تخیلی رها و آزاد از ویژگی های شعری این شاعرجوان می باشد.
    درآخر کاش عظیمی درچاپ کتابش تعجیل نمی کرد. کاش صبر پیشه می کرد. چراکه"باران ،شعرهایش را عاشقانه ترمی سراید" می توانست با مرور زمان تخمیرشود و به جوش و خروش در بیاید. اما جوان کاری جز تعجیل ندارد. و نمی شود بر این شاعر جوان خرده گرفت و بهانه آورد. اما روی هم رفته مجموعه شعری درخورعنایت بود.
چند شعر از این مجموعه:
وقتی چشم هایم بارانی می شوند
دلواپس شعر های نگفته ام می شوم
که همه را آب با خود
خواهد برد.
***
وقت آن است
هیزم حرف هایمان را
آتش بزنیم
تا نیاید روزی
که فریاد خشک و چشم ترمان را
یکجا به اتش بکشند.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید