تصویر برگزیده

گفت‌وگو با احمد اخوت درباره کتاب «داستان ماشین تحریر من» ؛

اشیایی که برای نویسنده‌ها زنده‌اند

آرتنا: احمد اخوت مترجم، می‌گوید: تکنولوژی نه تنها بر ابزار نوشتن که روی خود امر نوشتن هم تاثیر می‌گذارد و متن‌های تایپ شده برخلاف دست‌نوشته‌ها حرفی برای گفتن ندارند.

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، ترجمه‌های احمد اخوت بیشتر مواقع تنها یک ترجمه صرف نبوده است. او همیشه سعی کرده چیزی از خود به‌عنوان مؤلف ــ مترجم به اثر اضافه کند. حالا کتاب تازه‌ای از او با عنوان «داستان ماشین‌تحریر من» نوشته پل استر نویسنده مشهور آمریکایی از سوی نشر فردا منتشرشده است. کتابی که در آن اخوت فقط به مقاله پل استر بسنده نکرده و مقالاتی از هایدگر، مارک توین، رابرت مسنجر و ... آورده است.
این مقالات به ارتباط نویسندگان با ماشین‌تحریرشان می‌پردازد و خود اخوت هم مقاله‌ای در این زمینه نوشته است. درباره این کتاب با اخوت گفت‌و‌گو کرده‌ایم که می‌خوانید:

آقای اخوت پیش از آن‌که بخواهیم درباره کتاب «داستان ماشین‌تحریر من» صحبت کنیم می‌خواهم درباره رویکرد شما در امر ترجمه کمی صحبت کنیم. شما معمولاً به ترجمه صرف از آثار ادبی بسنده نمی‌کنید و همیشه چیز تازه‌ای به آن می‌افزایید. ضمن آن‌که انتخاب‌هایتان برای ترجمه هم انتخاب‌های خاصی است. کمی درباره ترجمه ــ تألیف‌هایی که انجام داده‌اید توضیح می‌دهید؟
ترجمه ــ تألیف  یعنی کسی که به هر صورت وقتی سراغ موضوعی برای ترجمه می‌رود بخش‌هایی از آن را مغفول مانده یا در آثار دیگران به آن اشاره‌شده نیز به اثر اضافه کند. هرکسی که سراغ ترجمه می‌رود ــ با هر انگیزه‌ای، از گذران زندگی گرفته تا ... ــ حتی وقتی می‌خواهد آثار کلاسیک را ترجمه کند، که اتفاقاً خیلی هم کار خوبی است و به ذخیره ادبیاتی ما اضافه می‌کند، باید به نکاتی توجه کند. برای من همیشه این مسئله وجود داشته که با ترجمه‌ام یک اتفاق تازه برای مخاطب بیفتد. چون زمانی که مترجم به سراغ یک اثر می‌رود یک نوع گفت‌وگوی درونی با آن متن برقرار می‌کند و این خیلی عجیب است که گاهی اوقات مترجم‌ها فقط متن ترجمه‌شده را به‌ صورت کتاب در اختیار مخاطب می‌گذارند، بدون این‌که حتی یک کلمه بگوید نویسنده کی هست و چه هویتی دارد و کارش دارای چه شاخصه‌هایی است. یعنی ما حتی چند خط از مترجم نمی‌بینیم و این تأسف‌برانگیز است. در واقع آن چیزی که خیلی مهم و جالب است داستانی‌ست که مترجم با کتاب دارد. این‌که بگوید چه اتفاقی افتاده که به سراغ فلان اثر رفته است. اثری که آدم را انگار صدا می‌زند و دعوت می‌کند تا آن را بارها و بارها بخواند و در نهایت ترجمه کند. با کار ترجمه شاید به‌ نوعی بتوان گفت که بعضی از نویسندگان را که دیگر در معرض فراموشی هستند می‌شود احیاء کرد. خود قضیه احیاء کردن خیلی دل‌انگیز است. این‌که یک نویسنده را دوباره ولی در این بار در فرهنگ دیگری زنده کنیم بسیار دلپسند به نظر می‌رسد. به نظر من آن چیزی که حداقل برای من جالب است ترجمه تألیف یک کتاب است. مترجمی که در عین‌حال مؤلف هم هست و به اثر خیلی چیزها اضافه می‌کند. صداهای تازه‌ای که به اصل اثر ابعاد تازه‌ای می‌بخشد.

همان‌طور که شما در کتاب گفته‌اید نویسندگان بسیاری رابطه عاطفی با اشیاء و به‌طور خاص با ابزار نوشتن خود برقرار می‌کنند. زنده پنداشتن اشیاء در ادبیات یکی از موضوعات همیشگی و مکرر است و آثار زیادی با این مضمون خلق‌شده. در ادبیات معاصر ما هم شاید بهترین مثال آن داستان «خانه روشنان» زنده‌یاد گلشیری باشد. این رویکرد چه تأثیری داشته؟
در این کتاب به‌ طور خاص ابزار نوشتن سوژه اصلی است. همه به اشیایی که مدام با آن سروکار داریم اخت می‌گیریم یا در واقع آن اشیاء یک نوع حاشیه وجودی پیدا می‌کنند. یعنی دیگر آن اشیاء روزمره برایمان یک موجود مرده نیستند. البته استفاده که گلشیری از اشیاء در داستان «خانه روشنان» می‌کند این است که از منظر آن‌ها به دنیای پیرامون نگاه می‌کند و به نظرم یکی از بهترین داستان‌های اوست. شاید به خاطر همین رویکرد. من خودم همیشه به خودکارهایی فکر کرده‌ام که مترجم‌ها یا نویسنده‌ها با آن‌یک اثر را نوشته یا ترجمه کرده‌اند. خود این خودکار دیگر یک شیء نیست بلکه یادآور تمام آن خاطراتی است که هنگام نوشتن شکل‌گرفته‌اند. همان چیزی که والتر بنیامین از آن با عنوان هاله اشیاء صحبت می‌کند. هر شیء در دست نویسنده یک هاله دارد. آن خودکارهای تمام‌شده که خالی به نظر می‌آیند اگرچه فقط یک خودکار هستند ولی عینیت خیلی چیزها را در خوددارند.
شما در این کتاب یک مقاله هم درباره خودتان و ماشین‌تحریر قدیمی‌تان نوشته‌اید. اما بیشتر از آن‌که به رابطه خود با او بپردازید گزارشی از رابطه نویسندگان بزرگ با ماشین‌تحریرهایشان ارائه کرده‌اید. چرا نخواستید وارد رابطه حسی خودتان با ماشین‌تحریر شوید؟
«ماشین‌تحریر من» همان‌طور که در اسم کتاب هم آمده نام یک مقاله از پل استر نویسنده آمریکایی است ولی این کتاب به این «من» استر محدود نشده و شامل نویسنده‌های دیگری هم شده است. در آن مقاله مورداشاره شما هم به آن خاطره‌ای که چگونه ماشین‌تحریرم را دیدم و چه خاطره‌ای از برخوردم با او دارم پرداخته‌ام اما می‌خواستم ما به ازای این «من» را در آدم‌های مختلف بیاورم و این، عمدی بوده.
پیش‌ازاین هم رویکردهایی به‌خصوص در مجلات معتبر ادبی به موضوعاتی مثل اتاق نویسنده یا ... دیده بودیم. حتی با ترجمه آن‌ها بعضی به سراغ نویسندگان ایرانی رفتند تا گزارشی از اتاق کارشان بگیرند. در مورد آداب نوشتن نویسندگان و این‌که در چه شرایطی و چگونه می‌نویسند روایت‌های خواندنی و عجیب‌وغریبی وجود دارد که معلوم نیست چقدرش راست و چقدرش دروغ است. اما نوشتن درباره اشیائی که اطراف نویسنده را فراگرفته‌اند به‌خصوص ابزار نوشتن به نظرم تازه است.
بستگی به دید هر آدمی دارد. خود اتاق نویسنده یا میزتحریر هنوز خیلی جا برای کار دارد. یادم هست زمانی یک سری مقاله در روزنامه شرق درباره اتاق نویسنده منتشر می‌شد که خیلی جالب بودند اما بعد دیگر قطع شد. در این کتاب هم سعی شده یک جزء دیگر از دنیای پیرامون نویسنده موردتوجه قرار بگیرد.
اما این کتاب فقط منحصر به رابطه نویسنده با ماشین‌تحریرش نیست. بیشتر نگاه درونی نویسندگان را به جهان اطراف و دنیای پیرامونش به ما نشان می‌دهد و از این نظر خیلی جذاب است.
دقیقاً. چون چند بینش در این زمینه وجود دارد. مثلاً بینشی که ماشین‌تحریر را مخل ارتباط بین نویسنده و ابزار نوشتن می‌داند. مثلاً هایدگر می‌گوید که بین نویسنده و نوشتن فقط باید دست و قلم باشد و زمانی که بین این‌ها فاصله می‌افتد در کار نویسنده اخلال ایجاد می‌شود. ولی بقیه آدم‌ها به‌نوعی با این قضیه و ورود فنّاوری به حیطه نوشتن به‌نوعی کنار می‌آیند و این فقط هایدگر است که چنین دیدگاهی دارد.

حالا واقعاً با این سرعت فنّاوری سیری که دیگر حتی ماهیت کتاب را هم دگرگون کرده تکلیف چیست؟ به نظرتان فنّاوری روی نوشتن ادبیات تأثیر می‌گذارد؟
بله به نظرم ادبیات هم دچار تحول می‌شود.حالا شما خیلی کم اثری می‌بینید که متن آن با دست‌نوشته شده باشد و این یعنی متن کتاب‌ها دیگر فاقد نشانه‌هاست. درصورتی‌که دست‌نویس یک اثر آنات و سکنات نویسنده را می‌تواند به‌راحتی به ما نشان دهد. از روی یک دست‌نوشته می‌توان حدس زد که نویسنده کجا نوشتن را قطع کرده و حتی ضربه قلم روی کاغذ هم می‌تواند خیلی چیزها به ما بگوید. به نظرم فنّاوری روی نوشتن هم خیلی تأثیر می‌گذارد. حداقل در موردنقد ژنتیکی یک اثر تأثیر خواهد گذاشت. دست‌نوشته‌ها خیلی سوژه‌های جالبی برای بررسی هستند ولی متأسفانه دیگر تمام‌شده‌اند و ظاهراً چاره‌ای هم نیست. به همین دلیل کتابم را به کسانی تقدیم کرده‌اند که در معرض نابودی‌اند. آن‌ها که هنوز هم برای دلبندهایشان نامه‌های کاغذی می‌فرستند یا آخرین نویسندگانی که با دست می‌نویسند و معدود نویسندگان ماشین‌نویس.

خود شما هم هنوز با دست می‌نویسید؟
بله من هنوز سنگر را حفظ کرده‌ام.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید