تصویر برگزیده

در صد و هشتاد و ششمین شب از شبهای مجله بخارا؛

«ایوان جان» رونمایی شد +عکس

آرتنا: «بهزاد میرزایی» در شب احمد غزالی گفت: جدای از این که نی، عود و سازهای ضربی در کار «نگار بوبان» تداعی کننده عصر غزالی می باشند، دورهای ریتمیک تکرار شونده، موتیف ها و تم های مشابه که در ترکیب های متفاوت صداهای متنوعی را به گوش می رسانند، بازتاب دهنده ی تمهای به ظاهر پراکنده اما در واقع مجموع آثار غزالی هستند.

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، شب احمد غزالی صد و هشتاد و ششمین شب از شبهای مجله بخارا بود که با همکاری بنیاد فرهنگی اجتماعی ملت، مرکز دایره‎المعارف بزرگ اسلامی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، گنجینه پژوهشی ایرج افشار و انتشارات معین عصر شنبه 27 دی ماه 1393 در کانون زبان فارسی برگزار شد که همراه بود با رونمایی از کتاب « ایوان جان» تألیف دکتر نصرالله پورجوادی.
علی دهباشی در ابتدای این مراسم اشاره کرد که این بار با وجه دیگر از کارها و پژوهش‎های دکتر پورجوادی در زمینه تصحیح متن رو به رو هستیم و آن انتشار گزیده آثار فارسی احمد غزالی است و به همین مناسبت از بهزاد میرزایی دعوت کرد تا شرح بیشتری از این پژوهش بدهد.
و بهزاد میرزایی به معرفی این کتاب پرداخت:
« من امشب به حضور شما رسیده ام تا در شب "احمد غزالی" جدیدترین عنوان مجموعه ی "گنج حکمت" را که به "گزیده ی آثار پارسی احمد غزالی" اختصاص دارد خدمت شما معرفی بکنم. اما پیش از آن، از آنجا که تصور می کنم تعدادی از شما با مجموعه ی "گنج حکمت" آشنایی قبلی نداشته باشید، بی مناسبت نمی بینم که مقدمتاً مختصری درباره ی این مجموعه صحبت کنم، به این امید که این مجموعه مورد پسند شما دوستان ادب دوست و ادب پرور واقع بشود و از طریق شما صدای ما به گوش آن دسته از علاقه مندان نا آشنا با این مجموعه برسد و بدین ترتیب بر تعداد دوستداران متون کهن ادب پارسی افزوده شود.
این توضیح را هم اضافه کنم که پیش از این ما برای دیگر عناوین محموعه ی "گنج حکمت" مراسم رونمایی برگزار کردیم و قصد داشتیم در مورد جدیدترین عنوان این مجموعه هم مراسم مشابهی را برگزار کنیم، اما با توجه به اینکه جناب دهباشی زحمت کشیدند و شب احمد غزالی را برگزار کردند و آخرین عنوان مجموعه ی گنج حکمت هم به این نویسنده اختصاص دارد، تصمیم بر این شد که از رونمایی جداگانه صرفنظر کنیم و کار را اینجا خدمت شما معرفی بکنیم.
 حدود دو سال پیش، دوست یگانه ام جناب محمد شریفی، دبیر مجموعه این ایده ی ناب را مطرح کردند که: جالب خواهد بود اگر گزیده ای  از شاهکارهای نثر فارسی بویژه آثار مهم صوفیه را که بعضاً کمتر شنیده یا خوانده شده اند در اختیار مخاطبان عام قرار بدهیم. این ایده را با من در میان گذاشتند و بعد فکر کردیم در زمانه ای که واقعیت های زندگی شهری مجال و حوصله ی چندانی برای خواندن باقی نگذاشته، شاید بد نباشد که در کنار گزیده ی متن یک لوح شنیداری هم منتشر بکنیم تا وسیله ای بشود برای جذب تعداد بیشتری از مخاطبان، به این امید که جادوی صدا و موسیقی، مخاطبان را ترغیب بکند به خواندن متن گزیده و بعد از آن، متن اصلی اثر مورد نظر.

 بدین ترتیب امروز به کوشش جناب شریفی که دبیر مجموعه هستند، خود من که سرپرست بخش صوتی این کار هستم و به لطف و پایمردی آقای محمد فرجیان، سرمایه گذار فرهنگ دوست و بی چشمداشت بخش صوتی این کار، و همراهی جناب رامسری مدیر انتشارات معین، مجموعه ی "گنج حکمت" مجموعه ایست خواندنی - شنیدنی که سعی دارد شاهکارهای نثر فارسی را که بعضاً کمتر خوانده یا شنیده شده اند، به مخاطبان عام معرفی کند. مزیت این مجموعه نسبت به کارهای مشابه که تحت عنوان "کتاب سخنگو" منتشر شده اند، جدای از دقت وسواس گونه ای که در تمام سطوح اعمال شده، این است که با یک کتاب همراه است، و ضمناً به لطف دوستان آهنگساز اهل ادب، به جای موسیقی انتخابی، از موسیقی ساخته شده برای اثر استفاده شده است.
برای اینکه در جریان حال و هوای کار قرار بگیرید بخشهای کوتاهی از دو عنوانِ قبلا منتشر شده ی این مجموعه را برای شنیدن انتخاب کرده ام. از شما دعوت میکنم به بخشی از داستان حسنک وزیر از کتاب "تاریخ بیهقی" با اجرای زیبای آقای ابولحسن تهامی، و موسیقی زیبای جناب آزاد حکیم رابط گوش کنید.»
و این بخش از موسیقی پخش شد و سپس میرزایی به سخنان خود ادامه داد:
« این نکته را باید تذکر بدهم که ما سعی کردیم برای خوانش هر متن صدای مناسب را انتخاب کنیم. در مقام مقایسه؛ بد نیست به بخش کوتاهی از متن اسرارالتوحید با صدای مخملین جناب پرویز بهرام و موسیقی دوستم آقای مانی بیات گوش کنیم:
و موسیقی مورد نظر پخش شد.
و پس از آن بهزاد میرزایی افزود: « اما بپردازیم به بخش اصلی برنامه. جدیدترین عنوان مجموعه ی "گنج حکمت" که به نام "ایوان جان" اسم گذاری شده به "گزیده ی آثار پارسی احمد غزالی" اختصاص دارد. به طور کلی روند کار ما در مجموعه ی گنج حکمت به این صورت است که جناب شریفی دبیر مجموعه، آثاری را انتخاب می کنند و به اقتضای اثر، بهترین فرد را برای تصحیح یا گزینشِ بخشهایی از کتاب اصلی در نظر می گیرند. بعد از اینکه گزیده ی صد و پنجاه، شصت صفحه ای متن، توسط استاد مربوطه حاضر شد، جدای از مسائل مربوط به آماده سازی و چاپ کتاب، به تناسب اهمیت یا زیبایی متن، گزیده ی مختصر تری برای خوانش فراهم، و کار ما برای تولید بخش صوتی کار آغاز می شود. از آنجا که ما تاکید داریم به درستی و صحت خوانش متن کوچکترین لطمه ای وارد نشود، این کار در سه مرحله مورد روخوانی قرار میگیرد.

به این ترتیب که ابتدا من و جناب شریفی متن را میخونیم تا بخشهای دشوار آن مشخص بشوند، بعد کار را در حضور مصحح متن میخوانیم تا غلطهای احتمالی خوانش متن مرتفع شوند و در مرحله ی سوم در استودیو، کار را هنگام روخوانی توسط گوینده یا مجری متن  چک می کنیم تا در حد امکان مجموعه ای زیبا و کم غلط در اختیار مخاطبان قرار بگیرد. همانطور که قبلا هم اشاره کردم یکی از امتیازات مجموعه ی گنج حکمت در قیاس با کارهای مشابه این است که ما برای سی دی این کار از موسیقی انتخابی استفاده نمی کنیم، بلکه به لطف و توجه دوستان آهنگساز اهل فرهنگ، این شانس را داشته ایم که هر متن را با موسیقی تالیف شده برای همان متنِ به خصوص همراه بکنیم. به این ترتیب بعد از آماده شدن متن، من کار را در اختیار یکی از دوستان آهنگسازم قرار میدهم و دوستان با تدقیق و تامل روی متن، موسیقی مناسب را برای آن می سازند.
در مورد گزیده ی آثار غزالی، در جلسه ی روخوانی متوجه شدیم کار پیچیده است و اگر بخواهیم خوانش این کار را به یکی از اساتید گوینده بسپریم، با توجه به دشواری متن کار به درازا خواهد کشید. این بود که مطلب را با استاد پور جوادی در میان گذاشتیم و ایشان بزرگواری کردند و خودشان قبول زحمت کردند و متن اثر را خواندند و انصافاً باید بگویم که اگر بنا بر رویه ی معمول، کار را پیش می بردیم چنین نتیجه ای حاصل نمی شد. با هم به بخشی از گزیده ی آثار احمد غزالی با صدای استاد پورجوادی گوش میکنیم»
که در این بخش از برنامه حاضران به صدای دکتر پورجوادی گوش کردند و  بهزاد میرزایی چنین ادامه داد:
« برای این کار، دوست فرهیخته ام، سرکار خانم نگار بوبان نوازنده ی چیره دست عود و آهنگساز که جز موسیقی دستی هم در ادبیات دارند، آهنگسازی کرده اند. ایشان برای ساخت موسیقی این اثر با دقت و تامل بر روی متن آثار غزالی، سعی کرده اند متن خوانده شده را با موسیقی مناسب فاصله گذاری کنند. جدای از اینکه سازهای به کار رفته در کار ایشان، یعنی نی، عود و سازهای ضربی، تداعی کننده ی عصر غزالی هستند، دورهای ریتمیک تکرار شونده، موتیف ها و تم های مشابه که در ترکیب های متفاوت صداهای متنوعی را به گوش میرسانند، بازتاب دهنده ی تمهای به ظاهر پراکنده اما در واقع مجموع آثار غزالی هستند. با هم به بخش دیگری از لوح شنیداری "ایوان جان" به آهنگسازی خانم نگار بوبان گوش میکنیم و به نوازندگی خانم بوبان، آقای سیامک جهانگیری نوازنده ی نی، و خود من که سازهای ضربی رو اجرا کرده ام، گوش می کنیم.

و پس از پخش این قسمت، میرزایی به بحث خود چنین پایان داد:
« بیش از این وقت عزیز شما را نمی گیرم. در آخر از جناب محمد علی منصوری که نظارت بر چاپ این اثر را بر عهده داشته اند و کار را به مراسم رسانده اند، و نیز از خانم پارسوا باشی که طراحی گرافیک کار را انجام داده اند تشکر میکنم. امیدوارم موفق شده باشم شما را ترغیب کنم که دست کم یکی از این عناوین را تهیه کنید و ما را هم از نظراتتان بی نصیب نگذارید. از لطف و توجه شما متشکرم.»
سپس علی نظیف پور به اختصار از سنت نقد ادبی سخن گفت:
« در سنت نقد ادبیات فارسی کمبود استفاده از چارچوبهای نظری نقدی غربی برای فهم آثار ادبیات فارسی حس می شود. در این سخنرانی سوانح اثر احمد غزالی در چارچوب ساختارگرایانه نقد شد. از این منظر سوانح به عنوان بنیان گذار و پیش رو و نمونه شاخص ادبیات عرفانی فارسی در نظر گرفته شده است. نقد ساختارگرایانه به دنبال کشف یک ساختار کلی برای کل ادبیات و در مرحله بعد برای هر سبک ادبی است. در سوانح دوگانه هایی به کار رفته که بعدها در ادبیات عرفانی فارسی رایجند. کشف این دوگانه ها از اصلی ترین وظایف یک ساختارگرا است. دو گانه هایی مثل وجود/عدم، زبانی/تجربی، و زمینی/آسمانی از این قبیل هستند
یک وظیفه دیگر ساختارگرا کشف یک روایت بنیادی واحد برای گونه ادبی است و در سوانح این روایت به این گونه بوده که با گذر از عدم به وجود سلسه مراتبی در عشق که عامل ثابت همه این دوگانه ها است. اما همه مراتب عشق یکسان نیستند و نهایت آن ذوب در خدا و یکی شدن با معشوق است که طی کردن این سلسله مراتب روایت پنهانی سوانح و دیگر آثار عرفانی است.»
و  پس از آن نوبت به دکتر نصرالله پورجوادی تا با شرحی کامل به احمد غزالی و تصوف عاشقانه او بپردازد:
احمد غزّالى مانند برادر بزرگترش ابوحامد محمّد غزّالى (متوفّى در 505) از نويسندگان دو زبانه خراسانى است كه اكثر آثارش خوشبختانه به جا مانده است. ابوحامد يكى از نويسندگان كثيرالتأليف بود و آثار متعدّدى هم به تازى و هم به پارسى از او به جا مانده كه هنوز همه آنها شناسايى نشده است، ولى احمد بسيار كم مىنوشت و بيش از چند اثر كوتاه پارسى و تازى و چند نامه پارسى از او به دست ما نرسيده است. كتاب نسبتاً كمحجم حاضر كه به عنوان گزيده آثار پارسى او چاپ و منتشر مىشود بيش از نيمى از آثار پارسى او را در بر مىگيرد، نيمى كه از روشنى نسبى برخوردار است و خواننده را دچار سردرگمى نمىكند. وى اصرار داشته است كه مطالب صوفيانه خود را موجز بنويسد و در دل عبارات خود اشاراتى پنهان كند. او حتّى دو بار در سوانح جمله معروف صوفيان را كه مىگويند « كلامنا اشاره» تكرار كرده است، يكى در فصل اوّل و ديگرى در فصل آخر. اين ويژگى موجزنويسى در آثار برادر بزرگتر او ابوحامد محمّد ديده نمىشود. حتّى نامههاى محمّد هم به مريدانش از وضوح كافى برخوردار است. احمد هر چند كه اظهار مىكند كه قصد داشته است كه كلام خود را با اشارات همراه سازد ولى گاهى به نظر مىرسد كه مبهمنويسى جزو ذات نويسندگى اوست. مثلاً استفاده فراوان او از ضمير به طور قطع درك معانى اصلى را دشوار مىسازد و به نظر نمىرسد كه در اين مورد نويسنده تعمّدى براى مبهمنويسى داشته است. اشارات احمد بهخصوص در نامههايى كه به مريدانش نوشته است ديده مىشود. احمد و محمّد هر دو از نويسندگان خوشقلم بودهاند ولى سبك آنها با هم فرق داشته است. اين نامهها را احمد براى مريدان خود مىنوشته، كسانى كه مقدّمات عرفان و تصوّف را مىدانستند و حتّى مطالبى را در ارتباط با موضوع نامه قبلاً كم و بيش از غزّالى شنيده بودهاند. در سوانح و داستان مرغان اين نوع اشارات كمتر وجود دارد ولى به هر حال در آن دو اثر هم نشانههايى از ايجازنويسى ديده مىشود. اين دو اثر براى مبتديان نوشته نشده است. ويژگى هر دو اثر در اين است كه مؤلّف خواسته مطالبى را كه خواننده كم و بيش مىشناخته و بعضاً در جاهاى ديگر هم خوانده بوده به شيوهاى ادبى و با زبانى شاعرانه، با استفاده از تمثيل و داستان، بيان كند.
مشكل ديگرى كه در فهم مطالب احمد غزّالى وجود دارد مسئله مفاهيم رمزى و استعارى (متافوريك) آثار اوست. ويژگى ادبى آثار پارسى احمد غزّالى فقط در اين نيست كه او از حكايتهاى عشقى و ضربالمثل و شعر و حتّى متافورهاى رايج و آشنا، مثل باده براى عشق يا مركب و اسپ براى روح، استفاده كرده است، او گاهى از رموزى استفاده مىكند كه منظور از آنها دقيقاً روشن نيست. مثلاً وقتى در سوانح مىگويد كه نقطه باء كلمه يحبّهم را در زمين دل كاشتهاند منظور از اين نقطه دقيقاً چيست؟ يا در داستان مرغان وقتى مىگويد مرغان از شهرهاى گرمسير و سردسير و از كوهها عبور مىكنند منظور چيست؟ آيا خوانندگان صوفى او واقعاً معانى همه اين نمادها و رمزهايى را كه غزّالى به كار برده است مىدانستند؟ صوفيان معمولاً مطالب خود را توضيح مىدادند. حتّى اصطلاحات خود را شرح مىدادند. ابونصر سرّاج بابى را در كتاب اللُمَع خود به همين موضوع اختصاص داده است. ولى چرا اين نوع رموز را كسى توضيح نداده است؟
فهم آثار احمد غزّالى هميشه با دشواريهايى توأم بوده ولى كسى در گذشته در صدد حل اين مشكلات از راه شرحنويسى بر نيامده است. براى داستان مرغان هيچ كس شرح ننوشته است. فريدالدّين عطّار هم كه منطقالطّير خود را به پيروى از داستان مرغان نوشته است اثر مستقلى خلق كرده و كتاب او شرح رساله غزّالى نيست. آنچه به عنوان شرح يا شروح سوانح هم نوشته شده اصلاً شرح نيست. كس يا كسانى كه آنها را نوشتهاند خودشان مطالب را نفهميدهاند و من نمىدانم چرا بعضىها در صدد چاپ اين لاطائلات به عنوان شروح سوانح برآمدهاند. حيف كاغذ. كتاب لَمَعات عراقى هم كه بر سُنن سوانح نوشته شده است شرح كتاب غزّالى نيست و اصلاً مفهوم عشق در لمعات با مفهوم عشق در سوانح يكى نيست. كسى كه بهتر از همه منظور غزّالى را در سوانح فهميده است سراينده كنوز الاسرار است، مثنوىاى كه به نام عشقنامه هم معروف بوده و بارها در ضمن مثنويهاى سنايى به چاپ رسيده است. لوايح قاضى حميدالدين ناگورى هم كه به تقليد از سوانح نوشته است بىفايده نيست ولى نه اين كتاب و نه مثنوى كنوز الاسرار مىتوانند معانى مبهم و مطالب دقيق صوفيانه و اشارات نهفته در دل عبارات سوانح و داستان مرغان را براى ما روشن نمايند.
مطالبى كه در اين گزيده انتخاب كردهايم مطالبى است كه جنبههاى ادبى و شاعرانه آثار احمد غزّالى را نشان مىدهد و در ضمن ابهامات و مشكلات معنايى كمترى در آنها ديده مىشود. ما سعى كردهايم كه گزيده حاضر حتّىالمقدور، و به خودى خود، گويا باشد و فهم آنها زياد در گرو مطالب ديگر نباشد و كلمات و عبارات و اشعار عربى هم در آنها كمتر به كار رفته باشد. البته غزّالى به طور كلى در سوانح زياد به آيات قرآن و احاديث استناد نمىكند و به همين دليل انتخاب كردن بخشهايى از اين كتاب آسانتر بوده است. عربيهاى داستان مرغان از سوانح بيشتر است، بهخصوص در بخش آخر رساله. اين بخشها را ما نياوردهايم و فقط اصل داستان را آوردهايم، يعنى از آغاز پرواز مرغان براى رفتن به پيشگاه سيمرغ و سپس رسيدن به جزيره سيمرغ و گفتگو كردن با وى.
جملهها و اشعار تازى و آيات قرآنى و احاديث بيشتر در رساله عينيه و نامههاى احمد غزّالى ديده مىشود. مطالب عربى در اين نامهها آن قدر زياد است كه هيچ شكى باقى نمىگذارد كه غزّالى اين نامهها را براى مريدان عربىدان خود مىنوشته است. و در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه چرا اصلاً غزّالى به عربى ننوشته است. به نظر من به خاطر اين كه غزّالى تصوّف خود را كه تصوّف عاشقانه بوده به پارسى مىانديشيده است. او وقتى كتاب كلامى خود را با عنوان التجريد فى كلمة التوحيد مىنوشت به زبان عربى مىنوشت چون زبان علم كلام، حتّى كلامى كه جنبه صوفيانه داشت، عربى بود، ولى زبان تصوّف براى خراسان و برخى ديگر از شهرهاى ايران پارسى شده بود، يعنى صوفيّه در اين مناطق به پارسى فكر مىكردند و به پارسى با يكديگر سخن مىگفتند و به پارسى تعليم مىدادند و تعليم مىديدند و به پارسى مكاتبه مىكردند و به پارسى كتاب و رساله مىنوشتند. احمد غزّالى هر چند كه كتابهايى كه در تصوّف مىخواند، بهخصوص كتابهاى حلّاج، به عربى بود، ولى مهمترين كتابى كه او در باره تصوّف عاشقانه خوانده بود و تحت تأثير آن قرار گرفته بود كتاب بىنظير شرح تعرّف ابو ابراهيم اسماعيل مستملى بخارى شاگرد ابوبكر گلآبادى بود. اين كتاب دربردارنده حدود دويست سال سنّت صوفيانه خراسان است، سنّتى كه تعاليم مشايخ ديگر، بهخصوص مشايخ بغداد، را هم در بر داشته است. اميدوارم با معرّفى و انتخابى كه قصد دارم از اين كتاب به عمل آورم بتوانم ريشههاى تصوّف عاشقانه زبان پارسى را كه منبع الهام احمد غزّالى بوده است نشان دهم.
رساله عينيّه كه در واقع يكى از مواعظ احمد غزّالى است و نماينده يكى از مجالس اوست، همانطور كه اشاره كردم، مملو از عبارات و اشعار عربى و آيات قرآنى است. به همين دليل ما توانستهايم بخشهاى كوتاهى از اين رساله را انتخاب كنيم. اين حكم در مورد نامههايى هم كه احمد غزّالى به عينالقضات همدانى و ساير مريدان خود نوشته است صدق مىكند.
احمد غزّالى شاعر نبوده است. برادرش محمّد هم نبوده، ولى احمد از طبع شعر برخوردار بوده و گاهگاهى ابياتى، بهخصوص بهصورت ترانه يا رباعى، مىسروده است. پارهاى از ابيات پارسى او در سوانح و در داستان مرغان از خود اوست. البته او بجز يك مورد، گوينده اين ابيات را معرفى نكرده است. آن يك مورد هم رباعيى است كه مىگويد: «تا جام جهاننماى در دست من است...» احمد تصريح كرده كه اين رباعى را در روزگار جوانى سروده است. رباعىهاى ديگر را هم بعضاً گفته است كه ديگران سرودهاند ولى بعضى را نگفته است و لذا مىتوان حدس زد كه از خود وى باشد. رباعياتى كه انتخاب كردهايم از همين دسته است. ابيات ديگرى هم بوده كه معاصران احمد يا ديگران بعداً به نام او ثبت كردهاند و ما از ميان آنها هم انتخاب كرده و در بخش «اشعار» كه آخرين بخش اين گزيده است آوردهايم.
فصول سوانح را من از تصحيح خودم كه مبتنى بر چاپ و تصحيح هلموت ريتر بوده است انتخاب كردهام. سوانح چندين بار تصحيح و چاپ شده است. در ايران اولين بار مهدى بيانى آن را از روى يك نسخه خطى كه قديمترين نسخه سوانح است چاپ كرد. اين تك نسخه گويا تحرير اوّل سوانح به قلم خود مؤلّف بوده و به همين دليل همه فصول را ندارد. همزمان با بيانى، هلموت ريتر اين اثر را پس از مقابله شش نسخه خطى و ضبط دقيق اختلافات نسخ، در استانبول به چاپ رساند. نسخههاى ديگر كه مورد استفاده ريتر قرار گرفت نشان دهنده تحرير دوم اين كتاب است. من سعى كردم تصحيح ريتر را با استفاده از نسخه بيانى و نسخههاى ديگر كه بعداً پيدا شده بود تكميل كنم. بنابر اين نسخه من بر اساس تصحيح ريتر است ولى از آن كاملتر است. ريتر به هر حال قديمترين نسخه را نديده بوده و در  مواردى هم بدخوانى داشته است. من تصحيح خود را در سال 1358 چاپ كردهام و با وجود اين كه نسخههاى ديگرى پيدا كردهام ولى هنوز همان متن را صحيحترين متن سوانح مىدانم.
گزيده داستان مرغان را هم من از روى تصحيح خودم برداشتهام. اين اثر را من در سال 1355 از روى يك نسخه خطى ناخوانا با زحمت زياد تصحيح كردم. پس از آن ديگران به دو سه نسخه ديگر دسترسى يافتند و آن را چاپ كردند، يكى از آنها در سفينه تبريز و به خط ابوالمجد تبريزى بود، مجموعهاى كه مشتمل بر آثار عرفانى متعدّد، از جمله سوانح و آثار پارسى شيخ اشراق است. داستان مرغان در سفينه تبريز مانند ساير آثار اين مجموعه نسخهاى درجه يك به شمار نمىآيد. من پيش از اين كه سفينه تبريز را چاپ كنم توانسته بودم به پنج نسخه خطى از داستان مرغان دسترسى پيدا كنم و با نسخه سفينه تبريز شمار آنها به شش رسيد و من متن مزبور را از روى اين نسخهها تصحيح كردم و سازوارهاى تهيه كردم كه در آن تمام قرائتها را آوردم. سالها انتظار من براى يافتن نسخهاى ديگر بىنتيجه ماند و من قصد دارم متن مزبور را به همان صورت مستقلاً به چاپ برسانم. متن داستان را كه من در اينجا آوردهام از روى تصحيح مزبور است. با داشتن اين نسخهها من موفّق شدهام كه مشكلات متن را حل كنم.
رساله عينيّه، كه من بخش كوتاهى از آن را در اين گزيده آوردهام، رسالهايست اصيل كه از قديم به احمد غزّالى نسبت داده شده و محققان مختلف آن را بارها چاپ كردهاند و در واقع اوّلين اثرى است از احمد غزّالى به پارسى كه به چاپ رسيده است. نخستين چاپ آن از روى يك نسخه خطى ناقص در مجله ارمغان (سال 1308) صورت گرفت و سپس نصرالله تقوى آن را به صورت كامل در  1319 تصحيح و با عنوان ساختگى تازيانه سلوك چاپ كرد. پس از آن مرحوم دكتر جواد نوربخش آن را از روى يك نسخه خطى به چاپ رساند و سپس در مجموعه آثار احمد غزّالى به كوشش احمد مجاهد چاپ شد. متن مجاهد كه با مقابله چند نسخه تهيه شده است از بقيه بهتر است. من متن خود را از روى اين نسخههاى چاپى انتخاب كردهام.
گزيدههاى من از نامههاى احمد غزّالى همه از روى تصحيحات خودم بوده است. يك نامه را ابتدا در سال 1356 در مجله جاويدان خرد (سال 3، ش 1) چاپ كردم و مجموعهاى از نامههاى احمد غزّالى به عينالقضات همدانى و ديگران را هم در يك مجلّد در سال 1356 چاپ كردم. نامههاى احمد غزّالى را بعداً آقاى احمد مجاهد از روى همان نسخههاى خطى به چاپ رساندند.
كتاب پارسى ديگرى به نام بحرالحقيقه هست كه به غلط به احمد غزّالى نسبت داده شده است و متأسفم كه بگويم من خود يكى از كسانى بودم كه مرتكب اين غلط شدند. اوّلين بار در سال  1356 بود كه من با وجود اين كه در مورد مؤلّف آن كاملاً ترديد داشتم آن را به چاپ رساندم. بعداً ديدم كه آقاى مجاهد هم آن را در مجموعهاى كه از آثار احمد غزّالى درآوردهاند به چاپ رساندهاند. به هر حال، در گزيده حاضر من چيزى از اين اثر انتخاب نكردهام چون نمىخواستم غلط سابق خود را تكرار كرده باشم. آثارى هست كه به غلط به شاعران و نويسندگان بزرگ، مانند عطّار و شيخ اشراق و ابوحامد غزّالى، نسبت داده شده است ولى وقتى بعداً محققان معلوم كردند كه اين آثار نمىتواند از اين بزرگان باشد نبايد ديگر آنها را در ضمن آثار ايشان چاپ و تجديد چاپ كرد.
اشعارى كه از احمد غزّالى در اين گزيده نقل كردهام عمدتاً از دو اثر پارسى او يعنى سوانح و داستان مرغان و برخى از آنها از منابع ديگر، مانند نزهة المجالس خليل شيروانى، گرفته شده است.
رباعىهاى قرن پنجم را اگر به درستى معلوم نباشد از كدام سراينده است نمىتوان با اطمينان به سراينده خاصى نسبت داد. در ميان رباعىهايى كه به احمد غزّالى نسبت داده شده است فقط يك رباعى است كه خود او گفته است در روزگار جوانى سروده است. در مورد رباعىها يا اشعار ديگرى كه در آثار مختلف به احمد غزّالى نسبت داده شده است نمىتوان به يقين حكم كرد كه از اوست. ولى دلايل و قراينى هست كه احتمال اصيل بودن آنها را قوىتر مىسازد. يكى از آن دلايل اين است كه آن بيت يا ابيات را خود غزّالى نقل كرده باشد و نگفته باشد از سراينده ديگرى است. دليل ديگر اين است كه نويسندگان ديگر، بهخصوص معاصران غزّالى آنها را به احمد نسبت داده باشند. و دليل ديگر اين است كه آن شعر معناى عرفانى و عاشقانه داشته باشد. احمد غزّالى يكى از نخستين كسانى است كه شعر عرفانى و همچنين شعر عاشقانه سروده است و در اشعار عاشقانه خود از مفاهيمى كه به عشق انسانى تعلّق دارد استفاده كرده است، به عنوان نماد يا استعاره (متافور). مثلاً او از جمله نخستين كسانى است كه استعارههايى چون جام جهاننما و آيينه دل و آيينه اسكندر و بت و بتكده و مى و ميخانه و كافرى و گبرى را، كه بعداً در اشعار سرايندگان پارسىزبان متداول شد، در شعر به كار برده و حتّى در نثر هم از اين زبان نمادى و استعارى بهره برده است. ابوحامد غزّالى فتوا داده بود كه استفاده از اين زبان از لحاظ دينى جايز است چون معانى آنها ظاهرى نيست. اما خود او به سرودن اين نوع اشعار نمىپرداخت. در حالى كه برادر او احمد، خودش شعر مىگفت و عملاً اين زبان را به كار مىبرد. در واقع احمد را در تاريخ شعر عرفانى پارسى بايد يكى از پيشگامان اين راه دانست و اشعار او را هم، هر چند كه شمار آنها زياد نيست، بايد به منزله طلايه شعر عرفانى پارسى به شمار آورد.
احمد غزّالى صوفى است و تصوّف او تصوّف عاشقانه. در اين تصوّف نسبت يا رابطه انسان با خدا  از راه مفهوم عشق در نظر گرفته می شود. انسان عاشق يا محب است و خدا معشوق يا محبوب. كارى كه انسان براى نزديك شدن به معشوق بايد انجام دهد عشق ورزى است. تصوّف عاشقانه را مى توان در برابر تصوّف عابدانه قرار داد، تصوّفى كه رابطه انسان با خدا از راه مفهوم عبوديت بيان مى گردد. انسان عبد است و پروردگار رب. يا انسان بنده است و پروردگار مولى و خداوند او. انسان مملوك است و پروردگار مالك او. كارى كه انسان در اين نسبت انجام مى دهد تا به خداوند و مولاى خود نزديك شود بندگى و عبادت است. سوانح بر اساس نسبت عاشقى و معشوقى نوشته شده و داستان مرغان بر اساس نسبت بنده و مولى. مرغان در داستان مرغان بندگانى اند كه به دنبال مولى و خداوندگار خود مى گردند. رعايايى هستند كه براى يافتن پادشاه خود پرواز مى كنند. اين پادشاه همان مرغ افسانه اى يعنى سيمرغ است كه مى گويند در جزيره‎اى آشيان دارد. غزّالى در انتهاى رساله، رفتن مرغان به جزيره سيمرغ را تازه كردن عهد خوانده و منظور او از عهد همان ميثاقى است كه ارواح بنى آدم در ازل با پروردگار بسته اند، عهدى كه خداوند با خطاب خود به ذريّات يا ارواح آغاز كرده و پرسيده است: «اَلَستَ بِرَبكم؟» و آنها هم همه پاسخ بلى داده اند. در واقع اين عهد در ازل براى بندگى انسان بسته شده است و رفتن مرغان به جزيره سيمرغ نيز، در انتهاى داستان، تازه كردن همين عهد خوانده شده است.
در عين حال كه سوانح بر اساس نسبت عاشقى و معشوق و داستان مرغان بر اساس نسبت عبد و رب نوشته شده است، گاهى هر يك از آنها نيم نگاهى هم به نسبت ديگر مى افكند. در سوانح گاهى از نسبت مالكى و مملوكى ياد مى شود و به حكايت محمود و اياز و نسبت آنها كه هم بنده و پادشاه است و هم عاشق و معشوق اشاره مى شود. ولى مفهومى كه در هر دو اثر و همچنين آثار ديگر غزّالى غلبه دارد مفهوم عشق است.
در تصوّف عاشقانه مفهوم عشق داراى دو جنبه است، و مى توان گفت عشق را از دو لحاظ مى توان در نظر گرفت: يكى از لحاظ نسبت آن با خداوند و ديگر از لحاظ نسبت آن با انسان يا به طور كلى با همه مخلوقات. از لحاظ نسبتى كه با خداوند دارد يكى از صفات ذات الهى است. صفات الهى هم عين ذات اند. پس عشق به يك معنى خداست. غزّالى براى بيان اين مطلب به زبان استعاره روى مى آورد و از نمادهاى ادبى استفاده مى كند. يكى از اين نمادها آتش است كه غزّالى آن را از حسينِ منصورِ حلّاج اقتباس مى كند. عشق آتش است با همان صفاتى كه آتش دارد. هم روشنايى دارد و هم گرمى و هم سوزندگى. هم لطف دارد و هم قهر. از پرتو روشنايى آن می توان به معرفت رسيد و از پرتو گرمى آن حيات داشت و از صفات لطف برخوردار شد و به خاطر مهلك بودن آن به فنا و توحيد راه يافت. نماد (يا متافور) ديگر مرغ است: باز يا سيمرغ. در سوانح ظاهراً منظور او از مرغ باز است. مى گويد عشق مرغ ازل است. آشيانه اش در اينجا نيست، در آنجاست، در عالم قدس. اين مرغ به دليل يا دلايلى آشيانه خود را ترك مى كند و از عالم قِدَم به عالم موجوداتِ حادث و مخلوق مى آيد. از آنجا به اينجا مى آيد و مدتى در اينجا مى ماند و دوباره برمى گردد به آشيانه خود. آمدن او به اينجا، يعنى به جهان مخلوقات، كه غزّالى آن را «حدثان» مى نامد، در واقع همان جنبه دوم عشق يعنى وجه يا رويى است كه او با خلق دارد. اين جنبه در واقع ناظر به روانشناسى عشق است، هم روانشناسى عاشق و هم روانشناسى معشوق.
جنبه اوّل عشق، يعنى وقتى عشق به عنوان صفت الهى در نظر گرفته مى شود، سرّى است پنهان كه قابل وصف و بيان نيست. غزّالى بارها تأكيد مى كند كه عشق پوشيده است و هر گز كس نديدستش عيان. صفت الهى را چگونه مىتوان وصف كرد. فقط از راه اشاره مى توان چيزهايى در باره آن گفت. از مفاهيمى كه نمودگار آن است و جنبه استعارى (متافور) دارد مى توان استفاده كرد. يكى از اين استعاره ها مرغ است كه قبلاً هم ذكر كرديم. يكى ديگر آتش است. صوفيّه از قديم عشق را همچون آتش دانسته اند. حلّاج مى گويد عشق آتشى است كه در ازل به تلألؤ پرداخته است. آتش هم روشنايى دارد و هم گرمى و هم خاصيت سوزندگى. عشق هم همين خاصيتها را دارد. هم نور است و هم گرمى و لطف و مهربانى دارد و هم مهلك است و از همان ابتدا كمر به قتل عاشق بسته است. اين سه خاصيّت را غزّالى در ضمن حكايت پروانه و آتش به نمايش در آورده است. پروانه ابتدا نور آتش را مى بيند و وقتى نزديك مى شود گرمى آتش را حس مى كند و وقتى خود را به آتش كشيد همه هستى خود را به باد مى دهد.
جنبه دوم عشق را كه به رابطه عاشق و معشوق مربوط مى شود بيشتر مى توان وصف كرد. در واقع مطالب كتاب سوانح در باره اين جنبه از عشق است. از همان ابتدا وقتى در باره رابطه عشق و روح سخن مى گويد از عشقى ياد مى كند كه با خلق همراه شده است. روح مركب است و عشق راكب. روح خانه است و عشق ساكن خانه. با آميزش روح و عشق است كه عاشقى آغاز مى شود. روانشناسى عاشق شرح حالات روح است در مراحل مختلف عشق. اين عشق است كه به درختى مانند شده است، يا در واقع به تخمى مانند شده است كه در زمين روح يا جان كاشته مى شود و بتدريج رشد مىكند تا به كمال برسد و نقطه كمال او نيز وقتى است كه ميوه اى بدهد كه در آن تخم يا هسته است و مى توان باز آن را كاشت. اين تمثيل براى نشان دادن مراحل كمال عشق است. و كمال عشق وقتى است كه عشق در لباس معشوق همه وجود عاشق را فتح مى كند. اين عشق است كه بلا خوانده مى شود. مردم خوار خوانده مى شود. اين عشق است كه داراى غيرت است و معشوق را هم غيور مى سازد. و بالاخره همين عشق است كه كمر به قتل عاشق مى بندد. ابتدا به چشم او روشنايى مى بخشد تا بتواند شناخت پيدا كند. بعد كارى مى كند كه عاشق مى پندارد كه به وصال رسيده است ولى اين حقيقتِ وصال نيست. پندارِ وصال است. حقيقت وصال وقتى است كه عاشق از هستى خود كه هستيى عاريتى است ساقط شود. غزّالى با توجه به همين جنبه است كه مى گويد عشق نقطه پيوند است، و عاشق را به معشوق پيوند مى دهد.
نسبت عاشقى و معشوقى از يك سو، و نسبت بندگى و خداوندى از سوى ديگر، طبيعى است كه به صفات متضاد در دو طرف هر دو نسبت دامن بزند. انسان را چه عاشق بدانيم و چه بنده در هر دو نسبت ملازم فقر و ذلت و خوارى و مسكنت است، و از سوى ديگر، خداوند را چه معشوق بدانيم و چه مولى داراى صفاتى است ضد صفات عاشق و بنده، همچون استغنا و توانگرى و عزّت و بزرگى. البته زوج صفاتى هم هست كه فقط در نسبت عاشقى و معشوقى در نظر گرفته مىشود. ناز و نياز يكى از اين زوجهاست. معشوق ناز مى كند و عاشق نياز. ناز و نياز مربوط به نسبت بندگى و خواجگى نيست.
يكى ديگر از صفاتى كه در نسبت عاشقى و معشوقى پديد مى آيد حالتى است كه به آن غيرت مى گويند. غيرت هم در عاشق پديد مى آيد و هم در معشوق. عاشق نمى خواهد كس ديگرى معشوق او را ببيند يا حتّى اسم او را به زبان بياورد. غيرت در اصل متعلّق به عاشق است ولى گاهى در مورد معشوق هم به كار مى رود و آن حالتى است كه معشوق نمى‎خواهد كه عاشق او كس ديگرى را دوست بدارد. اما در نسبت بندگى صفت غيورى در بنده نيست. براى بنده هيچ فرقى نمى كند كه خواجه و مالك او هزاران بنده و عبيد داشته باشد. چيزى كه شبيه به غيرت است و در نسبت خواجگى و بندگى پديد مى آيد حسد است. احمد غزّالى در يكى از نامه هاى خود مى نويسد: «فرق است ميان حسد و غيرت... حسد روى در منعمٌ عليه دارد و غيرت روى در معشوق و عشق و حالت دارد.» در بحث مبسوطى كه وى در باب غيرت در سوانح كرده است به جاى «حالت» از اصطلاح «وقت» استفاده كرده است.
نسبتهاى عاشقى و معشوقى و بندگى و خداوندى يك فرق اساسى ديگر هم دارند. در نسبت عاشقى و معشوقى جاى طرفين ممكن است عوض شود. عاشقْ معشوق شود و معشوقْ عاشق. غزّالى مى گويد حقيقت عشق قران است، يعنى در دو طرف عشق حالت قرينه ايجاد مى كند. عاشق و معشوق آينه يكديگر مى شوند و خود را در ديگرى مى بينند. غزّالى آيه «يُحبّهُم و يُحبّونه» را بيانگر همين قضيه مى داند. در «يحبّهم» خدا محبّ است و انسان محبوب و در «يحبّونه» درست به عكس مى شود. انسان محبّ مى شود و خدا محبوب. «يحبّهم» بيانگر سير نزول عشق است. وقتى است كه مرغ آشيان خود را ترك مى كند و به اين جهان مى آيد. بازگشت او به آشيان ازلى در «يحبّونه» بيان گرديده است. عشق وقتى از مبدأ حركت مى كند و از لامكان و لازمان به اين جهان مى آيد سوار بر مركب روح است، اما وقتى از اينجا مى خواهد برگردد، اوست كه روح يا جان را با خود مى برد. اما در نسبت بندگى چنين حالتى ممكن نيست. خداوند هميشه خداوند است و انسان هميشه بنده. جاى آنها عوض نمى شود. سيمرغ در داستان مرغان نماد خداوند است. پادشاه جهان است و مرغانْ رعايا و بندگان اويند. جاى آنها هم هيچ وقت عوض نمى شود مگر اين كه نسبت را عوض كنيم و بندگى و خواجگى را تبديل به عاشقى و معشوقى كنيم. سيمرغ به عنوان نماد پادشاه و خداوند در كمال عزّت و بزرگى است و مرغان ديگر در كمال ذلّت و حقارت. به همين دليل غزّالى در يكى از نامه هايش مى گويد : «سيمرغ مبارك باد كه جز بر جزيره كبريا و تعزّز ننشيند.» سيمرغ غزّالى در مقام كبريا و بزرگى است. او سلطان است و پادشاه، و پادشاه همواره پادشاه است.   
غزّالى فقط در اشعارى كه نقل مى كند از نسبت عاشقى هم سخن به ميان مى آورد. زبان شعر زبان تمثل است و لذا مى توان بندگى و ارادت مرغان را حالت عاشقى دانست.   اما در خارج از زبان شعر،        
نسبتى كه مرغان با سيمرغ دارند نسبت بندگان و رعايا به پادشاه و خواجه و مولاى ايشان است. در آخر هم وقتى مرغان به جزيره سيمرغ مى رسند، به «حضرت ملك» مى رسند، يعنى به پاى تخت پادشاه، جايى كه «دارالملك كبريا و عظمت» خوانده مى شود. حالتى هم كه مرغان در هنگام رسيدن به دارالملك دارند حالت بندگانى است كه به پيشگاه پادشاه مى رسند نه عاشقانى كه به معشوق مى رسند. به دليل وفادار ماندن به همين نسبت بندگى است كه مرغان غزّالى، به خلاف مرغان عطّار در منطق الطير، حالت عاشقانى را ندارند كه به وصال معشوق رسيده باشند. عطّار وقتى در منطق الطير نقش آينه را به سيمرغ مى دهد و مرغان خود را در او مى بييند در واقع سيمرغ را در مقام معشوق مى‎نشاند. مطالبى كه غزّالى در سوانح در باره وصال و حقيقت وصال مى گويد بسيار دقيقتر از مطالبى است كه عطّار در انتهاى منطق الطير بيان كرده است و اگر او اين مطالب را در انتهاى داستان مرغان بيان نكرده به دليل آن است كه نمى خواسته است سيمرغ را از نقش يك پادشاه مقتدر و با عزّت و عظمت خارج كند و او را در مقام معشوقى بنشاند كه مرغان مى توانند در آينه صفاى او خود را ببينند. مقام مشاهده اى كه مرغان عطّار به آن مى رسند براى غزّالى مقام وصال است نه حقيقت وصال. تصوّف عاشقانه احمد غزّالى كه خود متأثر از آراء حلاج و برخى ديگر از مشايخ صوفيّه، به خصوص بايزيد بسطامى و جنيد بغدادى، است تصوّفى است كه مبناى فكرى شعراى پارسى گو، همچون عطّار و مولوى و سعدى و حافظ، را تشكيل داده است. اين مذهب با تصوّف ابن عربى و پيروان او فرق دارد و مهمترين فرق آنها هم در اين است كه پيروان ابن عربى، همچون فخرالدين عراقى، عشق را همان وجود دانسته اند در حالى كه براى احمد غزّالى و شعرايى كه نام برديم عشق و وجود يكى نيستند. اشعار عاشقانه اى كه از احمد غزّالى در انتهاى اين گزيده نقل كرده ايم نشان مى دهد كه زبان شعر او چه قدر به زبان شعر شعرايى كه نام برديم نزديك است. البته، ما معمولاً وقتى به دنبال خواستگاه اين زبان شاعرانه مى گرديم به زبان شاعرانه حكيم سنايى مى رسيم و توقّف مى كنيم. سنايى بدون شك نقش مهم و برجسته اى در شكل گيرى اين زبان عاشقانه در شعر عرفانى ما داشته  است ولى نقش احمد غزّالى را هم، كه تا حدودى مقدّم بر سنايى است، نبايد ناديده انگاشت. در واقع كسى كه مبانى نظرى استفاده از زبان شعر عاشقانه غير عرفانى را در شعر عرفانى بيان كرد احمد غزّالى بود. او بود كه با پيش كشيدن مفهوم عشق به عنوان امرى مشكّك، يا مقول به تشكيك، راه را براى اين نوع استفاده باز كرد. غزّالى عشق را يك حقيقت می دانست كه هم مى توانست در انسان باشد و هم در خدا. همين امر بود كه راه را براى استفاده از زبان عشق انسانى در مورد عشق الهى باز كرد و اجازه داد كه مفاهيم نمادين شعر عرفانى پارسى شكل بگيرد.
در پایان این مراسم از کتاب « ایوان جان» رونمایی شد.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید