تصویر برگزیده

«امیرعلی نبویان» در گفتگو با آرتنا:

هنوز نتوانستیم مخاطبمان را کشف کنیم

آرتنا: «امیرعلی نبویان» نویسنده «ناگهان پیت حلبی» گفت: گروه‌های هنری و روشنفکران جامعه‌ی ما هر کدام با گروه خود در حال مراوده و رفت‌وآمدند و از مردم و عوام که اکثریت جامعه را تشکیل می‌دهند بی‌خبرند.

zoom
هنوز نتوانستیم مخاطبمان را کشف کنیم

گفتگو: فرزانه رحیمی / خبرگزاری هنر «آرتنا»
امیرعلی نبویان متولد دوم فروردین سال 1359و فارغ‌التحصیل رشته‌ی مهندسی برق از دانشگاه مازندران است که با خواندن خاطراتی سریالی به‌نام «قصه‌های امیرعلی» در برنامه‌ی رادیو هفت شناخته شد و توانست مخاطبان زیادی را به‌خصوص از نسل‌های جوان و نوجوان در عرض مدت کوتاهی هر شب رأس ساعتی مشخص پای تلویزیون‌ بکشاند.
این مجری جوان و توانمند رادیو هفت این‌روزها کاری با عنوان «ناگهان پیت حلبی» را به کارگردانی «کوروش سلیمانی» روی صحنه می‌برد.
«ناگهان پیت حلبی» را کوروش سلیمانی دراماتورژی کرد و یا آن چیزی که روی صحنه دیدیم بی‌کم و کاست همان متن نوشته شده‌ی خودت است؟
نه؛ به‌جز بخش‌هایی که من حذف کردم برای این‌که کار کلاً یک کار نهایت 55دقیقه‌ای شود و یک بخشی از پایان که آن را هم در گفت‌وگوهای انجام شده با کوروش به نتیجه رسیدیم که تغییر کند، متن تغییر آن‌چنانی نکرد و من به‌نظرم کوروش سلیمانی درست‌ترین کار ممکن را کرد.
 

درست‌ترین کار ممکن یعنی چه؟ نوع اجرا؟ بله.
 

چرا؟
ما با مخاطبی مواجهیم که هنوز نتوانستیم کشفش کنیم. مخاطبی که در رسانه‌ای مثل تلویزیون سعی می‌شود به واضح‌ترین شکل ممکن تمام اتفاقات را شیرفهم کند. همان مخاطب، مخاطبی است که لاست می‌بیند، فرینچ می‌بیند، دوبله نشده و با زیرنویس. یعنی یک مخاطب حواس‌جمع و هوشیار. و تو نمی‌دانی با کدام دسته طرفی. اگر تو در نمایشت یک زبان پیچیده داری، و یا لایه‌های خیلی پیچیده، باید برآورد کنی که مجموعه این پیچیدگی‌ها را مخاطبت درمی‌یابد و آیا برمی‌تابد یا خیر.


می‌خواهی بگویی خواستی متن ساده و بی‌پیچیدگی باشد و فکر نمی‌کنی این خود به کار لطمه زده باشد؟
خیر، با یک مثال بگویم. در هر دیالوگِ کار، قشری از مخاطب با کار ارتباط برقرار می‌کنند. قسمتی از دیالوگ پینگ-پنگی ابی و اسی هست که می‌گویند: «اگه شغل نون و آب‌دار می‌خوای باید از صبح خروس‌خون تا نفیر بوق سگ خنده رو لبات بماسه، یه نگاه به مجریای تلویزیون بنداز» این اولیش «یا به عکس آکتورها رو تن مجله‌ها» کمی فکر می‌کند مخاطب «یا به چال لپ کاندیداها توی پوسترهای تبلیغاتی» بعد «یه‌جوری می‌خندن انگار زن و بچه ندارن» که این را مخاطب عام یعنی مردم درکش می‌کنند، «یه‌حجره توو تیمچه ندارن» این عمومی می‌شود و «انگاری از بیخ عربن، گاف ندارن چ ندارن»... اشاره‌ای است به عرب‌زبان بودن و هم‌چنین ایهام گاف و گاف دادن در زبان فارسی. این یعنی این متن با همه‌‌جور مخاطبی بتواند ارتباط برقرار کند.
شعار دادن و رو حرف زدن در تئاتر مثل راه رفتن روی لبه‌ی تیغ است. گاهی باید حرف‌ها را مستقیم گفت و از کلی‌گویی‌های بیهوده پرهیز کرد و درعین حال باید دچار شعار دادنِ صرف نشد و مخاطب را دچار تهوع ناشی از همین شعارزدگی نکرد. به‌نظر

خود پیت حلبی شعار می‌دهد یا خیر؟
بله صددرصد. اصلاً نمی‌توانی شعار ندهی. ولی چه شعاری بدهی مهم است.
 

به‌نظرت این شعارها مخاطب را اذیت نمی‌کند؟
به‌نظرم شعارها مخاطب را اذیت نمی‌کند به دو دلیل. یک کار لایه‌هایی در پشت شعارهایش دارد و فقط شعار نیست. دو این‌که چیزی حدود یک و نیم برابر و دوبرابر کم‌تر از آن چیزی است که من به کوروش سلیمانی دادم. چون احساس کردم مخاطب خسته می‌شود و دقیقاً دچار شعارزدگی می‌شود و من تک به تک دیالوگ‌ها را تایم گرفتم و تخمین زدم که از چه دقیقه‌ای دیگر مخاطب کشش درک آن را ندارد و باید حذف شود.
 

پس به‌عمد مینی‌مال شده که حجم این شعارها که نقادانه و نقالانه هم روی صحنه گفته می‌شوند آزاردهنده نشوند؟
دقیقاً. دو چیز برای من مهم بود. مخاطب این شعارها را پس نزند و دیگر این‌که چیزی برای ارائه به مخاطب پشت این شعارها باشد.

چرا «ناگهان پیت حلبی»؟
بدون هیچ اشاره‌ای به کار «ناگهان هذا حبیب الله» عباس نعلبندیان بوده و ناگهانی بودن یک اتفاق به ذهن من دوتا مفهوم متبادر می‌کند. یک ناگهان یک چیز دفعی به‌وجود می‌آید. دومی یک اتفاق به‌شکلی خزنده در حال افتادن باشد. خوب یا بد مثل قد کشیدن یک آدم که تو هر روز او را می‌بینی و این را چه کسی می‌فهمد؟ کسی که مدت طولانی نبوده و برگشته و متوجه این اتفاق می‌شود. مثل امیرکبیر. پیت حلبی هم که مشخص است. تو خالی بودنش، بی‌ارزش بودنش، مبتذل بودنش و... می‌توانست اسم کار اصلاً این باشد که «عجب صبری تو داری مادر میهن»... که از دیالوگ‌های کار هم هست.
خب چرا این را انتخاب نکردی؟ «عجب صبری تو داری مادر میهن»
حس کردم ممکن است مخاطب فکر کند با یک اثر فاخر روبه‌روست ضمن این‌که معنی فاخر را هم نمی‌دانم و این‌که دوست نداشتم یک قسمت از متنم، اسم کارم باشد. این کاملاً سلیقه‌ای بود.
 

در بخش مربوط به باربد و اشاره به موسیقی‌های پاپ و باب امروزی، هجو و به‌سخره گرفتن این مسأله شدت بیش‌تری پیدا می‌کرد. چرا؟
دقیقاً همین‌طوره. در مورد مراسم تشیعی که برای مرحوم پاشایی برگزار شد به‌شدت متعجب شدم نه از این‌که خوب بود یا بد بود. از این‌که این‌همه مردم می‌شناختندش. و بعد دیدم در صفحات مجازی، هواداران صفحات شخصی و فن‌پیج‌های خواننده‌ها از صفحات بازیگران و نویسنده‌ها و نقاشان و... در سراسر دنیا و نه فقط در ایران، بیش‌تر است. شاید به‌این دلیل که موسیقی طرف‌دار بیش‌تر و عام‌تری دارد. بعد به خودم گفتم این ایراد از من است که با مردمم فاصله دارم و در نهایت خواستم بگویم اگر این اتفاق افتاده مقصر خود ماییم. مقصر خود تویی امیرکبیر که هرگز با مردم کف جامعه نشست و برخاست نکردی و از آن‌ها غافل بوده‌ای. مسأله‌ای که در گروه‌های هنری و روشنفکران جامعه‌ی ما در حال جریان است و هر کدام با گروه خود در حال مراوده و رفت‌وآمدند و از مردم و عوام که اکثریت جامعه را تشکیل می‌دهند بی‌خبرند.

موسیقی کار انتخاب خودت هم بود؟
موسیقی کار موسیقی‌ای نیست که من در متن برای آن درنظر گرفته بودم. امیرکبیر من می‌خواند با صدای خوب هم می‌خواند و اساساً موسیقی‌ای که در اجرا هست را کوروش سلیمانی خودش انتخاب کرده است و من به انتخابش احترام می‌گذارم.
امیرعلی نبویان اذعان می‌کند نمایشنامه‌نویس نیست و اساساً «ناگهان پیت حلبی» را برای به‌روی صحنه بردن ننوشته است. بسیاری در ایران نمایشنامه می‌نویسند اما نمایشنامه‌نویس نیستند اما چه خوب می‌شد اگر هر هنرمندی تنها در شاخه‌ و گرایشی که در آن تسلط داشت فعالیت می‌کرد و بخش تئاتر و نمایشنامه‌نویسی که مظلوم‌ و معصوم‌ترین بخش هنرهای نمایشی کشورمان است، به کاردانانش سپرده می‌شد و این‌همه متون خوب نمایشی از نمایشنامه‌نویسان گمنام و مهجورمانده‌ی کشورمان خاک نمی‌خورد.
امیرعلی نبویان، جوان خوش‌بیان و خوش‌آتیه در مجری‌گری، تصمیم دارد این متن را تبدیل به یک آودیو بوک و نمایشنامه رادیویی کند که برایش آرزوی موفقیت و بهروزی دارم.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید