ماه رمضان
تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

بررسی تناسب محتوای قصه‏ ها در منابع مکتوب با ظرفیت ذهنی و نیازهای کودکان

آرتنا: «علی مراد خرمی» معتقد است که مخاطبان اصلی کتاب‏های معروف قصه و افسانه در ادبیات رسمی کودکان نبوده‏اند؛ در واقع این آثار ارزشمند پندهایی هستند برای زمان بزرگ‌سالی فرزندان.

zoom
بررسی تناسب محتوای قصه‏ ها در منابع مکتوب با ظرفیت ذهنی و نیازهای کودکان

نوشته: علیمراد خرمی / کارشناس مرکز پژوهش و ترویج قصه‏ های ایرانی/خبرگزاری هنر «آرتنا»

روشن است که یکی از کارکردهای مهم افسانه، کارکرد تربیتی آن است. درباره تأثیر افسانه‌ها بر رشد ذهنی و روانی کودکان نیز بسیار گفته‏ اند و نوشته‏ اند. تردیدی نداریم که گذشتگان ما همواره با استفاده از افسانه‌ها روحیه فداکاری، درستکاری، وفاداری، شجاعت، مهربانی، دادگری و حق‌جویی و حق پرستی را به فرزندان خود آموخته‏ اند و از راه قصه‏ گوی، آداب و رسوم و باورها، تجربه‌ها، در یک کلام، فرهنگ گران‏ سنگ خود را سینه به سینه و نسل به نسل منتقل کرده ‏اند.

یکی از پژوهشگران ادبیات کودک می‏ نویسد: «افسانه‌ها در ابتدا، همچون ابزاری مادی و معنوی در خدمت انسان‏ها قرار گرفت که میراث فرهنگی خود را از راه حافظه قومی منتقل می کردند. یکی از ابزارهایی که انتقال حافظه قومی را ممکن می ساخت، افسانه بود و به ویژه باید گفت که افسانه، مناسب ترین ابزار برای انتقال حافظه قومی به کودکان محسوب می شد. کودکان، همانطور که امروزه از آموزش مستقیم بیزار هستند. قطعاً در گذشته نیز چنین بوده ‏اند. افسانه‌ها، حافظه قومی را از راهی غیر مستقیم به کودکان آموزش می‏ دادند.» (محمدی: ۱۳۸۷: ۵۸) نویسنده کتاب «ادبیات عامیانه ایران» عقیده دارد «آن بخش از داستان ‏های عوام که گوینده آن زنان هستند، دربست و شش دانگ متعلق به بچه‌هاست.» ( محجوب:۱۸۱: ۱۳۸۷) اما واقعیت این است که ما برای این ادعا که مخاطبان اصلی افسانه‌ها کودکان هستند، شواهد کافی در دست نداریم. معلوم هم نیست که گوینده کدام دسته از افسانه‌ها زنان هستند؛ اگر هم معلوم شود، دلیلی نیست که از شالوده محکمی برخوردار باشد.

در هر صورت چنان که گفته شد قصه‏‏ ها از دیرباز مورد توجه اولیای تربیتی ‏ از سال خوردگان و پدران و مادران بی‏ سواد گرفته تا معلمان و مشایخ و اولیا و انبیا بوده‏ و انواع حکایت‏ها و افسانه‏ ها و اسطوره‏ ها مستقیم یا غیر مستقفیم در به سمع و نظر کودکان رسیده‏ است. ممکن است اولیا و مربیان بخواهند قصه‏ هایی را  از منابع مکتوب برای قصه ‏گویی برای کودکان انتخاب کنند؛ پس بهتر است که موضوع تناسب محتوای این قصه‏ ها با ظرفیت‏های ذهنی کودکان و نوجوانان مورد توجه جدی قرار گیرد. در این مقاله تلاش من براین است که با بررسی اجمالی برخی از قصه ‏ها و افسانه‏ های متون مکتبخانه‏ ای و ادبیات رسمی، این ضررورت را گوشزد کنم.

پیشینه نگاه به موضوع کودک و کودکی

با نگاهی کوتاه به گذشته، روشن می‏ شود که «کودک» به مفهوم امروزی، برآمده از جهان ‏بینی انسان مدرن است. اگر چه لالایی‌ها و شعرها ومتل‌های ویژه کودکان از کهن‏ ترین روزگار وجود داشته ‏اند و مادران، کودکان خود را به این گونه‌های ارزشمند از ادبیات شفاهی سرگرم می‏ کردند و مادر بزرگ‏ها و پدربزرگ‏ها افسانه‌های زنجیره‏ای را برای آموزش و تربیت کودکان می آفریدند و سینه به سینه نقل می‏ کردند، اما نبود ادبیات نوشتاری ویژه کودکان و بررسی مواد درسی مکتب‏ خانه‌ها نشان می‏ دهد که در جهان‏ بینی پیشامدرن مقوله کودک، به شکل عنصری مجزا از جامعه بزرگ‏سال، چندان مطرح نبوده، ویژگی‌ها و نیازهای دنیای کودکی تا این اندازه مورد مطالعه قرار نگرفته بوده است. تا همین صد سال پیش، حقوق ویژه‏ای برای کودکان تعریف نشده بود. والدین‏ و معلمان امروز کتاب‌های گوناگونی در ادبیات کودکان در اختیار دارند که در گذشته از آن‏ها خبری نبود؛ زیرا از یک طرف متخصصان تربیتی دوران کودکی را یک دوره انتقالی می‌پنداشتند که کودک از آن می‏ گذرد و به صورت مرد و زن در می‏ آید؛ بنا بر این می‌کوشیدند کودکان را با مسائل و اموری آشنا کنند که در بزرگ‌سالی بدان‏ ها نیاز خواهند داشت…به عبارتی دیگر، کودک را کوچک شده یا مینیاتوری از بزرگ‌سالان تصور می‏ کردند و هرگز به شرایط و ویژگی‏های رشد تکاملی و نیازها و رغبت‏های سنی آن‏ها توجهی نداشتند. (شعاری‏نژاد:۱۱۱:۱۳۸۷) کودکان نیز مانند دیگر اقشار جامعه در کنار والدین خود کار می‏ کردند، مزد می ‏گرفتند، تنبیه و مجازات می‌شدند و احیاناً به مکتب می‏ رفتند و درس می‌خواندند در مکتب‏ خانه هم مواد درسی ویژه‌ای که با شرایط سنی و میزان درک و دایره لغات او تناسب داشته باشد، برایشان تعریف نشده بود.
از میان نظریه‌پردازان علم اخلاق و تعلیم و تربیت ایرانی، دانشمندانی مانند بوعلی سینا و امام محمد غزالی درباره تربیت کودکان چند نظر اجمالی و کلی ابراز کرده‌اند. مثلاً.«ابن سینا» نخستین اندیشمند ایرانی بعد از اسلام است که درباره ی تعلیم و تربیت اطفال سخن گفته است. در رساله «تدابیر المنازل» فصلی راجع به تربیت فرزند دارد. در«قانون» نیز، در فن سوم از مجلد اول در چهار فصل از بهداشت کودکان و ورزش و تربیت بدنی سخن گفته؛ اما مفصل ترین بحث او درباره‏ ی کودکان در کتاب «شفا»، فصل سوم از مقاله‏ ی اول از فن پنجم، به چشم می‌خورد. فصلی که در خصوص انواع تعلیم سخن می‏ گوید. ابن سینا منظور از تعلیم و تربیت را پرورش ایمان، اخلاق نیکو و عادات پسندیده، تندرستی، سواد، پیشه و هنر می‌داند. (صدیق مهر: ۱۳۳۳: ۲۴) امام محمد غزالی نیز ضمن بحث درباره تعلیم و تربیت کودکان، درباره آموزش شعر به لذت کودک از آهنگ شعر اشاره دارد و از نظر محتوا نیز مربیان را از آموزش برخی اشعار به کودکان بر حذر می‏ دارد؛ و درباره قصه، ضمن توصیه به پرداختن به حکایت‏ های قرآنی و قصه‌های انبیا، با استناد به گفتاری از احمد حنبل، روایت قصه‌های واقعی را برای کودکان مفید می‏ داند و درباره خطر روایت کردن قصه‌های دروغین هشدار می‏ دهد. (غزالی: ۲۰۱:۱۳۵۲) ناگفته نماند که غزالی به نکته بسیار مهمی درباره لزوم تفهیم موضوع، متناسب با ادراک و تجربه کودک اشاره می‏ کند که شوربختانه شواهد نشان می‏ دهد که در برنامه‌های تربیتی جامعه برای کودکان، چندان مورد توجه واقع نشد. تنها پس از انقلاب مشروطه و ظهور عصر تجدد، نظام آموزش و پرورش ما نیز بر پایه دیدگاه‌های دانشمندان و پژوهندگان تعلیم و تربیت در کشورهای غربی متحول شده، محتوای درسی مدارس جدید با اصول روانشناسی رشد هماهنگ گردیده است.

در مکتب‏ خانه‌های قدیم، در کنار داستان ‏های دینی و مذهبی، متونی نظیر مثنوی معنوی، گلستان، بوستان، بهارستان، نصاب الصبیان، ترسل و پاره‏ای از قصه‌ها و متل‏ های عامیانه چون جام و قلیان، حیدر بیک، سلطان جمجمه، مرد شکاک و زن شدن او، منظومه سماور، عروسی کردن بهلول، موش و گربه‌ها، بهرام و گل‏اندام، سلیم جواهری، نجمای شیرازی، نوش آفرین، خاله سوسکه، عروسی خاله قورباغه و آقا لاک‌پشت، مو و میش، به استثنای متل‌ها، با همان زبان و محتوای معمول، تدریس می‏ شد که اغلب ارتباطی با نیازهای کودکان نداشت و بعضاً در اندازه فهم و درک کودکان نیز نبود. (نک: ذوالفقاری/ حیدری: ۱۳۹۱)

تعدادی از این قصه‌ها مانند خاله سوسکه، عروسی خاله قورباغه، موش و گربه و آقا لاک ‏پشته به دلیل داشتن شخصیت‏ های حیوانی، در نگاه نخست، کودکانه به نظر می‏ رسند اما دقت در محتوای روایت، بر این خوش‏خیالی خط بطلان می‏ کشد؛ زیرا آشکار می ‏شود که پیام و اندیشه حاکم بر این قصه‌ها دغدغه‌های دنیای بزرگ‏سالان است و ربطی به نیازها و احساسات جهان کودک ندارد. ترجیع‏ بند «خاله سوسکه»، طنز تلخی است که بیشتر به رفتار خشونت آمیز مردان با همسرانشان می‏ پردازد و در برخی روایت‏های این قصه، گزاره‌های هزل‏آمیزی وجود دارد که مناسب کودکان نیست اما گونه متل این قصه از نظر زبانی اوضاع بهتری دارد. قصه «گربه و موش» منظوم عبید زاکانی نیز اگر چه یک طنز اجتماعی بسیار قوی است اما با ظرفیت ذهنی و  نیازهای کودکان هماهنگ نیست. «گربه و موش» منثور شیخ بهایی یا «جواهرالعقول» نیز قصه در قصه‏ای است که حکایت‏های آن تمثیلی از کشاکش تاریخی فقها و صوفیان، با رویکرد افشای شیادی‏ های مشایخ فریبکار صوفیه و رد ادعاهای صوفیان متظاهر است.

قصه «عروسی خاله قورباغه» درباره قورباغه مغروری است که شوهرش طعمه مار می‏ شود و خاله قورباغه زیبا که خواستگاران بسیار دارد، آقا لاک ‏پشته را برای همسری برمی‏ گزیند و پس از چندی به شوهرش خیانت می‏ کند و با آقا موشه رابطه برقرار می‏ کند. لاک‏پشت بیچاره هم به خاطر حفظ آبرو مجبور به سکوت می‏ شود. عدم ارتباط این قصه با دنیای پاک و پر امید کودکان نیز ناگفته پیداست.

گذری بر شیوه و مواد آموزشی و پرورشی سده‌های پیشین روشن می‏ کند که از سویی اگرچه مخاطبان تعدادی از این قصه‌ها کودکان نبودند اما همین حکایت‌ها جزو مواد درسی نظام آموزشی قدیم بود و کودکان در مکتب‏ خانه‌ها این افسانه‌ها را می‏ خواندند. از دیگر سو به نظر می‏ رسد که مخاطبان برخی از قصه‌ها مانند عاق والدین، حسنین و ضامن آهو کودکان هستند اما همان نگاه سنتی، که کودک را مینیاتور بزرگ‏سال می‏ پنداشت، بر زبان و فضای بیشتر این گونه روایت‏ها چیرگی دارد.

قصه «عاق والدین» ماجرای جوانی است که به خاطر دفاع از همسر یهودی خود مادرش را در تنور انداخته و بخشی از بدنش را سوزانده است؛ مادر به همین دلیل او را عاق کرد و پسر جوانمرگ شد. سلمان فارسی در قبرستان گور جوان را می‏ بیند که آتش از آن بیرون می‏ جهد. سلمان پیامبر (ص) را باخبر می‏ کند و ایشان به همراه حضرت فاطمه (س)، امام علی (ع) و حسنین (ع) نزد مادرش می‏ روند و هر یک به ترتیب از زن درخواست بخشش فرزند را می‏ کنند؛ بالأخره پیر زن به عفو رضایت می ‏دهد و جوان مرده از مجازات مهیب نجات می‏یابد.

«کتاب‌ حسنین‌» اگرچه قصه‏ای غیر مستند، عامیانه و افسانه وار است اما زبان و محتوای قصه به فضای ذهنی و روحی کودکان نزدیک‏تر است.  این قصه، ماجرای ربوده‌ شدن حسنین‌(ع‌) در کودکی‌ است. که در پی ‌آن، حضرت‌ علی‌ (ع‌) به‌ جنگ‌ جادوگران‌ و کافران‌ می‌رود و ایشان‌ را آزاد می‌کند. (نک: ذوالفقاری/ حیدری: ۱۳۹۱ج ۱،۲و۳)

مخاطبان افسانه‌ها در ادبیات رسمی

ادبیات رسمی (مکتوب) شامل آثار نظم و نثر می‏ شود که برخلاف ادبیات شفاهی، محصول ذهن مردم باسواد است، آفریننده یا پدیدآورنده مشخص دارند و در زمانی مشخص پدید آمده ‏اند. مانند شاهنامه، قابوس‌نامه، گلستان، بوستان، مثنوی معنوی، کلیله و دمنه و بهارستان. البته به گونه‏ای که در بخش ادبیات شفاهی خواهد آمد، ممکن است ادبیات مکتوب به نوعی متأثر از ادبیات شفاهی باشد اما طرز بیان رسمی و فاخر و پیروی از یکی از سبک‌های ادبی، آن را از ادبیات شفاهی، که شیوه بیان آن عامیانه است، جدا می ‏سازد.

اگر نگاهی به کتاب‏های معروف حاوی قصه و افسانه در ادبیات رسمی بیندازیم خواهیم دید که مخاطبان اصلی هیچ یک از این آثار ارزشمند کودکان نبوده‏ اند؛ جز بهارستان و قابوس‌نامه؛ جامی و کیکاووس وشمگیر  آثارشان را خطاب به فرزندانشان و یا به این بهانه، به همان زبان و حال و هوای ادبی رایج نوشتند که تناسب چندانی با زبان، ادراک و نیازهای کودکان ندارد. موضوع ‏ها، فصل‏ ها و محتوای حکایت‏های قابوس‌نامه، که نوعی سیاست الملوک هست، مانند آداب جنگ و آداب ندیمی و آداب فقیهی و آداب قضاوت و آداب شراب نوشیدن و …حاکی از پرداختن کتاب به نیازهای جهان کودکان نیست. به نظر می‏ رسد که کتاب‏هایی از این دست، در واقع پندهایی است برای زمان بزرگ‌سالی فرزندان. مخاطب قصه‏ گویان هزار و یک شب و مرزبان‏ نامه، پادشاهانی مالیخولیا یا ستمگر هستند که قصه‏ گو تلاش دارد تا به وسیله هنر قصه ‏گویی رفتار ستمگرانه‏ شان را تعدیل کند. از مفاهیم و محتوای افسانه‌های معروف‌ترین کتاب‏ های افسانه‌های تمثیلی به روشنی دریافت می‏ شود که مخاطبان کلیله ‏ودمنه، جوامع‏ الحکایات، فرائدالسلوک، جامع‏التمثیل، جامع‏ الحکایت، نیز قطعاً بزرگ‏سالان هستند. مخاطب کتاب‏های حماسی چون شاهنامه‌ها و خدای‌نامه‌های منثور و منظوم، گرشاسب‏نامه، برزو نامه، بهمن‏نامه و … نیز کودکان نبوده ‏اند.
بررسی ‏های حکایت‏های مصیبت نامه و الهی ‏نامه و منطق‏ الطیر عطار نیشابوری، حکایات سنایی، جوامع ‏الحکایات عوفی، بوستان و گلستان سعدی، خمسه‌های نظامی و امیر خسرو دهلوی، دره‏ التاج قطب‏ الدین شیرازی، اخلاق محسنی، روضه‏ الانوارعباسی محقق سبزواری، جواهرالعقول شیخ بهایی علی رغم این که جزو منابع درسی مکتب‏ خانه‌ها بوده است و… نیز نشان می‏ دهد که این بزرگان نه کودکان را خطاب قرار داده‏ اند نه محتوا و زبان روایتشان در دایره لغات کودکان می‏ گنجد.

یکی از مهم‏ترین کتاب‏های افسانه‌های تمثیلی، کلیله و دمنه است. در این کتاب، اگرچه داستان‏های فراوانی از زبان حیوانات نقل شده است، اندیشه حاکم بر قصه‌ها مربوط به دغدغه‌های سیاسی، اخلاقی و اجتماعی بزرگ‏سالان است. این واقعیت چندان آشکار است که به روایت شاهنامه هنگامی که جاسوسان به خسرو پرویز اطلاع می‌دهند که رقیب سیاسی‌اش، بهرام چوبینه، پیوسته سرگرم خواندن این کتاب است، می‏ گوید: تا کنون این اندازه از بهرام نترسیده بودم؛ زیرا کلیله و دمنه کتاب سیاست است. (فردوسی:۱۳۷۶: ج ۱۶:۹) نگاهی کوتاه به ادبیات و موضوعات این کتاب گویای این حقیقت است که به راستی این کتاب نوعی سیاست الملوک است و به هیچ روی آن را برای کودکان ننوشته‏ اند. در برخی داستان‏ها مؤلف کتاب خواسته است از در قالب داستان و زبان حیوانات، سیاست کشور داری و رعایت حقوق رعایا را به پادشاهان گوشزد کند. در باب سوّم (نصرالله منشی:۱۵۷:۱۳۸۶) آمده است که وقتی کبوترها اسیر دام صیاد شدند و به دستور رئیس خود به سمت لانه موش حرکت کردند، موش ابتدا می‌خواست بندهای پای رئیس کبوترها را پاره کند، وی قبول نکرد و از دلایل حقوق کبوترها بر خود سخن گفت: «… ایشان را از آن روی بر من حقّی واجب شده است و چون ایشان حقوق مرا به طاعت و مناصحت بگزاردند و به معونت و مظاهرتِ ایشان از دست صیاد بجستم، مرا نیز از عهده ریاست بیرون باید آمد و مواجب سیادت را به ادا رسانید…» در باب بوف و زاغ، (نصرالله منشی:۱۹۱:۱۳۸۶) پادشاهان را به رایزنی با مشاوران خردمند تشویق می‏ کند. «بین بومان و زاغان دشمنی پیدا آمد، ملک زاغان به نصیحت مشاور عاقل خود گوش داد و پیروز شد، ولی ملک بومان برای راه چاره از مشاورین خود کمک خواست و لکن به صحبت‌های مشاور عاقل تر خود اعتنایی نکرد و رأی و نظر دیگر را ترجیح داده، شکست خورد، مشاور ملک زاغان صفات مشاور ملک بومان را که به نصایحش توجهی نشد چنین بر می‌شمرد.«… آن که هیچ نصیحت از مخدوم نپوشانیدی، اگر چه دانستی که موافق نخواهد بود و به سخط و کراهیت خواهد کشید و در آن آداب فرمان برداری نگاه داشتی و عنفی و تهتکی جایز نشمردی و سخن نرم و حدیث به رسم می گفتی و جانب تعظیمِ مخدوم را هر چه به سزاتر رعایت کردی و اگر در افعال وی خطایی دیدی، تنبیه در عبارتی باز راندی که درِ خشم بر وی گشاده نگشتی، زیرا که سراسر بر بیان امثال و تعریضات شیرین مشتمل بودی و معایب دیگران در اثنای حکایت مقرر می ‏گردانیدی و خود سهوهای خویشتن در ضمن آن می شناختی و بهانه ای نیافتی که او را بدان مؤاخذت نمودی…. و هر وزیر و مشیر که جانب مخدوم را از این نوع تعظیم ننماید و در اشارت، حقِ اعتماد نگزارد او را دشمن باید شناخت.»
از فحوای افسانه‌های روایت شده در مثنوی، فیه ما فیه و مجالس‏ السبعه نیز روشن می ‏شود که مخاطبان مولانا صوفیان و مریدان بزرگ‏سال هستند. حکایات و افسانه‌های تمثیلی این کتاب‏ها غالباً یا نقل محافل صوفیه یا دستمایه موعظه منابر واعظان بوده و به منظور تلطیف، تنوع و کمک به انتقال مفاهیم فقهی و عرفانی و اخلاقی به بزرگ‌سالان روایت می‏ شده است. (زرین‏کوب: الف: ۱۳۷۴: ۱۳۸) البته بسیاری از این افسانه‌ها و حکایات را نیز هزلیاتی نظیر داستان «کنیزک و خاتون و خر» در مثنوی تشکیل می‏ داده است که به علت وجود واژگان رکیک در متن آن‏ها، به هیچ روی مناسب کودکان نبوده‏، شاید از دسترس آنان دور می ‏شده است. در کتاب ارزشمند «سر نی» آمده است «بدین گونه محتوای کلام مولانا در اینجا تعلیمی صوفیانه است که با شیوه قیاسات تمثیلی و با تقریر و بیانی که در آن بیشتر به اقناع و اغراء نظر دارد می ‏کوشد تا آنچه را می ‏گوید در سطح فهم و ادراک جمع مخاطب که افراد آن بعضی احیاناّ عامی تا علماء بی‏دعوی و طالب علمان نکته‏ بین پرمدعا تفاوت و نوسان دارد، متعادل و ثابت نگه دارد.»(زرین‏کوب: الف:۱۲۳:۱۳۷۴) در آثار شعرا و ادبای بزرگ ما اگر هم از کودک سخن به میان آمده است، تنها درباره کودک یا کودکی بوده اما تناسبی با زبان و احساسات و درک کودکان از هستی نداشته است. مفاهیم و مقاصد شاعر یا نویسنده با همان زبان ادبی دور از دایره فهم و احساس کودک بیان می‏ شده است. شاعران و نویسندگان ما فیلسوفان یا عارفانی بودند که مفاهیم پیچیده و دشوار حکمی و عرفانی را در قالب افسانه‌ها می‏ ریختند و به این ترفند مواعظ و دروس خشک را به آب و رنگ افسون افسانه‌ها تلطیف می‏ کردند و در مخاطبان عوام می‏ دمیدند.

 البته این بدان معنا نیست که افسانه‌ها مطلقاً به کار کودکان نمی ‏آیند و برای این گروه سنی مناسب نیستند؛ بی‏ تردید در بسیاری از مجالس وعظ، محافل صوفیه، معرکه‌ها، همچنین جمع‏های دوستانه و خویشاوندی کودکان نیز در کنار والدین به این افسانه‌ها گوش می‏ سپردند و از ظواهر شیرین قصه‌ها لذت می ‏بردند. بسیاری از این افسانه‌ها چندلایه هستند و مانند برگ‏های غنچه تودرتو. از این رو هرکس در هر سطح دانش و درکی می ‏تواند به فراخور فهم خود توشه‏ ای از آن بردارد و حظی ببرد. کودکانی که از لایه‌های لطیف روساختی افسانه لذت می‏ برند خواه نا خواه در بزرگ‌سالی به نسبت رشد عقلی و ادراکی آن زمان، می ‏توانند لایه‌های زیرین روایت را نیز کشف کنند و از کشف‏های تازه و پی در پی خود لذت ببرند. بعدها همین کودکان افسون شده تکامل یافته خود عاملان مهم انتقال افسانه‌ها به نسل بعد خواهند شد. مثلاً در مرزبان‏ نامه (وراوینی: ۱۳۷۶: ۷۲) افسانه‏ ای به این مضمون آمده است که «تاجری مال فراوان را بار کشتی می‏ کند و با خدمه و امکانات فراوان در اختیار یکی از غلامان شایسته و زیرکش می‏ گذارد تا به نیابت از او برای تجارت، به سرزمین‏های دور سفر کند. کشتی در میان دریا با توفانی شدید مواجه می‏ شود و در هم می‏ شکند. غلام و خدمه در آب می‏ افتند. غلام که بر اثر وحشت و تلاش فراوان بی‏هوش می‏ شود، هنگامی که چشم می‏ گشاید خود را در ساحل جزیره ه‏ای پر نعمت می‏ یابد. دسته‏ای از ساکنان جزیره را می‏ بیند که با رقص و پایکوبی به سراغش می‏ آیند و جامه‌های فاخر بر وی می‏ پوشانند و اورا به قصر برده و بر تخت سلطنت می‏ نشانند. غلام زیرک شگفت‏زده شده حقیفت ماجرا را جویا می‏ شود تا بالاخره در می‏ یابد که رسم این قوم آن است که هر بار با تازه واردی چنین می‏ کنند و پس از چندی ناگهان او را از تخت به زیر کشیده عریان و بی‏ توشه در جزیره‏ای بی آب و علف رها می‏ کنند تا در آنجا با زجر بسیار بمیرد. غلام، پنهانی صاحبان حرفه‌های گوناگون را به آن جزیره می‏ فرستد تا آنجا را آباد کنند. پس از چندی که ماجرای مرسوم بر او نیز جاری می ‏شود، آبادانی انجام شده، باعث نجاتش می‏ گردد.» با اندکی تأمل می‏ توان دریافت که این قصه تمثیلی از قصه واقعی انسان و دنیا و آخرت است اما به دلیل منطقی بودن پیام قصه، چه در روساخت و چه در زیرساخت، چنانچه مخاطب به زیرساخت آن پی نبرد، باز هم افسانه‏ای مفید خواهد بود.

دسته‏ای دیگر از افسانه‌ها مانند حکایت «کنیزک و زرگر و پادشاه» مثنوی معنوی، (مولوی: ۱۳۷۵، ج۱۰:۱)، در حالی که ممکن است ظاهر و روساختی نامعقول داشته باشند و پیامی نادرست را منتقل نمایند، از زیرساختی معقول و شایسته تأمل برخوردار هستند. کشف دقائق و ظرایف روایت، نیاز به آگاهی از رموز و نشانه ‏شناسی عرفانی دارد. روشن است که این گونه رمزگشایی و کشف ظرافت‏ها در توان کودک نیست. از این رو ممکن است یا به دلیل عدم درک درست قصه، ملول شود و لذت لازم را نبرد یا این که به دلیل همین ناتوانی و ناآگاهی پیام نادرستی را دریافت کند. کودکی که حکایت یادشده را می‏ خواند یا می ‏شنود از درک این که چرا حکیم توصیه به زهر دادن و کشتن تدریجی عاشق می‏ کند، ناتوان است زیرا او نمی ‏داند که این قصه پر از رموز عرفانی است. در این قصه، کنیز رمز سالک راه حق، پادشاه، رمز حضرت حق، زرگر نماد جاذبه‌های دنیا و حکیم رمز مرشد کامل است. توصیه واقعی حکیم این است که عشق الهی و دنیا دوستی باهم قابل جمع نیستند. رسیدن به عشق الهی، نیازمند کشتن تدریجی تعلقات دنیایی است.

در حکایت «شیر و نخجیران» (مولوی: ۱۳۷۵، ج۴۹:۱) بحث‏های کلامی و عرفانی دو طرف که به ظرایف و رموز عرفانی نیز آراسته است، کودک را سردرگم خواهد کرد. اصل قصه در کلیله نشان می‏ دهد که خصم ضعیف را نباید حقیر گرفت.

در داستان «ادب کردن شیر گرگ را کی در قسمت بی‌ادبی کرده بود» (مولوی: ۱۳۷۵، ج:۱۴۵:۱) نیز اوضاع به همین گونه است. شیر و گرگ و روباه به شکار می‏ روند. گاو و بز و خرگوشی شکار می‏ کنند. شیر از گرگ می‏ خواهد آنچه یافتند را به عدل بخش کند. گرگ، گاو را، که بزرگ‏تر است، سهم شیر قرار می‏ دهد. بز را که متوسط است برای خود برمی‏ گزیند و خرگوش را که کوچک‏تر است برای روباه در نظر می‌گیرد. شیر از این کار گرگ برمی‏ آشوبد و به یک حمله سر گرگ را می‏ کند. شیر از روباه می‌خواهد که مسئولیت تقسیم شکار را به عهده بگیرد. روباه که از ماجرای گرگ درس عبرت گرفته است. هر سه شکار را برای شیر در نظر می ‏گیرد. شیر به روباه آفرین می ‏گوید و می ‏پرسد:

 گفت ای روبه تو عدل افروختی              این چنین قسمت ز که آموختی

 از کجا آموختی این ای بزرگ               گفت ای شاه جهان، از حال گرگ

 گفت چون در عشق ما گشتی گرو           هر سه را برگیر و بستان و برو

این قصه در فرائدالسلوک و اذکیا ابن جوزی به همین صورت آمده همچنین «لافونتن» شاعر فرانسوی نیز آن را روایت کرده است. (زرین کوب عبدالحسین:ب ۱۳۷۴: ۱۸۷-۱۸۹) حکایت به طنز و تعریض می ‏خواهد بگوید که بسیاری از صاحبان مکنت و جاه، با چاپلوسی به این درجات می‏ رسند و سرنوشت کسانی که زیر بار این خواری نرفته ‏اند سرنوشت گرگ است اما مولانا آن را به رموز عرفانی آمیخته است. ممکن است کودکی که این افسانه را خوانده است، این برداشت را بکند لازمه رسیدن به سعادت، چاپلوسی و خوش‏خدمتی است. حال کودک با آن دانش و ادراک محدود خود چگونه باید ظرافت‏ های طنز و تعریض یا رموز عرفانی مورد نظر مولانا را، در این قصه دریابد و به بیراه‌ه نرود. او از کجا بداند که در روایت مولوی، شیر رمز حضرت حق، گرگ، رمز انسان مغرور و روباه، رمز عارف سالک است که برای خود حقی در جهان هستی قابل نیست و تمام هستی را ملک خدا می‏ داند… در پایان به خاطر همین زیرکی و معرفت، همه هستی را از خداوند جایزه می‏ گیرد؟

نتیجه

اگرچه افسانه‌ها همواره به عنوان یکی از بهترین و قدیمی ‏ترین رسانه‌های انتقال احساسات، آداب و رسوم، باورها و تجربیات فرهنگی اقوام گوناگون بشر شناخته شده‏ اند اما مطالعه اجمالی و تأمل در سیر تاریخی ترویج آن‏ها، تکلف در زبان قصه‌های مکتوب، متون درسی مکتب‏خانه‏ ای، رمزآمیز بودن بسیاری از روایات، راویان و مخاطبان افسانه‌ها در نهایت توجه به این واقعیت بسیار مهم که توجه جامعه به مقوله کودک و دوران کودکی، به عنوان یک موضوع مستقل، مربوط به سده اخیر است، این حقیقت را روشن می‏ کند که جز در مواردی ناچیز، مخاطب قصه‏ ها و افسانه‏ های متون ادبیات رسمی، کودکان نیستند.  حتا آن دسته از حکایت‏ها و قصه‏ ها و افسانه‏ ها که به عنوان مواد درسی، در منابع مکتب‏ خانه‏ای گنجانده شده بودند،  با ظرفیت‏های ذهنی مخاطبان، هماهنگی ندارند. از این رو به رغم مفید بودن بسیاری از افسانه‌های متون ادبیات رسمی برای کودکان، بسیاری از این مواد، نه تنها با توانایی‏ ها و نیازهای این گروه سنی تناسب ندارند بلکه در مواردی نیز مخاطب، پیام‏های نادرستی را به دلیل همین عدم تناسب، دریافت می‏ کند. پس لازم است که اولیا و مربیان کودک در انتخاب قصه‏ ها دقت و توجه ویژه داشته باشند.

•    منابع اصلی


کتاب‏ها:

1-   پورنامداریان، تقی: رمز و داستان‏های رمزی: تهران: انتشارات علمی فرهنگی:۱۳۸۶
2-   حبله رودی محمدعلی، جامع‏التمثیل، تصحیح حسن ذوالفقاری، تهران، انتشارات معین، ۱۳۹۱
3-   داد، سیما: فرهنگ‌ اصطلاحات‌ ادبی‌، انتشارات‌ مروارید، ۱۳۷۵
4-   زرین کوب عبدالحسین، الف، سر نی، ج ۱، تهران، انتشارات علمی، چاپ ششم ۱۳۷۴
5-   زرین کوب عبدالحسین، ب، بحر در کوزه، تهران، انتشارات علمی، چاپ ششم ۱۳۷۴
6-   ذوالفقاری، حسن/ حیدری محبوبه، ادبیات مکتب خانه‏ای ایران ج ۱،۲،۳، تهران، انتشارات رشد آوران، ۱۳۹۱

7-   سجاسی، اسحاق ابن ابراهیم، فرائدالسلوک، تهران، انتشارات پاژنگ، 1368
8-   شعاری نژاد علی اکبر، ادبیات کودکان، انتشارات اطلاعات، تهران، ۱۳۸۷
9-   صفا، ذبیح الله: تاریخ ادبیات ایران: ج ۱و۲: تهران: انتشارات جاجرمی ۱۳۷۷
10-   عوفی محمد، به کوشش جعفر شعار، جوامع‏الحکایات، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چاپ سوم، ۱۳۷۰
11- غزالی امام محمد، احیاءالعلوم الدین، ترجمه مؤیدالدین محمد خوارزمی به کوشش حسین خدیو جم، تهران، ۱۳۵۲
12-  فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، به تصحیح دکتر حمیدیان، تهران، نشر قطره، چاپ چهارم۱۳۷۶
13-  محجوب، محمد جعفر: ادبیات عامیانه ایران، ج ۱ , ۲: تهران: نشر چشمه: ۱۳۸۷
14-  محمدی محمد هادی/ قاینی زهره، تاریخ ادبیات کودکان ایران، ج۱، تهران ۱۳۸۰ نشر چیستا
15-  مولوی، محمد، شرح محمد استعلامی، چاپ چهارم، تهران، انتشارات زوار، ۱۳۷۵ 
16-  نصرالله منشی، ابوالمعالی، کلیله و دمنه، به تصحیح مجتبی مینوی، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۸۶
17- وراوینی، سعدالدین، مرزبان نامه، تصحیح محمد روشن، تهران، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، ۱۳۷۶
18- وکیلیان احمد، متل‏ها و افسانه‌های ایرانی، تهران، انتشارات سروش ۱۳۷۸
 
•    مقاله‌ها:
1-     صدیق مهر عیسی، مقاله «نظریات ابن سینا در باب تعلیم و تربیت و مقایسه اجمالی با نظریات افلاطون و ارسطو.» مندرج در مجله دانشکده ادبیات.شماره ۱.سال دوم، ۱۳۳۳
2-   محمدی محمدهادی: درج شده در رویش (ویژه نمایشگاه بین‌المللی آثار تصویرگری کتاب کودک)، شماره ۱. (تیر ۱۳۸۷):۵۴ – ۵۹.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید