ماه رمضان
تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

مرگ آرتور میلر

آرتنا: «مرگ فروشنده» به کارگردانی «نادر برهانی مرند» اشتباه شلیک می‌کند تیرش را و یک‌راست قلب «آرتور میلر» را هدف می‌رود و هیچ‌گاه نمی‌تواند مرگ فروشنده‌ای را نشان بدهد که با جامعه امروز مرتبط است.

zoom
 مرگ آرتور میلر

نوشته: میم. نون / خبرگزاری هنر «آرتنا»

استفاده از بازیگران سریال‌های سوپرمارکتی، اساتید چندکاره و غیره و ذالکه‌ و همه‌کاره حتی اگر به منظور فروش بیشتر نباشد و منجر به بیکاری بازیگرانی که فقظ تئاتر کار می‌کنند نشود؛ بزرگترین معضل را در ذهن تماشاگر به وجود خواهد آورد؛ تماشاگر به جای اینکه به متن، کارگردانی و... توجه کند تمام توجه‌اش جلب می‌شود به بازیگرانی که عکسشان کنار ریکا و تایت و چیپس و پفک به فروش می‌رود و...

استفاده از چنین طراحی صحنه‌ی باشکوهی آن هم در سالن باشکوه‌تر سالن اصلی تئاترشهر ذهن هر کسی را سوق می‌دهد به اینکه مرگ لازم نیست برای فروشنده و بلکه فروشنده اصلی بزرگانی هستند که روزی کارشان را با نمایش‌نامه‌نویسی آغاز کردند و بعد پله‌های ترقی را بالا رفتند و شدند بازیگر و بعد هم کارگردان و چهره‌های چیپس‌پفکی!

متاسفانه معضل اینجاست جوانکانی که به عرضه تئاتر پا می‌گذارند به عنوان هنرجو، ابتدا تدارکات گروهکی می‌شوند بعد منشی صحنه، سپس دستیار چهلم و آرام ارام به اول می‌رسند و بعد سفیدی‌لشگر و بازیگر چهارم پنجم و همینطور پله‌های ترقی را بالا می‌روند؛ البته برخی هم با آسانسور و برخی دیگر در چند ثانیه با سرعت نور! این تفکر دقیقاً ریشه در فرهنگی دارد که همه‌ی بچه‌هاش به اجبار پدر و مادر یا باید مهندس شوند یا دکتر!

تلاش برای رسیدن به کاری امروزی صرفاً با تکیه به ابزار طنز و جابه‌جا کردن متن و شکل‌دهی کمدی‌وار چسباندن کلمات مشابه به صحنه‌های بعدی که معمولاً در فیلم‌فارسی‌های دهه چهل رواج داشته؛ کار به جایی نمی‌برد. بازیگران هم با استفاده از لهجه‌های پدری‌شان یک بازی خارجکی‌محلی را ارائه می‌دهند آن هم با لحنی که کپی لحن دوبلورهای محترم است. بسیاری توهم سالن اصلی و دیدن بازیگران دهان‌پرکن و گلوخفه‌کن؛ چنان جوگیرشان می‌کند که چاره‌ای جز عالی بود گفتن ندارند.

اما این نمایش از آغاز با طراحی صحنه اشتباهش؛ اولین آجر را کج بنا می‌نهد تا ثریا کج می‌رود و روی ثریا را هم کم می‌کند؛ حرف تازه‌ای که برای گفتن ندارد هیچ، حرف‌های نویسنده بخت‌برگشته را نیز به باد می‌دهد تا برود جای دیگر بوزد.

این اجرا اشتباه شلیک می‌کند تیرش را و یک‌راست قلب آرتور میلر را هدف می‌رود و هیچ‌گاه نمی‌تواند مرگ فروشنده‌ای را نشان بدهد که با جامعه امروز مرتبط است. باید متذکر شوم اجرای نمایش‌های خارجی با وفادار بودن به متن و با بی‌وفایی به متن اما با نگاهی بازاری هیچ تاثیری روی جامعه شتاب‌زده ما ندارد آن هم دوساعت تمام!

متاسفانه یا خوشبختانه یا... این روزها تئاترشهر به‌خصوص سالن اصلی‌اش شده آزمایشگاهی برای تست کارگردان‌ها تا تالار محترم ایرانشهر بررسی کند آیا تماشاگر دارند؟ خوب می‌فروشند یا نه!

متاسفانه‌تر اینکه قدر چیزهایی که داریم را نمی‌دانیم؛ اگر من کارگردان چرخی دور همان تئاترشهر بزنم  و یا به پارک بغلم نگاهی بیاندازم و کمی تا زیر پل کریم خان بروم بی خیال ماشین و غیره‌وذالکه‌ام، شک نکنید برای نوشتن از جامعه‌ام دریغ نخواهم کرد.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید