تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

«بیتل‌ها» غیرواقعی و ناملموس

آرتنا: «بیتل‌ها» نمایشی به قلم محمد چرمشیر و کارگردانی مهدی سالاری از دیگر آثاری بود که در نخستین روز جشنواره به عنوان یکی از برگزیدگان تئاتر مناطق از کرمانشاه روی صحنه رفت.

zoom
«بیتل‌ها» غیرواقعی و ناملموس

نوشته: فرزانه رحیمی
«بیتل‌ها» نمایشی به‌قلم محمد چرمشیر و کارگردانی مهدی سالاری است که در نخستین روز جشنواره به‌عنوان یکی از برگزیدگان تئاتر مناطق از کرمانشاه، ساعت 17 و 19 در تالار انتظامی خانه هنرمندان ایران به صحنه رفت.
این نمایش پیش از این در مهرماه 1392 به کارگرداني «عباس غفاری» با بازي بهناز جعفری، لیلی رشیدی، شیوا ابراهیمی، آیه کیانپور در فرهنگسرای اندیشه نمایشنامه‌خوانی شده و نیز در اردیبهشت 1393 به كارگردانى مهدى هنرپرداز و با بازی زهرا كتيبه، سارا باريكرسفى، ليدا باقرى و سحر صميمى در گوتنبرگ روی صحنه رفته است.
این نمایشنامه روایت‌گر قصه 4 دوست است که در خانه سمیرا – یکی از دختر‌ها – گرد هم آمده‌اند. در یک شب اتفاقی برای‌شان رخ می‌دهد و این امر باعث می‌شود رازی که بین‌شان بوده فاش شود.
این اثر که یک نمایش واقع‌گراست و یا دست‌کم قرار است یک نمایش واقع‌گرا باشد، مشکلات اساسی‌ای با «زمان» دارد. برای مثال نوع لباس شخصیت‌ها و حتی سخن گفتن‌شان همه حاکی از این است که زمان نمایش، زمان حال است و مخاطب با دیدن پوشش بازیگر و تکیه کلام‌های بعضاً امروزی آن‌ها به این نمی‌اندیشد که آن‌چه رخ می‌دهد متعلق به دهه هفتاد باشد. درحالی‌که به‌مرور متوجه می‌شویم زمان نمایشِ متن چرمشیر، زمان گذشته است.
بازی‌های بازیگران نیز به‌طوری غلو شده که مخاطب آن را پس می‌زند. مانند تأکید بر سیگار کشیدن‌های مداوم، جیغ و گریه‌کردن‌های مصنوعی و تنها بالا بردن تنِ صدا برای برانگیختن حس مخاطب، (درحالی‌که بیش‌تر اعصاب مخاطب را نشانه می‌رود) و زمین‌خوردن‌ها و پرت‌شدن‌های چندباره‌ی بازیگران روی زمین که مصنوعی و گل‌درشت است و در واقعیت هم آدم‌ها انقدر پشت‌سرهم و به آن شدت وارفته، زمین نمی‌خورند!
دیالوگ‌های به‌شدت فیلسوف‌مآبانه و کلی‌گویی‌های فرخنده _شخصیت زن مطلقه‌ی داستان_ مسأله‌ی دیگری‌ست که باز هم با یک اجرای رئالیستی در تضاد است. برای نمونه وقتی خواهرش راز خود را برملا می‌کند _رازی که مثلاً قرار است برای فرخنده ناراحت‌کننده و حتی شوک‌دهنده باشد_ فرخنده تنها به یک جمله‌ی کتابیِ نخ‌نما اکتفا می‌کند که با لبخندی ژکوند بر لب می‌آورد: نازنین! تو یادت می‌آد ما یه‌وقتی خیلی شاد بودیم؟! و یا دیالوگ‌ها و واکنش‌های دیگری از این‌دست که در فرخنده می‌بینیم و اگر هم بنا را بر نوع شخصیت‌پردازی نامتعارف و کلاً غیرعادی بودن وی بگذاریم (که باز هم باید کمی دیالوگ‌ها دستکاری شوند تا باورپذیرتر شوند) آن‌قدر مصنوعی و سطحی ادا می‌شود که مخاطب نه تنها با آن ابراز همدردی نمی‌کند بلکه برایش غیرواقعی و ناملموس است.
در انتها جز راز مشترک این 4 دوست که همگی به‌نوعی درگیرش هستند، ماجرای مربوط به خانه‌ی آن‌ها و خانه‌ی مرتضی هم‌چنان سربسته و مبهم باقی می‌ماند و این ابهام نه در جایگاه تعلیق و به‌معنای مثبت آن، بلکه ضعف کارگردانی و درنیامدن داستان نمایش را می‌رساند.
شاید متن محمد چرمشیر این‌قدر پرابهام و بی‌سروته نباشد و در اجرا و کارگردانی مهدی سالاری نیمی از آن از دست رفته است؛ بنابراین بر متن قضاوتی وارد نیست اما اجرای «بیتل‌ها» به‌شدت کسالت‌بار و خسته‌کننده است.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید