تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

یک سیرک با دو شعبده‌باز

آرتنا: نمایش «کمپلکس اودیسه» به کارگردانی فیلیکس ماتیاس اُت از کشور آلمان، روزهای دوم و سوم جشنواره تئاتر فجر، در تالار استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر اجرا شد.

zoom
 یک سیرک با دو شعبده‌باز

نوشته: میم. نون
اودیسه سرگذشت بازگشت یکی از سران جنگ تروا (ادیسیوس یا الیس) فرمانروای ایساکا است. در این سفر که بیش از بیست سال به درازا می‌انجامد ماجراهای مختلف و خطیری برای وی و همراهانش پیش آمده. در نهایت ادیسیوس که همگان گمان می‌نمودند کشته شده، به وطن خود باز گشته و دست متجاوزان را از سرزمین و زن و فرزند خود کوتاه می‌کند.
اودیسه در کنار ایلیاد، دومین اثر حماسی هومر، داستان‌سرای یونانی است. این کتاب که در اواخر قرن 8 پیش از میلاد مسیح نگاشته شده، یکی از تأثیرگذارترین آثار ادبیات مغرب‌زمین به شمار می‌آید. داستان این کتاب، ماجراهای شاه ادسیوس از ایتاکا و همراهان او پس از جنگ تروآ و بازگشت به وطن است. در بسیاری از زبان‌ها «ادیسه» هم‌معنای سرگردانی و آوارگی است.
کمپلکس اودیسه؛ نمایشی‌ست از یک گروه جوان آلمانی که به شدت وابسته است به جلوه‌های بصری، از نور گرفته تا فیلم و مه‌ساز و... در واقع استفاده از چنین ابزاری به خصوص در تئاتر آلمان یک امر بسیار عادی‌ست. حتی در تئاتر ایران نیز استفاده از جلوه‌های بصری اینچنین جهت جذابیت ظاهری صحنه البته در راستای معنای پنهانت شده در پس نمایش وجود دارد. هرچند در کشور ما آنچنان که به باید به چنین جلوه‌های بصری مهم؛ اهمیت داده نمی‌شود و همیشه تئاترمان تئاتری فقیر متکی به دیالوگ و بازیگر بوده است.
در نمایش کمپلکس اودیسه؛ گروه در ابتدا با استفاده از شیوه تئاتر اپیک سعی می کند با تماشاگرش ارتباط برقرار کند و سپس بعد از ایجاد ارتباط او را همسفر دنیای درونی بازیگر کند؛ وجود تصاویری بسیار زیبا و جلوه‌های بصری خیره‌کننده به خصوص برای تماشاگر ایرانی جذابیتی فریبنده دارد و تماشاگر بدون شک پس از پایان نمایش شگفت‌زده می‌شود اما وقتی جلوه‌های بصری را کنار می‌زد گنگ و مبهوت می‌ماند که این‌همه زرق و برق که چه؟
بدون شک دو بازیگر نمایش به خصوص بازیگر اصلی آن از آمادگی جسمانی فوق‌العاده‌ای برخوردار است و به زیبایی سعی می کند با بیان بدن خود با هر تماشاگری ارتباط لازم را برقرار کند. بازی ساده و واقع‌گرای شخصیت اصلی نمایش آرام آرام تماشاگر را از برون به درون شخصیتی می‌برد که پر از تنش است و شکل بازی‌اش هم آرام آرام از حالت ساده رئالستی به سمت و سویی غیررئالیسی می‌رود.
همه‌چیز نمایش سعی دارد زمان و مکان را از ذهن تماشاگر بزداید و او را همراه کند با سفری بی‌مکان و زمان و به چیزی نزدیک کند که گویی قرار است هر شخصی در درونش آن را تجربه کند اما واقعیت این است نمایش با تمام زیبایی‌های بصری‌ خیره‌کننده‌اش نمی‌تواند حداقل برای تماشاگر ایرانی معنای ژرفی همراه داشته باشد.
بازیگران خودشان را به آب و آتش می‌زنند؛ به این سو و آن سو پرتاب می‌کنند؛ عرق‌ریزان خودشان را خیس می‌کنند و حرکات‌شان تا جایی پیش می‌رود که خشونت در جسم و جانشان به تماشاگر هم منتقل می‌شود گویی سیرک کوچکی‌ست و بازیگران قرار است فقط بدون هیچ تفکری شعبده‌بازی کنند و همین تا ملت مبهوت شوند.
اگر به تمام نوشته‌ها و توضیحاتی که درباره این نمایش آمده نظری داشته باشیم فقط چند خط می‌خوانیم درباره سفر برون به دورن و خیال و واقعیت و همین. همه‌چیز جنجالی‌ست پر زرق و برق تا به مونولوگ پایانی برسیم که توضیحی‌ست اضافه برسازمان با مفاهیمی کلی و البته ترجمه‌ای به شدت پر غلط از تفکری که باید در سراسر نمایش جاری باشد نه اینکه در پایان ان بیاید.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید