تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

دلم کسی رو نمی‌خواد، فقط به خاطر تو!!!

آرتنا: نمایش فقط به خاطر من نوشته و کار چیستا یثربی، روز پنجم جشنواره تئاتر فجر، در سالن چهارسو ساعت 18:30 و 20:30 در بخش بین‌الملل سی و سومین جشنواره تئاتر فجر روی صحنه رفت.

نوشته‌: میم. نون/ خبرگزاری هنر «آرتنا»

فقط به خاطر من؛ آنچنان که از نامش پیداست به گونه‌ای تماشاگر را به یاد ترانه‌های سطحی آن‌سوی مرزی می‌اندازد؛ فقط به خاطر تو!
فقط به خاطر من هیچ حرف تازهای برای گفتن ندارد. نمایشنامه‌اش پر از حرف‌های کلیشه‌ای و نخ‌نماست و به طرز ناشیانه‌ای سعی دارد روانشناسی نویسنده را به رخ بکشد. دیالوگ‌ها همان دیالوگ‌های تکراری نمایش‌نامه‌نویسی‌ست که صرفاً به روانشناسی آدم‌هایش فکر می‌کند و متاسفانه این وجه شخصیت‌هایش را هم به خوبی نشان نمی‌دهد. دیالوگ‌ها هیچ منطق صحیحی را دنبال نمی‌کنند؛ آدم‌ها آدم‌های گنگی هستند که نویسنده از نشان دادن درون و بیرون‌شان ناتوان است.
متاسفانه هیات محترم انتخاب جشنواره تئاتر فجر این نمایش را برای بخش بین‌الملل انتخاب می‌کند؛ نمایشی بی‌سروته و کاملاً شناور روی سطح و بی‌محتوا... این نشان می‌دهد نام نویسنده و کارگردان از خود کار برای این هیاًت بیشتر اهمیت دارد!
نمایش‌نامه حرفی ندارد برای گفتن؛ اجرا هم متاسفانه سعی می‌کند از این نمایش‌نامه چیزی عجیب بپزد. بازی‌های غلوآمیز و ضعیف با یک تک ویلونی که هیچ کمکی به فضاسازی کار نمی‌کند.
استفاده از موسیقی زنده اگر صرفاً حواس تماشاگر را با خود ببرد به سوی خود نوازنده؛ هیچ کمکی به نمایش نمی‌کند؛ بلکه ضربه وارد می‌کند به حواس تماشاگر؛ موسیقی در نمایش ترانه‌وار فقط به خاطر من هیچ کمکی به نمایش نمی‌کند. حتی زمانی که بازیگران از نقش فاصله می‌گیرند و با صحبت با نوازنده ایجاد فاصله‌گذاری می‌کنند در فضای کمدی‌وار!
استفاده از یک شخصیت در نقش‌های مختلف شبیه فیلم‌فارسی‌های نخ‌نمای دهه پنجاه سینمای ایران نیز از مثلاً تکنیک‌های نمایش است و قرار است فضایی طنزآمیز ایجاد کند اما در یک کمدی سطحی و نخ‌نماتر گم می‌شود. با وجود اینکه قرار است همه‌چیز در ذهن زن بگذرد اما در کجای جهان یک کارگر شهرداری جارویش جاروی تر و تمیز تازه خریداری شده آن‌هم به شکل جاروهای وسط شرکت‌هاست ان هم البسه این‌چنینی!؟
طراحی صحنه؛ یک طرح ساده است از فضایی رئالیستیک که آمیخته شده با فضای سورئالیستی با آویزان کردن چند آکساسور به طور معلق روی فضای خالی صحنه؛ در این طراحی میزانسن‌ها آنقدر تکرار می‌شوند که تماشاگر را خسته می‌کنند فقط!
لباس و نور گویی هیچ‌گاه نقشی در تئاتر ما نداشته چون هیچ اهمیتی به آن داده نمی‌شود و گویی بازیگران در آخرین لحظه که باید به روی صحنه ایفای نقش کنند لباسی تهیه می‌کنند که تن‌شان خالی نماند.
جالب است گویی تیغ سانسور فقط برای بعضی‌ها برنده است و در نمایش فقط به خاطر من؛ از کلمات و حرکات ناشیانه و خط قرمری استفاده می‌شود در شکلی کاملاً بدآموزانه‌وار اما هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد؛ دوستان ممیزی انگار بیخیال ممیزی‌شان شده‌اند در بازبینی این نمایش سراسر کلیشه و بی‌محتوا!
چیستا یثربی نمایشنامه‌نویس ؛ در این نمایش گام‌هایی به عقب برمی‌دارد که قابل برگشت نیست. خودش را تکرار می‌کند دئر دیالوگ‌هایی دبستانی و ترانه‌وار و بی‌معنا بدون هیچ سطح و لایه‌ای!
بازیگر مرد که گویی آمده خودش را نمایش بدهد چنان اغراق‌امیز بازی می‌کند که گویی هنوز در دنیای کلاسیک زندگی می‌کند؛ شخصیت‌ها به هیچ عنوان پردازی نشده‌اند و در این بین دختر تیپی‌ست نچسب تووی قصه‌ای که به لحاظ ساختار داستان‌نویسی هم بسیار ضعیف است و ساختگی!
گویی نویسنده از دنیای اطرافش بی‌خبر باشد و صرفاً تووی مطب روانشناختی‌اش نشسته و نوشته و نسخه پیچیده برای تماشاگری که هیچ چیز تازه‌ای برای یافتن در نمایشش ندارد.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید