ماه رمضان
تصویر برگزیده

«نصرت الله مسعودی» در گفتگو با آرتنا:

شاعری که همیشه عاشق نباشد شاعر نیست

آرتنا: عشق تعریف مشخصی ندارد. شما می توانید یک شاعر اجتماعی را عاشق مردم تلقی کنید. کسی هم که برای شخصی دیگر می سراید هم عاشق است. اما به طور عمومی منتقدین می گویند که شعرهای من عاشقانه اجتماعی است.

zoom
شاعری که همیشه عاشق نباشد شاعر نیست

گفتگو: هادی سعادتی/ خبرگزاری هنر «آرتنا»

نصرت الله مسعودی را اگرچه اهالی تیاتر ایران به عنوان نمایشنامه نویس و کارگردانی کار بلد می شناسند اما آنها که کمی جدی تر پیگیر احوال هنری او هستند می دانند که مسعودی از شاعران مطرح معاصر است و از او به عنوان پدر شعر نو لرستان هم یاد می شود. انزوای عارفانه مسعودی باعث شده تا همواره از تبلیغ برای آنچه که هست گریزان باشد. اما تنها کافیست میهمان چند خط عاشقانه او بود تا فهمید عشق شاید مسیری نو در احساس این شاعر پیدا کرده است.او متولد خرم آباد است و تا کنون 14 کتاب؛ به لهجه برگ به بام آبان، کی برمیگردی پارمیدا، شمایل گردان، چقدر شبیه هم اند این دوستت دارم ها، بوی دست حوا، الواح عاشقانه، جنون که در نمی زند عزیز دلم و نمایشنامه های صدای سیمره و وقتی گیاه ها گریه می کنند از او به چاپ رسیده است.
2 کتاب شعر به سبک خودم دوستت دارم و کمی جنون کم دارم نیز به تازگی منتشر و روانه بازار شده است. به بهانه چاپ این آثار میزبان کلام مسعودی در این گفتگو شدیم.

_ شما دوست دارید مسعودی را تیاتری خطاب کنیم یا شاعر؟
آنها که من را بر روی صحنه دیده اند، می گویند فلانی تیاتری است و هرکس هم که با شعری از من حتی برای لحظه ای عاشق شده، می گوید او شاعر است. اما من خودم را تیاتری شاعر می دانم و بین این دو هم انتخابی وجود ندارد.شما اگر از کسی بپرسید چشم چپت را بیشتر دوست داری یا چشم راستت را، تفاوتی بین آنها قائل نخواهد شد.

_ارتباطی هم بین این دو برای شما وجود دارد؟
این دو بر هم اثر می گذارند. در ادبیات دراماتیک، تألیف کلمات مثل میزانسن دادن در صحنه تیاتر است. اما ابزار بیان احساس در شعر و تیاتر متفاوت است.در شعر از کلمه ها مدد می گیرم اما در تیاتر عناصر بیشتری دست به دست هم می دهند تا حرفی زده شود.

_ از چاپ اولین کتابتان «به لهجه برگ به بام آبان» تا تازه ترین آن «کمی جنون کم دارم» احوال مسعودی چه تغییری کرده است؟
طبیعی است انسان در سیر تفکراتش روز به روز دارای نگرشی عمیق تر نسبت به جهان می شود و این عمق فقط در معنا اتفاق نمی افتد بلکه در گزینس کلمات و تمام مولفه های تولید یک شعر قابل رویت است.

_ پس می توان گفت آخرین اثرتان را بیشتر از دیگر آثار دوست دارید.
من همه را دوست دارم.همه اشعارم زاییده زمان هایی هستند که من در آن زیسته ام.شعر من جوششی است و تا یقه من را نگیرد شعر نمی گویم. بسیاری از این اشعار هم در نوجوانی و جوانی به سراغ من آمده اند و همه آنها برآیند حال درونی و تجربیاتم است.

_ زادگاه شما در شعرتان هم تأثیر گذاشته است؟
به طور طبیعی در شعرهای اولیه ام زادگاهم خرم آباد حضور پر رنگ تری دارد. در شعری از به لهجه برگ به بام آبان، عناصر بومی برجستگی دارند و حتی از نمادها و جاهای خرم آباد استفاده شده است اما بعد از آن کم کم حضور این عناصر دچار رنگ باختگی می شوند و تفکرم از پوسته محدود استان بیرون می زند. فرهنگ پذیری در همه افراد اتفاق می افتد و به گمانم چنین مسائلی در مورد تمام شاعران صادق است.

_خود شما هم پذیرفته اید که مسعودی عاشقانه سرا است؟
عشق تعریف مشخصی ندارد و شما می توانید یک شاعر اجتماعی را عاشق مردم تلقی کنید. کسی هم برای شخصی دیگر می سراید، او هم عاشق است. اما به طور عمومی منتقدین می گویند شعرهای من عاشقانه اجتماعی است. البته این یک وجه شعر است و همه اشعار در این محدوده نمی گنجد. برای من انسان مسأله است و حتی برای ملاله یوسف زی دختر 14 ساله ای که در پاکستان ترور شد شعر گفتم. با این حال معتقدم شاعری که همیشه عاشق نباشد شاعر نیست.

_ در نهایت شعرهای شما به کجا می روند؟
آغاز و پایان شعر خودش است. اگر از یک رقصنده بپرسیم رقصت به کجا می رود، می گوید رقص من زاده و بالنده می شود و به خودش بر می گردد. دایره هستی با حرکات و کلمات زیبا و زیباتر می شود.

_ و حرف نگفته ای از شما.
حرف های نگفته را در شعرها، نثرها و نمایش هایم خواهید دید.
 

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 1

در قلب منی استادِ نازنین و مهربان ....
|
6بهمن ماه 1393
0
0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید